The poems that are written in the prison clause of Russia

اشعاری که در بند زندان های روسیّه سروده شده است

تورکمنها-خانیمودسکی

یاغشی مأمد

خوجه نفس نیوز – د. خ. اونق: وب چکیده این اثر: قیات خان از طایفه «کُر /حسنقلی کُر یا قویونلی کُر/»، در قرن XVIII/م.، و در سال 1754/م.، در کومیش دپه به دنیا آمد. وی به سبب وابستگی شغلی که از یک خانواده استاد «آهنگری» به ارث برده است، با استعداد ذاتی، به عنوان شخصی ماهر به بار آمده است. وی از همه نوع اسباب و وسائل تجاری و کاروان بازرگانی، ناوهای دریائی و  ماهیگیری و کارگاه آهنگری برخوردار بوده است.

Hojanepes News – Dr.H.OWNUK: Web Abstract of this work: Qayat Khan from the clan «Koer /Hasan-kuli Koer or Qoyunli Koer/», was born in the city Kumish-Depe in the 18th century in 1754. He has been trained as a skilled person due to his career dependence, inherited from a «forming Iron-work» master’s family, with an inherent talent. He has all kinds of commercial vehicles, caravans, naval and fishing, and Iron-work workshop.
The events that occurred at that period date from the period of Mohammad Shah Qajar.

In the XVIII and XIX centuries during the Muhammad Shah Qajar periods, the Qajar feudal government was able to ruin the Turkmens by imposing heavy taxes on the nation, under the pretext of following the crackdowns of the Turkmen of Jafar-bay.

CoverBook_Kyýathan_English_09

جلد متن انگلیسی کتاب «قیاتخان یمودسکی» – The cover of book «Kiyat-khan Yomudskii_an English

Qiyat Khan, who had to suffer from the Qajar tyranny, with all his livelihoods, including fishing gear and iron-forging tools, He went from the Kumish Depe, first to the Esen-Quli /Hassanquli/ and then to Cheleken.Read More >>>

Advertisements

باتیر شاه محمداف زندانی ترکمنستانی در اوین در اعتصاب غذا است

باتیر شاه محمداف

باتیر شاه محمداف زندانی ترکمنستانی در اوین

تکرار ابراز کینه و خصومت با همسایگان

آلمان – باتیر شاه محمد کارمند شرکت روسی لاکایار بیش از هشت سال است درایران توسط ماموران اطلاعات دستگیر شده و به اتهام جاسوسی در زندان اوین بسر می برد. زندانی شدن باتیر شاه محمداف یادآور زندانی شدن قیات خان و پسر بزرگش یاغشی مأمد توسط روسیه تزاری درقرن 19م بدرخواست دولت وقت ایران است. باید دید باتیر شاه محمداف را براساس کدام مدرک و سندی زندانی کردند و چرا اعلام نمشود. …

خبار روز: www.akhbar-rooz.com  شنبه  ۲۱ بهمن ۱٣۹۶ –  ۱۰ فوريه ۲۰۱٨

گزارش دریافتی: باتیر شاه محمداف زندانی تبعه ترکمنستان که از سال ۱۳۸۸ در زندان اوین است در حمایت از هم بندی سابق خود سهیل عربی از روز شنبه ۱۴ آبان دست به اعتصاب غذا زده است.

برای اطلاعات بیشتر در باره وضعیت باتیر شاه محمداف متن نامه این زندانی تبعه ترکمنستان را که در تاریخ آذر ۹۶ منتشر شده است بخوانید:
“اینجانب باتیر شاه محمداف تبعه ترکمنستان کارمند شرکت روسی لاکایار در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۸۸ هنگام بازگشت از زاهدان در فرودگاه مهرآباد توسط مقامات امنیتی و اطلاعاتی ایران بازداشت شدم.
پس از طی مراحل بازجویی و حضور در دادگاه انقلاب در نهایت شگفتی بدون هیچگونه سند، مدرک یا شاهدی ابتدا به ۲۰ سال و پس از تجدید نظر به ۱۰ سال زندان به جرم جاسوسی محکوم شدم.
تاکنون بیش از ۸ سال است که در زندان های ایران محبوس میباشم، در این مدت نه تنها از ملاقات با خانواده ام محروم مانده ام، حتی اجازه تماس تلفن نیز ندارم.
ادامهٔ مطلب »

قطعاتی از اشعار یاغشی مأمد در «اشعار سروده شده در اسارت» – 5

یاغشی مأمد خان یمودسکی حسنقلی کُر

یاغشی مأمد خان یمودسکی حسنقلی کُر

تورنتو – خوجه نفس نیوز: …بعداز این که یاغشی مأمد با استمداد طلب یاری از تمام اولاد و اولیاء ها و گذشتگان دینی اعتقادی خود به همّت آستان نشسته بود، هیچ یاری و فصل جدیدی که بتواند یاغشی مأمد را خوشحال کند، بوجود نیامد. بهمین جهت تفکرات جدیدی در افکار یاغشی مأمد پدید می آید، لذا، این تفکرات با اعتقادات دینی و مذهبی قبلی خود فرق داشت.

ولیکن بعداز آن سیکل جدیدی در اشعار یاغشی مأمد آغاز می شود. این تفکّرات و اندیشه ها نتیجه و معلول احساسات بروز داده شده ی یک انسان واقعی در یک فضای حیات حقیقی و رئال است. در چنین حالتی آن تعلیمات و ایده های الهی که در قرون میانه قدیم حاکم بوده است، برای اوّلین بار در پیشگاه حقایق سرسخت روزگار، ضربه و آسیب می پذیرد. جای آنرا منطق و تفکر انسان، افکار واقعی ائی که محصول حقایق رئال موجود است، بکار می گیرد. نا امید شدن شاعر از تعلیمات دینی مذهبی، احتمالاً نگرش بی تفاوت به آن /سکولارانه/، و اعتماد وی به شخصیّت های رئال جامعه، آن امر در قطعات ادبی چیز بسیار ساده ائیست، ولیکن علاوه بر معمولیّت متن داده شده، بلکه، نکته جالب اینجاست که آن بروز شدن نتایج آنالیزهای عمیقی است که از قدیم الایّام وجود داشته. این قطعات، دقیقاً، به همان دلایل بوده است، این امر بعدها بسیار شیوع پیدا کرده است.

    اشعار:

(دیوان «اشعار نوشته شده در اسارت» نویسنده: یاغشی مأمد خان یمودسکی)

دؤرتلمه لر /چهار بیتی ها/

بی جای یرده مدار بولماز،
جان کعبام گؤزلری گورمز،
قای یره بارار یولینی بیلمز،
استخوانیم یاندی شو گون نیلایین.

ترجمه:

در چنین مکانی مدارم کم است،
قبله گاهم دیدگانش محروم است،
به کجا برود راه اش ناپیدا،
استخوانم خورد شدند، آتشم بگرفت.

ادامهٔ مطلب »

قطعاتی از اشعار یاغشی مأمد در «اشعار سروده شده در اسارت» – 4

اسنقلی (حسنقلی)

اسنقلی (حسنقلی)

تورنتو – خوجه نفس نیوز: … چنانچه به دقّت خوانندگان ارجمند رسانیدیم، دیوان شعر یاغشی مأمد با شعر تابشردیم /می سپارم/ شروع و با اشعار ، یورت اوٚچین /برای وطن/، برای قادیرمأمد، برای پدر،  محتأچ بولماغین /محتاج مکن مرا/، ینه ده یاد ایله منی /بازم یاد آرید مرا/، پیتربورگا گؤندردیلر خبریم /به پیتربورگ رسانیدند خبرم/، گلسه خوشنود بولارمیقام؟ /آیا بیاد پاسخ خوشنود می شوم؟/، تهران شهرینه /به شهر تهران/، نیلایین /چه کنم/؟، تداوم و تا به اوّل شعر؛ «گیتدیم زارلایا – زارلایا /رفتم زاری و زاری کنان/» رسیده بودیم. اینک دقت خوانندگان ارجمند را به قطعات بعدی اشعار جلب می کنیم: ..

(دیوان «اشعار نوشته شده در اسارت» نویسنده: یاغشی مأمد خان یمودسکی)

گیتدیم زارلایا – زارلایا
/رفتم زاری و زاری کنان/

ای یاران لار مسلمان لار،
گلن دوران گچدی بیزدن،
یوریب* گلیب خام خیالیم،(؟)
اقبالیمز گچدی بیزدن،

ترجمه:

ایا یاران، مسلمانان،
دوران ما به سر آمد،
خام خیالم فریاد زند،
اقبال ما به سر آمد.

*****

ادامهٔ مطلب »

قطعاتی از اشعار یاغشی مأمد در «اشعار سروده شده در اسارت» – 3

تصویر مرتبط

سیر تحوّلات در تاریخ و ادبیّات تورک با رویکرد تورکمنی:

تورنتو – خوجه نفس نیوز:

…ما در این اشعار فریاد بلند و آواهای شاعرانه خیزش و اینتُنیشن های تموّج کلاسیک هایمان را احساس و مشاهده می کنیم، ولیکن چیز جدیدی که برای ادبیّات ما آورده، واضحیّات واقعیّات سرسخت تاریخی می باشد. در آن با احساسات رئال قهرمانان واقعی جان می گیرند. و این امر به عنوان یک متن ادبی در قرن نوزدهم XIX/م.، در جهت غنای صنایع ادبیّات ما تلاش عدیده ای است.

باین ترتیب، بدون درنظر گرفتن کمبودها و نارسائی های ادبی – صناعی آن، این اشعار به عنوان یک منبع و سند با اعتبار و محکم در جهت فراگیری و پژوهش تاریخ و ادبیّات تورکمن می تواند باشد. این دیوان سرتاسر با احساسات درد جدائی ها، برای سعادت وطن، در جستجوی یک زندگی آزاد بودن، خمیرمایه شده است. در این منبع تاریخی نام های واقعی چندین شخصیّت تاریخی آورده شده است، در آن به بیان دقیق حوادث و رخدادهای مشخّص تاریخی پرداخته شده است، فاکت ها و اسناد روابط تورکمن با ایران و روسیّه در آن پیگیرانه دنبال می شود، افکار و گرایش های سیاسی – اجتماعی ملّت در همان زمان بررسی و بیان می گردد. ارزش و ماندگاری این اثر تاریخی در همین جهت ها و نکته های یاد شده می باشد.

    اشعار:

(دیوان «اشعار نوشته شده در اسارت» نویسنده: یاغشی مأمد خان یمودسکی)

آزاد ادگیل منی /خلاص کن مرا/

بیله بیلمان، نیلایین، بیر درده دوچار بولمیشام،
آیرالیق دردین چکیپ، کوپ مونچه بیمار بولمیشام.
هر نه ادسنگ، ای خدایا، شونچه راضی بولمیشام،
یارادان الله دییم، شوندان آزاد ادگیل منی.

ترجمه:

چه کنم من ندانسته، به دردی دچار شدم،
درد جدائی چشیدم، این همه بیمار شدم،
هر چه دادی ای خدا، راضیم بازم یار شدم،
ای خدای خالق گویم ترا، از اینجا خلاص کن مرا.

ادامهٔ مطلب »

قطعاتی از اشعار یاغشی مأمد در «اشعار سروده شده در اسارت» -2

صحرای چلکن - (XIXaa)

صحرای چلکن – (XIXaa)

تورنتو – خوجه نفس نیوز: … دیوان اشعار یاغشی مأمد پراز غم، غصه، درد و آلام است. اشعار و احساساتی که در شرایط سخت زندان قرن نوزدهم تزاریسم در جاهائی دور از خانه و کاشانه در زندان وارونژ، و یادآوری این که؛ به گرو سپردن سه تا از بچه های بیگناه که هنوز غیر از آغوش مادر جائی را ندیده اند، جان و تن یاغشی مأمد را بریان می کرد.

حوادث و وقایعی که در زندان برای یاغشی مأمد اتفّاق افتاده است پر از تراژدی و لبریز از غم و اندوه و غُصّه است. یکی از سنگین ترین رخدادی که برای وی اتفاق افتاده، از دست دادن پدرش در زندان بوده است. قیاتخانی که زمانی بر مسند منصب خانی نشسته و در بزرگترین رویدادهای تاریخی جهان مشارکت داشته و در ایامی که برای شرکت در مذاکرات صلح ایران و روس در باکو و قفقاز حضور می یافته و با استقبال پذیرفته می شده است، با تکیّه بر پشتیبانی پادشاه روس بر علیه دولت بزرگی مثل ایران جبهه باز کرده بود، پدری که در باکو و تفلیس با احترامات رسمی و با جاه و شوکت استقبال می شده است، آمد و آمد امروز به دور از وطن و کاشانه و اولاد اهل خانه در اینجا شاهد مرگ وی بودن در زندان تفلیس بعدار این همه سن و سال /80 سالگی/، از فرط جدائی، از رمق افتاده، از فرط گریه و زاری و تشنگی و گرسنگی کشیدن ها و کور شدن چشم هایش بعداز چهارسال از دنیا برود و حتّی به یاغشی مأمد اجازه حضور در دفن پدر پیرش را هم نداده اند، برای یاغشی مأمدی که تازه به کاملیّت خود رسیده و غیلاو انداخته بود، فاجعه بسیار دردناک و سنگینی بود. تحمل زندان و عذابی که در نتیجه مرگ پدرش در زندان متحمّل می شده است، جان و تن وی را بریان می کرد. همه و همه این تصاویر در اشعار جانگداز یاغشی مأمد انعکاس تراژدیکی یافته و به تار و پود درمی آید.

علاوه بر آن ها امید کندن های یاغشی مأمد بعداز عریضه و تقاضاهای بی شمار، پی بردن به زندان ابدی بودن را با جان و تن خود حس و افتادن به روح مردگی و پسیمیستیک از جمله پی آمدهای این زندان بود وی بعداز هشت سال در زندان وارونژ از دنیا میرود. … وی در مدتی که در زندان بوده «دیوان اشعارش در اسارت» را کامل نموده است و آن را تبدیل به «سالنامه زندان» نموده بود. اشعار یاغشی مأمد را از هر لحاظ و هر زاویه بنگری شاهد صنایع درخشان قطعات ادبی ملی مان را بر بستر یک واقعه رئال تاریخی می بینی. … اینک بقیّه اشعار را به دقّت خوانندگان ارجمند می رسانیم. قطعاً مرور آن، برای یکبار هم که شده می ارزد! …

د. خ. اونق – تورنتو – 2018/02/01

(دیوان «اشعار نوشته شده در اسارت» نوبسنده: یاغشی مأمد خان یمودسکی)
ادامهٔ مطلب »

اشعار سروده شده در اسارت

TurkmenYomudy__Niva_1887__8__Ris_N_Yomudskogo_grav_Olshevskiy

تورکمنهای یموت – تابلو نقاشی نیوا (نظر) یمودسکی-1887-ش.8-اولیشوسکی

(قسمت دوّم) «دوره حیات قیاتخان – یک رمان حقیقی است»
——– گ. س. کارلین

نوشته: آکادمیک مراد آنانفس اف؛ مترجم: دکتر خانگلدی اونق: … در سال 1821 قیاتخان پسرش یاغشی مأمد را جهت ادامه تحصیل به «مرکز گیمن-آزیا /گیمنازیا/» دانشکده ی ویژه ائی که برای آسیائی ها راه اندازی شده بود، به تفلیس می فرستند. البتّه، وی چندسال در آنجا درس خوانده یا باتمام رسانیده است، هنوز معلوم نیست. ولیکن گ. س. کارلین در مورد تسلّط و مهارت متوسط یاغشی مأمد به زبان روسی و بخوبی برخوردار بودن وی از خواندن و نوشتن در این زبان، را شهادت داده است. (امکان همدوره بودن یاغشی مأمد با میرزا فتحعلی آخونداف؛ همان کسی که همراه با آدمیرال پوتیاتین به عنوان مترجم حضور داشته است، در همان دانشکده گیمنازیا وجود دارد.) پسران قیاتخان هر کدام دارای مهرهائی که بر روی آن نقش سر اسب برجسته شده است، داشتند. تمام نامه ها و عریضه های آن ها در مراکز آرشیوهای دولتی به عنوان منبع و مرجع موثق تاریخی، در خدمت پژوهشگران است.

بر اساس اطلاعاتی که این اسناد آرشیوی شهادت می دهند، تابستان سال 1842/م.، طالع قیاتخان و فرزندان وی بر وفق و مراد نچرخید و زمان وارونه شدن چهره ایّام باصفای آن ها فرا رسیده و بوجود آمده بود. با هرچه بیشتر نزدیک و صمیمانه تر شدن روابط تورکمن های ساکن سواحل شرقی دریای خزر با روسیّه، که پی آمدی جز رشد تجارت و بازرگانی و رفاه خلق نداشته است و رهبری این جنبش از جانب قیاتخان و پسرانش در الحاق به روسیّه به عنوان رعیّت آن، از حکّام ایران بالاخص محمد شاه قاجار سلب آسایش می کرد. به این دلیل که شاه ایران جوانب کناره های شرقی دریای خزر را که جزو سرحدات خود می پنداشت، بهمین سبب قشون ایران به سوی تورکمن هائی که در آنجاها زندگی می کردند، پی در پی لشکرکشی و یورش های مسلحانه و سلطه جویانه می بردند. در یک چنین شرایطی تورکمن های کناره های ساحل شرقی دریا اجباراً می بایست در میان تلاقی مرزمنفعت های دو دولت، فیمابین دو آتش، گذران حیات می کردند.

پادشاهی روسیّه که به «زندان خلق ها» معروف گشته بود به بهانه های مختلف الحاق رسمی رعیّتی تورکمن ها را به روسیّه به عقب می انداخت. ایرانی که به «کانون کشمکش ها و جنگ و جدال های شرق زمین» مشهور گشته بود، همه تورکمن ها را از ولایات خود می پنداشت و رعیّت خود محسوب می کرد (ادعای تعلّق فئودالیستی داشتند. خ. اونق)، به این سبب نیز حکمرانان شاه با حساب و کتاب های خود، ایده از سر راه برداشتن قیاتخان و فرزندان وی را در سر می پروراندند. ادامهٔ مطلب »

ج). جنبش تورکمن های جنوب و جنوب غربی در سال 1813/م. و نقش روسیّه در آن – 1

An_Early_Painting_of_Fath_Ali_Shah

فتحعلیشاه قاجار قرن XIX/م

(قسمت اوّل …) – «اشعار سروده شده در اسارت«

نوشته: آکادمیک مراد آنانفس اف؛ مترجم: دکتر خانگلدی اونق: … جنبش در بهار سال 1813/م.، در بین گؤکلنگ ها خودجوش آغاز می گردد. در پی آن، سریعاً تمام نواحی جنوب و جنوب غربی تورکمنستان را که در بین رودخانه های اترک، گرگان و قاراسو واقع شده است، فرا می گیرد.[1] در مورد دلایل و عوامل جنبش منابع روسی و غربی مطالب مشابه ای درج نموده اند. در این مورد قلمزن های سالشمار درباری ایران چنین نوشته اند: «به دلیل اعمال و حرکت های احمقانه میرزا رازی وزیر شاهزاده محمدقلی میرزا، کاسه صبر تورکمنان استرآباد لبریز /پُرپُر/ شده و به درجه جوشش رسیده است.»[2] در میان نمایندگان و امرای قاجاری که با حیف و میل ها و سرکشی های خود، ملت را مجبور به جنبش می کردند، گرچه نام برده نمی شود، در منابع روسی در مورد علت های جنبش چنین بررسی می می شود: «فشارهائی که نزدیکان و آمران فارس حکومت قاجاری با وضع مالیات های سنگین و غارتگری های بی حد و حصر و سربازگیری های پی در پی از میان تورکمن ها برحسب عادت با تحت فشار گذاشتن و عدم تمکین خواسته های اوّلیّه اعضاء خانواده های متمول ترین تورکمن ها را که به تعداد بیش از 300 نفر از ضامنهائی /اسراء/ که در تهران (به عوامل این امر فوقاً پرداختیم – م. آ.) با بی احترامی و تحقیر به اختیار گرفته اند، خلق را مجبور می کرد راهی جز شورش بر علیه ستم های پارس ها و خود باباخان نداشته باشند».[3]

به استناد گواهی اسناد موجود، بر اساس قوانین گستاخ و ضد بشری قاجاریان، شرارت ها و حیف و میل های حکام ولایات همسایه، پرداخت ارقام بی اندازه مالیات ها، اسیر گرفتن و نگه داشتن زن و بچه های مردم بصورت ضامون و بر ضد سربازگیری های پی در پی و بی قانونشان، راه افتاد شورش و جنبش خلق ها را به اطلاع می رسانند، در مورد داشتن خیال قیام در بین یموت ها و گؤکلنگ ها بر علیه ظلم و ستم های قاجاریان تا اوایل قرن نوزدهم /XIX/ (تا سال 1805/م.)، یادآوری کرده بودیم. یعنی، بستر این شورش ها قبلاً آماده و عود کرده بود.

ظاهر شدن شخصی به نام سیّدمحمد یوسف سلطان، درویشی که با قهر از فتحعلیشاه به زیارت مکه رفته و نام «حاجی» را هم بر خود آویزان کرده بود، در میان یموت ها و گؤکلنگ ها مزید بر علّت و بهانه ای برای این جنبش و شورش شده بود.[4] در کتاب  «نسیح التواریخ (تاریخ قاجاریّه) مربوط به قلمزن سالشمار درباری میرزا محمد تقی خان در مورد بستر خانوادگی این حاجی نکته به نکته بیان شده است. اباء و اجداد وی به نام های گوٚن خوجه، آی خوجه و محمدامین خوجه از ولایت «بدخشان»؛ در ولایاتی که دوره ای احمدشاه درّانی در آن حاکمیّت داشته، به دنیا آمده است. ادامهٔ مطلب »

ب). روابط تورکمن های جنوب و جنوب غربی (یمودستان) با روسیّه و ایران – 2

Генерал-лейтенант Алексей Петрович Ермолов

ژنرال لئیتئنانت الکسی پتروویچ ارملوف – Генерал-лейтенант Алексей Петрович Ермолов

دوره تلاقی قرون XVIII-XIX/م.م.، (قسمت دوّم…)
«اشعار سروده شده در اسارت»

نوشته: آکادمیک مراد آنانفس اف؛ مترجم: دکتر خانگلدی اونق: در ادامه مطلب قبلی توجه تان را به قسمت دوّم جلب میکنیم!… از جانب مشاور نماینده روس ها در تهران، بارون ک. بوُده نیز در سال های 30/م قرن XIX، بر این نکته اشاره دارد که؛ «در آن ایّام خاندان قاجاری که پادشاهی را در ایران آغاز کرده بودند، منت دار محقّ این گروه از توٚرکمن ها هستند!» که پدر فتحعلیشاه (در سال های 1771 – 1834/م.م.،) محمد حسن خان را که پدرش از سوی نادرشاه به هلاکت رسیده و خود نیز مورد پیگرد و تعقیب قرار گرفته بود، از سوی تورکمن ها نجات داده می شود و آن ها /فتحعلی دوم که به پادشاهی رسیده بود (باباخان)/ از این جهت مدیون تورکمن هستند؛ نیز تأئید می گردد.

در سال 1747/م.، بلافاصله پس از مرگ نادرشاه، آغا محمد خان از جانب خواهرزاده نادر به دستور علیقلیخان اسیر و مقطوع النسل گشته و دوباره به میان تورکمن های یموت پناهنده می شود. وی مدّت 14 سال در بین این تورکمن ها زندگی کرده و به نام «آغتاخان /اخته خان یا خواجه/» معروف شده است. بعداز اینکه او حاکم بلامنازع ایران گشته بود، علی رغم بی رحمی و خونخواری که از آن برخوردار بود، نمایندگان معروف و شناخته شده تورکمن ها را مورد حمایت خود قرار داده و محترم می شمرده است.

وی در قشون خود از هر کدام از طوایف یموت ها و گؤکلنگ ها به تعداد 250 سواره نظام را محفوظ می داشته است و برای آن ها وقت بوقت حق و حقوق می پرداخته است. این واقعه در بین عملکردهای پادشاهان ایران در مورد تورکمن ها بسیار نادر اتفاق افتاده است. حتّی رایزن روس ک. بوُده در مورد؛ «گروهی از نمایندگان تورکمن های یموت در ارتباط با مجلسی که حکمران یعنی آغا محمد خان شخصاً خودش رهبری می کرده، حضور می یافته اند.»[1] انگشت گذاشته می شود.

در سال های 80-90/م.، قرن هیجدهم XVIII/م، آغا محمد خان از سرزمین هائی همچون کرمان، آذربایجان، گرجستان و سایر مناطق که از تابعیّت و حاکمیّت وی سر باز زده بودند، در آنجا بی رحمانه ترین کشت و کشتارها را، راه می اندازد. به عنوان نشانه پیروزی بر خاندان زندیان تنها در کرمان تعداد کثیری از ایلات آنجا را به هلاکت می رسانند. زنان و فرزندان آن ها را به کنیزی و نوکری می برند. از میان آن ها چشم 20 هزار نفر از مردان را از حدقه در می آورند. از سرهای بریده شده ی 600 تن از اسیران تپه هایی از کله برپا می کنند.»[2]. همانطور که فوقاً ذکرش رفت،  راهیابی وی به سوی حاکمیّت نکته به نکته بیان گردید؛ از جمله در میدان های جنگ، «تلی ازتپه های اجساد کشته شدگان، کشتارهای سراسری، میادین، پر از چشم های از حدقه درآورده شده بود»[3]. ادامهٔ مطلب »

ب). روابط تورکمن های جنوب و جنوب غربی (یمودستان) با روسیّه و ایران – 1

دوره تلاقی قرون XVIII-XIX/م.م.، (قسمت اوّل این بخش)

آکادمیک مراد آنانفس اف

آکادمیک مراد آنانفس اف

ملاحظه: شروع کتاب «اشعار سروده شده در اسارت»

نوشته: آکادمیک مراد آنانفس اف؛ مترجم: دکتر خانگلدی اونق: … با الحاق گرجستان و آذربایجان به روسیّه فیمابین قرون هیجدهم و نوزدهم، مسیر روابط تورکمن – روس چشم انداز تازه ی خاصی را به خود می گیرد. در نزد رؤسای استان قفقاز از جمله الکساندر اوّل، کان-ورینگ، سینانف و بقیّه نمایندگان حکومت پادشاهی روسیّه در اوایل قرن نوزدهم، جهت مورد استفاده قرردادن در مبارزات بر علیه ایران، ایجاد روابط، با گروه هایی از ایلات خاص و کثیرالتعداد تورکمن های یموت، تکه و گؤکلنگ که سر زمین آن ها در شرق دریای خزر واقع شده است، مورد توجه قرار گرفته و تقویّت می شده است.

کارگزاران پادشاهی روسیّه از تحت فشار بودن همیشگی این گروه از تورکمن ها از جانب خاندان قاجاری بخصوص بعداز به تخت نشستن فتحعلیشاه (باباخان)؛ از گسیل کردن قشون بسوی ایلات بزرگ تورکمن های گؤکلنگ و تکه در سال های 1802-1801/م.، از جانب این باباخان»[1]؛ و به همین سبب، «در پی انتقام گرفتن از پارس ها» بودن تورکمن ها؛ را روس ها مطلع و دقیقاً می دانستند. بعداز آن، در سال 1803 یا 1804/م.، جهت برگزاری مذاکره با گراف زوبوف در کشتی لیتنانت گننیکی /Генники/ به رهبری شخصی به نام «آزادخان»، از نمایندگان گروه خاصی از تورکمن ها برای حضور در باکو دعوت به عمل می آورد.»[2]

هر صحبتی که در این ملاقات شده باشه فعلاً جزو اسرار باقی می ماند. و اما یادآوری دوباره حضور مستقیم نمایندگان تورکمن جهت طی کردن گفتگوی روابط دیپلماتیک با حاکمین روسیّه در قفقاز، در منابع نوشته شده علمی تاریخی، خوبخود از اهمیّت بزرگی برخوردار است. … ادامهٔ مطلب »

در رثای آکادمسین آکادمی علوم تورکمنستان

Prof.MyratAnnanepesowWeDr.OwnukHangeldi_ConferenceAshgabat_2000

از چپ:پروف. مراد آنانفس اف
از راست: آدمین، د.خ.اونق

پروفسور آنانفس اویچ، مراد آنانفس اف

توصیح: در همان ایّام فوت استاد راهنمای علمی ام «علم آتا» پرفسور مراد آنانفس اف، در نوزدهم سپتامبر سال 2013/م.، بدین مناسبت متن زیر را در رسانه های اینترنتی مان به زبان تورکمنی لاتین و تورکمنی «عربی – فارسی» منتشر کرده بودیم، اینک دقت خوانندگان ارجمند را به متن فارسی آن جلب می کنیم!

سمت های وی:

  • معاونت ریاست کل آکادمی علوم ترکمنستان تا دسامبر سال 1989/م.
  • عضو کمیته بررسی قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی، دکابر 1991، …

تورنتو – دکتر خانگلدی اونق –  فاصله ها بسیار زیاد است. راه درازیست. ولیکن علی رغم حضور رسانه های پیشرفته و گلوبال کنونی، در انتشار اخبار و رویدادها در کوتاهترین فرصت ممکن در دنیا، چطور ممکن است خبر فوت والد التواریخ العلوم پروفسور مراد آنانفس اف[1] که در نوزدهم سپتامبر 2013/م.، بوقوع پیوسته است، پس از مدت ها به گوشمان می رسد. استادی که در حقیقت نگاری تاریخ، به عنوان چهره منحصر به فرد در تاریخ تورکمنستان مشهور و شناخته می شود.

مگر سیاست های پر جنجال و ضد و نقیض دنیا، باعث جدائی نزدیکان و دوستداران یک رشته می شود!؟ آری، درست است. آن همیشه این طور بوده است.

آکادمیک آنانفس اف از سال 1989/م.، به این سوی؛ از زمانی که در آکادمی علوم تورکمنستان حضور داشت، تا سال 2005 همیشه در یک بخش کار می کردیم. در این مدت دوبار در سیستم آکادمی علوم تغییراتی حاصل شد، ولیکن علی رغم این تغییرات با استاد ارجمندم همیشه دریک مکان بودیم. وی در مورد تاریخ معاصر به عنوان استاد راهنمای علمی اینجانب تعیین شده بود و من در سال 1995 با موضوع پژوهشی «تاریخ فرهنگ تورکمن های ایران (قرون XIX-XX)، کار علمی خود را به پایان رسانیدم و طی نمودم. موضوع پژوهشی اینجانب، با زحمات و اخلاص های نیک پروفسور عجین شده است. وی وظیفه فراموش نشدنی «استادی راهنما /علم آتالئق/» را برای من ارزانی داشت.

در سال های 1988 – 1989/م.م.، در دوره شوروی سابق بر خلاف بیوروکرات های شونیست همچون «روسلیاکف (A.A.Русляков)» که سعی در ایجاد اغتشاش فکری در تاریخ تورکمن داشتند، قدعلم کرد و پرده از روی یکی از تحریف های حقیقی تاریخ برداشت و از تاریخ نگاری «حقیقت» دفاع نمود و نتیجه داد. ادامهٔ مطلب »

بستر اجتماعی و تاریخی خلق ترکمن قبل از قیاتخان

Hodzha_Nepes_u_Petra_I_Kartina_V_Artuykova

ملاقات خوجه نفس بای با پیوتر اوّل در قرن XVIII- نقاش: آرتیکف،

توضیح: این بخش «مدخل» کتاب «اشعار سروده شده در اسارت«، از جانب د. خ. تنظیم گردیده است که علاوه بر تحقیقات دیگران، به عنوان حاشیه به این دوره از تاریخ تورکمن اختصاص داده شد.

  • الف). قرن XVIII؛ – اوّلین جرقّه ای که به صحرای تاریک و برهوت تورکمن روشنائی بخشید،

تورنتو – د. خانگلدی اونق – این اطلاعات به استناد تاریخ ترکمنستان که مربوط به «تاریخ وطن با کد تخصّصی؛ /07.00.02/» شناخته و کد تخصصی اینجانب نیز محسوب می شود، تنظیم گشته که تاریخ تورکمن های تورکمنصحرا «اترک – گرگان» را نیز دربر می گیرد.

اوّلین گام های روابط تورکمن – روس به همّت و رهبری خوجه نفس بای و هیئت تحقیقاتی چرکاسکی، در قرن XVIII/م.، برداشته شد و آن همچون «اوّلین شراره های رعد، که روشنائیo به صحرای تاریک و برهوت آورده باشد»، منعکس گردید.

حضور هیئت های تحقیقاتی روسیّه برای اوّلین بار در تاریخ تورکمن در سواحل شرقی جنوب دریای خزر در ابتدای قرن XVIII/م.، در تاریخ آسیای میانه، از ایّام تابستان سال 1717/م.، با ظاهر شدن هیئت اکسپدیسیای آ. بکوویچ چرکاسکی در خانات خیوه، آشکار می گردد. هیئت تحقیقاتی که برای رفتن به خیوه سازماندهی شده بود، به یاری و حمایت تورکمن های مانگغئشلاق تکیه داشت. این هیئت با تقاضا و خواهش نماینده تورکمن ها تاجرباشی خوجه نفس بای که با پیوتر اوّل در این رابطه مذاکره کرده بود، راه اندازی می گردد. راهنما یا راه شناسی که آ. بکوویچ چرکاسکی را از منطقه گورئو – تا خیوه، از طریق راه های کاروان رو صحرای قاراقوم رهبری نموده است کسی جز خوجه نفس بای نبوده است.

حاکم خیوه شیرغازی خان، خوجه نفس را به دلیل یاری رساندن به روس ها و راه بلد /راهشناس/ بودن آن ها، با نیّت به دار آویختن وی در حضور مردم از بکوویچ، کراراً خواسته بود دستگیر و به وی تحویل دهد. ولیکن بکوویچ دستور می دهد که خوجه نفس را لای محموله هائی که در یک ارابه بار شده بود، بپوشانند. ولیکن شیرغازی خان حاکم خیوه، چرکاسکی و هیئت مرتبط با وی را با بی رحمانه ترین وجه، با مکر و خیانت، محکوم و هلاک می گرداند. امّا خوجه نفس را نمی توانند دستگیر و به هلاکت برسانند. لذا ارابه ای که خوجه نفس در آن مخفی شده بود، به دست یکی از خدمتگذاران تورکمن خان خیوه به نام «آقامأمد» می افتد و از این هلاکت جان سالم بدر می برد. همان روز خوجه نفس، سرهای بریده شده چرکاسکی و یاران وی را به چشم خود شاهد بوده است. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: