به مناسبت روز توّلد فتحعلی شاه و رابطه آن با مختومقلی


An_Early_Painting_of_Fath_Ali_Shah
فتحعلیشاه قاجار قرن XIX/م
تورنتو – د. خ. اونق

مقدمه: گویا این روزها روزهای توّلد باباخان است. بابا خان بنام خوانده همان کسی است که زمانی نیای او فتحعلی خان بدست نادر بقتل رسیده بود وی پسر حسینقلی خان جهانسوز برادر آغامحمد خان و نوه محمد حسن خان خواهرزاده یکی از سرداران یموت بگنج آلی بگ بوده است. دوره فتحعلی شاه در طول دراز حاکمیّت خویش همچون پُتکی بر سر ایلات به ویژه مردمان ترکمن فرود آمده است. دوره حکمروائی وی عمدتا مصادف با دوره حیات مختومقلی بوده است. دوتا از اشعاری که مختومقلی، یکی به مناسبت تاجگذاری و دیگری بعداز حمله انتقام جویانه فتح علی شاه که با غارت و تاراج ترکمنصحرا از سوی وی همراه بوده است، سروده شده است. در این مبحث بر روی این نکات مکث می کنیم:

در سال های۱۷۹۷ – ۱۹۹۶/م زمانی که حرکت آغا محمدخان به مسیر خراسان افتاده بود، به دلیل رد تابعیّت و حاکمیّت وی و یورش هایی که به روستاها و شهرهای ایران انجام می داده اند، دومین بار روی ترکمن ها یورش غارت گرایانه ای را مرتکب شده و به قصد تنبیه با شمشیر از روی آنها گذر کرده است.»[1] این یورش همراه با بی رحمی بی سابقه ای که نه دیده شده و نه شنیده شده، به انجام رسیده است. لابد، این وقایع احتمالاً وارد محاسبه های سیاسی آغتاخانی (خواجه ائی) که زمانی برای امرار معاش مشغول کاسه لیسی ترکمن ها در سرزمین ترکمن صحرا بود، اهمیّت داشته است!

اخبار ظلم و ستم هائی که آغا محمد خان به انها مرتکب شده است، تمام اقالیم شرق میانه را فرا گرفته بود. وی ایّامی که در ماه مه سال ۱۷۹۷/م جهت عملی کردن اعمال خون خوارانه برنامه ریزی شده خود را داشت، در مسیر یورش به گرجستان، در شهر شوشا به هلاکت می رسد.[2]

پس از به قتل رسیدن آغامحمد خان، در ایران در پی احراز حاکمیّت بین باباخان و سایر مطامعین تاج و تخت آتش کشمکش ها دوباره شعله ور می شود. با این که باباخان در سال های ۱۷۹۴ – ۱۸۳۴/م.م.، با نام فتحعلی شاه به عنوان شاه ایران اعلام شده باشد هم، سرکوب کردن مخالفین اساسی آن و تثبیت شدن در تخت شاهی بعداز سال ۱۸۰۱/م.، بر او امکان پذیر بوده است. ولیکن، او تنها بعداز سال ۱۸۰۱/م.، وی به دلیل به قتل رسانیدن پدرش حسینقلی خان برادر تنی آغامحمد خان (آخته خان) در سال ۱۷۷۴/م.، با هدف انتقام گرفتن سوی ترکمن های اترک – گرگان هجوم می برد. اسناد موجود در مرکز آرشیوهای روسیّه در این مورد دقیقاً می نویسد. بعداز جلوس فتحعلی شاه به تخت شاهی، حاکمیّت خاندان قاجاری تا سال های طولانی (سال های ۱۷۹۶ – ۱۹۲۵) دوام آورده است. …

در طول اعصار شبکه قوانین شاهی و دستگاه اجرائی مدیریّت اولیگارشی آن، همچون پتکی بر سر خلق های ایران کوبیده می شود و آن ها را هر چه بیشتر به فلاکت و بدبختی می نشانده است. حتی خود شاه نیز درجات نظامی، وظایف، عنوان های مقام و منصب های دولتی و سایر چیزهای مشابه را به چپ و راست به پول می فروخته است. این امر در امور اجرائی دولتی پی آمدها و شرایط فلاکت باری را به وجود می آورده است. در همان ایّام نمایندگان و رؤسای خاندان قاجار اساساً هم خود فتحعلی شاه در جهت تبدیل کردن ایران به یک «دولت قدرتمند»، به دنبال تبلیغات دروغین خود در پی کسب شهرت کاذب بودند.

شاه بعدی ایران فتح علی شاه که در نوروز سال ۱۷۹۸/م تاج گذاری می کند، و تا آن وقت با نام باباخان خطاب می شده است، نیز در بی رحمی، قساوت و خون خواری از آغایش /آغامحمد/ کم نیاورده است. وی در اذهان عموم مردم نیز اساساً به همان نام «باباخان» شناخته می شد، باقی مانده است. حتی در ادبیّات و منابع روسی مربوط به نیمه اوّل قرن نوزدهم، نیز نام «باباخان» وی نسبت به نام فتح علی شاه، کراراً و بیشتر تکرار می شود.[3] او هنوز در بدو احراز نام پر ابهت نیای خود «فتحعلی خان»[4]  بود که بر علیه برادرتنی اش و دائی هم سایر رقبای نزدیک خود که چشم طمع به تاج و تخت او را داشتند از حدقه درآورد. هم چنین فتح علی به اندازه کافی دلیل برای کینه از ترکمنها داشته است.

در یکی از این زد و خوردهائی که به دلیل به رسمیّت شناختن زندها از جانب ترکمن ها در سال 1774/م رخ داده بود، پدر وی، حسین قلی خان کشته می شود.[5]

البتّه، بعداز جلوس فتح علی شاه به تخت، از کنار فرصت گرفتن انتقام خون پدر خویش حسین قلی خان از ترکمن ها، بی حادثه رد نشده است.[6] بعداز لشکرکشی انتقام جویانه وی از یموت های گرگان و گؤکلنگ ها در سال ۱۸۰۳/م «از شدّت تاراج گری آن ها همه خانه های ترکمن ها آتش گرفته است. زنان، دختران و فرزندان آن ها به دست قشون پیروز آن ها افتاده و به عنوان «بنده» اسیر و بَرده، بُرده شده اند».[7] در این رابطه فوقاً به شعری که شاعر مختومقلی فراغی به این مناسبت؛ از شدّت ظلم و ستم هائی که فتح علی شاه در سرزمین زادگاهش در ترکمن صحرا انجام داده است، قطعه هائی از شعر «فتّاح» را مثال آورده بودیم .

حاکمیّت طول و دراز فتح علی شاه در ایران، برای ملت های آن نه راحتی آورد، نه نظم و ترتیب و نه آسایش. مدیریّت دستگاه دولتی قاجاریان که تبدیل به فلاکت ملی در ایران شده بود، بر سر مردمان آن همچون پتکی فرود می آید. آن ها از انجام هیچ چیزی؛ چه تحت فشار قراردادن از لحاظ جنگی، چه از خریدن انسان ها همچون برده؛ از خیانت، غارت و چپاول شهرها و روستاها، کشتن روحی مخالفین جهت زهر چشم گرفتن، هم به لحاظ فیزیکی نابود کردن؛ ترساندن و حوف انداختن؛ کشتار جمعی؛ جهت زهرچشم گرفتن از مردم محکوم به مرگ کردن و جهاد ابا نداشتند. بر حسب قوانین خود بسیاری از نمایندگان مدیریّت دستگاه پادشاهی که متشکل از فرزندان، اقوام و خویشان فتح علی شاه بودند، عادت به تکبر، وابستگی به بیگانه، رشوه خواری، منافع پرستی، خیانت، نادانی، ظلم و ستم و سایر صفات بد و نواقص های حکومتی از جمله نقصان ها و صفات ویژه حکومت قاجاری بود. آن ها منافع ملی مملکتشان را فدای منافع و امیال خصوصی خود کرده بودند.

تمام این مباحث را دیپلمات نکته سنج انگلیسی جیمس مورایف، هم دوره فتح علی شاه در رمان جالب خود[8]، نوشته و هم چنین در یادداشت های دیپلمات های روس همچون سیمونوویچ، ک. بُوده و سایرین می توان مشاهده نمود. پژوهشگر و تاریخ نگار آلمانی جناب مارتنس در باره اوج حاکمیّت زور و بی مسئولیّتی های آن دوره چنین بیان کرده است: «شخصیّت های مشهوری هم در آن جا، خودشان را در تبعید می انگاشتند، نه برای خودش و نه برای املاکشان تضمینی نمی دیدند. آن ها را وحشیانه و بی رحمانه کتک زده و لت و پار کردند، زنان و دختران آن ها فدای وحشی گری و بی حیایی های استربانان حکمدار پارس می شدند و این امر مورد افسوس و رنجش کسی هم نبوده است، در این باره کسی حتی نمی توانست زبان باز کند»[9] در طول مدّت ۱۳۰ سال حکمروائی  خاندان قاجاری، این وقایع به عنوان یک رفتار اولیگارشی به یک امر عادی تبدیل شده است.

اواخر قرن هیجدهم، و اوایل قرن نوزدهم، روابط بین ترکمن ها با نمایندگان خاندان قاجاری تیره تر شده بود و آغامحمد خان و فتح علی شاه به ترکمن ها اعتماد نمی کردند. به این سبب هم جهت نگه داشتن آن ها در تابعیّت خود از آن ها ضامون[10] می گرفتند. به این شکل که بر حسب عادت از اقوام نزدیک، برادران، پسران، حتی بچه های نوجوان و زنان بزرگ خان های مقتدر و سرداران طوایف و تیره ها[11] و سایرین «ضامون» نگه می داشتند. توٚرکمن ها به ضامون ها «آق اؤیلی /سفید آلاچئق/» می گفتند. چون ضامون هائی که مسئول تابعیّت طایفه تیره های خود بودند در قبولخانه شاه یا در نزدیک کاخ در آلاچئق هائی که با نمد سفید پوشانده می شده است، به صورت اسیر زندگی می کردند.

این قوانین ده ها سال تداوم داشته است. تعداد بیش از ۳۰۰ خانوار ترکمن را اسیر و آن ها را در محلی دورافتاده از حومه تهران رها می کنند و آن ها مجبور می شوند در همان جا برای همیشه زندگی کنند. هنگامی که کارگزار روسیّه ک. بُوده در میان ترکمن های جنوب و جنوب غربی یمودستان حضور یافته بودند، در مورد اظهار تشکّر و منّت داری عدّه ای از پیرزنان ترکمن به دلیل کمک های او و گراف سیمونیچ، به ضامون هائی که در تهران گرسنگی می کشیدند، جهت دیدار و تشکّر با وی به آن جا آمده بودند؛ یادآوری می کند. به دلیل اظهار تشکّر معمولی این پیرزنان وی خوشحال بودن و هیجان زدگی خودرا که در یافتن و میسّر شدن سعادت برای رسانیدن میوه خیر و سخاوت»[12 و کمک رسانی به آن انسان های بی پناه پنهان نکرده است.

حقیقت کلام در دوره گذار، فیمابین قرون ۱۸-۱۹/م ترکمن ها با خاندان قاجار در ایران مثل «خون در شمشیر» بودند. آن ها از سوی بنیان گذاران خاندان قاجاری؛ همچون آغا محمد خان و فتح علی شاه بی رحمانه مورد حمله، غارت و چپاول قرار می گرفتند. این امر در اشعار مختومقلی فراغی برای نشان دادن ظلم و ستم های فتح علی شاه با عنوان «فتّاح» نیز به صورت زیبائی سروده شده است. در این اشعار شاهد چنین سطرهائی هستیم:

سن توٚرکمنینگ ایلین، گوٚلین سولدئردئنگ،

غان لار دؤکیپ، گؤزل یوردوم دولدوردئنگ، شهید بولان لارئنگ سرین غالدئردئنگ، اونودار سن تاغتی – کأنی سن، فاتتاخ! ترجمه:

تو گلستان ایل ترکمن را پژمرده کردی،

با خونریزی، زیبا وطنم را، پُر زِخون کردی، سر شهدای مان را چو بر چوبه دار نمودی، فراموش خواهی کرد تاج و تخت ات را، تو ای فتّاح! خالقئنگ اؤجی چوخ دئر، اقبالئنگ یامان، یا اؤلرسن، یا زئندان دئر بی گوٚمأن، تاغتئنگ سئنار، دییمه: «غالار من آمان»، چوٚنکی زأهر قئلدئنگ نانی سن، فاتتاخ! ترجمه:

انتقام خلق زیاد است و بدان که بد اقبالی،

یا کشته می شوی یا زندانی بی گمان، تخت ات می شکند نگو: من در آمان هستم، چو زهر کردی نانمان را تو ای فتّاح!

پرمانئنگدان تالانگ دوٚشدی ایل لره،

غولونگ یودونگ نأحاق گؤزده سیل لره، غئرق غامچی دان بویوردئنگ نأزیک بیل لره، دریا اتدینگ گؤزده خونی سن، فاتتاخ![13] ترجمه:

با فرمان ات ایلات ما غارت شدند،

بناحقّ عهد شکستی و سیل در چشم جاری کردی، چهل شلاق امر کردی بر کمرهای طریف، خون را در چشم دریا نمودی، تو ای فتّاح!

سطرهای پر سوز و گداز و لبریز از قهر و غضب مختومقلی بر علیه ظلم و ستم هایی که خلق ها را به کشت و کشتار می کشانده، تنها مصداق فتح علی شاه نبوده بلکه، خطاب به آمرین و حاکمین ایران در خراسان، استرآباد، مازندران و سایر استان های هم جوار ترکمن ها  که با فرمان وی حکم روائی می کرده اند نیز، می باشد.

یورش فتحعلی شاه در سال های ۱۸۰۱ – ۱۸۰۳/م.م.، به سوی گؤکلان ها و یوموت ها، با هدف گرفتن انتقام خون پدرش حسین قلی خان که در سال ۱۷۷۴/م.، کشته شده بود، از ترکمن های گرگان در مورد ویران کردن سرزمین ترکمن با آتش و شمشیر را در پیش گفته بودیم، لذا، در دست نوشته های سنه نویسان ایران چنین گفته می شود؛ در نتیجه هجوم های جزا- برانگیز فتحعلی شاه به آتش کشیده شدن خانه ها و منازل مردمان اهالی یموت و گوکلان، و در مورد به اسارت گرفته شدن زنان و دختران و پسران شان به عنوان «قُل /بنده/» بدست قزیلباشان، در قطعات شعر «فتاح» با آه و ناله های پر سوز و گداز عجین و درهم تنیده می شود، شباهت بی اندازه بهم را بیان می دارد، علاوه بر این هم کلمه «فتّاح» مختصر شده مسمّای فتحعلی شاه که به بیان الفظ ترکمنی آن نیز نزدیک است.

منتقد و پژوهشگر ادبیّات ترکمن س. مرداف نیز بر اساس بررسی های شعر «فتّاح»، حتی مختومقلی با فتحعلی شاه شخصاً آشنا هم بوده باشند، بعید نیست، قبل از سرایش این شعر احتمالاً آن ها همدیگر را ملاقات هم کرده باشند، دور از استدلال نیست، در آن ایّام که شاعر ناظر بر بسیاری از اعمال زشت و قبیح فتحعلی شاه بوده است، از پر شدن کاسه صبر مردم آن را سروده است، به نتیجه می رسیم.[14]

هر کسی هر چی گفته باشد در این مورد لذا، فرای آن اظها نظرها؛ شعر «فتّاح» مختومقلی تخصیص داده شده است به یورش های انتقام جویانه فتحعلی شاه بر علیه ترکمن های اترک – گرگان، که در همان ایّامِ حوادث جگرسوز، یعنی در سال های ۱۸۰۱ – ۱۸۰۳/م.م.، یا کمی پس از آن باید سروده شده باشد.

ما در پیش قطعاتی از شعر «فتّاح» را بررسی نمودیم. لذا، شاعر در آن شعرش ظلم و ستم هائی را که فتحعلی شاه در خاک یموت ها و گوکلان ها مرتکب شده بود، بر تصویر وی قلم سیاه کشده می شود. در بین محققین ادبیّات در مورد این که: آن شعر در مورد چه کسی سروده شده است، اختلاف نظر و نگرش متفاوتی وجود دارد. برخی از آن ها، این شعر را برای توصیف بی رحمی های نادرشاه سروده شده است، می نویسد. بعضی دیگر هم مختومقلی جهت بیان ظلم هائی که آغامحمد خان مرتکب شده است، حدس و گمان می برد.[15] آن یکی سوّمی نیز آن شعر را تخصیص داده شده به فتحعلی شاه محسوب می کنند.[16]

اوّلا،ً مختومقلی در هیچ کجای آثار و اشعارش نام نادرشاه را به یادداشت در نمی آورد. به عبارت دیگر هیچ اشاره ای به نادرشاه نشده است. اگر دقیق بگوئیم، آن ها همدوره نبوده اند. زمانی که مختومقلی نوجوانی بیش نبود، نادر شاه را می کشند. چنانچه وی هر دانشی هم که در مورد نادرشاه می دانسته، محدود به تنها «از کنار- گوشه شنیده ها» خارج نیست.

این حدس و گمان ها اساس و پایه های جدی دارد. در مجموعه آثار منتخب مختومقلی منتشر شده در سال ۱۹۷۶/م.، مضمون و محتوای شعر «فتّاح» و تخصیص داده شدن آن، در واقع «بخشیدن آن شعر» از سوی شاعر در شأن فتحعلی شاه و آن هم در سال ۱۷۹۸/م.، یعنی کمی بعداز تاجگذاری شاه نوشته شده باشد، هیچ شک و شوبهه ای باقی نمی گذارد. بدین وسیله مختومقلی با بخشیدن این شعر، به تخت نشستن فتحعلی شاه را تبریک می گوید! شاعر با آوردن مستقیم نام وی «ای فتّاح»، رواج پادشاهی کردن را، میّسر حال و لیاقت نیاکان و سرداران بزرگ خود داشتن را، توانائی به گردن گرفتن وظیفه سنگین حاکمیّت دولت را آرزو کرده است. جایگاه وی را به توصیف می کشد. مختومقلی وی را به حکمروانان قدیمی تشبیه کرده، برای او با فاتحه گرفتن از پیغامبران در برقرار کردن یک پادشاهی عادلانه را امید بسته است. وی:

قاهرئنگئزا غالان غوما بولاشار،

کرمینگیزه دوشمان عارشا اولاشار، بئیک لیک بساطی سیزه یاراشار، فریدونئنگ پوٚر ائقبالی سیزینگ دیر…

ماشرئغا یوٚز اوروپ، چئقسانگ خوراسان،

آووال کوٚرت سیزینگ دیر، سونگرا یازئرخان، زیر پای اسپئنگا* عراق، اصفئهان،

داغئستانئنگ حاشام – حالی سیزینگ دیر —[17]

ترجمه:

کسا ماند به قهرت، به خاک افتد،

بر کرَمِ ات دشمن به عرش درآید، بساط عظمت، مناسب توست، شوکت اقبال فریدون مال توست… به مشرق رو کنی، خراسان افتد، ایل کرد، سپس یازیرخان مال توست، عراق- اصفهان زیرپای اسب توست، شوکت حال داغستان مال توست.
  • را نوشته است.

در آخر شعر مختومقلی:

داغ کیمین دپرنمز، دریا دک دؤنمز، أهلی یوموت، گؤکلنگ ایلی سیزینگ دیر.[18]

ترجمه: همچو کوه نلرزد، چو دریا نگشت، ایل یموت – گوکلان همه مال توست.

– با سرودن این شعر، مختومقلی پیام ایل یموت و گوکلان را که با نیروئی به مانند سیل و با عهد و پیمانی همچو سنگ مستحکم، درآمدن خودشان را به رعیّت فتحعلی شاه به گوش وی رسانیده است… به ویژه تأکید خاص دارد.

این امر جداً نه در زمینه و مناسب حال شاعری که در آن دوره حیات داشته است باشد، لذا، نگرش بر او، چنانچه از قبل حساب شده باشد، در شأن شاه نه یک شعر بلکه از وجود دو شعر تقدیم شده ما را مطلع می کند. اوّلین شعر با عنوان «سیزینگ دیر» هنگامی که شاه تاجگذاری کرده بود، دوّمین شعر با نام «ای فتّاح» پس از گذشت چند سال، ایّامی که فتحعلی شاه به سوی یموت ها و گوکلان ها لشکر کشی کرده بود و خانه های شان را به آتش کشیده بود، یعنی، در آن اوضاع و احوال مطالبات شاعر برآورد نشده و امید وی از دولت فتحعلی شاه کاملاً کنده شده بود، نوشته شده است. همه این استدلال ها و مسائل در مورد سنه زمانی وفات شاعر را که در پیش بررسی نمودیم، حدس و گمان های ما را و متناسب بودن آن را با قانومندی های تاریخی، باری دیگر مهر تأئید می زند.

هجوم ها و لشگرکشی های بی وقفه حکمداران فئودال همسایه به سرزمین ترکمن ها برای مختومقلی و به تمام طوایف ترکمن، ضرورت و تعیین گزینش ایده متحّد شدن و ایجاد دولتی یکپارچه بر علیه غاصبین و زورگیران خارجی را رهنمود شده است. فلذا، آن در جهت ایده متّحد کردن تنها مربوط به طوایف همسایه و خویشاوند یموت ها و گوکلان ها نبوده بلکه، تمامی ترکمن هائی که در تمامیّت جنوبی سرزمین ترکمن سکونت داشته اند، مشتاقانه دفاع نموده است. و «توٚرکمن بیناسی /دپارتمان ترکمن/» را آرزو نموده است. …

Resources: [1]. Там же, 13 – 14 сах.

[2].

[3]. . در شجره نامه قاجاریان، فتح علی شاه نوه محمدحسن خان (خواهرزاده سردار تورکمن بگنج آلی خان است). فرزند بزرگ برادر تنی آغامحمدخان بنام حسین قلی خان ملقب به «جهان سوز» است. [4]. «فاتح» یعنی پیروزمند، مورخین قرن نوزدهم، فتح علی شاه را در سه صفت افزوده مثل؛ «درازای ریش او همچون کارد تیز، شباهت کمر وی به نازکی کمر مورچه و تکثیر بیش از حد فرزندان، تعریف کرده اند. در حرم خانه وی تعداد زنان و بازیچه گان او بیش از ۸۰۰ تن از زنان و دختران حضور داشته اند. از تعداد ۱۵۸ تن از زنانش به تعداد ۵۷ فرزد پسر و ۴۶ فرزند دختر داشته است. همچنین به تعداد ۲۸۶ نوه پسری و ۲۹۲ نوه دختر. بیش از حد نبیره که مجموعاً نزدیک به تعداد ۲۰۰۰ نسل داشته است. توجه تان را به منبع زیر جلب میکنم:

(Джеймс Мориер Похождений Хаджы Бабы 113 Исфагана М., 1970; Очерки новой истории Ирана…, 15 – 16 сах.).

[5]. در مورد قتل حسینقلیخان، نماینده روس ها «ک. بُوده» نقل می کند؛ «وی به دست «مراد خان» یکی از خوانین یمود از اوبه «قوجق تاتار» کشته شده است. منبع زیر:

(Боде К. Очерки Туркменский земли…, 104 сах.).

[6]. Там же.

[7]. МИТТ, т. 2, 205 – 206 сах.

[8]. Джеймс Мориер. Похождения Хаджи Бабы из Исфагана.

[9]. Северный архив. Спб. 1827, Н 15, 269 сах.

[10] . ضامون: گرو، قید ضمانت، قیاد، اسیر کردن انسان ها به صورت «گرو» یا «در قیاد نظام»، در بین تورکمن ها «ضامون» یعنی: درقید، در اسارت، گفته می شده است. شکل فاعلی کسی که در قید نظام قرار می گرفته «قیاد» خطاب می شده است. احتمالاً والدین این ضامون ها خان های متموّل ترکمن بودند که به آن ها «قیادها» خطاب می شده است!

[11]. Боде К. Очерки Туркменской земли…, 146 сах. –

(در منابع و مأخذ قرن XIX/م شرق زمین به «ضامن ها»، برحسب عادت «آمانات» اطلاق می شده است. /- XIXعاصئرداقی چشمه لرده ضامون لارئنگ، عاداتچا، گوٚندوغارا آیدئلئشی یالی «آمانات لار» دییپ آتلاندئرئپ دئرلار./).

[12]. Там же, 19 сах.

[13]. Магтымгулы, Сайланан гошгулар, Ашгабат, 1976, 312 сах.

[14]. Там же.

[15]. Эдебият ве сунгат 1980, 16 – нҗы август.

[16]. Мырадов С. Асырларын жуммушинде. 132 – 133 стр.

[17]. Магтымгулы. Сайланан эсерлер,1 т., 314 – 315 стр.

[18]. Там же, 315 стр.

Advertisements
نوشته شده در مطالب عمومی. Leave a Comment »

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: