بررسی جامع داستان تغزّلی «صایاد-همرا» در ارتباط با «دیوان جهانشاه حقیقی» – 2


تزئینی

تزئینی

قسمت دوّم:

تشابهات، تداعیات و رابطه ژانر دستان صاید-همرا با آثار میرزا جهانشاه حقیقی

د.خ.اونق: این نوشته، بخش دوّم نظریّه «ژانر واحد» که طی مقاله ای با عنوان «ژانر داستان تغزّلی «صاید – همرا» چگونه پدید آمده است؟»[1] در مقایسه با «دیوان جهانشاه حقیقی»[2] داده بودیم، است.
… چنانچه در مورد برجسته ترین تشابهات و رابطه ژانری داستان صاید – همرا با دوره و حیات پادشاه تورکمن میرزا جهانشاه را در یک مقاله مبسوطی با عنوان «ژانر[3] داستان تغزّلی «صایاد – همرا» چگونه پدید آمده است؟»، طی استدلالات چندی اشاره کرده بودیم که در آن ایّام به متن اصلی این داستان دسترسی کامل نداشتم و آن مقاله را با همان مطالعات و پیش زمینه های قبلی که سال ها قبل این داستان (صایاد-همرا) را بارها مطالعه کرده بودیم و بعضی از اشعار آن را همراه با موسیقی (جدید و قدیم) نیز اجرا می نمودیم، در خاطرم باقی مانده بود، ارائه گردید. حال طی سال ها درخواست یک جلد آن، از دوستان و آشنایان مقدور نگردید تا این که یکی از دانشجویان طی در خواستی که اینجانب نموده بودم، این اثر را از کتابفروشی قابوس تهیّه و با توجه به مشکلات پستی که در ارسال آن داشتیم، صفحات کامل آن را طی اسکن کپی برایم رساند. و از این جهت از خدمتی که این دانشجوی مهربان سرکار خانم س. عالمی برایم مبذول داشته بی نهایت سپاسگزار و قدردانی خودرا اظهار میدارم.
… چنانچه نظری به اثر چاپ شده مجموعه «افسانه ها و قصه های ترکمنی – قرن 14/م.»، از جانب انتشارات قاضی[4]، بیاندازیم، تشابهات و تداعیات دیتال های این اثر، آن را متعلق به دوره قرون 14-15/م.م.، می نماید.
در اوّلین پاراگراف این کتاب، به شفاهی بودن آن و کتابت های بعدی این اثر اشاره دارد. پس می تواند در طول سلسله باز نویسی و کتابت های آن، با درجه حفظ گویش اصلی «ترکمنی – اوغوزی» جنوب غربی، به نظر می رسد، به حالت امروزی گویش «ترکمنی – اوغوزی – یمودی» تغییر یافته باشد. حتی در اواخر کتاب در مورد فاصله مکان ها، به لحاظ جغرافیائی، ایده پردازی را باشتباه رفته است که معلوم می شود در روند بازنویسی های دستنوشته های قدیمی آن تغییراتی حاصل شده باشد. مثلاً در صفحه 59 داستان صایاد-همرا چاپ سال 1380/ش. چنین درج شده است که: «… اما محمدخان در بین شهر اورگنج و قیزیل آلما در میدانی چمن زار کاخ و باغی ساخته بود که صایادخان در آنجا اقامت داشت!» و یا در اواخر کتاب محمدخان برای یافتن صایاد از بلخ گذر می کند! در اینجا این سؤال پیش می آید که ما قیزیل آلما را به فرض در نزدیکی ترابوزاند بدانیم، و محل استقرار همرا هم تبریز باشد، فاصله اورگنچ و بلخ از آنجا بسیار زیاد و همخوانی با فاصله ژئوپلیتک تاریخی آن ندارد. در واقع بزبان عام «قیزیل آلما کجا، اوٚرگنچ و بلخ کجا؟!!» این امر احتمالاً از نتایج دست بدست سلیقه ایی بازنویسی شدن آن را می رساند.
چنانچه کثرت کاربرد این گویش را توجه داشته باشیم، آن را تنها در بین یمودهای ترکمنصحرا و تورکمنستان می توان بوضوح مشاهده نمود، ولیکن مسیر روند شیوه سازی آن جز گویش تورکمنی – اوغوزی» جنوب غربی نیست، گرچه تأثیر نفوذ ادبیات جغتائی نیز در آن قابل مشاهده است، می تواند قابل بررسی باشد.
در سطور نهائی پیشگفتار نیز از جانب ناشر به این امر اذعان داشته می شود که: «… بو دستانئنگ قولیازماسئنی گؤزدن گچیریأن حالتیمیزدا اونونگ ایچینده بیر نیچه تاتاردیر یا اؤزبک دیلینده یازئلان سؤزلری ممکین بولدوغئچا گوٚنده لیک اولانئلیان دیله اؤویردیک.»
ترجمه: » … ایّامی که دستنوشته این اثر را از نظر می گذراندیم، برخی از کلماتی که بنظر می رسید تاتاری و یا ازبکی باشد، با کلمات محاوره ائی امروزی تغییر دادیم.»[5] – در واقع، این پیام تلاش در تبدیل آن به گویش امروزی تورکمنی یمودی اوغوزی دارد، را می رساند.
در صفحه ششم کتاب در ایّام عروسی همرا ]جایگزین جهانشاه[ با نامزد خود سروی ناز ]سروناز بیگم[، شخصی بازرگان با عنوان «قاراپوداق ]نام به عاریه گرفته شده یکی بازرگانان ونیزی با نام مرسوم ترکمنی[» که با پدربزرگ همرا، عاشق احمد ]جایگزین قارامحمد پدر بزرگ جهانشاه[ نیز دوست بوده است، به دعوت عاشق احمد به جشن عروسی می آید و وی را در جوار همرا می نشانند. عاشق همرا از وی می پرسد:
«-ای بازرگان! شما خیلی جاها و خیلی سرزمین ها را سیر و سیاحت کردید، برایم بگوئید در این وضعیتی که هستم، هیچ کمبودی احساس می شود؟
سپس بازرگان جواب می دهد:
– شما هیچ کمبودی ندارید، مگر، یک کمبود!»
سپس همرا پرسید:
– ای بازرگان چه کمبودی دارم بگوئید! پس تاجر جواب داد:
– من خیلی جاها را گشته ام، ولیکن، در شهر»قرل آلما» پادشاهی به نام محمدخان ]نام تغییر داده شده «الکساندر چهارم آخرین امپراتور روم شرقی»[ هست. او دختری بنام «صایادخان ]نام تغییر داده شده «جان بیگم»[» دارد. به لحاظ حسن زیبائی در مقایسه باهم، اینجا تو را دیدم و آنجا هم صایادخان را! چنانچه اورا هم به همسری انتخاب کنید، شما هیچ کمبودی در زندگی نخواهی داشت.»
بعداز آن همرا برای رفتن به شهر قیزیل آلما آمادگی پیدا می کند و با اقوام و خویشان خود خداحافظی می کند.» …
در متن فوق عناوینی از قبیل «قارا یا قره»، «پوداق یا بوداق» از نام های مروج دوره خاندان قاراقویونلی است. چنانچه نام اوّلین پسر جهانشاه نیز «پیربوداق» می باشد. در اینجا تشابهات اسمی در این دو مقوله نیز خود گویای خیلی چیزهاست. در این حالت ما می توانیم حدس و گمان هایمان را در مورد وابستگی ژانر این دستان به دوره جهانشاه، به یقین حاصل نمائیم. در مورد نقش بازرگانانی که از غرب به دربار این خاندان آمد و شد داشتند، در پی انگیزه ایجاد قرابت با امپراتوری روبه افول روم شرقی (ترابزون /ترابیزوند/)[6] که در اشعار آن را «ارمن ایلی» یا «ارمنی (در آن ایّام بخشی از ارمنسان نیز تابعیّت امپراتوری کوچک و محاصره شده ترابیزوند الکساند چهارم داشته است.)» نیز یاد میشود. در مواد تاریخی به این انگیزه ها دست می یابیم:
«تسخیر کنستانتینوپل یا بیزانس (قسطنطنیَه که بعدها آن را به نام «اسلامبول» نامیده اند.) از جانب پادشاه امپراتوری عثمانی، سلطان محمَد فاتح و افتادن بزرگترین پایگاه استراتژيکی کشورهای غربی بدست تورکمن های مسلمان، سبب نگرانی و جنب و جوش بیشتر پادشاهان اروپا و دیپلمات های ونیزی شده بود و آنها را وادار می کرد بر علیه عثمانی ها دست به تلاش و اتخاذ سیاست های گوناگونی بزنند.
در اين ميان تنها قلعه باقیمانده اروپائيان، دولت فرتوت امپراتوری روم قدیم، ترابوزان بود که آن هم در محاصره سلطانات دول تورکمن واقع شده بود. پادشاهان غرب و دیپلمات های واتیکان، پادشاه ترابوزان آلکسیس IV را وادار ميکردند تا با اين دولت های توانمند تورکمن قرابت های سببی ایجاد نمایند.[7]
در این مقطع از تاریخ زمینه سازی بعضی از رخدادهای آینده این نواحی از جانب اروپائیان در اوایل قرون جدید چیده می شود. عده ای از اروپا که با عنوان تجَار ونیزی به حضور سلطان قارایوسف تؤره میش خان قاراقویونلی در تبریز شرفیاب می شدند، به حضور سلطان میرزای جوان جهانشاه قاراقویونلی نیز در سلطانیَه زنجان آمد و شد داشتند و اطلاعات مختلفی از پادشاهان و اوضاع سیاسی اجتماعی کشورهای غربی به وی می رساندند.[8]
» در بین آنها سفراء و ایلچیانی که با ماموریَت ویژه از جانب آخرین پادشاه طرابوزان آلکسی ۴/م فرستاده می شدند، جهت پیاده کردن سیاست ها و مناسبات غرب در حضور مورزه جهانشاه جوان شاعرمنش ۲۱ ساله که طبق آداب و رسوم و سنن تورکمنی در سن ۱۶ سالگی با خویشاوند نزدیک خود ازدواج کرده بود، در مورد دختران آلکسی چهارم بویژه در باره شاهزاده جان بیگم (ملکه ژان) صحبت های دلنشین و توصیف های زیبا و شاعرپسندی را ارائه می داده اند. در این باره موّرخین آن دوره چنین نوشته اند:

Wrote Donald Nicole, «… and the beauty of the ladies of Trebizond was as legendary as the wealth of their dowries.»[2]«

همه این مواد استخراج شده دلالت بر بستر سیاسی – اجتماعی آن دوره داشته و وقوع چنین حادثه ای را رقم زده است که سرانجام جهانشاه با پدر بزرگ خود قارامحمدتورکمن به صورت حادثه ای مشابه داستان صایاد-همرا، به خواستگاری دختر امپراتوری ترابوزان می روند. …
الغرض همانطور که فوقاً اشاره گردید؛ بعداز اظهارات بازرگان «قاراپوداق تأجر»، عاشق همرا با قصد رفتن به قیزیل آلما به راه می افتد. سروناز بیگم بعداز شنیدن عزیمت همرا، به دنبال او راه می افتد و در جائی به او می رسد و تلاش می کند اورا برگرداند، ولی همرا تصمیم قاطع خودرا گرفته بود. در شعری که سروناز برای همرا سروده بود، در آن به آستان شاه مردان می نشیند. در هر دو مقوله (هم در آثار جهانشاه و هم در داستان لیریکی صایاد-همرا) به «آستان شاه مردان نشستن» در این آثار بوفور دیده می شود. برای مثال از زبان سروینار:
شاه مردان اوٚستوٚمیزده دالدا دئر،
بلبلینگ هوأسی تأزه گوٚلده دیر،[9]

یا در جای دیگر از زبان عاشق احمد: «شاه مردان دئر پیرلریمیر»، «مدد برسه شاه مردان» یا «مدد بولماسا علی دان» یا در شعر «گؤندردیگیمی» مانند: «شاهمرادن پیریم براملا بیلن»[10] در واقع مروج بودن کلمه «شاه مردان علی (ع)» در هر دو مقوله در یکدوره خاص را تداعی می کند.
در دیوان جهانشاه حقیقی و بررسی های و. مینورسکی در این باره نشانه هائی دریافت می داریم در این ماده، آمده است:
«تنها در یک بررسی دقیق می توان دریافت که در یکی از اشعار کشف شده وی، اثر خفیفی از رنگ و بوی شیعه و اصطلاحات آن وجود دارد. مانند نشانه زیر: –

Parvdna shud .Haq7qT bi -sham›-i jandb-i Shah
Ghayr az jandb-i Shah nabdshad pandh-i md (f. 3a)[11]

پروانه شد حقیقی[12] به شمعِ جانبِ شاه،
غیر از جناب شاه نباشد پناه ما (f. 3a)

و فراخوانی به شاه حُسن بودن (f. 7A) و از جانب شهریار (f. 66A)، باید به عنوان امام شیعه به علی بن ابی طالب اشاره کرده باشد.[13] [1]…

تکرار کراراً نام شهر «قیزیل آلما»[14] نیز در داستان صایاد-همرا، تداعی این دوره از تاریخ است که در این مجموعه به بیان آن پرداختیم. جائی که گردنبند سروناز کنده می شود و همرا نمی گذارد سروناز آن را بردارد و رو به وی می گوید:
«- این گردنبند را برندار! من از شهر «قیزیل آلما» گردنبند بهتری برایت می آورم.» …
همچنین کاربرد بعضی از کلمات به شکل مرسوم آذربایجانی مثلا بکار بردن کلمه «دانئشماق، دانئش»  گپلشمک /همصحبت شدن/ در شعر «بیر دانئش«، و یا اشاره به «خال» صورت صایادخان، که جان بیگم نیز دارای خال صورت بوده و شاعر جهانشاه به آن در خیلی از موارد توّجه داشته و پرداخته است. در اشعار جهانشاه به این موضوع به شکل زیر پرداخته می شود. مثلاً:
ای ساچی عنبر، خطئنگ ریحان و خالئنگ نوقطه سی،
وی کلام الله ایچینده خط و خالئنگ قدرتی. …

و در داستان صایاد-همرا بصورت زیر پرداخته شده است:

«قربان اولام یوٚزینگدأکی خالئنگا،
امیدیم بار لبینگ دأکی بالئنگا،
میس کوٚیزأنی گؤتریپ سن دالینگا،
سیراتلی قیز بیزینگ بیلن بیر دانئش[15]

و باز هم در اینجا:
توتولوپ دئر حاطار – حاطار،
آق یوٚزده خالی نأزلی نینگ.

در روایات صایاد همرا آمده است که؛ – زمانی که آن ها به شهر قیزیل آلما می رسند، باغی مشاهده می کنند که جهت بررسی درون باغ پدر بزرگ همرا، عاشق احمد به درون باغ می جهد و سیب های باغ را می چیند. در این صبحگاه صایادخان نیز برای سیر و سیاحت به باغ رفته بود و مرد مسافری را مشاهده می کند که سیب می خورد. ولی نصف سیب ها را می خورد و بقیه را می اندازد و شاخ و برگ های باغ را هم می شکند و خراب می کند. صایادخان به کنیزان خود دستور می دهد که دزد را بگیرند به نزد وی بیاورند. پس از رد و بدل شعر و مشاجره ای کوتاه از وجود پسر او همرا خبردار می شوند. و صایادخان در حال از عاشق احمد می خواهد پسرش را صدا بزند و بیاد اینجا! عاشق احمد در حالیکه با ساز خود پسرش را فرامی خواند، در اینجا با شعر و آواز «ایستئگلینگ باغدا دئر باغدا /خاطرخواه شما در باغ است در باغ/!» را می خواند. عاشق احمد در میان اوصاف صایاد خان، وی را سرکرده چهل دختر با سینه های اناری گرجستانی توصیف می کند.

سیراتی داغلارئنگ غاری،
سیناسی گرجستان ناری،
قئرقئنجی قیزئنگ سرداری،
بال صایاد باغدا دئر باغدا.[16]
این آسپکت در مورد دانش صایاد خان از رهبری و آشنا بودن وی به مملکت داری که یکی از صفت های بارز جان بیگم همسر رومی جهانشاه قاراقویونلی نیز بوده است، می باشد. همچنین شباهت وی به «انار گرجستان» در واقع بخشی از گرجستان نیز تابع امپراتوری ترابوزاند بوده است.
هنگامیکه بدستور صایادخان دختر پادشاه، همرا به حضور وی آورده می شود، صایاد خان از وی خواستار نواختن آهنگی می شود و کنیزان به دست همرا ساز می دهند. همرا چند سازی نواخت و صایادخان از آن استقبال کرد. در همین حال:
«صایاد خان گفت:
– ای اوغلان! ساز چالئشئنگ یاغشی اکن، سؤزینگ – ده اشیدیلی!» دییدی. همرا، صایادخانا باقئپ گؤرسه «یوفک گودری و اطلس کؤینگینگ آستئندان[17] صایاد خانئنگ زینت لاپ دورنئنی گؤریپ، خوش بولوپ بیر غزل آیتدی:
ترجمه: ای پسر! ساز نوازی ات قشنگ است، آوازت را هم بشنویم!» وقتی همرا زیرچشمی صایادخان را وارسی می کند، اورا هنگام آرایش زیر پیراهنی از پارچه «ابریشم گودری و اطلسی» مشاهده می کند و این صحنه عاشق همرا را به شوق و ذوق درمی آورد و غزلی را می سراید. عاشق همرا در میان توصیف هایش سینه ها، قد و قامت، چهره و زلف های وی را با تشبیهی زیبا:
بییکلیگی منگزأر گرجی داغئنا – ترجمه: قد و قامتش همچو کوه گرجستان،
بیاض دئر غارلاردان آق سینالارئنگ – ت: بیاض است از برفها سینه و دستان،
یوٚزینگی منگزتدیم آی بیلن گوٚنه – ت: چهره ات شبیه است همچو خورشید – ماه،
بیر «ترسا» غیزی دئر هیچ گیرمز دینه – ت: دختری ترسائیست هیچ نآید به دین،
عاشق همرا آغلاپ باقار یوٚزوٚنه – ت: عاشق همرا ناظر است بر او گریان،
بال بیلن یوغوریلان یاغ سینالارئنگ.» – ت: معجون است با عسل نرم سینه ها.
در سطر اوّل نیز با یادآوری کوههای گرجستان، وابستگی جغرافیائی صایادخان را که در اینجا با جان بیگم اشتراک مکانی پیدا می کنند، احساس می شود. سفیدی سینه های وی را با الفاظ عربی «بیاض» توصیف می شود، پیشرو بودن کاربرد الفاظ عربی در هر دو جنبه، دوره جهانشاه و دوره شکلگیری دستان صایاد-همرا تداعی می شود. عاشق همرا ضمن توصیف چهره وی به ماه و خورشید، «بیر ترسا قئزی دئر هیچ گیرمز دیینه!» یعنی «ترسائی که هیچوقت دین نصرانی خودرا ترک نمی کند». چنانچه در ماده تاریخ روشن است، جان بیگم و هم خواهر او تئودرا (دسپیناخاتون) با اینکه هر دو شوهرانشان مسلمانان اهل سنّت (جهانشاه و اوزین حسن) بودند، هیچ وقت دین نصرانی خود را ترک ننموده اند و به اسلام نگرویدند. با این که هر دو ملکه تبریز نیز بودند که این مورد در نزد مسلمانان تا آن زمان هرگز اتفّاق نیافتاده است. اهمیّت و شباهت موضوع در اینجاست! صایاد خان نیز از همین ویژگی برخوردار بوده است. پس هر دو در اینجا وحدت صوری می یابند. بالکلاً؛ آنطور که تا سطر نهائی محسوس می شود، استیل و سبک توصیف هائی که در این اشعار نیز بکار گرفته شده است، شباهت محسوسی با استیل اشعار جهانشاه در موارد لیرکی میزان توصیف های آن وجود دارد. …
… سر مسئله ای صایادخان و همرا نمی سازند و صایادخان حکم حبس به همرا می دهد. ولیکن صایادخان بعداز سه روز به یاد همرا می افتد و طاقت نمی آورد. لذا به دیدار وی می شتابد. در حال ورود صایاد خان، همرا اورا می بیند و غزلی می سراید:
قالار بگلر بیر گؤزله مایئلام، – ترجمه: ای جوانان شدم عاشق بر ماه رخی
دینه گیرمز ارمنی دیر ارمنی، – ت: ترک دین نکند ارمنی است ارمنی
آغشام صابا جبرینه قایئلام، – ت: راضیم بر جبر-جفایش شام و سحر
دیله دوٚشمز ارمنی دیر ارمنی، – ت: ترکی نداند ارمنی است ارمنی
اصلئنی سورسام ترسانئنگ غئزی، – ت: اصلش را بجویم دختر ترسائیست
دیله دوٚشمز ارمنی دیر ارمنی. – ت: ترکی نداند ارمنی است ارمنی
این سطور نیز دال بر نصرانی بودن و وابستگی صایادخان به امپراتوری روم /ارومنی؛ ارمنی، اروم ایلی، روم ایلی/، است که متعاقب آخرین جنگ عثمانیان با سلطان آق قویونلی تحریک شده از جانب غربی ها /ایتالیا و اقمارشان/، به دلیل تبدیل شدن  امپراتوری ترابوزان به مرکز توطئه غربی ها، سقوط و فرو می پاشد که در پی آن علاوه بر کشورهای قبلی رومی ها، کشورهای گرجی و ارمنی نیز بتدریج موجودیّت می یابند. بعدها بیش از نصف سرزمین ارمنی به دست قاراقویونلی ها می افتد.
کاربرد کلمات نشانه های جالبی از شیوه زبانی «تورکمنی – اوغوزی» همطراز با استیل کلامی دیوان جهانشاه بدست می دهد که جالب توجه است. مثلاً در موارد زیر:
خال لاری بار حالینجا،
سیرانا چیقسام دالینجا،
هر زوٚلفی نینگ تاری اینجه،
هر قدّی دالی «د» نأزلی نینگ.
گل تیرارلار دسته – دسته،
ارغوان گؤندردینگ دو دسته،
همرا دییر بولدوم خسته،
کؤیینده گوٚلی نأزلی نینگ.
در سطور فوق نحوه کاربرد کلمات و خود کلمات، سبک سرایش غزلی آن، همچون «خال»، «دالینجا»، «دال /شکل حرف «د»/»، «ارغوان»، «دسته – دسته» و «دو دسته»، … دلالت بر شباهت بسیار نزدیک این ادبیات نسبت به هم دارد.
در داستان «صایاد – همرا» با چنین سطرهایی مواجه می شویم:
«… اوندان سونگ، صایادخان عاشیق احمدی چاغیردیپ گتیردی، و آیتدی: «ای بابا ایندی اوغلینگی بیزه تابشیریپ اؤزینگیز گیدیپ مال و ملک لرینگیزه سرانجام برینگ! – دییدی.
اوندا عاشیق احمد ناچار بولوپ بیر سؤز آیتدی:
ایندی من گیدر بولدوم آذربایجانا،
صایادخان همرانی سانگا تابشیردیم.
سیزلری تابشیردیم قادر سبحانا،
صایادخان همرانی سانگا تابشیردیم. …

ترجمه:
پس از اینکه عشق همرا در دل صایاد خان شکوفه می دواند، وی پدر همرا را صدا زده و می گوید: ((پدرجان حالا پسرت را به من بسپار، خودت برو و به مال و ملک و کشورداری ات رسیدگی کن)). آنگاه احمد از روی ناچاری می گوید:

حال من به آذربایجان خواهم رفت،
ای صایادخان، همرا را به تو می سپارم.
هر دو تایتان را می سپارم در قید حقّ،
ای صایادخان، همرا را به تو می سپارم.[18]

چنانچه در اینجا مشاهده می کنید، در داستان تغزَلی صایاد و همرا در باره «مکان» و «زمان» قهرمانان اثر به روشنی بیان می شود. این مثال ها نمونه های برجسته ای در این اثار هستند که در مورد محل و به دوره خلق این اثر اشاره دارد.
همچنین این شباهت های مکانی در این آثار ما را قادر می سازد که به زمان پیدایش دستان «صایاد-همرا» پی ببریم. هنگامی که عاشق احمد وظیفه اصلی خودرا، یعنی سپردن «همرا» به دست «صایادخان» انجام می پذیرد، صایادخان و همرا، عاشق احمد را به پیشواز عزیمت به وطنش آذربایجان بدرقه می کنند. در راه قاراولان پادشاه عاشق احمد را می گیرند. در آن حال عاشق احمد از درناهای مهاجر به وطن اش سلام ارسال میدارد. با شعری که می سراید قاراولان احساس می کنند که «وی انسانی با کرامت است!» اورا به آزمایش می گیرند و شرط می بنندند که اگر این درناها را بتوانی به زمین بنشانی تورا آزاد خواهیم کرد! در آن حال عاشق احمد خطاب به درناها شعر «حالی دورنانئنگ» را می سراید و در این شعر اشاراتی به مکان های درنا میشه که این مکان ها زمانی (از دوره سلجوقیان تا دوره های بعدی اساساً در ایّام قاراقویونلی ها و آق قویونلی ها) جزو قلمرو سلطانی توٚرکمن ها بوده است. ذیلاً:
من بیر بیچاره من گؤنگلوٚم کمینه،
ایگأم شفا برسین کؤنگوٚل غامینه،
یاز بولسا یوٚزله نر «عراق» زمینه،
قیش بولسا باغدا دئر یری دورنانئنگ.»[19]

همچنین در بندهای شعر بعدی این قسمت، خطاب به درناها می گوید:
ایندی گؤزله آذربایجان یولونی،
تیرینگ باغ لاری نئنگ قئزئل گوٚلینی،
شیرین[20] یارا باریپ آیدئنگ حالینی،
سیزلر بو ظالیمدان غاچ ایندی دورنام. …

در این قطعه «گل شیرین بیگم» نام همسر عاشق احمد /جای قارامحمد تورکمن/ را می رساند چنانکه نام همسر قارایوسف پدر جهانشاه «گؤویندش بیگیم» بوده است.
آن ها در قصر، صایادخان همراه با «عاشق همرا» به عیش و نوش و سیر و سیاحت باغ مشغول می شوند. هنگامی که صایادخان مشغول شانه زدن زولف هایش بود، عاشق همرا با مشاهده این صحنه زیبا شعری عاشقانه می سراید و در این شعر در مضمونی زیبا و زیرکانه، به نام «جهانشاه» نیز اشاره شده است. ذیلاً:
گؤکده بولوت اوینار دریادا ماهی،
سنی گؤرن عاشق، کؤپ چکر آهی،
همرا بیر دیلانجی سن جهانشاهی،
سنینگ دی گؤرمدیم بیر سیمی زرلی. …

یا اینکه، در ابیات زیر به نام های شهر تبریز‌(تؤوریز) و هم نشانی سراینده آن برخورد می کنیم:
آصلی عرب آتلی[21] گنجه محلّه م،
تؤوریزینگ بگلری سونام گلدی می؟

ترجمه:
عرب نام و اصلش از محلّه گنجه،
مگر مشرّف شد بیگ زاده زیبای تبریزی من؟[22]

در سطر اوَل نشانی سراینده این اثر (صایاد – همرا) مطابق با نشانی که در ادبیَات کلاسیک مرجع داده می شود، «آصلی عرب آدلی» که نام عربی داشته است و شهرت مکانی وی نیز از محلَه «گنجه» بوده است.
بند «… بیک زاده زیبای تبریزی من» نیز منظور همان جهانشاه است که از قول «سروی ناز» سروده شده است! …
در یکی از اشعار صایاد-همرا به نام مکان این حادثه با عنوان «ارض روم» نیز سخن به میان می آید. مانند شعر زیر:
یاریم گیینیپ دیر قئزئل آق لاری،
ارض رومدان گلن قئزئل آقلاری،
در صفحه 47 داستان «صایاد-همرا» در حادثه حضور یکی از محارم گرجی صایادخان بنام «کمال خان /در اینجا نام دخترانه است/»[23]، همراه با دختران و کنیزان (زنان و دختران نماینده و معتمد کمال خان) جهت دیدار با وی، جهت پذیرائی در سر حوضی بساط پهن می کنند. در این هنگام یکی از دختران معتمد به صایادخان می گوید: «- جوان رعنائی از مملکت آذربایجان به باغ شما آمده است، ما برای دیدار و تماشای وی اینجا جمع شدیم.» صایادخان باشنیدن این سخن عصبانی می شود و همه آن ها را از باغ بیرون می راند و می گوید: «همچین چیزی اینجا نیست!» ولیکن در خفا برای کمالخان می گوید شما اینجا باش، اینها نفهمند. بعداز آن صایادخان به دو کنیز خود دستور می دهد که همرا را با پوشانیدن نفیس ترین لباس ها به اینجا بیاورید!.
القصه بعداز آشنائی دختر والی گرجی کمال خان با عاشق همرا از او می خواهد غزلی هم در وصف وی بخواند. … وصفی که همرا در این ابیات شعر می آورد جالب است:
بیر سلاطین بویلیم سالانئپ گلدی
گؤزوٚمه ساتاشدی خالی گوٚرجی نینگ
عقلیمی آپاردی بس من نیلأیین
حسرتی جانیمدا قالدی گوٚرجی نینگ
اورتوگی یاشئل دئرگیدیگی آلا
بویی سروأ منگزأر قامتی دال-آ
دیشی دوٚره منگزأر لب لری بال -آ
حیف تورکی دأل دیر دیلی گوٚرجی نینگ
پیریم شاه مردان دورانلار سورمیش
دؤکوٚلر دؤرت یانا زولفی گوٚرجی نینگ …
در سطور فوق علاوه بر شباهت دیتال های بکار برده شده در هر دو از آثار، همچون؛ «خال»، گرُجی»، «سرو قامت»، «تورکی دأل /تورکی نیست/»، «شاه مردان» و «زلف ها»، مبین رابطه ادبی این دو اثر است. در شعر زیر نیز به المنت های جالبی برخورد می کنیم که وابستگی این اثر را به لحاظ مکانی تبیین می کند:

داغلاردا مارال سن چؤل لرده جرن،
بیر طوطی باقئشلئم باشئنگا قوربان
گنجه قاراباغیم، شاماخی، شیروان
کلّ آذربایجانا برمنم سنی
یوٚزینگی منگزتدیم بیر قطره سووا
حق سنی ساقلاسین بایراما تویا
طبس دن ترمذی، عراقدان خویا[24]
کلّ گوٚرجیستانا برمنم سنی …
عاشق همرا دییر دؤنسه زامانا
تخت سلیمانا برمنم سنی.
همچنین بکار بردن کلمات به شکل شیوه آذربایجانی در داستان صایاد همرا با نام «خال اولسون» نیز قابل تعمق است که بجای بولسون»، از شکل «اولسون» استفاده می شود. همچون:
زنخدان دؤوره سی قوشا خال اولسون
در تصویری که در ماده تاریخی از جان بیگم ارائه می شود، نزدیک زیر زنخدان صورت وی آن «خال» وجود دارد و در توصیف های جهانشاه نیز کراراً به آن اشاره می شود و در توصیف های داستان صایاد-همرا هم به آن پرداخت شده است. این المنت ها یک حادثه تصادفی نیستند!
همچنین در صفحه 50 داستان «صایاد-همرا» در شعر «قاری بار قاری» به مضامینی برخورد می کنیم که علاوه بر اشاره مکانی و نقاب وی که جان بیگم نیز تا پیشانی نقاب داشت که در تصویر تاریخی وی نمایان است، عاشق همرا جد خودرا به شاه مردان می رساند:
اشاره مکانی آن:
کؤنگلیم ایستأر آذربایجان ایلینی
مغان داغ لاری نئنگ قاری بار قاری …
و در سطور پایانی این شعر نیز به جد خود اشاره دارد:
آجئغلانئپ چکدینگ یوٚزه پردأنی
الهی دان خوب چکیلمیش گردانی
عاشق همرا چاغیر شاهمردانی
اون بیر اوغلی بیلن جدی بار جدی …
عاشق همرا قبل از عزیمت پدربزرگ خود به آذربایجان، سه ماه فرصت خواسته بود که با صایدخان به آذربایجان برگردد. لذا، سه سال گذشته بود که همرا در کاخ باغ صایدخان، اقامت داشت. روزی از روزها دو نفر با اسب از جانب پدر صایادخان خبر می آورند که پادشاه برای خواستگاران ازبک می خواهد صایادخان را عروس بدهد. در اینجا «ازبک» از چه شرایطی باین افسانه افزوده می شود؟
در ماده تاریخی میدانیم که؛ در قرن چهاردهم مرزهای شرقی روم ایلی /آنادولی امروز/ در دوره گورکانیان، پسر تیمورلنگ شاهرخ حکومت می کرد و آن ها همیشه علاقمند بودند با دول غربی امپراتوری گورکانیان قرابت های سببی ایجاد نمایند که پیش از آن بر اساس همین زمینه یکی از دختران قارایوسف پدر جهانشاه، دخترش گوهرشاه بیگم، همشیره جهانشاه را به نکاح میرزا شاهرخ پسر تیمور در می آورند. این بخش نیز از این مایه سرچشمه می گیرد. علاوه بر این، از سوی دیگر، همرا از وخامت حال پدربزرگ خود نیز باخبر شده بود و سعی می کرد قبل از وفات پدربزرگ، خودش را به آذربایجان برساند و این پیش آمدها، همرا و صایادخان را وادار می کند، جهت فرار بدنبال راه چاره ای بیافتند. در ماده تاریخ به این اطلاعات دست می یابیم:
بعداز اتمام موفقیت آمیز واقعه عشقی، پدر بزرگ (قارامأمد تورکمن) به آذربایجان بر می گردد. جهانشاه بعداز مدت ها اقامت در قصر جان بیگم با شنیدن خبر وخامت حال پدر بزرگ، وی به همراه ملکه جان بیگیم به شهر تؤوریز (تبریز) باز می گردد.».
در زیر برخی از اشعار که نشانه قرابت این دو اثر را میرساند، دقت شما را به این حادثه می کشاند:
همرا دییر اؤز ایلینده،
حق ثناسی بار دیلینده،
آذربایجانئنگ ایلینده،
سروی آدلی یاریم قالدی
و یا در بیت های شعر بعدی در مورد صایادخان می سراید:
آق یوٚزوٚنده باردئر بیر جور خالی
لبلرینده باردئر شکرلی بالی …
خبر آلئنگ نأزلی یارئنگ نأزیندن
ابریشم نقابین آلئنگ یوٚزوٚندن …
هر خالئنگی چین ماچینا برمه نم
اؤزگه باغئنگ آلما نارین تیرمانام
همرا دییر من بو یرده دورمانام
گل صایادخان گیدیلی بیزینگ ایل لره …
در این بخش از داستان پس از سه سال از حضور همرا، آن ها تصمیم به ترک آنجا و رفتن به دیار آذربایجان می شوند. در اینجا هم چند بیت نیز در مایه سؤال – جواب سروده می شود. در یکی از بندها جالب است در قیام جواب به سؤال صایادخان، به تعریف ایل – تبار خود می پردازد:
بهار بولوپ یاز آی لاری گلنده
گوٚلینده چئرماشار قئزئل آغ لاری
آلمالاری اینجیرلری بیشنده
اوٚلکه سی دولی دئر قارا باغ لاری …
«صوفی لاریمیز گییر گؤزل آق لاری» …
در این بند نیز ضمن توصیف ویژگی جغرافیائی نواحی آذربایجان، دوره ای که فرقه های مذهبی و صوفیگری در نواحی مسلمان نشین بویژه در آذربایجان رشد کرده بود، اشاره می شود! چنانچه در مورد پیدایش و مبارزات فرقه «حروفیون /صوفیان حروفی/» در دیوان جهانشاه اطلاعات کافی داده شده است. همچنین در شعر زیر:
شهر بغدادئندا اکین اکیلر
حاطار سر مایه لار یوٚکه چکیلر
در این دوره بغداد و آذربایجان به مرکزیّت تبریز یک دولت قدرتمندی داشتند و آن تحت تسلط ترکمنان قاراقویونلی که در همسایگی با ترکمنان آق قویونلی /بایندری/ و عثمانی /روم ایلی/ بود. از آنجاها به سایر شهرها کاروانان همیشه در رفت و آمد بودند. شترانی که به نام «مایه» یا «آق مایا» و «اینر» شناخته می شد، در بارگاری کاروانان نقش زیادی در ارتباطات داشت و این بیت از شعر اشاره به آن دارد. در ادامه این شعر:
… بگلرینه دوٚرلی ایمیش چکیلر
آلا غاوون بگ حسن لی تاک لاری
مرمر دیر اؤیلری قایا داشلاری
کؤلینده چئرپئنشار یاشئل باش لار …
همه این نشانه ها سعی در شناختن ماهیّت زیست جغرافیائی شرایط آذربایجان را در یک دوره خاص و مشخّص تاریخی بیان می دارد.
… بعداز آن صایادخان به بهانه رفتن به شکار دوتا اسب چابک و تیز رو از پدرش که در چهار فرسخی «قیزیل آلما» /به نظر ما منظور در اینجا ترابوزان است که پدر صایادخان (جان بیگم) در آنجا/، اقامت داشت، طلب می کند. در این لحظه همرا از شوق خوشحالی چند بیتی می سراید:
… بلبل پرواز ادر غنچه گل لره
کؤنگل تلواس ادر مغان چؤل لره
آغئر قافله لار اوزاق یول لارا
حاطاردا نر یوٚکی آق مایا گرک …
خلاصه، صایاد و همرا برای رفتن به آذربایجان بار و بنه خودرا می بندند و براه می افتند. بعداز چندین منزل راه آنها متوجه می شوند سواره های پادشاه بدنبال آن ها می آید. کسی که مأمور آوردن آنها شده بود مأمدسؤیین سردار «سردار محمدحسین» نام داشت. صاید و همرا با مشاورتی که طی بندهائی از شعر رد و بدل می کنند، تصمیم به مقاومت می گیرند. سردار به قشون دستور می دهد، همینجا بمانند تا من  ابتدا برم با آن ها صحبت کنم، هرجور که باشد شاهزاده است. در اینجا اشعار معروف «مصلحت نه دیر؟» و «التمه منی خان دأدمینگ یانئنا» سروده میشود. در متن مکالمه، صایاد خان خطاب به مأمدسؤیین سردار می گوید:
– در آن ایّام من برای شما نیکی زیادی کردم و حالا شما مرا در چنین شرمساری در لای تیر و کمان مگذار!»
سپس مأمدسؤیین سردار می پرسد:
– ای صایادخان شما در کجا برای من نیکی کرده اید؟
در حال صایاد جواب می دهد:
– زمانی که در قاراچشمه اسب ات را از آب سیراب می کردید، مورد حمله قاراقچیان شده بودی و آنها دست شما را از پشت بسته و با ضربه های شلاق داشتند می بردند، با گروهی از سواران سلحشور نوجوانی چال تلپک (با کلاه پوستین سفیدخاکستری) قاراقچی ها را به سزای اعمالشان می رساند و تو را از دست آن ها نجات می دهد؛ آیا یادت هست؟! سپس، زمانی که پدرم به قصد کشتن، شما را دست جلاد سپرده بود، آیا من نجات نداده ام؟!! و امروز هم این امر خطیر را با تیرِ زردکمان خود حل خواهیم کرد! بهر حال این ها در اینجا با اشعاری که رد و بدل می کنند مسئله را حل می کنند و مأمد سؤیین سردار ضمن یادآوری آن دو حادثه و منت داری دوباره، برای صایادخان و همرا فاتحه سفر می بندد. …

جان بیگیم خاتئن همسر دلاور و صاحب نام سلطان جهانشاه در گؤک مسجید (پرداخت شده)

برجسته ترین نکته ائیکه در سطور فوق باید بدان اشاره نمود سلحشور و جنگجوئی صایادخان است که همیشه دارای چهل سواره نظام در اطرافش بوده و به جنگ های کوچک و بزرگ شرکت می جسته است. این همان صفتی است که ملکه جان بیگم در دربار لشکریان امپراتوری روم قدیم آموزش های حربی نظامی دیده و مسلط به فنون جنگی بوده است.
در اسناد تاریخی که مربوط به دوره جهانشاه است، به این خصوصیات جان بیگم به خوبی اشاره شده است. در ماده تاریخ به این عبارات پی می بریم:
«علاوه بر این، از آنجائی که جان بیگیم خاتئن بدلیل تربیت در بارگاه میراث داران امپراطوری روم شرقی امّا رو به ضعف طرابوزان آلکسی چهارم بود، آشنا به مملکت داری و برآمده از آزمون های حربی و نظامی دستگاه امپراطوری عظیم روم قدیم، از درایت سیاسی اجتماعی ایّام خود به خوبی برخوردار بوده است. از این رو مورد علاقه و به عنوان مشاور جهانشاه نقش به سزائی در موفقیت های سلطان بازی می کرده است که همواره مورد مصلحت سلطان در امور رتق و فتق کشورداری بوده است.
جان بیگیم خاتئن به لحاظ حربی – نظامی دارای تجربه هایی بوده است. چون علاوه بر مشاورت های مملکت داری با سلطان، اغلب در مسائل مملکتی به کمک پسر بزرگش شاعر و سپهسالار مورزه پیربوداق می شتافته است. همان طور که پیشتر اشاره کردیم، وی از سوی پدر و به یاری تدبیرات با درایت جان بیگیم خاتئن به شیراز رفت و در اواخر شعبان 857 با سنجر تیموری جنگید که به پیروزی پیربوداق و تسخیر شیراز انجامید.»[25]

تصویر تاریخی جان بیگم (ملکه ژان) – Original

چنانچه در ایام جنگ جهانشاه با ابوسعید تیموری در سالهای ۱۴۵۶-۱۴۵۷/م.، جان بیگم قشون فرزند شاعر و سپهسالار خود پیر پوداق را در یاری رسانی به لشکر بزرگ جهانشاه فرماندهی نموده بود. همچنین وی پس از مرگ جهانشاه به همراه دخترانش، صالحه و شاسارای بیگیم تلاش فراوانی نمود که آخرین فرزند خود مورزه آبئلقاسئم (ابولقاسیم) را به حکومت برساند و در این راه موفق شده بود، قشون جهانشاه را در سرکوب فرزندان یاغی قارا ایسکندر به خوبی سازماندهی نماید.»[26]
در تصاوی داده شده «خال» صورت جان بیگم که در چهره صایادخان هم در اشعار هردو توصیف می شود، بر روی لب که در صورت لبخند به زیر زنخدان می افتد، بوضوح مشاهده می شود. …

… زمانی که مأمدسؤیین سردار با رضایت از صایادخان آن ها را آزاد می گذارد، از همرا چند بیتی توصیف می خواهد که عاشق همرا در بین بندهایش اشاره به زمان و مکان و از یاران پیر خود شاهمردان مدد می طلبد! از جمله اشتراکات آثار می باشد. مثل:
عرب دان عجمه تؤوریزه گیدرلر،
اؤنگوٚنده دوغری یول غریب ایل لرده …

و همچنین در ادامه بندهای بعدی:

منینگ پیریم شاهمردان علی دئر
ارنلر سرینه یتندن مدد
قهر ایلأپ خیبرینگ قولفون قوپاران،
قصد ایله آسمانا آتاندان مدد …

همچنین در مورد مکان ها در شعری خطاب به درناها این بیت را می سراید که در آن به شهر بغداد و «روم ایلی» اشاره شده است:
گؤچه گؤچ ایله دی بغداد ایلینه
سنی منی یارادانئنگ عشقئنا
من بیلرین روم ایلیندن گلر سیز
سایراپ سایراپ هر دیل لری بیلر سیز …
… عاشق همرا در مسیر راه هر وقت به هر وقت نام «سروی ناز» را بزبان می آورد و صایادخان نیز با وی قهر میکرد، ولی این بار صایادخان با قهر و غضب همرا را ترک کرد. وی راهش به روستائی ترکمن نشین افتاده بود و وقتی به آنجا میرسد، هنگام پیاده شدن از اسب، کلاه او می افتد و میزبان از دختر بودن وی آگاه و وی را به سوی مجلس زنانه راهنمائی می کند. همرا نیز بعداز پرس و جو آن مجلس عروسی را می یابد و به آنجا می رسد. میزبان وی را به سوی مجلس مردانه راهنمائی می کند. بعداز پرس و جو صایاد را از مجلس زنانه می یابد و در حال یکی از زنان مجلس با چوماق به او حمله ور می شود. در آن حالت عاشق همرا آواز «نوگل» را می خواند و در آن به «خال» صورت صایاد خان اشاره می کند:
آق یوٚزینده جوٚره – جوٚره خالئنا
باشیم قربان تأزه گلن نوگله …
همرا با نگاهی معنی دار به آن عروس ابروئی می تکاند، عروس متخاصم بیهوش می شود و می افتد. صایادخان که ناظر بر این احوال بود از درون اطاق مجلس قهقه زنان خنده سر می دهد. در اینجا عاشق همرا غزل «انتظار اولدوم» را می خواند. در ابیات زیر به استیل ادبی بیت ها توجه کنید:
… گل گیدیلی بو یرلردن سراسر
قارا زوٚلفینگ دال گردنه سر به سر
لب لرینگ شیرین دئر مثال کؤثر
گوٚل یوٚزینگ گؤرمأگه انتظار اولدوم
همایا منگزتدیم آلا گؤزینگی
اشیدیین شهدی شکر سؤزوٚنگی
بیر بهانه بیلن گؤرست اؤزینگی
خان صایاد یوٚزینگه انتظار اولدوم
الفاظ بکار گرفته شده همچون؛ «سراسر»، «سربه سر»، «مثال کؤثر» «انتظار اولدوم»، «گؤرست» و «اولدوم» در این ابیات، در آثار دیوان جهانشاه به فور بکار گرفته شده است، از جمله تشابهات این دو اثر می باشد. مثلاً در ابیات زیر نیز بهمین ترتیب:
صایادخانیم سانگا عرضیم آیدایین
دلبر اولان بیله ظالم اولار می؟
گوٚل یوٚزلی سؤودوٚگیم من سانگا[27] زارَم
گیجه لر اوقی سئز صباح بیدارَم
دردیمنی بیلمرَم نیچیک بیمارَم
دلبر اولان بیله ظالم اولارمی؟ …
بعداز طی منزل ها راه و حوادث آن ها با این مباحثات، از گوشه آذربایجان وارد می شوند. و در همان ایّام حضور همرا، بعداز سه سال برای سرویناز عیان و تداعی می شود.
… باین ترتیب روزی که سروی ناز در باغ بود، همرا بانجا میرسد و بی آنکه سروی ناز بشناسد، حضور وی را با ابیات زیر «سونام سروی ناز» که یکی از معروفترین آهنگ های ترکمنی است، می سراید:

خیالئنگ کؤنگلوٚمینگ اؤیوٚنه دولدی
طاووس توماغالی سونام سروی ناز …
تماشانگا گلر روم ایله قیصر
زوٚلف لرینگ چین – چین دیر هر یانا اؤوسر
لب لرینگ شیرین دیر مثال کؤثر
اؤپسم لب لرینگدن قانا سروی ناز
تماشانگا گلر غیزلارئنگ خانی
اگر چین عاشق سن معشوقئنگ قانی؟
ایرانی تورانی بو شیرین جانی
همرا سانگا قربان اولسون سروی ناز …
سروی ناز بعداز شنیدن این ابیات از سر کنجکاوی کلاه عاشق را از سرش بر میدارد و کاکل های گیسوان دراز همرا به زیر می افشاند و وی را می شناسد. …
در این حادثه همرا ضمن معرفی صایادخان که وی ملکه شاهزاده قیصر روم است، و سرکرده بودن در بین بانوان /غیزلارئنگ خانی/، را نیز یادآوری می شود. سپس هنگامی که سروی ناز کلاه همرا را بر می دارد، متوجه کاکل گیسوان همرا می گردد که در تصاویر و توصیف هائی که از میرزا جهانشاه قاراقویونلی می شود وی نیز دارای گیسوانی دراز بوده است. اشتراک این نکته در این دو روند از ادبیات، چنانچه فوقاً بدان انگشت گذاشتیم، یک حادثه تصادفی نیست.
ما در این دو نوشته بیان واضح رابطه ادبیات با تاریخ و رابطه تاریخ با ادبیات را احساس می کنیم. این امر یکی از نظریّه های پویای این رشته از علوم می باشد. چنانچه در این مورد به نظر ویل دورانت مراجعه کنیم، وی معتقد است که؛ همهٔ مردمانی که در طول تاریخ معمار، مجسمه ساز، شاعر و آثار خلق کرده اند، در شکل‌گیری تاریخ تمدن نوین نقش داشته اند.» در بطن چنین سخنانی، وجود رابطه تفکیک ناپذیر رشته های تاریخ – هنر و ادبیَات را باهمدیگر و ریشه یگانه آن را که از یک منبع سرچشمه می گیرد، بی کم و کاست بیان می دارند.
در رابطه با پیوستگی ادبیات و تاریخ چنین بیان می شود که؛ «با تکیه و استناد بر اسناد موجود تاریخی، کشف ابهامات ادبیَات جاری و از طریق نمادها و سر رشته های ادبیَات پی بردن و کشف رخدادهای واقعی حوادث تاریخی، نه تنها تبحر در تاریخ نگاری را طلب می کند، بلکه مستلزم ادیب بودن نیز هست.
چنانچه به سخن بزرگان علوم مراجعه کنیم؛
«علئم جمغئیت چیلیکده، عاداتچا تاریخ، ادبیات بیلن و ادبیات بولسا، تاریخ بیلن دوٚشیندیریلیأر؛ دیئن پأهیم بار. بو پأهیم*، آصلئندا، فرانسیانئنگ بئیک یازئجی سی و. گیوگو /В. Гюго/ دگیشلی بولوپ دئر. و. گیوگو تاریخئنگ و ادبیاتئنگ بیری – بیرینه غاتناشئقلاری حاقئندا یادلایارقا دینگه اولارئنگ بیری – بیرینی دوٚشوٚندیریأندیک لری حاقدا دأل، ایسم اولارئنگ بیری – بیری نینگ اوٚست لرینی یتیریأندیک لری حاقدا هم نئغتاپ دئر.»[28]
ترجمه: «بر اساس درکی که از علم در جامعه وجود دارد، تاریخ را برحسب عادت با ادبیات و ادبیات نیز همراه با تاریخ تفهیم می گردد. این درک، در اصل مربوط به محقق بزرگ فرانسه و. گیوگو /В. Гюго/ بوده است. در واقع و. گیوگو ضمن یادآوری درباره رابطه تنگاتنگ تاریخ و ادبیّات نسبت به همدیگر و درک مشترک آن ها نه، بلکه روی کامل کردن خلاء همدیگر آن ها انگشت می گذارد.»
دیوان جهانشاه قاراقویونلی در تاریخ و ادبیَاتمان و اجمال سلسله وقایع و حوادثی که در آن مقطع از تاریخ رویداده استَ، باری دیگر در روشن نمودن ابهامات تاریخی از طریق این دو شاخه ولی این بار از طریق اسناد تاریخی سرچشمه های ادبیَاتمان را که مربوط به کدام دوره از تاریخ بوده است، معلوم می گردد. همچنین پی بردن به دست مایه های ادبی و قهرمانان واقعی آثار در یک دوره مشخص تاریخی، رابطه این رشته ها را نسبت به همدیگر هرچه نمایانتر آشکار می کند.
در نتیجه ما به جرأت می توانیم بگوئیم که؛ دستمایه های ژانری داستان تغزَلی «لیریکی دستان» «صاید – همرا»، در رابطه با زندگی واقعی جهانشاه حقیقی، در بین خیلی از حوادثی که در طول حیات حقیقی جهانشاه اتفاق افتاده، بشکل وقایع کوتاه عشقی وی در فرم (چهارچوب) یک داستان تغزلَی شکل می گیرد که آن با حوادث گوناگون عشقی روبرو شده و در یک ایَام مشخص تاریخی بوقوع پیوسته است. آن «عشقنامه»ی زندگی واقعی میرزای جوان و رمانتیک «جهانشاه قاراقویونلی حقیقی تورکمن» قبل از به سلطنت رسیدن است. این حادثه در سالهای ۱۴۲۰- ۱۴۲۵/م. اتفاق افتاده است. …

دکتر خانگلدی اونق
– پژوهشگر تاریخ از آکادمی علوم ترکمنستان
– تورنتو – 11/06/2018
[1] . «نشریّه یاپراق»، ویژه نامه ادبیّات و فرهنگ ترکمن، مقاله: «ژانر داستان تغزلی «صایاد-همرا» چگونه پدید آمده است؟» «نشریّه یاپراق» سال هفدهم 1393- شماره یک – لینک تصویر نشریّه:

https://ilgerek.blogspot.com/2014/09/1393.html

[2]. – «دیوان حقیقی، جهانشاه»، نوشته و پژوهش: دکتر خانگلدی اونق، انتشارات: «بهجت»، چاپ: گلشن، تهران – سال ۱۳۹۲، صص. ۲۴۸
[3]. genre
[4] . داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان مراددوردی قاضی، چاپ و ناشر: گلنشر، – مشهد، سال 1380، 96 صص.
[5]. نکـ. به: داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان … ص. 4
[6] . ترابزون یا ترابوزان یا طرابوزان (به ترکی استانبولی: Trabzon) شهری است در کشور ترکیه که در کنار دریای سیاه قرار دارد. این شهر مرکز استان ترابزون است. ترابوزان بر راه تجاری تاریخی ابریشم میان استانبول و تبریز قرار دارد و سال‌ها مرکز تجاری بین‌المللی مهم این منطقه بوده‌است. نام ترکی ترابزون است. به صورت تاریخی Trebizond, Trapezund, Tribisonde و Trapezus می‌باشد.
[7] . «دیوان حقیقی، جهانشاه»، نوشته و پژوهش: /…/، نکـ. ص. ۲۹).
[8] . مقاله «ژانر داستان تغزّلی «صایاد-همرا» چگونه پیدید آمده است؟» – د.خ.اونق – لینک مقاله:

http://jahanshahakyky.blogspot.com/2014/09/blog-post.html

[9] . نکـ. به: داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان …، ص. 10
[10]. نکـ. به: داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان …، ص. 31
[11] . در نوشتار نسخه اصلی در لاتین و ترجمه های مینورسکی تغییر داده نمی شود.
[12] . جهانشاه قره‏قویونلو در تاریخ ادبیات تُرکى و فارسى با تخلص «حقیقى» / «حقیقت» شناخته مى‏شود.

[13]. [1]. Khwändamir, see the biographical excerpts, Rijäl-i Habib al-siyar, p. 115, says of the well-known poet Shähi (d. 857/1453):› as he derived his origin from the sarbadars of Sabzavar, and as he was a şhi‹a, he adopted the poetical pseudonym of Shähi›, i.e. definitely with reference to ‹Ali.

[14] . نکـ. به: داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان …، ص. 11
[15]. . نکـ. به: داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان …، ص. 15
[16]. . نکـ. به: داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان …، ص. 22
[17]. تصویری از جان بیگم داریم با همین پیراهن های توصیف شده بازپرداخت گردید.!
[18] . داستان تغزلی «صایاد – همرا»، چاپا تاییارلان مراددوردی قاضی، چاپ و ناشر: گلنشر، – مشهد، سال 1380-  ص. 32
[19]. همانجا، ص. 35
[20] . نام همسر عاشق احمد در داستان صایاد-همرا «گل شیرین» بوده است.
[21] . کلمه «آت» در ادبیات ترکمنی به دو مفهوم «اسم» و «اسب» را می رساند. «آ» کشیده «اسم»، «آ» کوتاه به مفهوم «اسب» است.
[22] . «دیوان حقیقی، جهانشاه»، نوشته و پژوهش، … نکـ. صص. ۳۳-۳۴ …
[23]. نامی دخترانه که در اصل «کمال خانم» باید باشه یا «صایادخان /صایاد خانم/» این مسئله نیز قابل درک است. در دوره قرون 14-15/م.، در جهت عربی – فارسی سازی زبان تورکی تلاش شده و این کلمات به شیوه ترکمنی آن حرف «م» سایلنت و یا تلفظ نمی شود.
[24] . طبس و ترمذ مرزهای شرقی، عراق مرز غربی و خوی نیز از مراکز  دولت کنفدراسیون قاراقویونلی ها بوده است.
[25] . ابوبکر طهرانی، 332-333؛ روملو، 341؛ تتوی، همانجا؛ نیز نک‍‍ : ییلدیز، IX/259،
[26] . احمدبن حسین، 274؛ روملو، 342-344؛ ابوبکر طهرانی، 337-340،
[27] . صدای حرف «گنگ» به ترکمنی صدای «گوٚنگلیک» در شیوه «ترکمنی – اوغوزی» غربی تا قرون XIV-XV/م. مورد کاربرد داشته است.
[28]. آنانفس اف، مراد، «مختومقلی و اونونگ زاماناسی هم بندیلیکده یازئلان شئغئرلار»، «تورکمنستان» نشیریاتی، عاشق آباد – 1990 یئل، 137 ص.

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: