در گستره ادبیّات کلاسیک ترکمن؛ مختومقلی، رمانتیسم و رئالیسم


دکتر خانگلدی اونق: ترجمه به فارسی همراه با متون تورکمنی: «نامه سن؟ … اول منم» /چی هستی؟، آن منم/:

…. از دوران مختومقلی فراغی چندین عصر گذشته است. امروز در اوایل قرن بیستم و یکم، ایّامی که رمانتیسم جایگاه خودرا بتدریج به رئالیسم داده است، نشسته ایم. نسل امروز تلاش دارد هر پدیده ای را با دید رئال خود بنگرد. البتّه صدای آرزو و آرمان های نامعلوم رمانتیسم که در جوانی شنیده می شود، در آینده در آثار و تحریرات این شاعران و پیشکسوتان با ایده های نو ظهور می یابد. آن بشارت دهنده و شکل گیری مطالبات مشخص در قالب رئالیسم است.

تجسم مختومقلی در زادگاهش حاجی قاوشان - د.خ.اونق

تجسم مختومقلی در زادگاهش حاجی قاوشان – د.خ.اونق

همچنان که انسان از بدو تولّد، دوره های خاص تکامل را در طول حیات خود طی نموده اند، در علوم، فرهنگ و هنر، زبان و ادبیات نیز در درازنای جنب و جوش های تاریخ، پایه های رشد و پویایی خود را در قالب سبک و سیاق های مشخص دوره خود طی نموده است. خط و نوشتار به عنوان پایه های بنیادی و ریشه هنر و ادبیّات در اوّلّین دور تکامل خود، با نقش بستن تصاویر مفهوم دار بر روی سنگ نبشته های کوه ها آغاز می شود و در تداوم و تسلسل آن، به میراث ماندگار تبدیل و با بجای گذاشتن افکار و اندیشه های زیبای انسانی به یاری خطوط و نقاشی های مفهومدار در مراکز تجمع انسانهای آن جامعه، فرهنگ و ادبیات موجودیّت می یابد.
در تداوم بر بستر چنین روندهائی اهمیّت فرهنگ و هنر، صاحب سبک و سلوک های ویژه خود می گردد. به این ترتیب فرهنگ و مدنیّت هر جامعه ایی با سطح هنر و ادبیات آن جمعیّت مورد سنجش قرار گرفته و قطعیّت می یابد. چنانچه جامعه انسانی در طول ادوار مختلف تاریخ، طبقات اجتماعی خاص خود را در فرماسیون های مشخص تاریخی شکل داده باشد، همگام با آن، فرهنگ و ادبیات آن جامعه نیز به تبع ویژگی های همان ایّام علاوه بر بیان خصوصیات خود تجارب کسب شده را به عنوان ارزش های فرهنگی همان نسل، به نسل های بعدی به میراث گذاشته است. به عبارت دیگر؛ نمایندگان فرهنگ و ادبیات علاوه بر کسب تجارب ایّام خود، اتوپیای نگرش نوین به جامعه بشری را فراهم و برای نسل های آینده از خود بیادگار باقی گذاشته اند. اهداف و آرمان های پیشکسوتان و فرهیختگان فرهنگ و ادبیات، بر حسب مطلوبیت های ایام خود، در راستای حرکت طولانی تاریخ، از طریق تسلسل نسل ها ایده های جدیدی بوجود آورده است. به این ترتیب هنر و ادبیات بیان و تأثیرات دوره خود را به جامعه بشریّت بطور مداوم و پویا تزریق نموده است.
زبان و ادبیات ترکمن آغاز باشکوه خود را از دوران بسیار کهن، یعنی از دوره برپائی سنگ نبشته های اورحون – ینئ سیئی به این سوی طی نموده است. شواهد این امر خلق و بوجود آمدن مکتوباتی از قبیل؛ «کتاب قورقوت آتا»، «لغات الّتورک محمود کاشغارلی»، «سنگ نبشته های باقیمانده از بیلگه قاغان»، «أرتؤنگه»، «قصص الانبیاء رابغوزی»، «آثار یوسف خاص حاجب»، «دیوان حکمت خواجه احمد یسوی»، «آثار علی شیر نوائی»، «دیوان جهانشاه حقیقی»، «آثار عبدالرحیم خان»، «تلیم خان»، «دولت محمد آزادی»، «مختومقلی فراغی»، «ملانفس»، «در کل آثار و ادبیاتی که در طول قرون طولانی به این سوی خلق شده اند.» گواه بر این روند تاریخی تحولات فرهنگی و ادبی است.

در محتوای هر کدام از متون آثار و مکتوبات پیشکسوتان ذکر شده که با ویژگی ها و خصوصیات مخصوص به دوران خود از همدیگر متمایز می گردند، به این سبک و روش ها پی می بریم. بر بستر همین تفکر پیشکسوتان قرن حاضر بر روی این نکته اشاره دارند که: «- ادبیات کلاسیک خلق ترکمن در اعصار میانه در قالب رمانتیسم شیوع یافته است.» مفهوم واضح رمانتیسم در چهارچوب و در زمینه این تعریف قائده بندی می شود که؛ «- رمانتیسم تنها وابسته به صنایع هنری یا اشعار نبوده بلکه، ریشه و سرچشمه صنایع ادبی یا سرایش هنری هر جا باشد، رمانتیسم نیز در همانجاست یعنی، از حیات و زندگی رایج سرچشمه می گیرد و این حیات و زندگی رایج نیز، هر جا که انسان حضور داشته باشد جاریست. هر جای این جهان انسان ها حیات داشته باشند، رمانتیسم نیز در آنجا جریان دارد. گستره رمانتیسم در خلاصه ترین کلام و با مفهوم قاطع خود به منزله؛ احساسات دنیای درونی روح و روان آدمی، حیات پنهان و تقدسات عمیق کوُن و مکان و دل هر انسانی است. این امر به عنوان سرچشمه و منبع تغذیه رازآلود و پنهان رمانتیسم، در کوُن آدمی مکان دارد. عشق و احساسات به منزله موتور و محرک رمانتیسم نمود پیدا می کند. به این سبب هم هر کدام از آدم ها تقریباً رمانتیک است. تنها آدم های خودپرست، خودمحوربین که به غیر از خود نمی توانند کسی را دوست داشته باشند، از جمله متکبّرین یا عقب ماندگان و کهنه پرستان ارتجاعی یا کسانی که لای چرخ سنگین فقر ناموزون زندگی نمی توانند نیازهای اولیّه و مادی خود را تأمین نمایند و دچار آسیب های اجتماعی شده باشند که در آن ها جوهر و عنصر سیمپاتیا و آنتی پاتیای روحی و روانی وجودشان له و لورده شده باشد، از درک احساسات رمانتیک به دور هستند.

این نگرش در مورد رمانتیسم بسیار طبیعی و درک اساسی و اولیّه آن محسوب می شود.» بر اساس همین درک و تعریف، آثار همه دانشمندان، ادیبان و شعرای ما در محدوده رمانتیسم خلق و منتشر شده اند. علّت این امر، این است که در آن ایّام در تفکرات و سبک سلوک های پیشروان موجود آن با دوران رشد و رستاخیز ایده های رمانتیک مواجهه بوده اند.
گستره درک و هدفمندی های ادبیّات خلق ترکمن در قرون XVIII–XIX، تنها در محدوده عشق و خانواده خلق ترکمن محدود و مرزبندی نشده بلکه، آن عنصر در کنه حیات و ریشه های زندگی آدمیان آن جامعه نضج یافته و تأثیر پذیرفته است. تحقیق و تفحص تک-تک این عناصر ارزشمند اما، وظیفه پیشروان جامعه امروزی ماست. علت آنست که، آن عناصر ارزشمند به عنوان فرهنگ و مدنیّت خودی سعی در شناسائی خود و با نفوذ در درک و تفکر انسان ها، شما را سوی ایده های نوین، میل هدایت دارد.
یکی از ویژگی های رمانتیسم، آن است که قهرمان و یا شخصیّت در آن، در درون حیات زندگی واقعی فعالانه شرکت می جوید. به عبارت دیگر، شخصیّت در حیات واقعی زندگی غلت می خورد. احساسات در حیات انسانی محسوس و یا نامحسوس به رشد خود ادامه می دهد. در شکل و فرم آن تغییراتی حاصل می شود. همگام و همراه با آن آدم هائی که در آن زندگی می کنند نیز تغییر و تکامل می یابد. در این حالت آدمی سزاوار حیات زمانه خود و مطابق با قوانین آن مرحله از حیات خود را همساز می گرداند.
باز یکی دیگر از ویژگی های اساسی رمانتیسم آن است که، از طریق قهرمان یا به عبارت دیگر شخصیت موجود در آن، با بال درآوردن و رویش ایده و آرزو های شیرین و مقدس شاعر و یا آن جامعه مشخص خلق یا گروهی را همراه با غم و اندوه به پرواز در می آورد و بیان خود را می یابد.
چنانچه اجمالی بر آثار و اشعار مختومقلی بیاندازیم، در آن، خیال و آرزوهای وی در سیر و سیاحت دنیوی به سوی کسب دانش اندوزی به پرواز در می آید. در شعری که مثال خواهیم آورد، مختومقلی با یک سوال بزرگ به جستجوی «دلدار خود» بر می خیزد. جهت دیدن و ملاقات با دلدارش آن را در قالب ها و صفت های گوناگون به میزان می کشد. ولیکن، شرایط بغرنج آن ایّام امکان عملی شدن این آرزو و ایده های شاعر را میسّر نمی سازد. به همین جهت نیز، ایده و آرزوهای وی به هر سویی پرواز کند، غم نیز همگام با آن ره می سپارد و غیب نمی شود. در نهایت نیز مختومقلی در پی این امر بی وفا در می مستی و شیدائی به خود می آید. …
یکی از ویژگی های باطنی و خصوصی رمانتیسم نیز در آن، پرواز هیجان انگیز خیالات و احساسات رمانتیک و سرگردان شاعر یا نویسنده به سوی هدفی نامعلوم است. با این حال حیات واقعی نیز شاعر را قانع نمی کند. آرزو و آرمان های وی نامعلوم و اهداف آن نیز واضح و قاطع نیست. در این روند آرزوها و رؤیاهای قلبی هنوز در حالت کامل شکل نگرفته، به منصه ظهور می رسد. این شرایط در ایّام حیات جوانی شاعران، در دورانی که همراه با احساسات جوان در پی رؤیاها و آرزوهای شیرین و نامعلوم که در آسمان ها به پرواز سرگردان است، انجام می پذیرد و این حالت زیاد دوش می آید.

از دوران مختومقلی فراغی چندین عصر گذشته است. امروز در اوایل قرن بیستم و یکم، ایّامی که رمانتیسم جایگاه خود را بتدریج به رئالیسم داده است، نشسته ایم. نسل امروز تلاش دارد هر پدیده ای را با دید رئال خود بنگرد. البتّه صدای آرزو و آرمان های نامعلوم رمانتیسم که در جوانی شنیده می شود، در آینده در آثار و تحریرات این شاعران و پیشکسوتان با ایده های نو به ظهور می رسد. آن بشارت دهنده و شکل گیری مطالبات مشخص در قالب رئالیسم است.
آن فرشته و یا دلداری که مختومقلی در جستجوی آن بوده است، نسل امروز آن را می یابد امّا، جهت یافتن و پدیدار شدن آن دیگر چندین عصر و نسل ها فرا روئیده و امکان یافته است. یعنی ایّام باید آن را مطالبه کند. ذیلاً شعر «نامه سن؟ /چی هستی؟/ مختومقلی فراغی را به مثال می آوریم:

ترجمه به فارسی همراه با متون تورکمنی:

«نامه سن؟ … اول منم» /چی هستی؟، آن منم/

سؤال: مختومقلی
آصلا سنی گؤرمِميشم دلدارئم،
قُمری می سن، بلبل می سن، نأمه سن؟
غمگين گؤونيم خيالئنگ دا آلدارام،
باغ ايچينده گۆل-گۆل می سن، نأمه سن؟
بفارسی:
هرگز تورا ندیدم من ای دلدار،
قمری هستی، بلبل هستی، چی هستی؟
در فریب خیال ات سراب پندار،
در گلستان، گل – گلی یا چی هستی؟
***جواب: شوگونکی شاعیر
آصلئم سورسانگ بير گؤهردن دؤرأن بيز،
غـوشلار ايچره آق کبدراِم، دۆز منم.
خيال – دا دأل، حقيقت دا ياران بيز،
باغ لار ایچره لأله گوٚل من، رُز منم.
بفارسی:
اصل ام را بجوئی، ز یک گوهریم،
بین مرغان کفترم، صحرا منم،
در خیال نه، در حقیقت یارانم،
در باغ گل، لاله گل ام، رُز منم.
***سؤال:
قاراچئ مئنگ، يأ سيّدمينگ، خوجه مئنگ؟
يأ ساقئ مئنگ، يأ شراپ مئنگ، يأ جام مئنگ؟
يأ يِل می سن، يأ گۆنديزمينگ، گيجه مينگ،
يأ آی می سن، يأ گۆن می سن، نأمه سن؟
بفارسی:
عام هستی، یا سیّدی یا خواجوی،
ساقی هستی، یا شرابی یا جامی،
یا بادی تو، یا روز هستی یا شبی،
یا ماه هستی، یا خورشیدی، چی هستی؟
***

جواب:
قاراچی دان سايلانمانام دنگليک ده،
جام دا حقّ شراپ من، ساقی آنگلئق دا،
گيجه يالقئم، گۆنديزسايه دانگلئق دا،
حقيقت آی بولسه، گۆنده کؤز منم.
بفارسی:
در مساوات، همره عام هستم،
در هوشیاری ساقی، در جام شرابم،
شب سوسو چراغ، در روز سایبانم،
حقیقت ماه باشد، خورشید آذرم.
***

سؤال:
يأ مُشک می سن، يأ قوقنارمئنگ، عنبرمئنگ،
آيدا بيلمن، يأ چرخ می سن، چنبرمينگ،
يأ دريا مئنگ، يأ موج می سن، لنبرمينگ،
يأ گرداب مئنگ، يأ بورغی مئنگ، نأمه سن؟

بفارسی:
یا مشکی تو، یا شمیمی، عنبری،
نتوان گفت، اقبالی تو، چنبری،
دریائی تو، یا موجی یا لنبری،
یا طوفانی، یا گردابی، چی هستی؟
***

جواب:
مشک و عنبر قوقان طوپان– غای دان من،
چرخ ِ فلک گردان دئغئن آيدان من،
دنگيزلرينگ تولقونی دک سای دان من،
روشن سالان، اؤويسگوٚن آتان یوز، منم.

بفارسی:
مشک و عنبر فشان موج طوفانم،
گردش افلاک گویان مکشوف آنم،
چو امواجِ خروشانِ دریا در ساحلم،
چهره در آب، تابشِ انوار منم.
***

سؤال:
آلتئن می سن، کۆميش می سن، زر می سن،
يأ عرش می سن، يأ کۆرس می سن، يِـِرمی سن،
يأ ياقوت مئنگ، يأ مرجن مينگ، دۆرمی سن،
يأ چراغ مئنگ، يأ روشن مينگ، نأمه سن؟

بفارسی:
طلا هستی، سیم و زری یا سرّی،
عرش هستی تو، یا عمقی یا زمینی،
یاقوت هستی یا مرجانی یا درّی،
چراغی تو، یا روشنی، چی هستی؟
***

جواب:
آلتئن کۆميش ذوقئن دأنر حقّ يارقا،
عرش دا يئلدئز، يرده شهيد غان بارقا،
ياقوت، مرجن، نه دير حقيقت دوٚرقا،
شام چراغئنگ آيدئنگ فصلی ياز منم.

بفارسی:
سیم و زر بی ذوق اند گر است حق یارم،
تارای عرشم، در خون شهیدم،
یاقوت و مرجان چی؟ حقیقتِ نورم،
شمعِ افروز و ایّامِ بهار منم.
***

سوال:
مختومقلی! گچ ناموس دان عارئنگ دان،
ال کؤترگيل بو وفاسئز کأرينگ دن،
جهان دولی، سن غافل سئنگ يارئنگ دان،
می مست می سن، يأ شيدا مئنگ، نأمه سن؟

بفارسی:
مختومقلی! درگذر ز ناموس-عارت،
دست بکش از این بی وفا کارت،
جهان پر است تو غافلی از یارت،
می مستی تو یا شیدائی چی هستی؟
***

جواب:
بو گۆن ايللـر! ناموس اۆچين، عار اۆچين،
ال گؤترمن، بو وفالی کأر اۆچين،
بۆگوٚن سؤوش گۆنی، اُل بيمار اۆچين،
حقيقتا مست هم شيدا، باز منم.

بفارسی:
ای خلایق! بر حق ناموس و عارم،
ترک نتوان، این کار با وفایم،
روز جنگ است در حق آن بیمارم،
بر حقیقت مست هم شیدا باز منم.

نامـه سن؟

ترجمه به فارسی بدون متن تورکمنی:

«چی هستی؟ …آن منم»

سؤال: مختومقلی
هرگز تورا ندیدم من ای دلدار،
قمری هستی، بلبل هستی، چی هستی؟
در فریب خیال ات سراب پندار،
در گلستان گل – گلی یا چی هستی؟

جواب: شاعر امروز
اصل ام را بجوئی، ز یک گوهریم،
بین مرغان کفترم، صحرا منم،
در خیال نه، در حقیقت یارانم،
در باغ گل، لاله گل ام، رُز منم.

سؤال:
عام هستی، یا سیّدی یا خواجوی،
ساقی هستی، یا شرابی یا جامی،
مگر بادی، یا روز هستی یا شبی،
یا ماه هستی، یا خورشیدی، چی هستی؟

جواب:
در مساوات، همره عام هستم،
در هوشیاری ساقی، در جام شرابم،
شب سوسو چراغ، در روز سایبانم،
حقیقت ماه باشد، خورشید آذرم.

سؤال:
یا مشکی تو، یا شمیمی، عنبری،
نتوان گفت، اقبالی تو، چنبری،
دریائی تو، یا موجی یا لنبری،
یا طوفانی، یا گردابی، چی هستی؟

جواب:
مشک و عنبر فشان موج طوفانم،
گردش افلاک گویان مکشوف آنم،
چو امواجِ خروشانِ دریا در ساحلم،
چهره در آب، تابشِ انوار منم.

سؤال:
طلا هستی، سیم و زری یا سرّی،
عرش هستی تو، یا عمقی یا زمینی،
یاقوت هستی یا مرجانی یا درّی،
چراغی تو، یا روشنی، چی هستی؟

جواب:
سیم و زر بی ذوق اند گر حق است یارم،
تارای عرشم، در خون شهیدم،
یاقوت و مرجان چی؟ حقیقتِ نورم،
شمعِ افروز و ایّامِ بهارم.

سوال:
مختومقلی! درگذر ز ناموس-عارت،
دست بکش از این بی وفا کارت،
جهان پر است تو غافلی از یارت،
می مستی تو یا شیدائی چی هستی؟

جواب:
ای خلایق! بر حق ناموس و عارم،
نتوان ترک، این کار با وفایم،
روز جنگ است در حق آن بیمارم،
بر حقیقت مست هم شیدا باز منم.

نامـه سن؟
«مختومقلی فراغی و شوگونکی قارايئش» «اوُل منم»
دکتر خانگلدی اونق – عشق آباد – 1994/ تورنتو 2018

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: