قطعاتی از اشعار یاغشی مأمد در «اشعار سروده شده در اسارت» – 4


اسنقلی (حسنقلی)

اسنقلی (حسنقلی)

تورنتو – خوجه نفس نیوز: … چنانچه به دقّت خوانندگان ارجمند رسانیدیم، دیوان شعر یاغشی مأمد با شعر تابشردیم /می سپارم/ شروع و با اشعار ، یورت اوٚچین /برای وطن/، برای قادیرمأمد، برای پدر،  محتأچ بولماغین /محتاج مکن مرا/، ینه ده یاد ایله منی /بازم یاد آرید مرا/، پیتربورگا گؤندردیلر خبریم /به پیتربورگ رسانیدند خبرم/، گلسه خوشنود بولارمیقام؟ /آیا بیاد پاسخ خوشنود می شوم؟/، تهران شهرینه /به شهر تهران/، نیلایین /چه کنم/؟، تداوم و تا به اوّل شعر؛ «گیتدیم زارلایا – زارلایا /رفتم زاری و زاری کنان/» رسیده بودیم. اینک دقت خوانندگان ارجمند را به قطعات بعدی اشعار جلب می کنیم: ..

(دیوان «اشعار نوشته شده در اسارت» نویسنده: یاغشی مأمد خان یمودسکی)

گیتدیم زارلایا – زارلایا
/رفتم زاری و زاری کنان/

ای یاران لار مسلمان لار،
گلن دوران گچدی بیزدن،
یوریب* گلیب خام خیالیم،(؟)
اقبالیمز گچدی بیزدن،

ترجمه:

ایا یاران، مسلمانان،
دوران ما به سر آمد،
خام خیالم فریاد زند،
اقبال ما به سر آمد.

*****

بیهوش لیقدان بولدیم دالی،
قاچدی – له بختیم اقبالیم،
آخ، خراب بولان حسنقلی،
غافل لیقدا گیره سالدی.ترجمه:

از بیهوشی شدم دیوانه،
بخت و اقبال بسر آمده،
آخ، ای حسنقلی خراب شده،
در غفلت مرا به گیر انداختی.

******

عقلیم حیران بولیب چاشدیم،
یمان گون لره ساتاشدیم،
بیر توکنمز درده دوشدیم،
گیتدیم یانیب بیشه – بیشه.

ترجمه:

عقلم حیران شد، دربدر شدم،
پدیدآمد ایّام بد روزگارم،
دچارشدم به بی نهایت دردم،
سوختم در آتش سوزان و سوزان.

******

عقلیم حیران، بولدیم دالی،
گیتدی – له کونگلیم خیالیم،
قالدی حسنقلی ایلی،
گیتدیم زارلایا – زارلایا.

ترجمه:

عقلم حیران است، شدم دیوانه،
رفته است، آن دل عالمانه،
ایل حسنقلی پشت سر مانده،
رفتم زاری و زاری کنان،

*****

اوالدان عقلیم یتمدی،
کونگلیم – دیینیم اتمدی،
کوپ قارداش، بیری گیتمدی،
گیتدیم زارلایا – زارلایا.

ترجمه:

ابتدا عقلم و اندیشه قدّم نداد،
خواسته ام دلم را برآورد نکرد،
دربین خیل مبارزان، یکی هم نرفت،
رفتم زاری و زاری کنان.

*******

دوشدیم زندانا /به زندانش افتادم/

آخ، کیمی گورسم شونگا خبریم برسم،
هر یتن بایارقا تلموریب دورسم،
نه پیدا، دویشینی شول گونده گوردیم،
یورا بیلمان، گلیب دوشدیم زندانا.

ترجمه:

آخ، هر کی را ببینم به او خبرم را دهم،
هر مسافری عازم است به تمنا شدم،
چه فایده، خواب اش را همان روز دیدم،
بی رمق شدم من، به زندانش افتادم.

*****

هر صباح، هر گونده اُلفتیم زارلاب،
پایلاشینگ دردیمنی دوست لاریم کوپ لاب،
هر باران کیمسه دن منی سوراغلاب،
احوالیمنی یازیب، سیزگه گوندرم.

ترجمه:

هر سحرگاه، هر دم به مونسانم زار شدم،
همدردی کنید زاری ام را ای دوستان زیادم،
از هر مسافری آمد بآنجا بگیرید سراغم،
روان کردم و نوشتم از احوالاتم.

******

اوزیم بیرله مقصد برجای بولمادی،
کوپ عرضه اتدیم، تولّامی آلمادی،
سلام نامه اشیدیبان گلمدی،
راضی بولونگ اولی ایلیم، قارداشیم.

ترجمه:

به همراهم آرزوها برآوردم نشد،
عریضه ها نوشتم جوابم نشد،
سلامنامه ارسال نمودم امّا نیامد،
برادران راضی باشید ایل کبیرم از من.

*****

من راضی من سیزدن باشدان – آیاغا،
اولغ – کیچیک، یخشی – یمان بارینگا،
دوست – دوشمانی آییرمانی دینماغا،
راضی بولینگ، ای غمخوریم، یگیدلر.

ترجمه:

من راضی ام سرتاسر از شما،
کوچک و بزرگ وخوب و نیکان ما،
تا عدم شوند و بر چینیم دشمنان را،
ای جوانان همدرم راضی باشید از من،

…………………………………. – حلالم کنید

*****

یمان قایسی، یخشی فرقین بیلمزلر،
جمع بولیب، مصلحت قوروب گلمزلر،
من اؤلمده یریم سیزگه برمزلر،
عبث ایلاب گلمدینگیز، قارداش لار.

ترجمه:

بد کدام است فرق خوبان ندانند،
جمع شوند و مصلت کنند، نیایند،
من بمیرم جایگاهم حقّ تو نیست،
عبث کردید دیدارم را ندیدید.

******

خان زادینگیز الدن گیتدی
/خان زاده تان از دست برفت/

اوتوز یئل دوران سوردینگیز،
ایل بگی بولیب گلدینگیز،
دنگ – دوشدان غیره قالدینگیز،
فلک سیزگه زور ایلدی.

ترجمه:

سی سال در صلح و صفا حیات نمودید،
ایل بگی شدید، افتخار کردید،
از همقطاران خود عقب بماندید،
سرنوشت شما را ستمکش نمود.

*****

یمانی – یخشینی آیمایان،
کیمسه دریانی[1] سورایان
حسینخان الدن دیره یان،
خان زادینگیز الدن گیتدی.

ترجمه:

فرق خوب و بد را ندانند،
عده ای دریا را غصب کنند،
حسین خان[2] پشت ماست بدانید،
خان زاده تان از دست برفت.

*******

دین اسلامی دیره یان،
بلبل لر کمین سایرایان،
کوپ اوزاق یولینگ قارایان،
زر حلقه نگیز[3] الدن گیتدی.

ترجمه:

متّکی است به دین اسلام،
همچون بلبل می سراید،
نشسته عمری در انتظار،
حلقه طلایی تان از دست برفت.

*******

چاغیردیم باریک گلمدینگ،
قایدا قالانیم بیلمدیم،
زمانه کمین بولمدیم،
قوم – قارداش سیزگه دییم.

ترجمه:

دعوت کردم لیک نیامدید،
نمیدانم به کجا پرت شدم،
به خواست خود نرسیدم،
قوم و خویشان با شمایم.

******

دؤرتلمه لر (چهار بیتی ها)

اوزی اعتبارلی بیر شیرین دیللی،
ایل ایچینده معلوم، شریعت یوللی،
اولدیرگن کیم، اولگن یرلری بللی،
هرگز اونوتماز من، آلور من شونی.

ترجمه:

با اعتبار است وی، یکی شیرین زبانی،
در بین خلق نامی است، با راه شرعی،
مکان مرگ معلوم است کشته چه کسی،
هرگز فراموش نمی کنم، می گیرم حقّم.

*****

مندن غیری یوق دیر شونونگ سرداشی،
نامیسین یووتدی قوم – قارداشی،
باریب دیر نادانا شونونگ یولداشی،
آوی سی جانیمدا قالدی نیلایین،

ترجمه:

غیراز من کسی نیست همرازش همدرد،
عار و ناموس نمانده در اقوام و خویش،
رفته است یکی نادان دوست به همراه،
عذاب اش رخنه کرد در جانم، چه باید کنم.

******

ای یاران لار، مسلمان لار،
اوسلانمادیق ایشلر بولدی،
نیچه وقت زنداندا قالیب،
مهلتیمیز یاقین گلدی.

ترجمه:

ای یاران و مسلمانان،
بی محابا شد کاری بی آمان،
خیلی وقت ماندم ولی در زندان،
مهلت ما نزدیک شده، آمان آمان.

******

آز قالیب دیر، آچیلار گیزلنن سرّلار،
یالاندان گواه لیق برندیر شاه لار،
اؤلادیم حسینخان جانیم یگیدلر،
سیزدن بیر دلالت گوره بیلمدیم.

ترجمه:

کم مانده باز گشودن اسرار زمان،
شهادت دروغ دادند این پادشاهان،
اولادم حسینخانی محبوب جوانان،
از شما ندیدم کس یاری رسان.

******

آخ، گتیریب توساقا سالدی لار،
یاراغ – اسبابیمنی آلدی لار،
تمام خلق حیران قالدی لار،
حالیم شوگون بولدی ویران.

ترجمه:

آخ، آوردند مرا به زندانش کردند،
اسلحه و اسباب هایم را بر گرفتند،
تمام خلق شدند انگشت به حیران،
جانم امروز تاراج شده چه ویران.

*****

[1]. کاسپی دنگزی گؤز اؤنگوٚنده توتولیار.

[2]. کنفدراسیون اتحادیه تورکمنان در آن دوره به نام «طوایف حسینخانی» شناخته می شد. از اولاد تراکمه است.

[3] . زر حلقه – آلتئن حالقا ماعنی سئندا.

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: