توضیحات نکاتی چند در حول و حوش اشعار یاغشی مأمد


آمانگل-همسردوّم یاغشی مأمد در ایام عروسی

آمانگل-همسردوّم یاغشی مأمد در ایام عروسی، این صحنه را گ.س. کارلین دیده است

(قسمت دوّم) «اشعار سروده شده در اسارت»

نوشته: آکادمیک مراد آنانفس اف؛ مترجم: دکتر خانگلدی اونق:

… اشعاری که گاهی شاعرانه و گاه تاریخی سروده شده است، جهت تحقیق و آشنائی بیشتر با زندگی و حیات خانوادگی و دوره یاغشی مأمد، مواد تاریخی بسیار دقیق و شوق برانگیزی را بدست می دهد. حتّی می توان گفت که برخی از یادداشت هائی که آنجا هست، نه در مواد نوشته های تاریخی وجود دارد نه در آرشیوهای علمی پژوهشی – اصلاً در هیچ کجا نمی بینیم. مطابقت برخی از آن ها در پژوهش های علمی پژوهشگران، به عنوان تأئید دوباره نسخه دوّم اسناد وقایع نقش بازی می کند، جالب و هیجان انگیز است.

مثلاً در دستنوشته مزبور به سطرهای زیر برخورد می کنیم:

«باش یولداشئم دییر غایغی سئز بولغون،
هر نیچه اگلنسک سالامات گلگین»
یا – دا
بیر یولداشئم باردئر نأزنین آدلی،
ترجمه اثر:
«عائله اوّلم گوید؛ نگران نباشید،
هرقدر هم دیر برگردی سلامت یاشید»
یا اینکه،
عائله دیگرم نامش است نازنین،

این سطرها در مورد دو عائله داشتن یاغشی مأمد اشاره دارد. آهان، راستی در مورد ازدواج دوباره یاغشی مأمد با یک دختر دیگر را، گ. س. کارلین نیز در سال 1836/م.، یادداشت و یادآوری کرده بود!، لذا، بعداز از زندانی شدن وی، زمان زیادی سپری نشده بود که حامله شدن و بدنیا آمدن بچه ای که نامش را موسی گذاشته اند، ازعائله دوّم وی، و گریه و زاری های زنان و فرزندان وی، و بی صبرانه منتظر برگشتن پدر نشستن آن ها، ووو خبر می رسد. در این سطرها این چیزها یادآوری می شود؛

موسی جان، یوٚزوٚنگی گؤره بیلمدیم،
شول آرمانئم غالدی، اوغول، جانئمدا.

ترجمه:

موسی جان! ندیدم چهره نازات را،
آرزو بدل ماندم پسر! زدیدارت را.

نام عائله های یاغشی مأمد اوغول منگلی و آمان گل باید باشد؛

توتولماغئم منینگ تاقدئر دئر، بیلیپ،
بی غم بولمانگ، هر گوٚن مردانا بولئنگ،
اوغول منگلی، آمان گوٚل، غایغی سئز غالئنگ،
اولادیم، میراثیم سیزه تابشئردئم. …

ترجمه:

زندانی شدنم تقدیر است بدان،
غمگین نباشید، مرد و مردانه باشید،
غصّه نخورید اوغل منگلی، آمانگل،
اولادم، میراثم را به تو می سپارم. …

شاعر در اشعارش ضمن یادآوری نام یکی از دوقلوهایش آناحسن را که از عائله اوّل وی است، نام پسر کورپه /آخرین بچه/  موسی کوچلو، را بیاد می آورد:

آناحاسان هریان – هریانا باقار،
نصیپ اتسه آخئر دریا دا چئقار،
یادئما دوٚشنده جیگریم یاقار،
دادا گلدیم، پلک، سنینگ الینگدن

ترجمه:

آنا حسن نگران است بهر سوی،
یا نصیب، آخر از دریا می آید!

(در نهایت نسل من از طریق دریا به وطن برمی گردد.)

یاد جگر سوز شما به خاطرم،
بداد آمدم ای فلک از دست تو.

اینجا هم شاعر موسی جان کوچلویش را به خاطر می آورد:

دوغوپ گؤرمدیم له شول موساجانئم،
آقدئردئم گؤزوٚمدن غانلی گریانئم،
آرمانئم، هؤوسیم، شول کؤرپه جانئم،
شونونگ اوٚچین آخ – و فغان ادر من.

ترجمه:

از تولّد ندیدم موسی جان را من،
سرازیر شد اشکم، با خون گریان،
آرمانم، هوس ام آن کوچلوی جانم،
به این دلیل آه و فغان می نالم.

این بند از شعر براستی، هنوز ندیدن یاغشی مأمد، موسی جانش را از بدو توّلد تا کنون، گواهی می دهد. در بین اشعار یاغشی مأمد چنین سطرهائی هم وجود دارد:

غالدی اوغلان لارئم، شول دؤزمزلریم،
غالدی – دا ناچارئم، اوغول – غئزلارئم.

ترجمه:

رفت اولاد و بچه هایم آن بی بهائم،
ماند – دیگر، عائله ام، دخترم، پسرم،

این هم تداوم آن حسرت ها و غصّه هاست. در این گونه از سطرهایش، شاعر از حسرت های روحی خود سخن می گوید و شعر بر حسب عادت با دور شدن از ویژگی های فرم نوشتار تاریخی خود، تبدیل به یک هنر منزّه و آراسته شده، و تا عمق ریشه روح درونی دنیای آدمی با یک تأثیر سحرکننده خون می دواند. لحن لیریکی احساسات طبیعی باین ترتیب، در این نوشته ها زود به زود بسوی آن پرواز می کند.

شاعر تنها عذاب های درونی خود را نه، بلکه پیوست بودن آن با سرنوشت و طالعی که برای همسرانش پیش آمده است، سیستماتیک پیوند می خورد:

توسساغ بولوپ یاتدئم بیرآز،
گوٚیجیم یوقدور، کؤمگیم آز،
یوموشکأریم مأمد آراز،
دلالت ات بیزینگ اؤیه.

ترجمه:

آمدم زندانی شدم کما،
زور ندارم، یاری کمه،
امر برم! مأمد آراز!
یاری رسان! منزل ما.

این یادداشت ها به لحاظ وفور ملاحظات شاعرانه بسیار غنی است. مفهوم این گفته وی، «تامام لباسئم دان دوٚشدیم /از همه البسه هایم افتادم/» بیان فقر خود را در زندان و به مفهوم تشنگی و گرسنگی کشیدن های وی در آنجا است. سطرهائی همچون این بیت شاعر که می گوید: «نئیلئیین؟* خور بولدی تامام ذوٚریادئم /چه کنم؟ تمام ذریاتم به فلاکت افتادند /»، در تراوشات پاک و طبیعی ذهن شاعرانه وی، نمود پیدا می کند. حتّی بی توجه به نقصان های اوزان ادبی آن به طرفندهای قافیه ها دقّت بیشتری می کرده است.  در برخی ملاحظات نیز، وی به نیروی احساساتش نه در «بند» ها، بلکه بر حسب قوانین مطلوب شعری قافیه ای که رابط و مربوط هماهنگی آن محسوب می شود، به تنگ می افتد و خارج می شده است. و این امر جائی که قافیه ها به عنوان صاحب شعر حرف اوّل را می زدند، به نوبه خود مورد نقد دارد. تمام این اوضاع و احوالات را در دو بند شعری که گنجانیدیم، مفهوم می یابد:

نیچه آنگلاپ یِسِره دوشدیم،
بیر توٚکنمز درده دوٚشدیم،
گلیپ آلئس یره دوٚشدیم،
چاغئرسام یتیشمز، یتیشمز.

ترجمه:

چطور شد به اسارت افتادم،
درون دردی بی پایان افتادم،
آمدم و به دوردست ها افتادم،
بدام نمی رسد، نمی رسد.

****
البتده، بو گوٚنلر هم گچر،
آخ، بیری – بیریندن ناچار،
یامان گوٚنده دوست لار غاچار،
شولار اوٚچین یانار بولدوم.

ترجمه:

البّته، این روزها هم میگذرد،
با آه، لاعلاچ تر از یکدیگر،
روز بدبیاری، دوست ناباب کند فرار،
به درد آن ها سوختم و سوختم.

یکی از این کسانی که در سرایش شعری، با گریه و زاری آنرا نوشته است، می سراید؛ یاغشی مأمد دریک جاهای دوردست، از دنیا رفته است، در تنهائی  با قلبی لبریز از آرمان و آرزو درگذشتن این بنده ناچار را با این قطعه: «اؤزی اؤلدی، منی غویدی نامئسا /خودش از دنیا رفت امّا من ماندم درون چاه/» می سراید. در همان ایّامی که قصد کرده بود انتقام همان شخص را بگیرد، از افتادن اتّفاقی به زندان با غم و حسرت یاد می کند، شاید، آن کسی که در سوگ او گریه می شده است؛ همین «قیاتخان» بوده باشد. کسی که همراه با قیاتخان به عنوان خدمتگزار یا آشپز به قفقاز می برده شده است نیز همان شخص مذکور در فوق «دوردی مأمد» است یا اینکه در سایر قطعات ادبی از برادر ته تباری /کورپه/ خود «حاللی چارماق» که بنام خوانده شده است. احتمالاً این نظریّه آخری درست است علّت آن است که شاعر اصطلاحاتی از قبیل «یالنگیز دوغان /برادر تنها/»، «همرا دوغان /»برادرهمره» به عبارت دیگر «رفیق برادر»/ را کراراً در جملات اش به کار گرفته است.

مسگنی مکگه، خودایا، بهیشت دن جایئن آلان،
نیّتی همرا بولوپ، قئرق چیلتنه* یولداش بولان،

ای نواسئز… بیر آتادان یالنگئز دوغان،
وای دریغا، حایئپ، آرمان بیرله گچدینگ دوٚنیه دن.

ترجمه:

جنّت مکان، خدایا، به سعادت مکه نشین،
نیّت اش حاصل شود، همره چهلتن بشین،
ای بی نوا … اخوی یک ریشه و تک مانده،
وای دریغا، حیف شد، رفتی با آرمان ز فانی.

***

…یاشلئغئندا یاتمایئپ هیچ، دایئما، ناماز اوقان،
یکه لیگینگ بللی بولدی، بولمادی یاسئن چکن،
یوٚکلنیپ مئیدی چئقاندا گؤرمدیک غارشی چئقان،
حایئپ، آرمان بیرله گچدینگ یولداشئم همرا دوغان.

ترجمه:

در شبابی بیدار بود، دائماً نماز خوان،
تنهائی ات عیان شد، کس نبود یاسین خوان،
آنگاه که میت اش درآمد، نبود کسی به درگاه،
حیف شد، رفتی با آرمان، ای رفیقِ همراه یا اخی.

صدها سطور از اشعار یاغشی مأمد با لحن مذهبی سروده شده است، اصطلاحاتی همچون؛ («منی آزاد ات! /مرا آزاد کن!/»)، وی، به خدا، چهاریاران، و به اولاد با «کرامت» اولیاء نبی به آستان نشسته، تمنا می نماید و استمدا یاری می طلبد. در اشعار از اوّل تا آخر /سر تا پا/ در یک مورد آرزو می شود و آن هم «به آزادی درآمدن» و برگشتن به وطن:

آرمانئم، هؤوسیم، من شوندان گیدسم،
اوٚلکأمه بارئبان ماقصادغا یتسم،
مکگه، مدینأگه زیارات اتسم،
قئبلانئنگ حاقئنا منی آزاد ات!

ترجمه:

آرمانم، آرزویم آخ اگر از اینجا برم،
به وطن برگردم، به هدف رَسَم،
مکه و مدینه را زیارت کنم،
در حق قبله من، مرا آزاد کن.

***

ییتیردیم عاقلئمی، هوشلارئم حایران،
گوٚنبه گوٚندن بتر حال لارئم ویران،
یا پیریم عیسی مامئت* شول سئییت* بیریان،
سیزلری چاغئرئپ، همّت، ایسلأرین.

ترجمه:

خودم را گم کردم، عقل و هوشم حیران،
روزبروز بدتر از قبل احوالاتم ویران،
یا پیرَم عیسی محمود، آن سیّد بریان،
به آستان نشستم، همّت طلبم.

***

زئندانئنگ ایچینده کؤپ خورلئق چکدیم،
اومید ادیپ، گؤزلئیپ یول لارا باقدئم،
دایئم بابا (!) بیلن شول حاجی ماغتئم،
سیزلری چاغئرئپ، همّت ایسلأرین.

ترجمه:

در زندان چه بسیار عذاب کشیدم،
امیدوارنه، به جادّه ها نگاه دوختم،
دائی ام «بابا» و آن «حاجی مختوم»،
از آستان تان، همّت طلبم. ….

hhh

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: