تسلیّت درگذشت شادروان محمدرحیم دأده، به همه اقوام و خویشان


تورنتو – خوجه نفس نیوز: خبر درگذشت بزرگوار شادروان محمدرحیم دأده دویه جی ما را نیز در ماتم و تأثر عمیق آن عزیز فرو برد. … راحیم دأده در طول زندگی پرماجرای خود، با خیلی از مشکلات روبرو شد و چنان مقاومتی از خود نشان داد که مورد الگوی سایرین بود. وی مدتی ریاست آموزش و پرورش کومیش دپه را در کارنامه زندگی پر حوادث خود دارد. بعداز قیام 1357 وی نیز همچون سایر کارمندان سراسر کشور مورد اذیت و آزار رژیم قرارگرفت. اما هیچوقت به روی خودش نیاورد. وی یکی از دوستان بسیار نزدیک رباعی سرای معروف تورکمن «آرازمحمد شاعری /آرام/» است و خیلی از رباعیات وی را از حفظ می سرود. به جرأت می توان گفت که «راحیم دأده به حق تنها یادگار باقیمانده از تورکمن های مبارز اصالت طلب دوران رضاشاهی پهلویان است. … خاطرات زیادی از رحیم دأده باقیمانده است که هرکدام فصلی از حوادث زنده تاریخی است.

شادروان محمد رحیم دویه جی

شادروان محمد رحیم دویه جی

درگذشت این رادمرد مشکلات شادروان راحیم دأده عزیز را به همه بازماندگان؛ اقوام و خویشان، بستگان، فرزندان، نوه ها، بویژه به عروس عزیزمان «ع. جان» حاجی گلدی و برادران بلاخص به دکتر عبدالرحمان دویه جی (فرخ جان)، فریدون (سیروس جان)، مسعودجان و بقیه … ضمن تسلیت، برایتان صبر جمیل و برای آن مرحوم مغفور طلب آمرزش داریم. روح و روانش شاد باد!

راحیم دأدمینگ یاتان یری یاغتی، یادی همرا، جایی جنت بولسئن!

در اینجا لازم دانستیم «آوای قلبی» د.ع. دویه جی را که در این رابطه ارسال شده، درج نمائیم:

#پدرم رفت…
( برای پدر بزرگوارم محمد رحیم دیه جی که دلی به وسعت دریا و استواری کوهها داشت- #دکتر عبدالرحمن دیه جی)
#پدرم رفت چون یک خاطره و خیال نقشی بر اندیشه هایم زد و رفت. نمی دانم از اولش هم خیال بود یا یک واقعیت. نمی دانم این دنیا واقعا واقعیتی است یا تماما خاطره و درد و خیال و نقشی که در اذهان شکل می گیرد و می رود و حسرت و سوزی که اعماق قلبت را می لرزاند و می سوزاند و گریه هایت به جویباری تبدیل می سازد و بعد از یک عمر تنها یک سوز می ماند و چشمه ای که از عطش آه از نهاد بر می آورد.
#پدرم رفت، به راهی بدون بازگشت. تنها خاطره هایی از او برجای ماند و خیالات و آرزوهایش که همواره در ذهنم می چرخد.
#پدرم رفت، او که دلی به وسعت دریا داشت، این که دریا می گویم فقط یک وصف شاعرانه نیست. در سختترین لحظات زندگی، در گیر و دار ماجراها آنچنان صبور و دل فراخ بود که گاه با حیرت دهان باز می کردم و می گفتم: آیا او واقعا یک انسان است؟ شخصیتی که فقط در فیلمها می شد دید. ماجراها و حوادث پیرامونش که تهدیدش می کردند، هیچ رعشه ای به دلش نمی انداخت. در سختترین شرایط چنان معمولی رفتار می کرد که انگار نه انگار خبر و تهدیدی در میان نیست. من که از بیرون وقایع را می دیدم به جای او دلم پاره پاره می شد. او از آخرین بازمانده های ترکمنها جسور قدیمی بود که که گویا کوهها تکیه گاه قلبشان بودند. #پدرم رفت و من امروز چقدر خود را در برابر تقدیر ناتوان و عاجز احساس می کنم و چقدر تکراری است این حرف که برای تسلی امان می گویند: چه می شود کرد، تقدیر الهی است. آه این چه تقدیری است که در یک آن رایش را صادر و حکم خود را اجرا می کند. اما نظر تو برایش هیچ اهمیتی ندارد. بله، تقدیر او را آورده و تقدیر هم به میل خود او را می برد. پس گناه تو چیست که یک عمر احساساتت با او ریشه گرفته و به او دل بسته ای، تمام وجود و دنیایت سرشار از او شده است ولی هیچ حق رای نداری، در حالی که تلخترین و زجر آورترین احساسات بر قلب و وجود تو سنگینی می کنند. در حالی که تو هزار بار می میری و زنده می شوی. در حالی زنده بودنت بوی مرگ می دهد. پدرم رفت او که هنوز تنومند و استوار روی پاهای خود ایستاده بود، چه سخت است گفتن این که خدا بیامرزدش، چه سخت است گفتن این که مکانش جنت باشد. چون واقعا باورم نمی شود که او رفته است. باورم نمی شود، واقعا او نباید می رفت.
.

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: