نژادی به نام نژاد آریایی وجود ندارد، این افسانه:


فاشیسم حامل نژادپرستی

فروهر آریائی نشسته بر نشان فاشیسم

ساخته و پرداخته رکسیونرهای قرن نوزدهم اروپا مانند کنت دو گوبینوها است!

منبع: جامعه ی باز ؛ اندیشه ی نقادانه

1. بارزترین شاخصه ی انسان مدرن که او را از انسان سنتی متمایز می سازد، بینش و کنش عقلانی در برابر جهان است و در اینجا توجه به این نکته ضروری است که این جهان تنها جهان طبیعی نیست و شامل جهان اجتماعی نیز می شود. به عبارت دیگر انسان در مواجهه با رخدادهای گوناگون و در تلاش برای ارائه ی یک توجیه قابل پذیرش و اقناع کننده از این رخدادها، تنها عقل خود را به عنوان چهارچوب مرجع به رسمیت می شناسد؛ و آداب و رسوم، تابوها و تعصبات قبیلگی، سرزمینی و دینی و همچنین اتکای بی دلیل به گفته ی نوابغ و نوادر در تحلیل او از این رخدادها جایی ندارند. مثلا هالی با مشاهده ی ستاره ی دنباله دار به جای آنکه بر اساس باورهای اجتماع خود آن را حاصل ماورالطبیعه تلقی کند، کوشید با مشاهده ی دقیق و مراجعه به داده های ثبت شده درباره ی این رخداد نظمی در آن بیابد. کاملا موجه به نظر می رسد که فرض کنیم در نسل های متمادی پیش از هالی انسان هایی با نبوغی به اندازه ی او و چه بسا بیش از او در همان سرزمین ها با چنین پدیده هایی مواجه شده اند اما چون نوع بینش عقلانی او را به کار نگرفتند نتوانستند پا را از چهارچوب سنت و احکام جزمی همراه آن فراتر بگذارند.

نشان شیعی نازی

نشان شیعی نازی

این بینش عقلانی به جهان، کنش عقلانی را به دنبال خود دارد که با برنامه ریزی بر اساس یافته های حاصل از بینش عقلانی و اجرای آن انجام می گردد. عقلانیت همچنین نظام های اخلاقی و ارزشی مبتنی بر سنت را با چالش مواجه می کند و می کوشد نظام اخلاقی و ارزشی را جایگزین آن نماید که با یافته ها و محصولات این عقلانیت در جهان اجتماعی همخوانی داشته باشد. بنابراین در این «نظام ارزشی عقلانی» افتخار نمی تواند مبنایی قبیلگی و غیرعقلانی داشته باشد. افتخار به نژاد، افتخار به ملیت، به شهر و منطقه ی محل تولد، به خانواده و… در نظام ارزشی عقلانی جایگاهی ندارد چون از سویی مبتنی بر دستاوردهای فرد و حاصل تلاش و کوشش او نیستند و از سوی دیگر هیچ مبنای علمی برای تمایز و برتری واقعی میان نژادها نداریم.

2. آرتور کنت دو گوبینو ، سیاست مدار اهل فرانسه که به دلیل اشتغال در وزارت خارجه ی این کشور سفرهای زیادی انجام داد از جمله سفری به ایران همزمان با دوران ناصرالدین شاه، در کسوت سفیر که خاطرات آن را در کتابی زیر عنوان «سه سال در ایران» نگاشته است. دیدگاه های نژادی وی اثر عمیقی بر نظریه ی بعدی برتری نژادی در اروپا بر جای نهاد. وی در «رساله در باره ی نابرابری نژادهای انسانی» (1855_1853) علت فروپاشی و زوال یک تمدن را در طول تاریخ توجه نکردن به اصل نژادی و اختلاط میان نژادهای پست تر و نژادهای برتر ارزیابی می کند و در بررسی تمدن یونان و علل فروپاشی آن «دمکراسی» و «اصل برابری انسان ها» را در صندلی اتهام می نشاند که خود او آن را «حکومت پایین دستان» می خواند. وی در مقابل نظام کاستی در هند را ستایش می کند که امکان ازدواج میان طبقات را به حداقل می رساند.1 واقعیت آن است که گوبینو چنانچه از لقب اشرافی او یعنی «کنت» هویداست، از طبقه ی اشراف کشور فرانسه بود. این طبقه در آن مقطع زمانی در اثر انقلابات متعدد و مبارزات پیگیر به مرور از کلیه ی امتیازات طبقاتی خود محروم می شدند و حکومت ها هرچه بیشتر و فراگیرتر با مطالبه ی گسترش حق رای به اقشار بیشتری از جامعه مواجه می شدند. بنابراین انگیزه ی اصلی گوبینو و افرادی همانند او (مثلا «ژرژ دو لاپوژ» جامعه شناس فرانسوی) از طرح چنین نظریاتی که بعدها در نیمه ی نخست قرن بیستم به فاجعه منجر شدند، توجیه و اعاده ی امتیازات غیرعادلانه ای بود که تا پیش از عصر روشن گری از آن برخوردار بودند. آنان می خواستند بر پایه ی این فرضیه که نابرابری ها ریشه در ویژگی های زیست شناختی و نژادی طبقات فرادست دارد و طبقات فرادست فرانسه از نژاد برتر آریایی و متفاوت با باقی طبقات این کشور هستند و در صورت پیروزی کامل جنبش های برابری خواهانه و دمکراتیک لاجرم تمدن غرب دچار «زوال» خواهد شد، جلوی از دست رفتن امتیازات خود را بگیرند.2 در این میان به ویژه نسبت به یهودیان که به مرور در جامعه جایگاه ها و نقش های مهم تر و با منزلت بالاتری را اشغال می کردند، حساسیت و کینه ی ویژه ای وجود داشت. چراکه آنان تا پیش از آن بر اثر تعصبات مذهبی به عنوان «قاتلان مسیح» یا «قاتلان خدا» شناخته می شدند و از این رو از جامعه طرد و در گتوهای جداگانه مجبور به زندگی بودند. اما پس از عصر روشن گری به مرور تعصبات مذهبی کمرنگ و کمرنگ تر می شدند و این بار گروه های ارتجاعی و متعصب می کوشیدند با پیش کشیدن مباحث نژادی عامه ی مردم را علیه آنان و موقعیت های تازه به دست آمده شان بشورانند.

3. در هیچ یک از آثار ادبی به زبان پارسی تا پیش از تماس گسترده ی ایرانیان با غرب سخنی از نژاد آریایی به میان نیامده است. در سراسر شاهنامه ی فردوسی واژه ی آریا یا آریایی وجود ندارد. هرجا هم که فردوسی سخن از نژاد به میان آورده منظورش نژاد به آن معنایی که اکنون شناخته شده است، یعنی عقبه ی مشترک و زیست شناختی جمعیتی مشخص از انسان ها نیست. از سوی دیگر داده های علمی نیز حاکی از آن هستند که باور به وجود نژادی خالص و حتی تمایز میان بخش های مختلفی از انسان ها به عنوان نژادهای گوناگون اسطوره ای بیش نیست. این یعنی مثلا در خاورمیانه تفاوتی میان عرب ها، فارس ها، یهودیان، ترک ها،ارمنی ها، کردها و… از لحاظ نژادی وجود ندارد و تمایزها صرفا جنبه ی فرهنگی و مردم شناختی و گاه اقلیمی دارند. نژادهای واقعا شناخته شده همان سیاه پوستان، سفیدپوستان و زردپوستان هستند که تفاوت آنان نیز تنها در یک سری ویژگی های ظاهری مانند رنگ دانه های پوست است و بس. در عمل نیز چنین باورهای خامی نه تنها در نیمه ی نخست قرن بیستم نتایج فاجعه بار را به دنبال داشته حتی پس از فروپاشی شوروی و دهه ها پس از پایان جنگ جهانی دوم همین باور بی پایه و ارتجاعی ده ها هزار قربانی در شبه جزیره ی بالکان گرفت. امروزه نیز برخی محافل افراطی و صهیونیست از جمله نخست وزیر جنایت کار اسرائیل به ترویج این عقاید پست این بار در لباس عرب ستیزی و فخرفروشی نسبت به گذشته و دستاوردهای یهودیان می پردازند. در ایران امروز بخشی از قشر متاسفانه «تحصیل کرده» و از طبقه ی متوسط این کشور که باید منادی دمکراسی، حقوق بشر و ارزش های آن باشند در اثر فقر شدید مطالعاتی و همچنین بحران هویت ناشی از سیاست های فرهنگی_اجتماعی غلط حکومت فاشیست جمهوری اسلامی، شیفته ی اینگونه یاوه سرایی ها شده اند و در شبکه ی وب نیز که باید در خدمت نزدیکی هرچه بیشتر انسان ها در دهکده ی جهانی باشد، به ترویج اینگونه دیگرستیزی ها و غرور کاذب نسبت به «گذشته ی باشکوه» می پردازند.
———————————————————————————————————————-
منابع بند دوم:
1. تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، ناصر فکوهی ، فصل چهارم: نظریه های انسان شناسی در قرن نوزدهم.
2. اصول علم سیاست ، موریس دوورژه ، ترجمه ابالفضل قاضی شریعت پناهی.

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: