سلطان جهانشاه حقیقی قاراقویونلی تورکمن، دایی جد محمد بایرامخان (خانخانان هندوستان) بوده است!


محمّد بایرامخان-اثر چاری آمانگلدیف

محمّد بایرامخان-اثر چاری آمانگلدیف

جیحون سایتی: … جهانشاه قره قوینلو (872-802 هـ .ق) فرزند قرایوسف ترکمان از پادشاهان بنام این سلسله است. وی با تخلص «حقیقی» شعر می سروده و دیوان ترکی فارسی او در دست است. چنانکه پیداست جهانشاه «حقیقی» دایی جد خان خانان بوده است. محیط دربار هنرپرور گورکانیان هند، به علاوه استعداد ذاتی (و شاید موروثی) بایرام خان وی را به عالم شعر و سرایندگی سوق داد . …

********

تاریـخ پـر فـراز و نشیب ترکمـن، موجـب پراکندگی و انتشار این قوم در سرزمینهای گوناگون آسیای غربی و در نتیجه باعث پیچیدگی تاریخ این قوم گردیده است، به گونه ای که گذشته تاریخی ترکمنها با سرگذشت اقوام و ملل همسایه به صورتی جدایی ناپذیر در هم تنیده شده است . از سوی دیگر این پیشینه پیچیده تاریخی و پراکندگی وسیع جغرافیایی در فرهنگ و ادب ترکمنی تأثیر بسزایی داشته است. شخصیتهای بزرگ ترکمن در سرزمین های مختلف به خلاقیت ادبی دست یابیده و به زبان مادری خود و یا به زبانهای رایج منطقه، آثار ماندگاری را به عالم بشریت تقدیم داشته اند.

         رد پای شخصیتهای ترکمن را در تاریخ سرزمین عجایب، هندوستان نیز میتوان باز شناخت. مؤسس سلسله قطب شاهیان هند، سلطان قلی قطب الملک و نیز سردار و شاعر بزرگ محمد بایرام خان که حکومت مغولان کبیر هند را از نو برپا داشت، هر دو از تبار ترکمن های بهارلی – تیره ای از قراقوینلوها –  بودند که در تاریخ هند شهرت و آوازه ای در خور توجه دارند.

         قراقوینلوها اتحادیه ای از تیره های ترکمن بودند که در قرن نهم هجری قمری به سرکردگی قرایوسف ترکمان سلسله مشهور به قراقوینلوها (بارانی) را در شمال غربی ایران تشکیل دادند و مدت شصت وسه سال بر این نواحی حکومت کردند.(873_810 هـ.ق) …این سلسله سرانجام به دست اوزون حسن آق قوینلو از میان رفت. در پی این وقایع سلسله آق قوینلو (بایندریه) و سپس صفویه زمام قدرت را در ایران به دست گرفتند. پس از سقوط دولت قراقوینلوها بخش مهمی طایفه تبعیت از آق قوینلوها، دیگر قبیله رقیب ترکمن را نپذیرفته، راهی خراسان شدند و به تیموریان پناه آوردند، پیرعلی پسر علی شکربیک که در آن زمان در رأس طایفه مذکور قرار داشت همراه با برادرانش ابتدا به خدمت سلطان حسین میرزا بایقرا در آمد که به اتفاق وزیر دانش پرورش امیر نظام الدین علی شیرنوایی در هرات حکومت می کرد. پیر علی بیک داماد میرزا اسکندر فرزند قرایوسف قراقوینلو واز اجداد محمد بایرام خان بهارلی بود.

         درباره اصل ونسب ترکمن های بهارلی و ریشه نام آنها نظرات گوناگونی وجود دارد. «مینورسکی» می اندیشد که قراقوینلوها (و به تبع آن بهارلی ها) از قبیله «ایوه» قوم اغوز انشعاب یافته اند و فاروق سومر در تأيید این نظر می نویسد که در شرایط فعلی به نظر می رسد که این نظر محتمل ترین حدس و گمان باشد. نام « بهارلی» چنان که مینورسکی بیان کـرده، از نـام  قلعـه « بهار » واقع در همدان گرفته شده است. چون سرزمین این طایفه منطقه همدان بود. حتی بعد از قراقوینلوها، در دوره صفویه نیز از این منطقه به نام « علی شکربیک» امیر مشهور این طایفه – که از اجداد محمد بایرام خان است- یاد میشده است .

         سلطانشاه آتانیازوف محقق ترکمن درباره ریشه نام «بهارلی» عقیده ای متفاوت دارد و مینویسد:« تیره بهار در میان یمره لی ها و نوخورلی ها (دو قبیله ترکمن) و نیز تیره بهارلی در میان گوکلنگها (دیگر قبیله ترکمن) وجود دارد . همچنین در داش اغوز ترکمنستان دو روستا به نام «بهاربلبل» و« بهارلی» وجود دارند که وجه تسمیه آنها با تیره های فوق در ارتباط است . بهارلی ها را می توان در افغانستان، استان فارس ایران، ترکیه، عراق وسوریه نیزمشاهده کرد. حتی در سال 1970 با گروهی از ترکمن های ساکن راولپندی، محقق ترکمن شناس، کارپوف مینویسد که بهارلی های استان فارس دست کم هزار خانوار اند و در دوره یورشهای سلجوقیان (قرن 11 م) و دوران اشغال ترکمنستان توسط مغولان ( اوایل قرن 13 م) از آسیایه میانه به این نقطه گریخته و مهاجرت کرده اند. به نظر ما تیره های بهار و بهارلی هیچ ارتیاطی با واژه بهار فارسی در معنای یکی از فصول سال ندارد. این نام صورت تغییر یافته «بوخارلی/ بُخارلی» ( تلفظ دیگر این نام) و به معنای « اهل بخارا،بخارایی» است. در ادمه این بحث، آتا نیازوف با ذکر دلایل متعدد چنین نتیجه گیری میکند که: «ترکمن هایی که در دوره نهضت سلاجقه از بخارا خارج شده ودر سرزمین هایی چون بالخان، آخال، ایران، ترکیه کنونی و… پراکنده شده اند،«بخارلی» (بُخارایی) خوانده شده و تحت همین نام شهرت یافته اند. تلفظ این نام بعدها به صورت«بخارلی» و«بهارلی» در آمده است. (شجره،صص69-68)

         پدران محمد بایرام خان بهارلی از جانب مادری به قرایوسف ترکمان، سر سلسله قراقوینلوها انتساب داشتند. نسب وی در پنجمین نسل به میرعلی شکربیک بهارلی میرسد که از طرف ایلخانان جلایر وتیموریان، مناطق کردستان،همدان و دینور را تحت سلطه خود داشت. پسران میر علی شکربیک چنانکه قبلا اشاره شد، پس از پایان کار دولت قراقوینلو مجبور به جلای وطن گردیده، در بدخشان سکنی گزیدند. بایراق بیک و اسد بیک پسران پیر علی بیک ( فرزند میر علی شکربیک مذکور) پس از فوت پدرشان در تاریخ 885 هـ.ق به نزد دایی خویش سلطان محمد میرزا فرزند سلطان ابو سعید تیموری رفتند که در بدخشان امارت داشت. بایراق بیک وخاندان وی در سایه توجه و عنایت شاهزادگان تیموری بخوبی روزگار می گذارنیدند. بابر و عده حکومت غزنه را به سیف علی بیک فرزند بایراق بیک داده بود. هنگامی که سیف علی بیک درگذشت، در شهر غزنه به خاک سپرده شد. وی پسری جوان سال داشت بانام «محمد بایرام» که تقریبا در سال 910 هـ.ق از همسرش نگینه خانم (یا نکیبی) در بدخشان زاده شده بود. بابر وی را در شانزده سالگی به همرکابی و مراقبت از فرزندش شاهزاده نصیرالدین محمد همایون (963-913 هـ.ق)منصوب کرد.

         بیهوده نبود که بابر امید و اعتقاد زایدالوصفی به این اعجوبه جوان داشت، زیرا بایرام خان قریب چهل سال در صحنه های تاریخی حمایت وپشتیبانی وفادارانه سه نسل از خانواده وی را بر عهده داشت .

         بابر در باره او گفته بود:« اگر پسری همچون همایون نداشتم، یقینا محمد بایرام را به فرزندی می پذیرفتم.»

         ظهیرالدین محمد بابر(937-888ه.ق) پسر عمر شیخ و نوه سلطان ابو سعید تیموری بود. عمرشیخ از جانب پدر حکمران ناحیه فرغانه بود و پس از وفاتش بابر دوازده ساله به جای وی نشست. بابر فردی جنگاور و دانشمند بود. او در نتیحه فشار ازبکان، فرغانه را رها کرده، کابل و قندهار را فتح کرد و سپس در جنگ سرنوشت ساز « پانی پت» هندوستان را به تصرف خود در آورد(932هـ.ق) محمد بایرام خان در این سفر جنگی ملازم شاهزاده همایون بود و رشادتها نشان داد.

         پس از فوت بابر بنیانگذار امپراطوری مغولان هند، حکومت به پسرش «همایون» رسید. در این هنگام اوضاع کشور بسیار آشفته و درهم بود. در چنین اوضاعی محمد بایرام خان دوست و وزیر امپراطور جدید همایون، با کاردانی و اقتدار کوشید تا آب رفته را به جوی باز گرداند و به بیانی، حکومت مغولان کبیر را در هندوستان از نو برپا دارد. کشمکشهای داخلی میان امپراطور و برادرانش و نیز قدرت یابی دشمن سر سخت مغولان، شیر شاه از تیره سوری افغانیان همایون را از تخت سلطنت به زیر افکند و او را وادار به گریز نمود. در این دوران زوال و فترت، بایرام خان سه سال آواره و سر گردان از جایی به جایی می رفت تا به دست افغانهای فاتح گرفتار نشود. یکبار در راه گجرات به اسارت درآمد و با ایثار جان از سوی دوست و همراهش ابوالقاسم (حاکم گوالیور) که خود را به جای بایرام خان معرفی کرد، جان سالم به در برد و در سند به همایون و نیروهای وی ملحق گردید. همایون نیمه امیدی به اعاده حکومت پدریش داشت؛ اما این کار با وجود اختلافات میان او و برادرانش مشکل می نمود. او که از یگانگی با برادران مأیوس بود. با صلاحدید و مشورت بایرام خان جهت جلب حمایت شاه تهماسب صفوی رهسپار دربار ایران شد. پیش از ورود به ایران، بایرام خان نامه ای به شاه صفوی فرستاد و در آن ضمن یادآوری خدمات اجداد و اسلاف خود، به تظلم و دادخواهی پرداخت. این عمل سیاستمدارانه بایرام خان بسیار کار آمد بود. اصل وتبار ترکمنی و مذهب امامیه وی، دو مستمسک و وسیله نفوذ بایرام خان دردستگاه حکومت صفوی بودند که آنان در خلال اقامت خود در دربار صفویه (که خود را از ترکمانان قاجار می دانستند ) منتهای استفاده از آنها را به عمل آوردند.

         بایرام خان از جانب خویشاوندان ترکمن، سران قزلباش و اعیان درباری و شخص پادشاه به گرمی استقبال شد و از جانب شهریار به دریافت لقب «خان خانان» مفتخر شد. شاه تهماسب از وی خواست که سرداری و امیری طوایف ترکمن را بر عهده بگیرد و دیگر بار بر سرزمین آبا و اجدادیش دیار بکر و آذربایجان حکومت نماید. اما بایرام خان به سبب وفاداری به همایون، از این منصب چشم پوشید و این، تحسین شاه صفوی را بیش از پیش برانگیخت و بر اعتماد و عنایت وی نسبت به بایرام خان افزود. در بازگشت از ایران، همایون و بایرام خان دوازده هزار نیروی کمکی صفوی، به علاوه حمایت نیرویی حمایت نقدی شاه ایران به همراه داشتند. باز پس گیری قندهار و کابل(952هـ.ق) از میرزا عسکری و کامران میرزا، دو برادر نافرمان همایون گام نخستین بود و بایرام خان به حکومت قندهار برگزیده شد. بایرام خان، شعری را به مناسبت فتح قندهار سروده که آغاز آن چنین است:

بــاز فتح غریــب روی نمــود             که دل دوستان ازآن بگشود

شکـــــرللّه که باز شـادانیم                 بر رخ یار و دوست خندانیم

دوستان را به کام دل دیدیم                میــوه بــاغ فـتح را چــیدیم

           بایرام خان تقریبا به مدت ده سال در قندهار و نواحی تابعه، فرمانروایی داشت؛(961-952ه.ق) تا وقتی که جهت همراهی همایون در فتح دوباره هندوستان فرا خوانده شد. خان خانان، محمد بایرام که با عنوان فرمانده عالی سپاه مغول، نیروهای تحت لوای همایون را با عقل و کیاست سازماندهی و رهبری می کرد، مهمترین عامل فتح هندوستان به شمار می رفت و پس از کسب پیروزی قاطع در «ماچیواره» نزدیك سرهند(962ه.ق) به دریافت القاب و عناوین بسیاری چون یار وفادار، برادر نیکو سیر و….. از جانب همایون مفتخر گردید. تا جایی که بعد ها به عنوان «اتالیق» (پدر خوانده) شاهزاده جلال الدین محمد اکبر (1014-949ه.ق) پسر سیزده ساله همایون برگزیده شد. همایون با پیروزی در نبرد «ماچیواره» بر افغانها سوری، پس از یک دوره پانزده ساله، امپراطوری گورکانیان را از نو برپا داشت؛ و در سال (963ه.ق) در گذشت. بایرام خان که در نبرد «ماچیواره» مهره اصلی سپاه همایون بود، درباره ماده تاریخ این فتح چنین سروده است:

منشی خرد طالع میمون طلبید                    انشای سخن ز طبع موزون طلبید

تـحـریر چو کرد فتح هنـدوستان                  تاریخ ز «شمشیر همایون» طلبید

         مرگ همایون 

         که عبارت «شمشیر همایون» به حساب ابجد، سال (962هـ.ق) را به دست می دهد. مرگ ناگهانی همایون می توانست پایه های امپراطوری مغول را به لرزه درآورد، اما بایرام خان با کفایت و درایت، حکومت مغولان کبیر را از این بحران جدی نجاد داد. مرگ همایون هفده روز پنهان نگاه داشته شد و مقدمات تاجگذاری جلال الدین محمداکبر شاهزاده خردسال- که بایرام خان سمت اتالیق وی را بر عهده داشت – فراهم گردید. همچنین طغیان«همو» که در رأس لشکر بزرگ افغان – راجپوت دهلی را به تصرف خود درآورد و در حال پیشروی بود، با سرکوب وی در جلگه های پانی پت خاتمه یافت.

بایرام خان با تثبیت مجدد امپراطوری مغولان هند، استحقاق احراز بالاترین مقام سیاسی، یعنی وکالت سلطنت را کسب کرد و با لقب «خان خانان» و نیز عنوان خودمانی «خان بابا» از سوی همایون مورد تجلیل قرار گرفته بود. وی به مدت چهار سال وکالت سلطنت را بر عهده داشت تا اکبر خردسال توانایی اداره امور مملکت را به دست آورد. ازدواج وی با سلیمه سلطان بیگم دختر گلرخ و خواهرزاده همایون موجب انتساب و وابستگی وی به خاندان سلطنتی گردید. برخی کارهای نسنجیده بایرام خان نیز توطعه و دسیسه چینی بدخواهان و درباریان قدرت طلب، موجب بروز اختلاف و رنجش میان او و اکبر گردید.

         اکبر «آگره» را ظاهرا به قصد شکار ترک کرد و به دهلی رفت و فرامینی مبنی بر سوءظن و عدم اعتماد خود به خان خانان محمد بایرام صادر کرد. بایرام خان که در کمال ناباوری انتظار نداشت پیشینه خدمات درخشان و چندین ده ساله وی به خاندان سلطنتی ـ پدر و جد امپراطور اکبر ـ به این آسانی نادیده انگاشته شود، خواست تا دردیداری حضوری با اکبر به رفع سوء تفاهمات موجود بپردازد، اکبر از این کار امتناع ورزید. سرانجام با توجه به خدمات غیر قابل انکار خان خانان به وی پیشنهاد شد تا با کناره گیری از کلیه مناصب، به زیارت خانه خدا رهسپار شود، بایرام خان شکسته دل، به این منظور با ترک کلیه مناصب حکومتی به سوی گجرات رفت، شاید ابیاتی ازاین دست، شرح احساسات درونی وی دراین دوران پرمحنت بوده است:

         با رقیبان ستمگر آشنایی می کنی                  وز غــریـبـان بــلاپــرور جدایی می کـنی…

         هسـت از تـأثیر تـدبیر بـدآموزان تـو              از تو نبود این که میل بی وفایی می کنی…..

         در راه گجرات، بایرام خان دریافت که گروهی از امرای سلطنتی، از جمله پیر محمد شیروانی، دشمن دیرینه اش، به تعقیبب او پرداخته اند. این عمل بی مورد و غیر قابل توجیه، موجب خشم و آزردگی خاطر خان خانان شد. او که تا لحظه آخر فکر و قصد مخالفت و سرپیچی از اوامر سلطنتی را نداشت، رفته رفته به ارتکاب عملی تحریک می شد که به واسطه آن از حیثیت و شرف خود دفاع کرده، بی گناهیش را به اثبات برساند. پس به جانب پنجاب چرخید و به دوستان و امرای خود نوشت که « من قصد حجاز و زیارت حج کرده بودم. اما بدخواهان من ذهن سلطان را به انحراف کشانیده و برای نابودیم نقشه کشیده اند. بر آن شده ام تا نخست این بدکاران را به کیفر اعمالشان برسانم و سپس این راه مبارک را ادامه دهم…»

         بایرام خان تنها قصد گوشمالی کسانی را داشت که گمان می کرد شاه را بر ضِّد وی برانگیخته اند؛ هر چند این کار بایرام خان به منزله شورش علیه حکومت بود و این وقایع متسلسل عواقب فاجعه باری را به دنبال داشت.زیرا بایرام خان از سپاه سلطنتی که برای سرکوبی وی گسیل شده بود، شکست خورده، به کوههای سوالیک «شوالک» باز پس نشست و در آنجا نیز ایستادگی بایرام خان بی نتیجه بود.

         مرگ سلطان حسین جلایر، یار و متحد قدیمی بایرام خان که در لشکر سلطنتی بر علیه او وارد نبرد شده بود، تأثیرات روحی شدیدی بر وی گذاشت. بایرام خان با نهایت اندوه و تأثر اظهار داشت که زندگی او ارزش آن را ندارد که چنین مردانی به خاطرش سر بر خاک نیستی نهند. بنابراین او فرستادگانی را جهت طلب بخشایش به درگاه اکبر اعزام کرد.

         بایرام خان با چشمانی اشکبار با اکبر دیدار کرد و امپراطور هند نیز با متانت و مهربانی با وی رفتار کرد. آن دو که روزی پیمان پدری و فرزندی با هم بسته بودند، امروز در قالب ،غالب و مغلوب رو در روی یکدیگر قرار گرفتند پس از اعتذار رسمی، اکبر سه شرط ذیل را پیشنهاد کرد تا بایرام خان یکی از آنها را به دلخواه برگزیند: الف ـ حکومت بر کالپی و چاندری در صورت تمایل به ادامه فعالیت های سیاسی و نظامی،  ب ـ باز نشستگی کامل و زندگی در دربار ، ج ـ سفر به حجاز و زیارت اماکن مقدسه اسلامی، به گونه ای که شایسته شأن و مقام او باشد.

         بایرام خان که شاید از درشتی های روزگار، دل شکسته بود، با قبول آخرین گزینه راه سفر حج را در پیش گرفت. اما گویا مقدر نبود که خان نگون بخت ترکمن به دیدار سرزمین مقدس حجاز نايل آید. هنگامی که در پتن (واقع در گجرات) اردو زده بود، به صورتی خاﺌنانه به ضرب خنجر یک افغانی مترصّد فرصت، به قتل رسید( در روز جمعه 14 جمادی الاول 968 هـ.ق) قاتل او سالها در جستجویش بود تا به تصور خود انتقام مرگ پدرش را در نبرد «ماچیواره » بگیرد. شاید هم علت این قتل، ممانعت از زن کشمیری سلیم (اسلام) شاه بوده باشد که در این سفر بایرام خان را همراهی می کرد ومی خواست دخترش را به عقد پسر بایرام خان درآورد.

         جسد بایرام خان توسط عده ای سایل و درویش در نزدیک «حرم شیخ حسام الدین » به خاک سپرده شد. پیکر وی بعدها برای تدفین به دهلی برده شد و هفده سال بعد (985هـ.ق) طبق وصیتش به مشهد مقدس انتقال داده شد تا در جوار آرامگاه امام رضا(ع) به خاک سپرده شود.

         اکبر به وسیله ازدواج با سلیمه سلطان بیگم، بیوه بایرام خان ناسپاسی و نمک نشناسی خود را اندکی جبران کرد؛ همچنین او پسر چهار ساله بایرام خان با نام عبدالرحیم را تحت قیِّمیت وسرپرستی دربار قرار داد و در تعلیم و تربیت وی مجدانه کوشید. تا جایی که عبدالرحیم خان نیز همچون پدرش در ادب و سیاست به منتهی درجه مجد و عظمت رسید ونام خود را در صفحات تاریخ هند جاودان کرد.

         میرزا عبدالرحیم خان از رجال بسیار معروف درباراکبر و پسرش جهانگیر به شمار میرفت. مورخان در ذکر سجایا و محاسن او بسیار نوشته اند. به زبانهای عربی ،فارسی، ترکی، هندی و … تسلط داشت و به چندین زبان شعر می سرود و « رحیم» تخلص میکرد. او را بزرگترین حامی شعر و ادب فارسی در هندوستان میدانند.

         برگردان فارسی « تزوک بابری» ( تحت عنوان واقعات بابری)و نیز مجموعه «منشآت» از آثار اوست.

         شاه عباس صفوی با شنیدن اوصاف او گفته بود: «اگر چنین مردی می یافتیم سلطنت را به او می سپردیم» عبدالرحیم خان به سن هفتاد و دو سالگی در دهلی وفات یافت و همان جا به خاک سپرده شد.

         میراث ادبی بایرام خان

         بایرام خان در دوره ای می زیست که پادشاهان ترک زبان (وهر چند بعضاَ پارسی گو) بر اریکـﮥ سلطنت بخش بزرگی از جهان اسلام تکیه زده بودند؛ غالب این پادشاهان در کنار زبان مادری خود به زبان فارسی نیز دلبستگی داشتند. برخی از سلاطین عثمانی، صفوی، مغولان هند وحتی ازبک از طبع موزونی برخوردار بوده و به زبانهای فارسی و ترکی شعر می سرودند. از این میان شاه اسماعیل صفوی(930-892 هـ.ق) متخلص به خطایی ، سر سلسله صفوی و ظهیرالدین محمد بابر ( 937 -888 هـ .ق) متخلص به بابر بنیانگذار حکومت گورکانیان هند هر دو دیوانی به زبان ترکی دارند و نمونه سخن دیگران را نیز در آثار گذشتگان ( همچون تذکره روضه السلاطین اثر فخری هروی و … ) میتوان مشاهده کرد .

         بابرـ که محمد بایرام خان خدمت به خاندان مغولان هند را از دربار وی آغاز کرد ـ پادشاهی شاعر پیشه بود و علاقه ای وافر به زبان مادری اش ، ترکی داشت و چندین اثر قابل توجه در این زبان پدید آورد .

         زبان ترکی رایج در آن روزگار ترکی جغتایی بود که از دوره سلطان حسین میرزا بایقرا( 911-842 هـ . ق ) و وزیرش امیر علی شیرنوایی( 906-844 هـ. ق ) کاربرد آن مورد حمایت و تشویق دربار گورکانیان قرار گرفته بود .

         از سوی دیگر، نسبت خانواده محمد بایرام خان از جانب مادری به پادشاهان قره قوینلوها( بارانی) میرسید که برخی از آنان از ذوق و استعداد شاعری برخوردار بودند .

         جهانشاه قره قوینلو ( 872-802 هـ .ق ) فرزند قرایوسف ترکمان از پادشاهان بنام این سلسله است . وی با تخلص« حقیقی» شعرمی سروده و دیوان ترکی  فارسی او در دست است . چنانکه پیداست جهانشاه       « حقیقی » دایی جد خان خانان بوده است . محیط دربار هنرپرور گورکانیان هند، به علاوه استعداد ذاتی ( و شاید موروثی ) بایرام خان وی را به عالم شعر و سرایندگی سوق داد .

         مجموعه سروده های فارسی و ترکی وی نشان دهنده تبحر و چیره دستی اش در شعر دیوانی است . از قراین پیداست که بایرام خان وقایع و فتوحات خود را تحت عنوان « فتح نامه » به نظم آورده و چنانکه در منابع معتبر قید گردیده، شعر«فتحنامه قندهار» رابرحاشیه آن افزوده است . منشآت خان خانان گردآوری نشده و در دست نیست و تنها دو اثر وی شناخته شده و باقی است؛ « دیوان فارسی و ترکی » و نسخه ناکامل مجموعه ای از اشعار و ابیات شاعران پارسی گو و ترکی سرا که « دخلیه » نام دارد .

         اشعار ترکی او نیز در قالب های مختلف قصیده، غزل ، قطعه ، رباعی و تک بیت سروده شده و از نظر محتوا با سروده های فارسی اش مشابهت دارد.

         تاثیر شدید شیوه سخن سرایی امیر علی شیر نوایی ، پدر ادبیات ترکی جغتایی در دیوان ترکی وی به وضوح دیده میشود .

         دیوان فارسی وترکی بایرام خان که در سال 1910 م. به اهتمام ای ،دنیسون راس و توسط انجمن آسیایی » کلکته انتشار یافت، نخستین گام در جهت معرفی میراث ادبی بایرام خان به جهان علم و ادب بود.

         از سال 1969 م. بود که شخصیت محمد بایرام خان و آثار ترکی وی مورد توجه جامعه ترکمن زبان قرار گرفت و در این خصوص مقالات و مطالبی چند در نشریات کشور ترکمنستان به چاپ رسید.گزیده اشعار وی نخست در همین سال به زبان روسی و سپس در سال 1970 م. به زبان ترکمنی در عشق آباد ترکمنستان به طبع رسید .

مطالبی که پیش رو دارید ، عموما بر نسخه چاپ کرچی مبتنی بوده و همچنین بخش ترکی آن با آخرین و نسبتا کاملترین طبع « دیوان ترکمنی محمد بایرام خان» در جمهوری ترکمنستان مطابقت داده شده است. زبان اصلی این اشعار ، ترکی جغتایی بوده و از این رو، به منظور سهولت فهم، در جهت تقریب و تعدیل آن به زبان ترکمنی کنونی کوشش شده است. بدیهی است که این کار با منتهای تعهد و وفاداری نسبت به اصل اشعار انجام پذیرفته است .

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: