نقد کوتاهی بر کتاب تاریخ هرودوت


کتاب هرودوت

کتاب هرودوت

قیرمیز: عنوان کتاب : تاریخ هرودوت
تلخیص و تنظیم : جیمز آلن استوارت اونز
ترجمه به انگلیسی : جرج راولینسن
مترجم : غلامعلی وحید مازندرانی

در این یادداشت بسیار کوتاه سعی بر آن داریم تا نقدی کوتاه بر مقدمه کتاب تاریخ هرودوت داشته باشیم و با ارائه دلایل و مستندات لازم اثبات کنیم که این کتاب سند تاریخی مطمئنی نیست . این کتاب دارای دو مقدمه است که یکی از آقای عباس اقبال و دیگری از مترجم انگلیسی کتاب آقای جرج راولینسن می باشد که بررسی گفته های حضرات در مورد این کتاب خالی از لطف نیست .
« البته مجموع تاریخ هرودوت درنظر یک فرد مورخ منتقد که از غرض خالی باشد بی عیب نیست بلکه دو عیب بزرگ دارد که یکی از آن نتیجه و معلول نقص معلومات مؤلف است در باب تاریخ و جغرافیای ملل قدیمه و ندانستن زبان ایشان و دسترسی نداشتن او باسناد و مدارک کتبی تاریخ آن ملل ، دیگری ناشی از حس ملت پرستی او و عجب و غروری است که او نیز مانند سایر یونانیان آن عصر در خصوص علو مقام وطن خود داشته است و بهمین جهت سایر اقوام را در مقام مقایسه با یونانیان حقیر و پست و در زمرۀ ملل وحشی می پنداشته است . بعلاوه چون هرودوت بیش از هر چیز منشی و شاعر مآب بوده و کمتر با حکمت و منطق سرو کار داشته است از قبول اغراق ها و مبالغاتی که دیگران در نقل وقایع داخل میکرده اند یا طبع شاعرانه خود او بسمت آنها منحرف میشده ، ابا نکرده و در این زمینه نکاتی را پذیرفته ، یا گفته است که امروز با هیچ میزان عقلی درست در نمی آید .» ( ص3 ، تاریخ هرودوت)   پس در این جا بنابه گفته آقای عباس اقبال با یک کتاب تاریخ و یک تاریخ نویس سر و کار نداریم ، با یک کتاب داستان یا شعر و با یک شاعر و خیال پرداز سرو کار داریم که بدون دسترسی به هیچ سندی و بدون داشتن کمترین تخصصی در مورد ملل مربوطه سعی در نوشتن تاریخ آنها دارد و ظاهرا نوشته هایش نیز با عقل سلیم قابل درک نیست !.
« با تمام این مراتب کتاب هرودوت از شاهکارهای دنیاست و اگر با قتضای زمان و احوال شخصی مؤلف نقائصی دارد ، در عوض گنجینه ایست از اطلاعات تاریخ و جغرافیایی راجع بملل قدیمه عموماً و ایرانیان خصوصاً که اگر آن نبود تا ابد بسیاری از حقایق مربوط بتاریخ و جغرافیای قدیم مجهول میماند .» (ص 3 ، ه ک )
یعنی تمامی دروغهایی را که هرودوت می گوید و باعقل نیز سازگار نیست باید قبول کنیم آن هم مسائلی که قابل چشم پوشی نیست و خصوصا در مورد ایران و ملل همجوار تاثیرات فرهنگی آن بسیار خطر ناک می باشد که این دروغ ها را باید شاهکار کمدی و طنز بدانیم . از همین مقدمه کتاب کلید تناقض گویی ها زده می شود !.
« قصد واقعی هرودوت نگارش تاریخ جنگ تهاجم ایران بود جنگی که با اولین لشکر کشی مردونیه شروع و با تار و مار شدن کامل نیروی دریایی عظیم و سپاهیانی که خشایارشا برای جنگ یونان فراهم ساخته و حرکت داده بود تمام شد .آن قسمت از تاریخ او که راجع به قبل از لشکر کشی مردونیه است ، در حکم مقدمه میباشد و از آن میتوان استنباط کرد که دو چیز را در نظر داشته است : منظور عمدۀ نویسنده این بود که داستان پیدایش و ترقی امپراتوری ایران را که در مبارزه و جنگ رقیب و دشمن یونان بوده است ، شرح داده باشد و مقصود دیگر او خاطر نشان ساختن موارد پیشین است که این دو نژاد با هم تصادمات خصمانه پیدا کرده بودند . » ( ص 15 ، ه ک )
پس مورخ شاعر مآب ما قصد ثبت کردن تاریخی پیدایش امپراطوری هخامنشی و حمله نیروی دریایی خشایارشا به یونان و شکست خوردن او در جنگ می باشد نه نوشتن تاریخ مردم خودش !.
« در عین حال وی دقت کافی داشته است که ضمن بیان مطالب جدی تاریخ خود ، برای تنوع ، حکایات و افسانه ها و تعاریفات ساده تری هم آورده باشد که اینها در واقع الحاقات دلپسندی بر داستان اصلی او میباشند که خوشبختانه از حدت لحن کلی کتاب میکاهند .» (ص 16 ، ه ک )
« شاید جذاب ترین اختصاص کلی تألیف هرودوت تنوع بسیار دلپسند مطالبی باشد که در کتاب وی موجود است .» ( ص 23 ، ه ک )
ولی این کاهش لحن کتاب تا آنجا پیش می رود که دیگر چیزی برای پذیرش عقلی باقی نمی ماند مثل این که در حال مطالعه افسانه های شاهنامه هستیم !. علت کوتاه نویسی و پرداختن به موضوع دیگر در کتاب هرودوت شاید به این دلیل باشد که نویسنده از سر هم کردن این همه دروغ خسته می شود و سعی در پرداختن به موضوعات دیگر بر می آید و به طور کلی باید به گونه ای کتاب را آب بندی کند .
« سایر نژاد های مشرق ، مثلا کرد ها و افغانها که زمخت ، شجاع ، جسور مغرور و عاشق آزادی اند و با هندوها که سست و بیحالند ، تفاوت عمده دارند . » (ص 17 ، ه ک )
آقای راولینسن بعد به گفتن حرف های بیهوده و توهین آمیز متوسل می شود تا شاید تنور را گرم کند و خوانندگان را آماده شنیدن افسانه تاریخ هرودوت کند !. به عقیده حقیر مقدمه کتاب نشان دهنده محتویات داخل کتاب می باشد و از آن جهت که استاد بزرگ مان آقای پورپیرار در مورد تاریخ هرودوت حجت را تمام کرده اند از زیاده نویسی پرهیز می کنم .
اکنون ما می دانیم چنین کتاب هایی اصلا وجود خارجی ندارند و کتاب نویسی عمرش خارج از 400 سال نیست !!!وقتی پادشاهان زمان هرودوت جز سنگ و قلم و چکش چیزی برای ثبت وقایع نداشتند باید از خود بپرسید هرودوت کتاب تاریخ و افلاتون کتاب فلسفه (جمهور) خود را بر روی چه چیزی نوشته است ؟؟؟!!!

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: