مطالب آموزشی در مورد تاریخ ملّت ترکمن در منابع اینترنتی (در مورد تاریخ سلجوقیان ترکمن)


آلپ آرسلان ترکمن

آلپ آرسلان یکی از سلاطین ترکمنان سلجوقی

توضیح خوجه نفس نیوز: هویّت و اعتبار یک ملّت در حضور تاریخ پویای آن نهفته است. ملّت ها در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود شرایط  متعددی را طیّ طریق می کنند و در جای جای تاریخ، به عظمت و شکوفائی می رسند و زمانی محکوم به تجزیه و مجبور به تشکیل دولتهای متعددی در التقاط با سایر فرهنگها میگردند که نسلهای بعدی در طول زمان به دلیل عدم دسترسی به تاریخ پویای خود گمراه و مورد مصادره دولتهای متخاصم قرار میگیرد.

با تغییر اشکال سیستمهای اجتماعی و نوع تکامل در دوران های مشخّص تاریخی، دولتها در مسیر همان تکامل به تلاشی جانفرسا در حفظ شرایط موجود که به نفع قشری خاص از طوایف است، می پردازد و نمیتوانند موجودیّت خودرا حفظ کنند و در نتیجه مجبور به تن دادن به تغییر می شوند. این تغییرات که در نتیجه رشد فنون زندگی اجتماعی در مرتبه ایی بالاتر موجودیّت خودرا اعلام میدارد، مورد پذیرش نسل بعدی قرار میگیرد که نسل قبل از خود را بر نمی تابد.  در اینجاست که نمونه های بارز و برجسته تاریخ خود را مکتوب دانست که مورد مصادره اغیار قرار نگیرد. اگر خواهان دفاع از هویّت خود هستی، بایست مدافع تاریخ خود یاشی تا ارزشهای ملّی و معنوی خود حفظ شود. از این روست که اهمیّت تاریخ ارزش معنوی و دنیوی خود را حفظ میکند و نیاز به بسط و گسترش دارد.

نسل امروز ترکمن شدیداً نیاز به تاریخ واقعی خود دارند که متاسّقانه مورد مصادره دولتهای متخاصمی چون ایران آریائی، عرب های حامی، دولتهای جدید اروپای شرقی و سایر حکومتهای غیر ترکمن که بعداز زوال امپراطوری های ترکمن جایگرین آن شده است، قرار می گیرد. …

در این پست مطالبی ارائه خواهد شد که مربوط به بخشی از تاریخ ترکمن و به دوره امپراطوری سلجوقیان تعلّق دارد. این دوره از تاریخ در نزد ترکهای جهان از اهمّیّت بزرگی برخوردار است. شایسه است که این دوره از تاریخ را نسل جوان امروز ترکمن مورد کنکاش قرار دهند.

سلجوقیان ترکمن:

گوهـر سلجـوق كـــز نور بخــــــارا در رسيد

هم به مشرق هم به مغرب نور از آن گوهر رسيد

 سایت جیحون – (معزي نيشاپوري)

سلجوقيان در اصل از اقوام غز (اوغوز) بودند. محمود كاشغري بنيادنگذار مكتب توركولوژي نام (24) قبيله اوغوز ها را تثيبت نموده و قنيق ها را از قبيله شهزاده گان و رهبران دانسته و سلجوقيان را از قبيله قنيق ها بشمار ميآورد. حسن پيرنيا مشيرالدوله كه يكي از مؤرخين مشهور ايران در كتاب «تاريخ ايران» خود چنين نوشته است: «سلاجقه طبقه اي هستند از تركمانان غز (اوغوز) و خزر كه در ايام شوكت امراي ساماني در دشت هاي بحيره خوارزم (آرال) و سواحل شرقي درياي آبسكون (بحر خزر) و دشت هاي سيحون و جيحون سكونت داشتند و مساكن ايشان بين بلاد اسلامي ماورالنهر و مسكن تركان شرقي قرلق (خلج) و غزان (اوغوزان) غير مسلمان فاصله بود يكي از روساي آنان كه سلجوق بن دقاق نام داشت در اواخر عهد ساماني قبيله خود را برداشته به شهر جند از بلاد كفار سيحون آورد و در آنجا مقيم شد به همين ترتيب تعداد بيشماري از ايل سلجوق به ماورالنهر و خراسان آمدند. بمناسبت ازدواج ارسلان اسرائيل يكي از سران نامدار سلجوق بدختر قرا خان حكمران بخارا افراد اين ايل يواش يواش چراگاه هاي نور بخارا را تصاحب نموده بقدرت و اعتبار و شوكت خود افزودند و نور قصبه اي است از بخارا در زمستان گاه ايشان در اينجا بسر بردند و تابستان گاه ايشان سغد و سمرقند.»

دقاق يا تقاق جد اين خاندان بوده مردي دلير و صاحب تدبير و سر كرده تركان غز بود و فرمانش نافذ بود. پادشاه تركستان چون آنرا بديد او را بخود نزديك گردانيد و سو باشي (لشكر كش) لقبش داد. سلجوق عالي همت بود و به كرم و عقل دلها را صيد ميكرد و اكابر مطيع و تابع او بودند. گويند زن پادشاه تركستان با شوهر گفت: من در پيشاني سلجوق چيز ها مي بينم و گمان مي برم كه بر تو غالب شود. و راي من آنست كه او را بكشي كه مردم به او ميل عظيم دارند شوهرش گفت: در اين باب انديشه كنم كه چنين كاري بي انديشه نتوان كرد سلجوق از اين امر خبر يافت و تعبير پادشاه را هم با خود ميديد خويشان و اتباع خود را جمع آورد و گروه ديگر را نيز با خود يار گردانيد و از تركستان بيرون آمد و روي به بلاد اسلام نهاد و … مسلمان شد. سلجوق در سن صد و هفت سالگي در جند ديده از جهان فرو بست او را در همانجا به خاك سپردند. پس از مرگ سلجوق فرزندان وي دنباله اميال پدر برومند و خردمند خود را تعقيب نمودند ايشانرا پنج پسر بودي بنامهاي اسرائيل، ميكائيل، موسي، يونس و احمد.

در مورد پسران سلجوق هندو شاه صاحبي نخجواني (وفات 730 ق) دانشمند معروف در اثر با ارزش خود بنام «تجارب السلف» زير لوحه شرح ابتداي دولت سلجوقي» چنين مي نويسد: (پسران او كه با نعمت و عزت و شوكت بزرگ شده بودند روز بروز كارشان بالا ميگرفت رونق و حشمت شان زياد ميشد و بلاد اسلام را بتدريج به تصرف ميآوردند تا ماورأالنهر و خراسان و عراق و عجم مسلط گرديدند.)

مؤلف تاريخ ايران درباره تأسيس خاندان سلجوقي تشكيل دولت و حكمراني توانمند ايشان چنين مي نويسد: پسران ميكائيل سلجوقي پس از شكست دادن سو باشي حاجب بزرگ سلطان مسعود و فتح دندانقان در سال 431 هـ ق كه بر افتادن دولت غزنويان منتهي ميگردد اساس دولت بزرگي گذاشتند كه از بسياري جهات در تاريخ اسلام نظيري ندارند. بلاد هاي تابع غزنويان بزودي به تصرف سلجوقيان درآمد و شعار سلطنت را آشكار ساختند و همه برادران، برادر زاده گان و امير زاده گان به هم نشستند و تدبير كردند و گفتند با هم متفق شدند تا بر دشمن چيره شوند و اين كار بزرگ را كردند اولاً به اتفاق نامه به دار الخلافه بغداد به حضرت امير المومنين القايم بامر الله نوشتند و اين نامه منظور خليفه گرديد. برادران مملكت را بين خود تقسيم كردند و با لشكري به ممالك خود رفتند به اتفاق جمله خويشان چغري بيگ را پادشاه كردند و مرو را دارالملك ساختند و جمله خراسان به تصرف در آوردند و گويند كه در آن هفته او پادشاه خواست شود روزي مصحفي قرآن بر گرفت و بدان فال گرفت چون باز كرد اين ايه كريمه آمد كه : «يا داود انا جعلناك خليفه في الارض فا حكم بين الناس باالحق و لا تتبع الهوي» چون اين فال برآمد در آن هفته پادشاه شد تا جهانيان بدانند كه خداوند تعالي او را دولتي خواهد داد. لحظه به لحظه اشارات آن بشارت به وي ميرساند و داود به پادشاهي مقرر شد و برادر اش محمد كه لقب طغرل بيگ داشت در ري بر تخت نشست و آنجا را دارالملك ساخت. چغري بيگ كه پادشاه اصل بود او را دو پسر بود يكي قاورد كه مهتر بود و ديگري آلپ ارسلان كهتر و جمله پادشاه زادگان سلجوقي كه در عراق سلطنت كردند از نسل اين آلپ ارسلان بودند.

مسجد جامع گرگان در ترکمنصحرا

مسجد جامع گرگان – واقع در بافت قديم اين شهر يكي از آثار و بناهاي تاريخي و مذهبي است كه در سده‌هاي پنجم و ششم يعني اواسط دوره سلجوقي ساخته شده‌است. اين مسجد داراي يك حياط مركزي به فرم چهار ايواني و چهار شبستان است كه از تزيينات معماري خاص آن دوره نيز بهره مي‌برد.
تزيينات معماري كه در ساخت مسجد جامع گرگان بكار برده شده تركيبي از آجر و كاشي، كاشي هفت رنگ و مناره آجري با خطوط كوفي مربوط به دوره سلجوقي است. مساحت مسجد جامع گرگان كه در بازار «نعلبندان» (یکی از قدیمی ترین بازارهای ایران)شهر گرگان واقع شده، حدود يك هزار و‪۶۰۰مترمربع است. اعتماد السطنه چنین آورده است: این مسجد در سال 814 بنا شده است. اما بانی آن معلوم نیست. از بعضی معماران استرآباد نیز چنین شنیده شده است که بانی مسجد جامع گرگان از اهل تسنن و از تراکمه معروف به طایفه ایمر بوده است. هم چنین در کتاب تاریخ پنج هزار ساله گرگان و استر آباد تالیف اسدالله معطوفی محقق گرگانی نیز صراحتاً به این امر اشاره شده که این مسجد توسط ترکمن ها ساخته شده است .

بنأ بگفته بسياري از مورخين در سال 1018 ميلادي اردوي سلجوق به سر كرده گي طغرل بيگ كه آنرا مورخين بنام حكمران جهان لقب داده اند از خراسان و نقاط مركزي ايران گذشته به عراق سوريه و ارمنستان و آسياي صغير رسيده و اين سرزمين ها را تاخت تاز نمود زمانيكه طغرل بيگ در سنه 429 ق نيشاپور را اشغال نمود خويشتن را سلطان خواند او از روي عمد و قصد قدرت سياسي خود را با مذهب اهل سنت در آميخت و خلفاي عباسي را زير سلطه آل بويه كه شيعي مذهب بودند بيرون آورد طغرل در سال 447 ق وارد بغداد شد خليفه خطيبان را فرمان داد كه در مساجد بغداد بنام طغرل بيگ خطبه بخوانند و در روز جمعه هشت روز باقيمانده از رمضان آن سال بنام او در سراسر مساجد بغداد خطبه خواندند. مدت درنگ طغرل بيگ در بغداد به درازا كشيد در ماه محرم سال 448 ق / 1056 ميلادي خليفه القايم بامرالله به مجلس عام نشست و در آن مجلس ارسلان خاتون دختر داود، برادر طغرل بيگ را به عقد خليفه در اوردند هدف از اين ازدواج تقويت حيثيت سلطان و تحكيم دوستي اش با خليفه بود. خليفه بغداد به طغرل نصايح فراوان كرد او را به عدالت دعوت نمود از ستمگري و اصلاح رعيت ترغيب نمود طغرل با شنيدن اين كلمات زمين ببوسيد پس خليفه فرمان داد كه او را خلعت دهند طغرل خلعت را پوشيد و دست خليفه را بوسيد خليفه او را ملك المشرق و المغرب خطاب كرد و پيمانها بسته شد طغرل نيز خليفه را هداياي بسيار داد از جمله پنجصد هزار دينار و پنجاه غلام ترك از بهترين آنان با اسپ و سلاح شان و بسياري ديگر از جامه ها و ديگر نفايس.

طغرل بيگ در محرم سال 454 ق دختر خليفه را كه يك سال پيش خواستگاري كرده بود به عقد نكاح خود در آورد و در ماه ربيع الاول سال 455 ق از بغداد بسوي بلاد جبل در حركت آمد. ارسلان خاتون برادر زاده او و زن خليفه نيز همراه او بود زيرا از بي مهري خليفه نزد عم خود شكايت كرده بود طغرل نيز او را از بغداد آورده بود چون طغرل بيگ به ري رسيد بيمار شد و در هشتم ماه رمضان سال 455 ق در سن هفتاد سالگي ديده از جهان فروبست وزيرش عميدالملك ابو نصر كندري هشت سال و چند ماه وزارت كرده بود هفتاد فرسنگ از راه دور به ري رسانيد و هنوز پيكر او را به خاك نسپرده بودند.

چون سلطان طغرل وفات كرد از فرزندان او كسي نبود كه سلطنت بكند و الپ ارسلان پسري چغري بيگ پيش پدر در خراسان بود و بحكم پدر به عراق اعزام شد و بر تخت نشست و گويند او مردي دراز قد بود قدي از حد دراز و از سر گوي كلاهش تا محاسنش دوگز بود از بس كه محاسنش دراز بودي و چون تير انداختي گره زدي و هرگز تير او خطا نرفتي. آلپ ارسلان در مدت بيشتر از نه سال پادشاهي جنگهاي زيادي نمود و مشهورترين نبرد او جنگ ملازگرد است كه در سنه 463 ق ميان روميان و سلجوقيان صورت گرفت آلپ ارسلان در اين جنگ به رومانوس ديوژن غالب گرديد و لقب حكمران جهان را كسب نمود  و خود پادشاه روم اسير آلپ ارسلان گرديد و با اخذ غرامات جنگي شاه روم آزاد گرديد در آغاز سال 465 ق آلپ ارسلان محمد قصد ماورالنهر كرد. فرمانرواي ماورالنهر شمس الملك تكين بود سلطان بر جيحون پل بست و به مدت بيست و چند روز سپاهش كه بيش از دو صد هزار سوار بود از پل عبور كرد. آلپ ارسلان در همان وقت از دست غلامي بنام يوسف توسط كارد زخمي شد و بعداً در دهم ربيع الاول سال 465 ق ديده از جهان فروبست پيكر او را به مرو بردند و نزد پدرش بخاك سپردند او در سال 424 ق متولد شد مدت پادشاهي اش از آن هنگاميكه به نامش به سلطنت خطبه خواندند تا آن روزيكه به قتل رسيد نه سال و شش ماه و چند روز بود و هنگام مرگ چهل سال و چند ماه از عمرش گذشته بود فرزندان او از ملكشاه اياز، تكش، بوري برس، تتش بود. ارسلان ارغو، ساره، عايشه و چند دختر ديگري داشت. زمانيكه الپ ارسلان مجروح شد وصيت كرد كه فرزند اش به جاي او پادشاه شود در آن وقت ملكشاه با او بود آنگاه فرمان داد كه لشكريان براي او به وفاداري سوگند خورند همه اين كار را كردند عهده دار اين همه امور نظام الملك بود ملكشاه به بغداد رسول فرستاد و خواست تا منابر بغداد بنام او خطبه بخوانند.

ترکمن در تاریخ

ترکمن در تاریخ

امپراطوري سلجوقي از نظر جغرافيايي به ايالت ها تقسيم شده بودند. امرا به سه گروه تقسيم بودند. گروهي كه در دربار سلطان بودند؛ امراي «صاحب زمين» يعني آنهايي كه اقطاع «ديواني»‌دريافت كرده بودند؛ و امرايي كه هميش در رفت و آمد بودند و هيچ نوع ديني به كسي نداشتند ولي در سرتاسر امپراطوري به گشت مشغول بودند تا به رهبران ديگر كمك كند. سلاطين سلجوقي اكثر اوقات خود را در لشكر كشيهاي نظامي و مسافرت در اطراف امپراطوري مي گذرانيدند. درگاه فقط در پايتخت نبود بلكه هر جايي بود كه سلطان وجود داشت. مامورين دولتي نظير وزير او را همراهي مي كردند و احتمالاً خزانه «خصوصي» هم همراه او برده مي شد. تمايزي كه بين خزانه سلطان و خزانه دولت وجود داشت مشخص نيست. همسران و زنان حرم سلطان هم در جنگها او را همراهي مي كردند. در سال 536 / 1141 وقتي كه سنجر در استپ قطوان از قراخطاييان شكست خورد زن او تركان خاتون اسير گشت كه بالاخره بعد ها آزاد گرديد. بعضي از همسران سلاطين نفوذ عجيبي در آنها داشتند. طبق گفته ابن جوزي، زن طغرل بيگ كه در سال 452 / 1061 در زنجان فوت كرد و در ري مدفون شد عاقله زني بود كه طغرل اكثر كار هاي خود را بدست او مي سپرد. تركان خاتون پس از مرگ همسرش ملكشاه، نقش بسيار مهمي در مبارزه براي جانشيني ايفا كرد. بعضي از زنان سلطان داراي ديوان مخصوص و وزير بودند و زنان پردل و جراتي بشمار مي رفتند؛ مثلاً مادر سنجر براي خود مماليكي داشت. چنين مي نمايد كه داشتن املاك شخصي براي زنان سلطان يك مساله عادي بوده باشد. سميرم قسمتي از مستمري گوهر خاتون، زن محمد بن ملكشاه را تشكيل مي داد. موارد ديگري نيز وجود دارد كه سلطان به زنان سلجوقي و نيز زناني كه با خانواده سلجوقيان پيوند زناشويي مي بستند اقطاعاتي واگذار كرده است. مثلاً وقتي كه طغرل بيگ در سال 454 / 1062 با دختر خليفه ازدواج كرد، او تمام آنچه را كه از همسر متوفي خود در عراق داشت به او بخشيد. آلپ ارسلان پس از فرونشاندن شورش قرا ارسلان در كرمان و تأييد دوباره وي در آن ايالت، بنابه درخواست پدر دختران قرا ارسلان مبلغ 100،000 دينار، اقطاعات، جامه و پول براي جشن ازدواجشان، به آنها اهدا كرد.

پيوند هاي زناشويي نقش بسيار مهمي در سياست سلجوقيان داشت. علاوه بر پيوند زناشويي با خلفا، بين سلجوقيان و اعضاي خانواده هاي حاكمه ديگر نظير عقيليها، آل بويه، كاكويه، مزيديها  ديگران نيز پيوند زناشويي برقرار بود. پيوند زناشويي سلطان با خانواده آنها موجب تقويت موقعيت آنان مي شد. از اين رو امرا با زناشوييهاي دروني درميان خودشان و با خانواده حاكمه در صدد تحكيم موقعيت خود بر مي آمدند. قدرت آنها كه از يك سو به قدرت سلطان و از سوي ديگر به قدرت ديوانسالاري مربوط مي شد، پس از مرگ ملكشاه رو به افزايش يافت. آنها بسرعت در صدد تحميل سلطه شـــان بر همديگر برآمدند و عدم اطاعت آنها از محمود بن محمد پس از جلوس وي به تخت شاهـــي، يكي از ويژگيهاي چشمگير اين روزگار بشمار مي رود.

وظيفه اصلي وزير به عنوان رئيس ديوان، رياست بر امور مالي بود. اين از وظايف او بود كه منابع درآمد را تنظيم نمايد و بدون لطمه وارد ساختن به رفاه كشاورزي، عايدات را فزايش دهد. او وظيفه داشت كه درآمد دولت را در سطح بسيار عالي حفظ كند و در آمد كافي براي روز هاي اضطراري داشته باشد. درآمد امپراطوري از مالياتهاي عادي و غير عادي و ساير منابع مختلف تأمين مي شد.

ديواني كه وزير در رأس آن قرار داشت ديوان اعالي ناميده مي شد داراي چهار ديوان عمده بود:

1- ديوان انشاء وطغـــرا كه اغلب ديــــوان رســــائل و يا ديوان انشاء ناميده مي شد)؛

2- ديوان الزمام و الاستيفاء (كه معمولاً ديوان استيفاي ممالك ناميده مي شد)؛

3- ديوان اشراف ممالك؛

4- ديوان عرض.

بدين ترتيب سلاطين سلاجقه سه طبقه اند:

I- سلجوقيان بزرگ كه تعداد شان 14 تن بودند مدت پادشاهي شان از سنه (429) ق تا ربيع الاول سنه (590) صد و شصت و يكسال بدين منوال)

1- سلطان طغرل بيگ بن ميكائيل بن سلجوق 26 سال

2- آلپ ارسلان بن چغري بيگ بن ميكائيل نه سال و نيم

3- ملكشاه بن ارسلان 20 سال

4- بركيارق بن ملكشاه 12 سال

5- سلطان محمد بن ملكشاه 13 سال شش ماه

6- سلطان سنجر بن ملكشاه 44 سال دو ماه

7- سلطان محمود بن سلطان محمد 13 سال دو ماه

8- طغرل بن سلطان محمد 3 سال دو ماه

9- مسعود بن سلطان محمد 8 سال و نيم

10- ملكشاه بن محمود چهار ماه و نيم

11- سلطان محمد بن محمود 7 سال و نيم

12- سليمان شاه بن سلطان محمد بن ملكشاه يكسال و ششماه و نيم

13- سلطان ارسلان بن طغرل 11 سال 8 ماه و نيم

14- سلطان طغرل بن ارسلان 18 سال دو ماه و نيم

بخشی از کتاب  تاريخ تركمنها ( عبدالمجید توران)

پایگاه اینترنتی تی آر تی ترکمن:

سَلجوقیان یا سَلاجقه، یا آل سلجوق، نام دودمانی ترک نژاد است که در قرن‌های پنجم و ششم هجری قمری (یازدهم و دوازدهم میلادی) بر بخش‌های بزرگی از آسیای غربی، شامل ایران کنونی، فرمانروایی داشتند.

سلجوقیان زبان فارسی را زبان رسمی و درباری قرار دادند و وزیران این دوره، به‌ویژه عمیدالملک کندری و خواجه نظام‌الملک، خدمات مهمی به ادبیات فارسی و گسترش دانش‌ها کردند.

 سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرالسیردریا و آمودریا می‌زیستند.

سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با (به قول مورخان) کفار صادر کرد.

میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل. این قبیله که یک‌بار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه پسر زاده‌اش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند.

در سال ۴۱۶ هجری ترکان سلجوقی به ریاست اسرائیل بن سلجوق برادر میکاییل دست به شورش زدند. اما سلطان محمود او را گرفت و در هند زندانی کرد. از طرف دیگر گروهی از یارانش دست به شورش زدند.

ابتدای سلطنت سلجوقیان را باید با خطبه سلطنت برای رکن الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق در تاریخ شوال ۴۲۹ هجری در نیشابور دانست. طغرل به کمک ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی معروف به سالار پوژکان، که همواره در دستگاه قدرت طغرل باقی ماند، به نیشاپور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم اسلامی رکن‌الدین ابوطالب محمد را انتخاب کرد و این نام و مقام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت. طغرل وزیری با کفایت که او را هم‌رده خواجه نظام‌الملک طوسی می‌دانند به نام عمیدالملک کندری داشت و سیاست و تدبیر او به طغرل بسیار کمک کرد. طغرل بیک در سال ۴۳۳ وارد شهر ری شد و این شهر را آباد کرده به پایتختی بر گزید. او سرانجام در رمضان ۴۵۵ هجری بعد از ۲۶ سال سلطنت در سن هفتاد سالگی در ری در گذشت و در مکانی که به برج طغرل (درابن بابویه)معروف است دفن شد.

آلپ ارسلان بعد از مرگ عمویش طغرل به سلطنت رسید و وزارت را به عمیدالملک کندری سپرد. اما بعد از مدتی آلپ ارسلان به تحریک رقیب عمید الملک یعنی خواجه نظام الملک طوسی او را به قتل رساند و نفوذ او به خواجه نظام الملک طوسی منتقل شد.

بیشتر عمر آلپ ارسلان در جنگ با عیسویان سپری شد. او به قصد گسترش اسلام به ارمنستان حمله کرد و بر آن سرزمین غالب شد. اما بعد از غلبه بر آن سرزمین در سال ۴۶۴ با حمله ارمانیوس دیوجانوس امپراتور روم مواجه شد. الپ ارسلان در نبرد ملازگرد رومیان را به سختی شکست داد و امپراتور ارمانیوس دیوجانوس را دستگیر کرد. مورخان این جنگ را مقدمه تسخیر بیت المقدس و آغاز جنگ‌های صلیبی می‌دانند.

آلپ ارسلان سرانجام به دست فردی به نام یوسف الخوارزمی که در جنگ آلب ارسلان با حاکم تاوغاچ دستگیر و زندانی شده بود به سختی مجروح شد و بعد از چهار روز جان سپرد. تاریخ نگاران چنین ذکر می‌کنند که آلب ارسلان قبل از مرگ چنین گفته‌است:

«دیروز در روی تپه‌ای بودم و زمین را می‌نگریستم که زیر پای ارتشم به لرزه در می‌آمد. در این هنگام به خود گفتم حاکم این جهان منم، چه کسی است که می‌تواند با من مقابله کند. خداوند غرور من را دیده و جان من را بوسیله یک اسیر گرفت»

ملکشاه پسر آلپ ارسلان بعد از مرگ پدرش به کمک خواجه نظام‌الملک به کرسی سلطنت نشست. او به کمک فراست و دانایی خواجه نظام‌الملک توانست به تمام رقیبان سلطنتی خود از جمله شاهزادگان مدعی سلاجقه غلبه کند. بعلاوه اینکه توانست سرزمین‌های تحت اشغال سلجوقیان را گسترش بدهد. از متصرفات او می‌توان به باز پس گیری سمرقند از فاطمیون مصر و انطاکیه از روم شرقی نام برد. عراق عرب، گرجستان، ارمنستان، آسیای صغیر و شام از دیگر محدوده‌های تخت تصرفات او می‌باشد.

حکومت ملکشاه که در سال ۴۶۵ هجری آغاز شده بود، بعد از بر کناری خواجه نظام‌الملک و روی کار آمدن تاج‌الملک قمی حرکت رو به زوال را پیش گرفت. عاقبت خواجه نظام‌الملک در نهاوند بدست یکی از اسماعیلیان به نام ابوطاهر در سال ۴۸۵ هجری کشته شد. ملکشاه نیز در همان سال زندگی را بدرود گفت.

به علت گسترش حکومت سلاجقه، ملکشاه کشور را به ایالات و ولایات مختلف تقسیم کرده بود و هر ولایت را یکی از شاهزادگان، امراء یا اتابکان اداره می‌کرد.

اینان به علت دوری از اصفهان پایتخت آن عهد و قدرتی که ملکشاه به آنها داده بود، بعد از مدتی شروع به تشکیل حکومتی جدا و مستقل کردند. سلسله خوارزمشاهیان به دست انوشتکین غزجه که یکی از امراء بود تأسیس شد. اتابکان نیز برای خود دم از استقلال زدند. در کرمان سلسله سلاجقه کرمان و در روم سلسله سلاجقه روم بوجود آمد. از طرف دیگر اتابکان آذربایجان و اتابکان لرستان هم ادعای استقلال کردند.

سلطان محمد را می‌توان آخرین پادشاه سلجوقیان دانست که بر تمام تصرفات این سلسله حکومت کرد. پس از اینکه ملکشاه زندگی را بدرود گفت بین پسران و شاهزادگان سلجوقی جدال سنگینی در گرفت. ابتدا بین دو پسر او محمود و پسر بزرگ برکیارق جنگ بر سر تاج و تخت سر گرفت. این جدال عاقبت در اصفهان با پیروزی محمود به پایان رسید و برکیارق زندانی شد. اما بعد از مدتی محمود بر اثر بیماری آبله در گذشت و قدرت دوباره به برکیارق بر گردانده شد.

محمد پسر دیگر ملکشاه که در آن موقع سلطنت گنجه را بر عهده داشت سر به شورش علیه برادر خویش برداشت. بجز جنگ اول که در نزدیکی همدان رخ داد و با شکست محمد به پایان رسید، پنج جنگ دیگر نیز رخ داد که عاقبت با صلح بین دو برادر به پایان رسید. اما برکیارق در سال ۴۹۸ هجری یک سال بعد از صلح با برادرش محمد در گذشت و امور به محمد منتقل شد.

سلطان محمد امور مربوط به خراسان را به برادر خود سنجر واگذار کرد و خود امور دیگر تصرفات را به عهده گرفت. شام، آسیای صغیر و عراق عرب بخاطر از بین رفتن قدرت خلفای عباسی در فرمان او بود.

بعد از آنکه سلطان محمد در گذشت سلطنت ایران تقریباً به دو قسمت تقسیم شد: سلجوقیان شرق به دست سلطان سنجر برادر سلطان محمد و سلجوقیان غرب به دست محمود. سلطان سنجر در دوران سلطنت خود کشمکش‌های فراوانی را پشت سر گذاشت، اما قسمتی از کشور یعنی خراسان به پایتختی مرو را کاملاً در اختیار خود داشت. عاقبت سنجر در سن ۷۲ سالگی و بعد از تقریباً ۶۲ سال سلطنت در سال ۵۵۲ هجری زندگی را بدرود گفت. سنجر برای خود جانشینی نداشت و خواهر زاده اش رکن الدین محمود به جای او بر تخت نشست. اما دز سال ۵۷۷ هجری به دست یکی از سرداران سلجوقی کور شد و باقی زندگی را در زندان به سر برد تا در گذشت.

دودمان سلجوقیان شرق با مرگ سنجر از بین رفت.

بنیادگذاری مدارس نظامیه، در بغداد، بلخ، نیشابور، اصفهان و ایجاد کتابخانه‌ها و خانقاه‌ها و مدارس گوناگون از کوشش‌های فرهنگی این دوره‌است. نویسندگان و مشاهیری مانند: امام فخر رازی، امام محمد غزالی، ابوالفرج بن جوزی، شیخ شهاب الدّین سهروردی، امام الحرمین جوینی و امثال آنان نیز در این روزگار می‌زیستند.[۴]

زبان فارسی در این دوره رواج کامل یافت و بیشتر پادشاهان سلجوقی در گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی و سخن پارسی و تشویق و ترغیب شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان کوشش فراوان کردند. پادشاهان سلجوقی برخی خود شعر می‎سرودند، چنانکه ملکشاه سلجوقی هم اشعار فارسی حفظ داشت و هم خود به فارسی شعر می‎گفت و همچنین طغرل سوم آخرین پادشاه این سلسله شاعر پارسی‌گوی بوده‌است.[۵]

گروهی از شاعران این دوره هم‌چون امیرالشعرا معزی، انوری و خاقانی و نظامی در شمار استادان و پیشکسوتان بزرگ شعر و ادب فارسی قرار گرفتند و سخن‎سرایان و نویسندگان دیگری که در این دوره از پشتیبانی شاهان و وزیران سلجوقی برخوردار بودند عبارتند از: ابوالفضل بیهقی، خواجه عبدالله انصاری، اسدی طوسی، حکیم ناصر خسرو، عمر خیام، سنایی، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و دیگران. شعر فارسی در این روزگار پیشرفت‌هایی کرد و سبک ویژه‌ای به نام سبک عراقی در آن پدید آمد.[۶]

هم‌چنین در دوران سلجوقی آثاری چون کتاب «الابنیه عن حقایق الادویه» در داروشناسی و مفردات دارو «زادالمسافرین» ناصرخسرو در حکمت نظری و «کیمیای سعادت» غزالی در حکمت عملی به فارسی نوشته شدند ولی کسانی چون زَمَخشَری و شهرستانی، نیز در این دوره کتب فراوانی به زبان عربی که در واقع زبان دینی به شمار می‎رفت تألیف کردند.

نوآوری‌های معماران ایرانی در این دوره از هند تا آسیای صغیر نتایج و پی‌آمدهای وسیعی در بر داشت؛ و هنرمندان در گسترهٔ وسیعی از هنرها، شامل نساجی و سفالگری، عاجکاری، فلزکاری با ویژگی‌های منطقه‌ای آثار ماندگاری را خلق کردند.

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: