تأمّلی در باب قلمرو علیشکر – پژوهشی


دوران ندیرقلی

دوران ندیرقلی

توضیح خوجه نفس نیوز: شخصیّتها و خاندان نام برده شده در این مقاله، از جمله طوابفی هستند که بخشی از آنها در حال حاضر بعنوان «ترکمن» در جمهوری ترکمنستان در بین اهالی نخور حضور دارند. در ایّامی که اینجانب در آکادمی علوم ترکمنستان شاغل بودم همکاری داشتم بنام دکتر آراز پولات بهارلی که از جمله تحقیقات ایشان دوره «… تا تشکیل دولت صفویّه» که قبل آن را دو دولت مقتدر ترکمنهای «قره قویونلی ها و آق قویونلی ها» تشکیل میدادند، شامل دوره پژوهشی نامزدی علوم آقای دکتر آراز پولات بهارلی میگردید. در آن ایّام (سالهای 1994-1996) در طیّ دوره های اجلاس هیئت علمی آکادمی علوم که در پژوهشکده تاریخ صورت میگرفت، وی پیرامون پژوهش های علمی خود اطلاعات مبسوطی ارائه میداد که مربوط به همان ایّامی است که در مقاله «نأملی در باب قلمرو علیشکر» ارائه داده شده است. در آن دوره با اینکه از قلّت منابع می رنجیدیم ولی منابع خود کتابخانه آکادمی علوم ترکمنستان از بیشتر منابع مرجع برخوردار بود، من جمله در باب همین ادوار میتوانستی به منابع ارزشمندی دسترسی پیدا کنی که در «فوند کتابهای کمیاب» قرار داشت. … عنوانها و نامهای اصلی یا فامیلی که در حال حاضر با ترکیب «شُکر، شُکور، شکری، شکوری، …» در بین اهالی رگیون رواج دارد، بر گرفته شده از همان ایده ائیست که در این مقاله وجود دارد!. …    «خوجه نفس نیوز«

وبلاگ نوشیجان «تاریخ و فرهنگ ملایر»: ب: علیشکر و خاندان وی

بزرگترین و نامدارتر ترین امیر ایل بهارلو امیر علی شکر است که نام وی و فرزندانش همیشه در صدر افراد ایل بهارلو آمده است. توجه به موقعیت ویژه و اهمیت خاصّ ایل بهارلو در نزد قراقویونلوها و ریاست این فرد بر آن ایل، به خوبی می تواند مبین اهمیت و اعتبار او باشد. از مراحل نخستین زندگی او اطلاعی در دست نیست. ولی در منابع وی را فرزند الف قرابیگ بن بیرم قرابیگ نوشته اند.[30] نحوه تلفظ اسم او نیز بر پژوهندگان نامعلوم است. در حالی که عده ای آن را با ضمّ شین و سکون کاف و راء ( شُکر) می خوانند عده ای دیگر با فتح شین و کاف (شَکَر)و برخی با کسر شین و فتح کاف(شِکَر) خوانده اند.[31]اگر چه ترکیب اسم با شَکَر خیلی نادر است ولی یکی از شواهد و مدارک اصیلی که می تواند در تعیین تلفظ دقیق این واژه به ما کمک کند، شعری از قاضی محمد رازی است که در وصف شهر های غرب ایران سروده و دربیتی ازآن گوید:

             همدان آنکه علی شکر و یارانش در او              بزرو سیم همی چتر و وثاق اندودند[32]

 به خوبی پیداست که قرائت کلمه به صورت شُکر( با کاف ساکن) وزن شعر را مختل می کند و لازم است که علاوه بر  شین، کاف نیز باید با مصوت(-َ،-ِ،-ُ) خوانده شود. اکنون در غرب ایران نیز هنوز اسامی ترکیبات شُکر به صورت شُکرالله، شُکرخدا، شُکرعلی، و در اسامی زنانه شُکران دیده می شود وگویا علیشُکر صورت مقلوب همان شُکر علی باشد. لازم به ذکر است که در غرب ایران  لفظ شُکر موجود در اسامی مذکور را به صورت شُگِر ( یا شُگَر) و کردان نیز شکر را شُکُر یا شُکور تلفظ می کنند. لذا به اقرب احتمال نام علی شکر بهارلو نیز بایست علی شُگِر ( یا علی شُکُر) خوانده شود ،که در واقع یک تلفظ محلی از علی شُکر است .به فرض صحت مورد نخست ، باید بیفزاییم که در متون گذشته عموم کلمات فارسی را نیز با رسم الخط عربی مثلاً «گ» را «ک» و یا «چ» و« ژ» را «ج»و «ز» می نوشته اند، در نتیجه این اختلاط پیش آمده است. نخستین باری که از امیر علی شکر ذکری به میان آمده در حوادث سال 850 هجری است که شاهرخ شاه تیموری به ری آمده و جهانشاه بن قرایوسف ( حک: 872-839)که خواهان استقلال بود، از نزدیک شدن وی هراسان شده، امیرعلیشکر بیگ را با هدایای فراوان به درگاه او روانه ساخت. او در سلطانیه ، خبر وفات شاهرخ را شنید و با اغتنام فرصت، آنجا را برای جهانشاه ضبط و تصرف کرد و باارسال سفیری ماجرا را به جهانشاه اطلاع داد. جهانشاه نیز با سپاه  خود  بدانصوب روانه شده ، سرداران خود ( که علی شکر بیک نیز یکی از آنها بود) را مأمور ساخت تا با استفاده از آشفتگی اردوی شاهرخ، به تصرف مناطق مرکزی ایران پرداخته و تا حدود سه سال بعد همدان، قم،قزوین، گلپایگانرا در اختیار گرفته[33]  و اصفهان را مورد تاخت و تاز قرار دادند.[34]  اردوی بی خاقانِ شاهرخ ،که اکنون سلطان محمد میرزا را به سلطنت برداشته بودند ولی  تحت زعامت گوهر شاد بودند،با ارسال سفیر از او صلح خواست[35] و جهانشاه نیز که عراق را تصرف نموده بود، صلح را قبول کرد و حکومت همدان را به علی شگر بیک و قزوین را به قلیچ اصلان و سلطانیه را به شهسوار بیگ اعطاء کرد.[36]  مدتی بعد مأموریت  سرکوبی مشعشعیان خوزستان و تحکیم سلطه قراقویونلو در صفحات جنوبی ایران به امیر علی شکر واگذار شده، و او  توانست دامنه نفوذ خود و سلطان قراقویونلو را تا حدود شوشتر و خوزستان گسترش دهد.[37] در سال 859 خطر اقتدار روز افزون بایندریان، در دیار بکر بالا گرفت و جهانشاه با مداخله در منازعات خانوادگی آنها، به حمایت از حکومت جهانگیر میرزا در برابر اوزون حسن پرداخته و منشور حکومت بایندریه( یا ایالت دیاربکر ) را به نام جهانگیر میرزا صادر کرد ودر برابر استمداد جهانگیر از وی ، جمع کثیری از امیران دربار خود را به قیادت رستمِ ترخان به صوب دیار بکر اعزام داشت وپیر علی بیگ فرزند ارشد علی شکر را نیز با وی همراه ساخت و با اعزام ایلچی مخصوص به خوزستان، به علیشکر نیز دستور داد تا از کار مشعشعیان دست کشیده ، به دیار بکر رفته و قوای اعزامی را یاری و همراهی کند.[38] اوزون حسن نیز آماده دفاع گردید. سپاهِ رستم سعی می کردند با تهدید و ارعاب، بایندریه را به تسلیم وا دارد و آنها نیز ضمن بیم ناک بودن از کثرت تعداد قراقویونلو ها ، حاضر به تسلیم و اطاعت نبودند. در این بین نیروهای گشتی و جاسوسی دو طرف که همدیگر را زیر نظر داشتند، به صورت غیر منتظره ، در ساحل دجله ،با یکدیگر تصادم کردند و جنگ آغاز شد ..[39]  اندکی پس از شروع جنگ، علیشکر بیک ، میمنه اوزون حسن را در هم کوبیده و تا ساحل دجله رفت، اما سپهسالار، رستمِ ترخان ، علیرغم پیروزی اولیه،شکست خورده و به اسارت درآمد. این امر به بایندریان فرصت داد تا یکپارچه بر اردوی علیشکر بتازند. اگر چه علیشکر بیگ و پسرش پیر علی بیگ با رشادت مقاومت کردند، اما اسارت فرمانده و سقوط پرچم ، باعث شد که « رستمیان را انهزام کلی رسید و هیچکس را از بهادران لشکر صاحبقران نماند که یک یا دو کس و بیشتر اسیر نکرد».در این میانه علی شکر و پسرش پیر علی بیک نیز اسیر شدند.[40] نتیجه این جدال برای قراقویونلو ها خیلی وهن آور بود که « هزار و هفتصد مرد جبه پوش از امراء عظام و بوی نوکران و مردم نامدار و جوانمردان یکه سوار در قید اسار افتادند و از مردم عاری از جبه و جوشن نیز بسیار گرفتار شدند»[41]  فرمانده سپاه، رستم ترخان گردن زده شد و علیشکر بیگ در قلعه چرموک و فرزندش پیرعلی بیگ نیز در قلعه ارقنین محبوس گشتند (اوایل861 /مه 1457). [42] در این زمان جهانشاه برای توسعه قلمرو خود به سوی  شرق، در دامغان با دولت جغتایی درگیر[43] و از افزایش قدرت ابوسعید گورکانی(حک: ) بیمناک بود، نتوانست برای جبران  این شکست اقدامی به عمل آورد.   تا در سال 862 اوزون حسن تصمیم گرفت به گرجستان حمله کند و برای آنکه از انتقامجویی جهانشاه و حمله او در غیاب اوزون حسن، ایمن باشد،  پیر علی بیک فرزند علی شکر را آزاد ساخت  و بعد از تبادل سفیر و تأکید عهد و پیمان امیر علی شکر را ( پس از دو سال حبس) نیز آزاد و به همراه سفیر خود، خورشید بیگ نزد جهانشاه فرستاد.[44]  امیر علی شکر، همچنان اهمیت و اعتبار خود را در حکومت جهانشاه  حفظ کرد و در سال 866 که پیربداق میرزا فرزند جهانشاه  به یاری یکی از پسران علیشکر موسوم به محمد،علیه پدر، علم طغیان برافراشت، جهانشاه  امیر علی شکر  را با جمعی از سرداران مأمور سرکوبی  شورش کرد. او با پافشاری در نبرد فاتح شده و اکثر شورشیان و حتی پسرش محمد  را نیز به اسارت گرفت. جهانشاه نیز ضمن قتل همه اسراء، به خاطر علی شکر بیک ، محمد  را آزاد ساخت.[45]  اگر چه از مرگ امیر علیشکر در منابع سخن نیست اما با توجه به اینکه در حوادث سرنوشت ساز 873 که بنیاد حکومت جهانشاهی را برباد فنا داد، نامی از امیر علیشکر در منابع نیست و تنها از فرزندان وی یاد شده است. لذا می توان فرض کرد که قبل از این سال درگذشته باشد. به هر حال تداوم حدوداً  بیست ساله حکومت علی شکر بیک بر بخشهایی از  غرب ایران به مرکزیت همدان ، باعث  ماندگاری نام وی بر این ناحیه شد. از او در منابع فرزندانی متعدد ذکر شده است : پیر علی، یارعلی،محمد، بیرام، علی،حسن بیگ،و دو دختر که یکی همسر یوسف میرزا فرزند جهانشاه و دیگری همسر  محمود میرزا جغتایی بود. [46] برخی از آنان در زمان حیات پدر صاحب نام بودند، از آن جمله پیر علی بیگ بزرگترین فرزند وی بود که تا پایان حکومت جهانشاه  همدوش و همراه با پدر همچنان مطیع و هوادار وی بودند و در آخرین لشکر کشی جهانشاه  در سال 872 در جنگ سنجق او را همراهی کردند.در این جنگ جهانشاه بدست اوزون حسن گرفتار و کشته گردید. ولی بیگ بهارلو یکی از فرماندهان بهار لو کشته شد و  پیر علی بیگ باز هم به اسارت درآمد و اوزون حسن، مجدداً وی را مورد تلطف و مرحمت قرار داد و آزاد ساخت.[47] از این پس در حوادث  و وقایع به صورت عمومی و کلی از فرزندان علیشکر یاد می شود. پس از قتل جهانشاه ، پسرش حسنعلی میرزا به تخت نشست اما یکی از همسران جهانشاه که مادر ابوالقاسم میرزا ، حکمران کرمان بود از فرزندش خواست تا به تبریز آمده و تخت پدر را از حسنعلی میرزا بستاند  و این در حالی بود که نیروهای جغتایی( جانشینان تیمور) نیز با استفاده از خلأ قدرت ناشی از مرگ جهانشاه ، دامنه نفوذ خود را تا ایران مرکزی و اصفهان گسترش داده و رو به سوی غرب ایران و آذربایجان داشتند. ابوالقاسم میرزا در اسپهان با نیروهای بوسعید گورکانی برخورد کرده، به گلپایگان رفت و ناتوان و نومید از همه جا «  به امید آنکه اولاد و اتباع امیر علی شکر به انقیاد و متابعت اقدام نموده طریق تأیید سپرند به جانب خروره متوجه شد..» لشکریان جغتایی نیز به فرمان ابوسعید گورکانی « بجانب خروره به عزم اخراج ابوالقاسم روانه شدند». ابوالقاسم شکست خورده  و  ناچار به حسنعلی میرزا رقیب خود پناهنده شد و او نیز وی را به قتل رساند.[48] در این فقره موضعگیری خاندان علیشکر جالب توجه است ظاهراً دو دسته شده اند.  برخی از آنها در کنار حسنعلی میرزا هستند و او را در سرکوبی ابوالقاسم میرزا یاری می دادند.[49]  اینها پس از غلبه  اوزون حسن بر اردوی حسنعلی میرزا ، ناچار به اردوی ابوسعید گورکانی پیوستند.[50] بخشی دیگر نیز، که حسنعلی میرزا را دست نشانده اوزون حسن و یا زیر نفوذ وی می دانستند، از ابوالقاسم میرزا در مقابل وی حمایت می کردند. هر دو دسته که از واگذاری قدرت به رقیب دیرین خود یعنی آق قویونلو بیم دارند و در فکر احیای قدرت قراقویونلو بودند،[51] زمانی که قدرت ابوسعید گورکانی رو به ازدیاد نهاد ،  با یک چرخش سیاسی به هواداری از جغتاییان پرداختند تا در مقابل اوزون حسن بتوانند مقاومت کنند. در نبرد نخستین جغتای با سپاه اوزون حسن اولاد علی شکر به همراهی دیگر امیران قرا قویونلو نقش فعالی ایفا کرده و با جلادت سپاه بایندری را منکوب ساختند و در دومین درگیری میان اوزون حسن و ابوسعید گورکان  که هر دو شاه شخصاً در آن حضور داشتند، باز هم اولاد علیشکر به سرعت از خندق پریده و با سپاه اوزون حسن درآویختند،[52] اما  سرانجام با قتل ابوسعید شکست بر آنان افتاد. ولی در همین زمان ،یکی دیگر از پسران امیر علی شکر ، موسوم به یارعلی یا بیرام ، سلطانعلی میرزا پسرحسنعلی میرزا( که همراه پدرش به ابوسعید گورکان پیوسته بود) را برداشته و فرار نمود تا در سایه او بتواند برای قوام و اعاده قدرت قرا قویونلو تلاش کند. از طرفی دیگر نیز حسنعلی میرزا و ابویوسف میرزا، فرزندان جهانشاه، پس از شکست ابوسعید ، در حالی که از یکدیگر گریزان بودند، روی به کردستان و همدان نهادند که محل نفوذ و یورت اصلی خاندان علیشکر بود. لذا فرزندان علیشکر به سه دسته تقسیم شدند:[53] گروهی  طرفدارسلطانعلی( که اندکی بعد او را کشتند) و عده ای باحسنعلی میرزا( به سرداری علیِ علیشکر و اولاد محمدی میرزا)  و جمعی به سرداری پیرعلی بیگ) به علت پیوند خویشاوندی از ابو یوسف یا یوسف میرزا، که  مطابق داده های عبدالباقی نهاوندی[54] داماد و همسر دختر علیشکر بود ، حمایت می کردند. بدین ترتیب فرزندان علیشکر از سه جهت ، برای تحقق هدف مشترک یعنی اعاده قدرت و احیاء حکومت قراقویونلو دست به کار شدند.[55] ولی این تشتّت موضع، موقعیت آنها و ایل بهارلو را به ضعف انداخت. در همین زمان شاه حسین پسر عزّالدین از اتابکان لر کوچک که منطقه لرستان را تحت تملک داشت، ضعف بهارلو ها و جغتاییان ، پس از قتل ابوسعید گورکانی ، را غنیمت شمرده، الوس بهارلو را مورد تاخت و تاز قرار داد. چنانکه دامنه تعرض وی تا به شهر زور در شمال قلمرو بهار لو نیز رسید. اما پیر علی بیگ وی  را در حال بازگشت از قلمرو بهارلو مورد حمله قرار داده وبه قتل رسانید(873).[56] همدان در این زمان تحت تصرف حسنعلی میرزا بود و ابویوسف میرزا نیز اسپهان را تحت تصرف داشت. پیر علی بیک علیرغم لطف و محبت اوزون حسن در آزادسازی وی ، دوباره به مخالفان وی پیوسته و به یاری و حمایت از ابویوسف میرزا پیوست. چون در زمانی که اردوی آق قویونلو به سرکردگی اغورلو محمد فرزند اوزون حسن به صف مخالفان زده و همه را در فارس جمع کرده و در کازرون مغلوب ساخت. پیر علی بیگ نیز در صف مخالفان جای داشت و بعد از شکست چون امیدی به عفو از طرف دشمن نداشت به دربار سلطان حسین میرزا پسر ابوسعید در هرات پناهنده شد.[57]  در این زمان پیوند سببی خاندان علیشکر  با سلطنت گورکانی ازطرفی و اقتدار رو به تزاید اوزون حسن از طرف دیگر، آنها را ازغرب ایران به سوی شرق و دربارجغتای سوق داد. آنها همیشه در تلاش و تکاپو بودند که در سایه حمایت گورکانیان بتوانند یورت قدیم خود را تصاحب  و دولت قراقویونلو را احیاء کنند .آنها برای نیل به این مقصود ابراهیم میرزا و محمدی میرزا فرزندان جهانشاه را همراه خود به خراسان برده و سلاطین گورکانی را برای حمله به غرب و همدان تحریک می کردند. چنانکه در حمله محمود میرزا  به سلطان حسین میرزا ، وقتی که دیدند از رسیدن به منافع باز می مانند میدان جنگ را ترک کرده و کار بر سلطان حسین میرزا سخت شد.[58] اوزون حسن پس از اطلاع از فرار پناهنده شدن فرزندان علیشکر نزد سلاطین گورکانی متوجه خطر شده و با ارسال نامه،  قاضی علی نامی را به رسم سفارت بدانجا گسیل داشت که سفیر او در8 رجب 874 وارد هرات شد. در این نامه نام چند تن از فرزندان علی شکر را برده و از آنان به عنوان  مفسدانی که« بنا بر مصالح خود در میانه فساد می کنند» یاد کرده است و از سلطان حسین خواست تا آنان را به اوزون حسن تحویل دهدو سلطان حسین با ملایمت سفیر وی را بازگرداند. اگر چه وی تا مدتی فرزندان علی شکر را به دربار خود راه نداد اما آنها را به اوزون حسن نیز تحویل نداد.[59] لذا اوزون حسن نیز به انتقام گیری از سلطان حسین میرزا ، به تقویت رقیب وی یادگار محمد میرزا برخاسته بود ، در نتیجه سلطان حسین میرزا مجدداً فرزندان علی شکر را پذیرفته و با یاری آنان  یادگار محمد میرزا را شکست داد.[60] اما مدتی بعد سلطان حسین میرزا مورد حمله محمود شاه قرار گرفت و برخی از فرزندان علی شکرهمچون یارعلی و پیر علی و ابراهیم میرزا پسر محمدی میرزا نوه جهانشاه، که منافع خود را از طریق سلطان حسین بر باد رفته می دیدند او را رها ساخته و به شاه محمود والی حصار شادمان پیوستند و محمود با دختر علیشکر که مادر ابراهیم میرزا بود ازدواج نمود و با این پیوند رابطه آنان محکم شد.ولی برخی از آنها وقتی آنها دیدند که از طریق شاه محمود به اهداف خود نمی رسند ، وی را ترک کرده و امیران متواری( پیر علی و یار علی) مدتی سرگردان بوده و سپس ابوبکر میرزا برادر سلطان حسین میرزا را برداشته و در حصار شادمان بر او جمع شدند اما وقتی سپاه سلطان حسین میرزا به تعقیب آنها آمد و شکست بر اردوی ابوبکر میرزا افتاد ناچار فرزندان علیشکر ابوبکر را برداشته و به هند[61] گریختند[62] اما در سال 882 به دنبال درگذشت اوزون حسن، مجدداً به ایران باز گشتند و در فکر احیاء دولت قراقویونلو بودند. فضل الله بن روزبهان خنجی این ماجرا را در بیانی زیبا و شیوا چنین بیان می کند:«..بطرف غربت و دیار هند آواره شدند.در آن هنگام که واقعه ضروریه حضرت صاحبقران ماضی واقع شد استماع خبر آن ماتم بر ایشان سوری و وقوع آن حزن حزن و غم بهجت و سروری نمود از تصوّر باطل و تخیّل عاطل تخت آذربایجان و عراق و فارس را ملک موروث شمردند… رو براه نهادند….» [63] دولتشاه سمرقندی نیز که یکی دیگر از معاصران وقایع است ،از اتّحاد فرزندان علی شکر با شاهزادگان گورکانی(به طوراخصّ: ابوبکر میرزا) برای تصاحب تخت عراق و آذربایجان پس از مرگ اوزون حسن خبر می دهد.[64] فضل الله خنجی نیز در جملاتی که کینه و دشمنی از آن لایح است ، اتحاد جغتاییان و ترکمانان ، را تقبیح کرده و آنها را به خوک و کفتار تشبیه کرده می گوید:« والعجب مردم جغتای و ترکمان جهت دو ملک بی سامان ( منظور ابراهیم میرزا ولد محمدی میرزا و ابوبکر بن ابوسعید گورکان) چگونه کوشند و لحم رجس خنزیر و ضبع بر در یک دیگ چگونه جوشند..» [65]سپاه متّفق جغتای و ترکمان از سیستان و کرمان پیش آمده و قصد پیشروی داشتند. اما سلطان حسین میرزا از شرق و یعقوب بیگ بایندری، فرزند و جانشین اوزون حسن،از غرب آنها را در میان گرفتند. سپاه بایندری که کرمان را در اختیار داشت بر آنها تاخته و با یک حمله « …مفاتیح فتح لشکرظفراثر را ممنوح گشت و عیال و اطفال پیر علی و برادران و مردم جغتای در قید اسار و خسار درآمدند»[66] مابقی به گرگان گریختند و سلطان حسین میرزا که بر گرگان حاکمیت داشت،بر ایشان حمله ور شده، در 885 بر کران رود گرگان ، آنها رامغلوب و « ابوبکر میرزا را شربت هلاک چشانید»و پیرعلی بیک و بیرام بیک فرزندان علی شکر را نیز اسیر و بدین شرح محاکمه و مؤاخذه نمود :« ای برگشته دولتان بدبخت! چه می خواستید از این کودک خودپسند نادان که او را نیز همچون خود بد روز کردید آخر شما معلوم دادید که اقبال از شما رویگردان است و ظلم چندین ساله را مکافات در میان….و بعد حکم سلطان نفاذ یافت که آن مفسدان را از شهر بند حیات به دروازه ممات بیرون فرستادند.»[67] بدین سان ملاحظه می شود که تلاش فرزندان علیشکر برای احیای دولت قراقویونلو با یاری دولت تیموری ناکام ماند. ولی همین تلاش ، به ارتباط بیشتر دو خاندان منجر گشته و خاندان علیشکر را از ملک موروث به خراسان می برد. اقامت آنان در خراسان تا اوایل قرن 10  نیز سرنوشت این دو خاندان را به هم گره زد.چرا که در این زمان  اوزبکان دولت تیموری را منقرض نموده و ظهور شاه اسماعیل نیز امید آنها بر اعاده دولت قراقوینلو را از میان برد.لذا فرزندان و نوادگان علی شکر همراه با ظهیرالدین بابر برای دوام دولت جغتایی در مقابل اوزبکان، جنگیده، همراه او به هند رفتند. آنها با تصدی منصب امیرالامرایی به صورت موروثی ، به عنوان یکی از ارکان اصلی دولت گورکانی هند بودند. چنانکه در برخی موارد با وجود آنهادر دربار « از سلطنت بر پادشاه جز نام نبود». آنها از حامیان جدّی ادب پارسی و پارسی گویان بودند و به واسطه آنان بود که دربار گورکانیان هند مطاف، ملجأو ملاذ ادیبان و شاعران ایرانی در قرون 10 و 11 شده بود.[68]  معروفترین این افراد بیرام خان و پسرش رحیم خان معروف به خانخانان بودند که فرد اخیر سه فرزند با نام قارن میرزا، ایرج میرزا، اسکندر میرزا داشت که فتوحات و توسعه قلمرو گورکانیان هند بسته به وجود این سپهسالاران بود و شرح احوال آنان در کتب مفصل و مبسوط تاریخ شبه قاره از جمله در مآثر رحیمی آمده است .عبدالباقی نهاوندی مورخ اختصاصی این خاندان شرح دربار ، ادیبان و مداحان و کتابخانه آنها را در سال 1025 آورده است که پرداختن به شرح احوال شعبه هندی خاندان علی شکر ما را از مقصود باز می دارد. برخی دیگر از فرزندان علی شکر که بعد از فروپاشی حکومت قراقوینلو ، در ملک موروث ماندند و با سلاطین فاتح بایندری همراه و همگام شده و توانستند ملک و املاک خود را حفظ کنند. از جمله آنها،فرزندش حسن بیک ،معروف به حسن بیگ شگر اوغلی،بود که از متنفّذان دربار بایندری به شمار می رفت. [69]شکر اوغلی علاوه بر فتوحات و خدمات نظامی شایان توجه که به دولت بایندری کرده بود،  مأمور جنگ با سپاه سرخ کلاه   صفوی گشت ولی پیری بیگ قاجار فرمانده سرخ کلاهان وی را منهزم ساخت[70] او در نبرد معروف شرور( 907) با سپاهیان الوند میرزا بایندری همراه بود. پس از غلبه شاه اسماعیل در این جنگ، حسن بیگ و ایل و متابعان وی نیز به همراه سایر طوایف و تیره های ترکمان به وی پیوسته و جزء قزلباشان شدند.[71] فرزندان وی ایل و الوس موروث را و نام پدر را همچنان حفظ کردند تا در سال 985 که نخست به طرفداری از اسماعیل میرزا در برابر حیدر میرزا برخاستند[72] با مرگ اسماعیل دوم و حوادثی که پس از آن واقع شد آنها در صف حامیان حمزه میرزا قرار گرفتند اما استاجلوها و شاملو ها شاه عباس را به سلطنت رساندند.[73] شاه عباس از مداخله ایلات قزلباش در امور و به ویژه از ایلات مخالف خود یعنی ترکمان و تکلو ناراحت بود، رویه سختی نسبت بدانان پیش گرفت. به همین جهت نوادگان حسن بیگ شکر اوغلی نیز برای ایمن ماندن از تعرض شاه عباس به هند و دربار گورکانی رفتند تا در نزد بنی اعمام خود محل امن و آرامی رابیابند. [74]بدین صورت قلمرو موروث علی شکریان، پس از یک و نیم قرن از وجود آنان خالی شد[75] و درست از همین زمان است که نام آن منطقه را با نام آنان قلمرو علیشگر خوانده و در متون ثبت کرده اند.

ج: قلمرو علیشکر و سرزمینهای داخل درآن

بخشهایی از سرزمین های ایالت عراق عجم در غرب ایران،که تحت حکومت و فرمانروایی علیشکر و فرزندان وی بود ، را در متون تاریخی و جغرافیایی متقدم با نام قلمرو علیشکر بدو منسوب کرده اند . همانگونه که مذکور افتاد رواج این اصطلاح در اوایل قرن 11 و پس از مهاجرت علیشکریان به هند و زوال قدرت  موروثی آنان در منطقه اتفاق افتاد .و اگر چه در همه متون قرن یازدهم تا چهاردهم نام قلمرو آمده است.اما حدود و مرزهای آن  چندان روشن نیست. از آنجا که این اصطلاح به علیشکر منسوب است در نظر اول چنین می نماید که همه سرزمینهای تحت تیول و تملک علی شکر و فرزندانش را در بر بگیرد اما از منابع چنین بر می آید که چنین نبوده و اصطلاح قلمرو به مناطقی غیر از تیول علی شکریان اطلاق شده  و برخی مناطق تحت تملک علیشکریان نیز از دایرۀ آن خارج شده باشند. در طول قرن دهم نیز در عصر صفوی ایالت عراق عجم همچنان به نام عراق معروف بود و لی در اواخر این قرن ، اصطلاح اداری قلمرو علیشکر شایع شد. بدین خاطر باید حساب سرزمین تحت نفوذ ایل و الوس بهارلو و خاندان علیشکر را پیش از صفویه با آنچه که در اعصار بعدی با نام قلمرو علیشکر معروف شد ، از هم جدا کرد. لذا ما دو نوع قلمرو علیشکر داریم یکی سرزمینهایی که تحت حکومت واقعی علیشکر و فرزندانش بود که در طول قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده و دیگر سرزمینهایی که در قرون بعد از حکومت علیشکریان با عنوان اداری قلمرو معروف شده و از نظر اداری تابع قلمرو دانسته می شدند. نخست قلمرو واقعی زیر فرمان و نفوذ خاندان علیشکر را از نظر می گذرانیم:

پس از آمدن سلاجقه و ایلغار مغولان، زندگی دامداری و ایلی بر حیات مدنی و شهرنشینی ایران غالب آمده و از این زمان به بعد کوهستانهای سرسبز و چراگاههای متراکم و مراتع غنی موجود در کوههای زاگرس در کردستان و همدان و کرمانشاهان مسکن و مأوای ایلات و عشایر ترک و ترکمان شده و پهل شاهستان را که مرکز سلاطین ، مکان شهرهای آبادان، شکارگاه خسروان و اکاسره بود، جایگاه ایلات و احشام  ترکمان شد . با ضعف مدنیت طبیعتاً تعداد شهرها و جمعیت آنها روبه کاهش نهاد ( حتی شهرهایی همچون دینور و حلوان به طور کامل از میان رفتند) و از شهرهای قدیمی تنها همدان همچنان برقرار بود و به همین جهت مرکز اداری و دیوانی کل منطقه گردید. چنانکه حاکم شهر همدان خود بخود فرمانروایی همه ایلات و احشام پراکنده و متفرق در مناطق اطراف را نیز بر عهده داشت. در میان اخباری که در قرن نهم و دربارۀ شرح حال امیر علیشکرو فرزندان وی ثبت شده ، شذراتی در باب قلمرو ، املاک و تیولات آنان آمده است. مورخ معاصر علیشکر ابوبکر طهرانی محل حکومت او را از طرف جهانشاه، همدان می داند[76] که نظر به گفته های فوق مناطق کردستان و کرمانشاه و دامنه های زاگرس تابع آن محسوب می شدند. برخی منابع نیز گفته اند: که پس از جنگ سنجق و اسارت پیر علی بیک پسر علیشکر بیک ،  اتابک لرکوچک بر همدان تاخت و پس از آن به شهر روز تاخت و آن را غارت کرد که پیر علی بیک همراه یوسف میرزا و سلطانعلی میرزا معاودت کرده و او را در راه مراجعت به لرستان به قتل رساند( سال873).[77] از این سخن پیداست که شهر زور هم جزء تملّکات الوس بهارلو و علیشکریان بوده است. پس حد شمالی ولایت تحت فرمان علیشکریان در زمان قراقویونلو همه کردستان را تا شهر زور شامل می شد . همچنین مؤلف تاریخ قزلباشان در شرح حال علیشکر از حکومت وی در نهاوند و همدان و وروجرد خبر می دهد.[78] بدین ترتیب معلوم است از شهر زور تا بروجرد و نهاوند در اختیار علیشکر بوده است. اما حدود شرقی و غربی قلمرو تحت فرمان علیشکر مشخص نیست ابوبکر تهرانی حکومت سلطانیه و قم را تحت فرمان فرمانروایان دیگر می داند[79] و از آنجا که مضافات قم و سلطانیه حد اقل تا ساوه و فراهان را شامل می شد، پس باید منطقه کزاز و فراهان  را حد شرقی قلمرو علیشکر و پسرانش دانست. بارون دو بد در مورد کزاز گوید:« کزاز در حد باختری و جنوبی به مستملکات بروجرد یعنی مرتفعات منطقه سربند و دره های سیلاخور ، سرووند، بربرود، و جاپلاق( ازنا) محدود است و در جنوب و جنوب خاوری به کمره، که آن هم در حال حاضر از توابع بروجرد است،محدود می شود.شمال و خاور کزاز به بلوک چرّا و حومه بلاواسطه شهر نو محدود است.»[80] با این توصیف که کزاز حد شرقی قلمرو علیشکر بوده و تا کمره امتداد داشته پس می بایست حدشرقی قلمرو علیشکر را کمره دانست. همچنین میرمنشی قمی[81] در شرح سرکوبی شورش«ملاحده انجدان» در منطقه کمره و پیرامون آورده که در سال 981 شاه تهماسب به امیر خان موسیلو حکمران همدان نوشت و دستور سرکوبی و دستگیری شورشیان را در قلعه کمره به وی ابلاغ کرد تا به کمره، گلپایگان و فراهان نخست مامورانی به اسم داروغه فرستاده و سپس وارد عمل شود واین فقره به خوبی مبین آن است که حکومت آن نواحی در دست حکمران همدان بوده و از آنجا که معمولاً حکمران همدان امیرالامراء و بیگلربیگی قلمرو علیشکر نیز بوده پس بایست این نواحی نیز جزء قلمرو بوده باشند. برخی منابع  حتی گلپایگان و خوانسار را نیز جزو قلمرو علیشکر دانسته اند. [82]  که بدین حساب شاید دامنه حکومت علیشکر و فرزندانش تا آن مناطق امتداد داشته است. و حد غربی نیز لابدّ به عراق عرب و دره رودهای دیاله و دجله  منتهی می شده است . مرز شمالی قلمرو علیشکر را نیز منابع به صراحت تعیین نمی کنند اما در چندین منبع از ایالت کردستان سخن به میان آمده و میرزا سمیعا آن را یکی از ایالات والی نشین ایران می داند.[83] شرف الدین بدلیسی نیز منطقه سجاس، زرین کمر ، کرشب را تیول امرای کرد سیاه منصور می داند.[84] پس پیداست که تا این حدود را نیز علیشکر و فرزندان در اختیار داشته اند.اگر چه در زمان بایندریان، حسن بیگ فرزند علیشکر حکومت مغانات و اردبیل ، یزد و اطراف موصل را نیز در اختیار داشته است.[85] اما در قرون نهم و دهم نام قلمرو علیشکر رایج نشده و تنها در اوایل قرن 11 بود که اصطلاح قلمرو علیشکر به عنوان یک اصطلاح رسمی ، درباری و دیوانی به کار رفت. تا آنجا که نگارنده می داند نخستین باراین اصطلاح در «خلاصة التواریخ» آمده که در تاریخ 997 تألیف شده است. در این اثر ضمن آنکه  همیشه نام ایالت عراق را ثبت کرده[86] در کنار آن چند بار نیز از اصطلاح قلمرو یا الکای علیشکر استفاده کرده است. یکبار در ذکر حوادث سال 914 در شرح حرکت شاه اسماعیل از غرب ایران به سوی عراق عرب و بغداد از الکای علیشکر نام برده است[87] و بار دیگر در توصیف امیر خان موصللو فرزند گلابی بیگ، از حکومت دوازده ساله او بر الکای علیشکر خبر می دهد. [88]و در جای دیگر[89] انتصاب شاهزاده سلطان حسین میرزا و للۀ او بوداق خان چگنی به حکومت همدان و الکای علیشکر را گزارش می دهد و در بقیه موارد یا اختصاصاً به نام شهرهای منطقه اشاره کرده و یا از نام عراق ( عراق عجم) استفاده کرده است. پس از وی نیز محمود افوشته ای نطنزی که کتاب خود را در  سال 998 نگاشته ، نیز ضمن به کار بردن نام عراق عجم در چند موضع از نام کشور علیشکر یا ممالک علیشکر نام می برد.[90] سومین نویسنده ای که باید از وی یاد کرد عبدالباقی نهاوندی است که کتاب نفیس مآثر رحیمی را در شرح احوال شاعران و سخن سرایان دربار گورکانی هند در سال 1025 نوشت. او  نیز علیرغم استعمال نام عراق ، در توصیف همدان اصطلاح «قلمرو» را به کار برده و آن [مملکت] را«عمده ، خلاصه و زبدۀ [ممالک] ایران» می داند.[91] آن چنانکه ملاحظه شد نخستین نویسندگانی که  این اصطلاح  را به کار برده اند همگی در سالهای پایانی قرن 10 و سالهای آغازین قرن11 می زیسته اند و پس از آن به صورت کلی نام قلمرو علیشکر به عنوان نام اداری و رسمی این منطقه تعیین شده و تقریباً تمام منابع و نوشته های بعدی که از قرن 11 تا اواسط قرن 13 نوشته شده ، آن را به کار برده اند. اما در میان نویسندگان در مورد درباره حدود و مرزهای دقیق این قلمرو کمتر وفاقی دیده می شود منابع متقدم همه جا نام الکاء یا کشور یا قلمرو علیشکر را در کنار همدان ثبت کرده اند. ولی ابوبکر تهرانی و حسن روملو که از علیشکر و خاندان وی سخن به میان آورده اند محل حکومت وی را  همدان نوشته اند و میر منشی قمی شعری از قاضی محمد رازی روایت می کند[92]که به مناسبت ضرب سکه در محلۀ جعفر آباد قزوین سروده است :

«چار بودند در اطراف عراق ای شه دین                     شهرهایی که نشستنگه شاهان بودند

اسپهان آنکه ورا نصف جهان می گفتند                     عدل عمّال شه او را ز جهان افزودند.

همدان آنکه علیشکر و یارانش درو                       بزر و سیم همی چتر و وثاق اندودند…»

از آنجا که مؤلف به خوبی قلمرو علیشکر را می شناخته و باز از نام عراق استفاده کرده است به توصیف او می توان اعتماد کرد که پس قلمرو علیشکر فقط به بخشی از عراق که در اطراف همدان بوده اطلاق می شد و این اصطلاح قطعاً جانشین عراق نشده است و فقط به بخشی از آن اطلاق می گردد. عبدالباقی نهاوندی که خود را از فضلای قلمرو علیشکر می داند آن را چنین توصیف می کند:« ولایت همدان جنت نشان …. در عالم به قلمرو علیشکر اشتهار دارد »[93] و افوشته ای نطنزی نیز همدان را «عمده ممالک علیشکر» می شمارد[94] که به خوبی پیداست آن بخش از عراق که به نام قلمرو علیشکر اشتهار یافته ، به مرکزیت همدان اداره می شده و لابد می بایست به اراضی اطراف آن گفته شده باشد.نهاوندی در برخی موارد نیز  از نام عراق استفاده کرده و درگزین و ساوه و نهاوندو جز آن را با نام عراق می خواند[95] و مناطق غربی را به نام علیشکر می داند.محمد کاظم مروی قلمرو را « همدان و کرمانشاه» می داند.[96]  سیاح معروف پیترو دلّاواله که در سال 1617 وارد ایران می شود و سفرنامه او معاصر مآثر رحیمی است بدون آنکه نامی از علیشکر برده باشد گوید :« همدان مرکز یک خان است که سلطانهای متعددی را تحت فرمان دارد و به سرزمینهای اطراف نیز حکومت می کند».[97] که از این سخن پیداست حکمرانان شهر ها و ولایات مختلف اطراف همدان نیز از سوی بیگلربیگی و حاکم قلمرو علیشکر تعیین شده و در تحت فرمان وی بوده اند . منشی قمی نیز در حوادث 965 از حسن بیک فتح اوغلی تیولدار الکای سنقر و دینور یاد می کند.[98] و در تاریخ قزلباشان  از حکمران کرهرود که در حال مصاف با اتابکان لر کوچک بوده است یاد می شود [99]و اسکندر منشی مجادله اتابک لر را با امراء قلمرو علیشکر ذکر کرده [100]و در جای دیگر از اعطای حکومت الکاء سنقر به مصطفی پاشا خبر میدهد[101]و باری دیگر  از انتصاب حسن خان استاجلو به امیرالامرایی قلمرو علیشکر خبر می دهد.[102]  که همه مؤید سخن دلاواله است. حال این سؤال پیش می آید که بیگلر بیگی علیشکر دقیقاً چه شهرها و مناطقی را زیر فرمان داشت؟ در منابع نخستین در این باره چیزی نیست. از شواهد برمی اید که حدّ و مرز جنوبی قلمرو علیشکر تا بروجرد بوده و از آن فراتر نمی رفته است چون منطقه لرستان تحت فرمان اتابکان لر کوچک بوده و در سال 1002 با قتل شاهوردی خان لر به دست شاه عباس این حکومت از هم پاشیده شد[103] و به جای آن لرستان فیلی در کنار خوزستان ، گرجستان، و کردستان به یکی از چهارایالت  والی نشین ایران مبدّل شد.[104] اسکندر بیک منشی نیز نهاوند را صراحتاً و بروجرد را نیز تلویحاً جزء قلمرو علیشکر می شمارد و در شرح منازعات اتابکان لر کوچک با بیگلربیگی علیشکر گوید:« …[اتابک ] …با حکام قلمرو علیشکر بدسلوکی آغاز نهاده دست درازی به بروجرد و آن حدوده می نمود»[105] که از آن پیداست بروجرد را نیز جزء قلمرو علیشکر به حساب آورده است. همین مؤلف در شرح آشوبها و آشفتگی های دوران سلطان محمد خدابنده گوید« اوباش و اراذل را هر از گاهی هوس اسماعیل میرزا شدن در سر می افتاد از جمله یکی در لرستان و چمچمال پیدا شده بی دولتان اکراد و الوار قلمرو علیشکر بر سر او جمع شدند»[106] از این سخن پیداست که قطعاً بخشی از مناطق لرنشین جزء قلمرو علیشکر بوده اند که با توجه به نام چمچمال که در اطراف بیستون بود شاید بتوان این جمله را ناظر بر پیوستن ساکنان کرد و لر نهاوند وهرسین، به وی دانست که در این صورت مرز جنوبی قلمرو علیشکراز همدان تا دامنه کوه گرین و دره رود گاماسیاب گسترده بوده و دامنه شمالی آن را در بر می گرفته است و البته اسکندر منشی در تحدید حدود لر کوچک این امر را تأیید می کند: « لر کوچک در ولایت خرماباد، الشتر ؛ خاوه و صدمره ( سیمره؟) و هذمین اقامت دارند…»[107] همو در جای دیگر از نهاوند چنان نام می برد که در مرز میان لرستان و علیشکر واقع شده و عثمانی ها با تصرف آن هر دو ولایت را در خطر انداخته بودند.[108] بدین ترتیب تمامی سرزمینهایی که در قلمرو شهرستانهای ملایر، تویسرکان ، نهاوندو بروجرد واقع می شود جزء لاینفکّ و اساسی قلمرو علیشکر بوده است. در باره مرزهای غربی قلمرو علیشکر نیز اطلاع واثقی در دست نیست و شاید در طول قرون و ادوار مختلف تغییر می کرده است. اما با توجه به محل حکومت حسن بیگ فرزند علیشکر [109] و همچنین از آنجا که میرزا بیگ جنابدی و اسکندر بیگ منشی در ذکر حوادث زمان شاه عباس صفوی و در روابط ایران و عثمانی از قلمرو علیشکر تحت عنوان سرحدّ و یا ایالت سرحدی نام برده اند[110] عبدالباقی نهاوندی نیز نهاوند و اسد آباد را از این قلمرو می شمارد[111] و در تذکره الملوک نیز هرسین به صراحت جزیی از قلمرو علیشکر ذکر شده است.اسکندر منشی نیزنهاوند[112] و  سنقر[113] را صراحتاً جزو الکای علیشکر می نامد و برخی نیز ماهیدشت[114] را تلویحاً جزو این قلمرو دانسته اند. همچنین از شهر زور نیز به عنوان غربیترین نقطه قلمرو یادشده است،[115] که البته در 969 به تصرف عثمانی در آمد.[116]پس به نظر می رسد که مرزهای غربی آن تا دامنه های غربی کوههای زاگرس امتداد داشته است.  ولی به مناسبت جدالهای پیاپی با عثمانی و دست به دست شدن سرزمینهای غربی اوضاع مناطق غربی آن در تغییر و تحول بوده و ناپایدار بوده است. میرزا سمیعا در آنجا که تقسیمات اداری عصر صفوی را تشریح می کند ایران را شامل چهار والی نشین و سیزده بیگلر بیگی می داند[117] که در منطقه مرکزی و غربی ایران تنها از دو بیگلر بیگی قزوین و قلمرو علیشکر نام برده است اما نامی از اسپهان نبرده وکه ظاهراً به علت اقامت شاه نیازی به والی مستقل و بیگلر بیگی مجزّا نداشت چون در عصر صفوی بیگلر بیگی به حکمران ایالاتی اطلاق می شد که حکمرانان شهرها و بلاد کوچکتر را تحت فرمان داشت. پس بدین صورت دامنه جنوبی البرز از میانه تا ری ( تهران) و از البرز تا قم و ساوه تحت فرمان بیگلر بیگی قزوین باید بوده باشد که در این زمان جانشین سلطانیه شده بود و قطعاً  بخش غربی منطقه جبال را نیز بیگلربیگی قلمرو علیشکر اداره می کرده است که در این صورت مرز مشترک میان قلمرو این دو بیگلربیگی نشین در دشت فراهان باید بوده باشد. حزین لاهیجی نیز در شرح حوادث پایان صفوی از غلبه عثمانی ها بر کل قلمرو علیشکر خبر داده است [118]و مورخان در شرح مجادلات نادرشاه با عثمانی حد شرقی پیشروی رومیان را تا کزاز نوشته و محل جنگ رومیان با اشرف را در  حدود اراک کنونی و فراهان دانسته اند.[119]اگر به تطابق گفته آن دو بپردازیم می بینیم که مرز شرقی قلمرو علیشکر در فراهان و کزاز بوده و از آنجا با دو ولایت پایتخت نشین ایران عصر صفوی یعنی قزوین و اصفهان همسایه بوده است. لازم به ذکر است که  ابوالحسن غفاری نیز صراحتاً  سربند و کزاز را از محال قلمرو علیشکر می شمارد[120] و رستم الحکماء حتی کمره و گلپایگان و خوانسار را نیز جزء قلمرو علیشکر می داند. [121] اما در زمینه مرزهای شمالی ، بایست گفت چنانکه گفته شد شرف الدین بدلیسی نواحی زنجان،ابهر ، قیدار و کرشب، زرین کمر و جز آن را تحت فرمان امرای کرد سیاه منصور  می داند. میرزا سمیعا در شرح مداخل قلمرو علیشکر، نام الکاء گروس، زرین کمر ، طقانمین، هشتاد جفت و هرسین را به عنوان  نواحی تابع آن ذکر می کند.[122] از متون متأخر بر می آید که گروس به نواحی شمال غرب همدان در اطراف بیجار و قروه گفته می شده است.[123] راوندی نیز زرین کمر را در کوههای میان طارم و رودبار دانسته[124]و  بدلیسی نیز نام زرین کمر را در کنار نام زنجان، قیدار، ابهر، کرشب و جز آن ثبت کرده[125] و شکرالله سنندجی زرین کمر  را از توابع گروس دانسته است.[126] هشتاد جفت نیز در شمال غرب طارم و در فاصلۀ سلطانیه تا میانه و خلخال بوده است که به ترکی آن را سکسنجک می گفتند.[127] از آنجا که شرف الدین بدلیسی در اوایل قرن 11 زرین کمر و کرشب و قیدار را تحت تملّک امرای کرد سیاه منصور می داند ولی در اوایل قرن بعد میرزا سمیعا این مناطق را جزء قلمرو علیشکر می داند و از کلام میرزا خلیل مرعشی بر می آید که قلمرو علیشکر از طرف شمال با آذربایجان همسایه بوده است، [128] پس ناچار باید فرض کرد که در طول قرن 11 این مناطق به قلمرو علیشکر افزوده شده اند و در عوض شهر زور و کردستان کنونی با قدرت گرفتن ملوک بنی اردلان از حیطه قلمرو علیشگر خارج شده باشد. این زمان منتهای گستردگی قلمرو علیشکر است چنانکه محمد علی حزین لاهیجی که شرح احوال و گزارش روزهای پایانی صفوی را می نگارد و از تجاوز رومیان به غرب ایران خبر می دهد منطقه غرب ایران را به طور کامل به سه ناحیه منسوب می دارد[129]: کلّ قلمرو علیشکر و لواحق، کردستان، عربستان و نواحی. در عصر صفویه قلمرو علیشکر با این طول و عرض ، یکی از مهمترین و بزرگترین ایالات ایران و بیگلر بیگی آن معمولاً منصب سپهسالاری ایران را نیز داشته است[130] که از این جهت با موقعیت خراسان در عهد سامانی و غزنوی قابل قیاس است و حتی در زمان شاه عباس به خاطر فزونی اهمیت این ولایت در روابط ایران و عثمانی ،مدتی این قلمرو به ولایت ولیعهد نشین مبدّل گردید. چنانکه شاه عباس در سال 1000هجری( سال 5 پادشاهی خود) شاهزاده محمد باقر میرزا را به امیرالامرایی قلمرو علیشکر منصوب کرد [131] لذا این ایالت جانشین  خراسان و هرات گردید که در قرن 10 به خاطر اهمیت مسأله اوزبکان ولیعهد نشین بود ولی از قرن 11 قلمرو علیشکر این مقام را تصاحب نمود که بعدها در اوایل قاجار این مقام به فارس و بعد به آذربایجان و تبریز در عصر قاجاریه منتقل شد. اما طولی نکشید که شاه عباس نسبت به شاهزادگان تغییر نظر داده و شاهزادگان را محترمانه در حرم محبوس ساخت و این سنت حسنه اقامت شاهزادگان در حکومت ولایات و کارورزی آنان در امر کشورداری از میان رفت.[132] سپس با ضعف دولتین صفوی وعثمانی روابط آن دو بعد از معاهده زهاب در 1059 به نیکی گرایید و طبیعتاً متعاقب این امر از اهمیت قلمرو علیشکر کاسته شد. اگر چه مدت کوتاهی بعد از سلسله صفوی و اوایل حکومت نادرشاهی مجددا اهمیت یافت. حمله افاغنه و سقوط صفویان زمینه ظهور نادرشاه را فراهم کرد که سپاهیان عثمانی را از بلاد و اراضی قلمرو علیشکر ( در نهاوند ، بروجرد، ملایر ، تویسرکان و همدان) عقب راند و تا سنندج آنها را تعقیب نمود[133] و اگر چه نادرشاه برای همیشه قلمرو علیشکر را از سلطه عثمانی ها پاک ساخت. اما در همین زمان در متون تاریخی و جغرافیای نام ایالت عراق در کنار نام قلمرو علیشکر وارد می شود که علت این امر ظاهراً کاهش اهمیت بیگلر بیگی قزوین و علیشکر است که نام عمومی عراق  عجم را مجدداً زنده و به اراضی مابین دو بیگلربیگی یعنی ساوه، قم، کزاز و فراهان اطلاق گردید.[134] از طرف دیگر متعاقب ضعف اداری و انحطاط سیاسی ایران، پس از مرگ نادرشاه( 1160) قلمرو علیشکر نیز مانند سایر نقاط ایران شاهد رقابت و منازعه خانخانی بوده و بدین علت از بیگلر بیگی نشینی افتاده و شهر های بزرگ آن به تدریج مستقل شده و همین امر باعث کوچکتر شدن قلمرو گردید. ظاهراً سقوط صفویه، انتقال پایتخت از اسپهان در عصر نادرشاه و متعاقب آن عصر کریم خانی باعث شد که تشکیلات اداری پایتخت مانند قزوین از هم پاشیده شود و آندو به عنوان دو ایالت هم عرض و همچون سایر مناطق باشند و اهمیت شایان توجه مرکزیت کشور را از دست دادند و همین امر سبب شد تا نام کهن عراق که مدتها از سیستم اداری و رسمی حذف شده بود مجددا احیا شده و جدا از نام ایالات اسپهان، قزوین، و در کنار  قلمرو علیشکر به کار رفته  و گویا مناطق مابین اسپهان و ری و قزوین که شامل قم و ساوه ،کاشان و خوار ری است را شامل می گردید.[135] در اوایل حکومت قاجار ( سده 13) سه منبع به صراحت حدود و محال قلمرو را تعیین می نمایندکه دو متن تاریخی و یک متن جغرافیایی. قبل از همه ابوالحسن غفاری کاشانی است که«کرمانشاهان، نهاوند، بروجرد ،  همدان، سربند ، سیلاخور ، کزاز و ملایر» را جزء قلمرو می شمارد. [136] محمدهاشم آصف نیز در ضمن تحدید حدود ایالات ایران در عصر صفوی   ایالات غربی را «همدان مع توابع، کرمانشاهان مع توابع، بروجرد مع توابع، و قلمرو علیشکر مع توابع»می داند،[137] و در پیشروی آقا محمد خان متصرفات سال سوم سلطنت وی را همدان و کرمانشاهان و عراق و قلمرو علیشکر و کردستان و لرستان می داند.[138] که بدین سان قلمرو علیشکر را از همدان، کرمانشاه و بروجرد جدا  دانسته و در موردی دیگر در شرح متصرفات  کریم خانی ، قلمرو علیشکر را مشتمل بر کمره و کزاز و فراهان و جومین، سربندو سیلاخور، نهاوند،بربرود، چرّا، تویسرکان، جرفادقان، و خوانسار و درگزین وامثال آن می داند[139]. لذا چنانکه مشاهده می شود  در مورد تعیین حدود قلمرو علیشکر  میان این دو نویسنده معاصر اختلاف دیده می شودو این امر گویا بدان خاطر باشد که بعد از سقوط صفویان و زوال بیگلر بیگی علیشکر و حکومت خانخانی و ملوک الطوایفی که بعد از صفویان رخ داد، قلمرو علیشکر از حالت رسمی و اداری خارج شده و تنها به عنوان یک اصطلاح اطلاق می گردید که مرکزیت اداری خاصی نداشت. اما با آنچه که رستم الحکماء نقل کرده باید مرکز آن در این اواخر نهاوند شده باشد. در همین زمان یعنی در 1243  یک متن جغرافیایی توسط یک ایرانی مقیم استانبول به نام ناصرالدین بن میر معصوم در شرح جغرافیای ایران نوشته می شود که تعداد ایالات ایران در آن زمان را هژده ایالت دانسته و آنها را از غرب به شرق چنین برمی شمارد: اول عراق عرب، دوم کردستان، ارمنستان، گرجستان، داغستان و شروانات، آذربایجان، عراق عجم،قلمرو علیشکر ، خوزستان، فارس، کرمان، …. سپس  حدود عراق عجم را چنین توصیف می کند:«…. این ایالت محدود است از حد شرقی به صحرای شور کبیرو قومش و جانب جنوب ایالت فارس و از طرف غرب قلمرو علیشکر و کردستان، و از سمت شمالی آذربایجان» . سپس شهرهای آن را چنین نام می برد: «زنجان، ساوه، رودبار، رواده(؟) کوهستان دیلمان ، ابهر، قزوین، سلطانیه، طهران، طبرک، حیرزوان، سهرورد، طارم، طالقان، سرجهان، و کاغذکنان و مزدکان، تبرک، سکل دره، و کاشان و قم و اردستان تفرش، جرفادقان، که مذکور است به گلپایگان، وزواره، دلیجان، فراهان و کرهرود، نطنز ، کرج، نمبور، دشتاق، ایذج، و غروه، لور کلان، و لور کوچک، و بروجرد که اروکرد مشهور است یزد و میبد و نایین و تفت و اردکان و ضیمره(؟) ، سمنها(؟)، ملایر، سلیمانیه، تویسرکان، و اصفهان قصبات بسیار دارد که نوشتن آنها طول بلاطائل است و بعد ازآن قلمرو علیشکر و وجه تسمیه ان آورده و حدود آن را چنین ابراز می دارد :« این ایالت محدود است از حد شرقی به عراق عجم و از جانب جنوب خوزستان و طرف غرب عراق عرب و کردستان و شمال اذربایجان و موازی دوازده قطعه شهر دارد » .. سپس شهر ها را چنین نام می برد:« همدان، اسدآباد، خرقان، درگزین، نهاوند، کرمانشاهان، دینور، حلوان، کنکور، مایی دشت، سلطان آباد » که تفاوت آن با روایات قبلی  هویدا است یعنی ملایر و تویسرکان و بروجرد را جزء عراق دانسته و همدان و نهاوند را جزء علیشکر آورده است و این نشانه تغییر و تجزیه در جغرافیای اداری قلمرو  است و اندکی بعد  به طور کامل از میان می رود چنانکه  در عصر ناصرالدین شاه ،پولاک ،کشور را شامل بیست ایالت می داند که همدان، کرمانشاه، کردستان، بروجرد، ملایر- تویسرکان  هر کدام به صورت مستقل یک حاکم نشین را شکل می دهند. [140]و شکرالله سنندجی، از بخشهای شرقی کردستان  معتقد است که در عهد قدیم قلمرو علیشکر نامیده می شدند.[141] بعد از سقوط صفویه استفاده از نام کهن عراق معمول گردید اما عملاً به صورت دقیق شامل اراضی  بین همدان در غرب تا ری در شرق بود و سرزمین های میان قزوین در شمال  تا اصفهان در جنوب را در بر می گرفت که در واقع شهرهای قم و ساوه و ری و فراهان را شامل می شد. البته با روی کار آمدن قاجارها و انتخاب تهران به پایتختی ، ری و مناطق پیرامون آن نیز از حیطۀ عراق خارج شده و این نام فقط به مناطق مابین همدان، تهران، اصفهان و قزوین اطلاق شد[142] که با استان مرکزی امروزی برابر است  و بعدها کرسی آن را نیز به همین مناسبت اراک نامیدند.

الف قرابیگ

بیرام قرابیگ

علیشکر بیگ

پیر علی بیگ       علی       محمد     یارعلی  بیرام       حسن بیگ فلانه# فلانه * پاشا بیگم (*)                                                                                                   علی بیگ

                                                                              حسن شگر اوغلی

بیرک بیک( باریک بیک)

سیف علی

بیرامخان

رحیم خان

قارن     اسکندر( داراب)    ایرج ( شاهنواز)     رحمان داد

#همسر یوسف میرزا پسر جهانشاه

*همسر

 ** همسر محمود میرزا

Advertisements

2 پاسخ to “تأمّلی در باب قلمرو علیشکر – پژوهشی”

  1. chotenmien Says:

    Thank you for your interest in http://www.enjoyf.com. I just put it into the official website activities. Hope you will visit frequently http://www.enjoyf.com everyday to relax comfortably! Wish you happy weekend!

  2. HOJANEPES news Says:

    Thank u too. Your blog is very nice and relaxable. I always come to visit your beautiful blog and enjoyingI


ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: