نبرد گوک دپه نقطه عطفي در تاريخ استعمار در آسياي ميانه


بگمراد گری:
در تاريخ 12نوامبر 1881ميلادي با سقوط قلعه گوک دپه به مثابه آخرين دژ مقاومت در مقابل استعمارگران روسي که با همکاري خایـنانه حکومت وقت تهران تحقق يافت، سرنوشت رقابتهاي چند قرني و پرخون استعمار- گران روس و انگليس با يکديگر در قفقاز، آذربايجان، ترکستان و کل آسياي ميانه به نقطه پاياني خود مي رسد. و با بسته شدن قرارداد مرزي ننگين آخال در تهران در ماه دسامبر همانسال، مرز بين مستعمرات روس و انگليس در منطقه مشخص ميشود و ترکمنستان و ملت ترکمن نيز دوپارچه ميشود که تاکنون نيز دست نخورده باقي مانده است.
از آنجايي که نبرد قهرمانانه و در عين حال تراژيک گؤک دپه نتيجه و نقطه پاياني استراتژي غارتگرانه استعمار- گران روسي و انگليسي بوده است که از اواسط قرن 16ميلادي شکل بارزتري بخود گرفته بود. لذا حوادث تاريخي اين دوره، از حمله جنگ گؤک دپه با توجه به اين رقابتها قابل درک و توضيح ميباشد. فاکتور ديگري که در اين رابطه بايد مورد توجه و دقت قرار گيرد عبارت از اين واقعيت است که ، اغلب حکومتهايي که از قرن شانزده ميلادي در درون مرزهاي سياسي ايران امروزي شکل گرفته اند، دست نشانده و عامل استعمارگران انگليسي و روسي بوده و در جهت تحقق اهداف آنان ، برعليه کشورهاي مسلمان همسايه از جمله ترکمنستان وارد عمل شده اند…. دوبازوي اين عامل استعمار عبارت بوده است از: يکي شيعه گري و يا شيعه نمايي افراطي که گاهي از آن بعنوان شيعه صفوي (در مقابل شيعه علوي) نام برده ميشود. و ديگري شوونيزم فارس. اين هر دو بازو توسط مراکز استعماري ساخته و پرداخته، تقويت و محافظه شده و ميشود. ما در فرصتي ديگر در اين رابطه مفصلتر و مستندتر خواهيم نوشت. اکنون در چارچوب موضوع فعلي به يک سلسله از حوادث تاريخي که مستقيم و يا غير مستقيم در سرنوشت ترکمنستان و ملت ترکمن مؤثر و زمينه ساز فاجعه گؤک دپه و فجايع بعد از آن بوده است، اشاره توضيحي ميکنيم.
آغاز تهاجمات روسيه و نقش دولت دست نشانده صفوي
دولت روسيه که از قرن 16ميلادي در نقش يک نيروي استعماري ظاهر ميشود، حملات تجاوزي خود بر عليه ممالک همسايه را از اواسط اين قرن آغاز مينمايد. بقول محقق فرانسوي آلکساندر بننيگسن { در فاصله بين قرنهاي 16-9 ميلادي يعني حدود 7 قرن پدران روسها با مسلماناني همسايه شدند که به لحاظ تکنولوژي خيلي پيشرفته تر، به لحاظ نظامي بسيار قويتر و در يک کلام داراي تمدني برتر از آنان بودند. در فاصله بين قرنهاي سيزدهم و پانزدهم ميلادي پرنسهاي روسي سرسپرده حکام آلتين اوردا بودند… اکنون با تضعيف امپراطوري مغول، سرزمينهاي آنانرا بطور سيستماتيک از دست وارثان ضعيفشان خارج ميکنند. حمله اشغالگرانه روسها که از 1552ميلادي با اشغال «قازان» آغاز شده بود، مدت350سال تا الحاق پامير به امپراطوري خودشان در سال 1900ميلادي گسترش مييابد.} «1»
{ايوان چهارم در سال 1552با يک لشگر 150هزارنفري قازان را که يک شهر ترک نشين بود اشغال کرده، اهالي آنرا از دم تيغ گذراند. دو سال بعد در سال 1554ميلادي شهر آژدارخان (آستراخان با تلفظ روسي) که در حقيقت يک خان نشين ترک بود اشغال شد. با سقوط آژدارخان روسها به بحر خزر دست يافته موجب تشويش حکومتهاي ترکستان شدند. در همان زمان نيز خان نشين تاتارهاي کريمه مورد تهديد قرار گرفت…} «2»
دولت صفويه در سال 1501ميلادي توسط شاه اسماعيل بنيانگذاري ميشود. او دستور ميدهد که بنام خودش و دوازده امام خطبه خوانده شود. بدين ترتيب «شيعه» بعنوان مذهب رسمي اعلام ميگردد. و بقول محقق آذربايجاني دکتر ضياء صدرالاشرافی، ايران سني را از طريق قتل عام شيعه ميکنند. البته حتي نگاه سطحي به کتب تاريخي مربوط به قرون 16و17ميلادي نشان ميدهد که اين بدعتها توسط ممالک استعمارگر اروپايي در جهت تحقق اهداف غارتگرانه شان پي ريزي و پيش برده ميشود. آماج آنان تضعيف کشورهاي اسلامي، بويژه دژ مقدم آن ترکيه عثماني ، که در آندوره مانع اصلي در مقابل پيشروي آنان به سوي مشرق زمين بوده است. در اينجا توجه به نکته ديگري نيز به روشن شدن مسايل کمک ميکند و آن عبارت از اين واقعيت ميباشد که خاندان صفوي از طريق ترکمنهاي آق قويونلو با خاندان امپراطوري روم طرابوزان نسبت خويشاوندي داشته اند. { از رهبران ترکمنهاي آق قويونلو که مبلغ تشيع در آنادولي و پايتختشان دياربکر بود، جد اوزون حسن “قوتلوق” با خواهر امپراطور روم “ماريا” ازدواج ميکند و پدر اوزون حسن “قارااويلوک” نيز با دختر امپراطور ازدواج ميکند. از سوي ديگر ، جد شاه اسماعيل “جنيد” با خواهر اوزون حسن و پدر شاه اسماعيل “حيدر” نيز با دختر اوزون حسن آق قويونلو ازدواج ميکند.} «3»
از زمان شاه عباس که مادرش از سادات مرعشي مازندران بود، جنگ عليه ممالک همسايه تحت پوشش شيعه گري افراطي و همزمان با آن شوونيزم فارس شدت و سرعت بيشتري ميگيرد. دکتر جواد هیئت در اين رابطه چنين اشاره ميکند. {در زمان شاه عباس پايتخت به اصفهان منتقل شده، اختيار امور از سران ايلات گرفته ، به فارسها داده ميشود. و از آن زمان پروسه فارسيزاسيون در ايران آغاز ميگردد…} «4»
در اين دوره در حاليکه کاشته شدن تخم نفرت بر عليه سني مذهبان با تمام شدت ادامه داشته در مساجد بانگ لعنت بر سه خليفه اول راشدين آني قطع نميشد، پاپهاي مسيحي در دربار صفوي با عزت و احترام تمام زندگي ميکردند و براحتي به کشورهاي اروپايي رفت و آمد مينمودند. وظايف حساس دولتي به ارمني هاي مسيحي سپرده ميشد و شهرک ارمني نشين نجف آباد توسط شاه عباس ايجاد ميشود. شيعه گري افراطي تنها با هدف عوام فريبي و راه انداختن جنگهاي خانمانسوز عليه ممالک همسايه، تضعيف کشورهاي اسلامي و زمينه سازي براي پيشروي آسان ممالک استعمارگر اروپايي بوده است.
{قشون دولت صفوي بارها به سرزمين ترکمن نيز حمله ميکند اما هر بار توسط رزمندگان داوطلب ترکمن تحت رهبري سرداران قابلي چون “آباسردار” تار و مار ميشوند. تا اينکه در بزرگترين لشگرکشي دولت صفوي تحت رهبري خود شاه عباس موفق ميشوند تنها تا 15کيلومتري شمال استراباد(گرگان فعلي) پيشروي کنند. قلعه مبارک آباد بدستور شاه عباس در محل “آق قلاي” فعلي در سال 1598ميلادي ساخته ميشود. اما خلق ترکمن هرگز تابعيت دولت صفوي را نمي پذيرد.} «5»
شاه عباس همچنين قاجارهاي شيعه را در اطراف رود گرگان و 15هزار کرد کرمانجي را در کوههاي اطرف قوچان با هدف تقابل با ترکهای خراسان، ترکمنستان و ملت ترکمن از آذربايجان و کردستان آورده اسکان ميدهد.
در سال 1599ميلادي برادران شرلي آنتون و رابرت که از سياستمداران برجسته و متخصصين نظامي انگليس بوده اند با شاه عباس ملاقات ميکنند. در اين ملاقات شاه عباس در مقابل دريافت سلاحهاي مخرب و مدرن به تمامي خواستهاي اسارتبار کشورهاي استعمارگر اروپايي تن ميدهد و صادقانه در جهت برآوردن آن خواستهايشان حرکت ميکند. در اينجا جهت جلوگيري از اطاله کلام به خوانندگان غزيز توصيه ميکنم تا بخشهاي مربوط به روابط دولت صفوي با کشورهاي روسيه، انگلستان و آلمان از کتاب “تاريخ ده هزارساله ايران” تأليف “عبدالعظيم رضايي” را با دقت و موشکافي مطالعه نمايند. هر چند اين کتاب خود از ديد غرض آلود آزاد نميباشد.
ادامه تجاوزات روسيه در قرون 18 و 19 با همکاري ايران:
{ در قرن 18ميلادي دولت روس ضمن گشودن راه بسوي اروپا، جهت گشودن راه ديگري نيز به آسياي ميانه، چين و هندوستان به طرفندهاي گوناگون دست ميزند… پطر اول حتي قبل آغاز يورشهايي که وي شخصا در آن شرکت ميکرد، گروههاي تحقيقي و جاسوسي مختلف به ترکستان اعزام داشته است. وظيفه اين “گروههاي بررسي” در فرماني که وي در 14 ماه مه 1713 در مجلس سنا صادر کرده مشخص شده بود. او چنين ميگويد/؛ “ بمناسبت جلوس خان خيوه بر تخت حاکميت، بايد سفيراني جهت عرض تبريک فرستاده شوند. از آنجا بايد نزد خان بخارا بروند. در آنجا بايد وانمود کنند که براي امور تجاري آمده اند. اما هدف اصلي عبارت از اين است که بايد موقعيت شهر “ارکت” شناسايي گردد. اين شهر در چه فاصله أي از بحر خزر واقع شده است، آيا از اين شهر يا نزديکيهاي آن رودي به درياي خزر ميريزد يا خير…”
درسال 1715 پطر اول همزمان دو گروه بررسي ( اکسپديتسيا) بسوي ترکمنستان مي فرستد. علت و انگيزه گروه اول ظاهرا اظهارات يک تاجر ترکمن بنام “ خوجه نفس” بوده است. خوجه نفس در سال 1713 بهمراه گروهي تاجر به آژدارخان ( آستراخان) مي آيد. او در آنجا به يکي از کينيازها بنام سامانف مطالبي پيرامون وجود طلا در ماسه هاي رود جيحون اظهار ميکند. وي همچنين تاٍکيد ميکند که رود جيحون سابقا از خاک ترکمنستان عبور کرده به بحر خزر مي ريخته است که مسير آن مصنوعا بسوي درياچه آرال تغيير داده شده است. لذا به آساني ميتوان آنرا دوباره به مسير اوليه برگرداند. کافيست که سدهاي مصنوعي مسير آن برداشته شود.
کينياز مذکور خوجه نفس را نزد پطر کبير ميبرد. خوحه نفس به پطر پيشنهاد ميکند که يک گروه بررسي به سوي خيوه فرستاده شود و اطمينان ميدهد که برخي نيروهاي ترکمن اين طرح را حمايت خواهند کرد. سفير خيوه در پطربورگ نيز تاٍييد ميکند که رود جيحون سابقا به بحر خزر مي ريخته است. در همان زمان حاکم سيبري نيز خبر مي آورد که در رودخانه ديگري در نزديکي شهر يارکنت (ترکستان شرقي) نيز طلا وجود دارد. اين اخبار بر پطر اول تاٍثير زيادي ميگذارد. } «6»
متاٍسفانه منابعي که در رابطه با وقايع فوق در اختيار ميباشد خالي از غرض و لوث حقايق نيست. از اطلاعات بالا چنين بنظر ميرسد که هدف شخصيت تاجر ترکمن از طرح مطالب فوق در نزد مقامات روسي و جلب کردن توجه آنان به رود جيحون، بازگرداندن جيحون به مسير اوليه آن در خاک ترکمنستان و بزير کشت در آوردن اراضي وسيعي بوده است که در نتيجه تغيير مسير اين رود در اواخر قرن 16ميلادي به ويرانه تبديل گشته و در حيات اقتصادي و اجتماعي خلق ترکمن اثرات بسيار مخربي گذاشته بود. شايد هم به اين انديشيده بود که با کشيدن پاي دولت نيرومند ديگري به منطقه، در مقابل يورشهاي مخرب شاهان ايران تعادلي ايجاد گردد و از اين طريق آسايش بيشتري نصيب ملتش گردد. اما واضح است که هدف پطر اول از توجه ويژه به اين اخبار و برجسته کردن افسانه وجود طلا درماسه رودهاي ترکستان، تشويق و ترغيب ژنرالهاي ماجراجو و شهرت طلب و تجار حريص روسي به حرکت به آن مناطق و بهره برداري در جهت عملي کردن نقشه هاي دور و دراز استعماري خويش بوده است.
{ در سال 1715 هدايت نخستين گره بررسي به “بکوويچ” سپرده ميشود و خوجه نفس نيز او را همراهي ميکند. بکوويچ درسال 1716 با 8هزار نفر نظامي و چندين عراده توپ از آژدارخان حرکت ميکند. نخست در “دويب-قاراغان”(جزيره اي نزديک به ساحل ترکمنستان)، سپس در “شاقادام” (شهر تورکمنباشي فعلي) و در نهايت در نزديکي خليج بالکان (در غرب ترکمنستان) سه پايگاه و استحکامات نظامي تاٍسيس ميکند …} «7»
نقشه هاي دورو دراز پطر اول پس از مرگ وي نيز از از سوي اسلاف وي با پيگيري تعقيب ميشود و گام به گام جامه عمل مي پوشد.
در سال 1813 بدنبال جنگهايي که ظاهرا بين ايران و روسيه بوقوع پيوسته و با پيروزي روسيه خاتمه يافته بود، عهدنامه ننگين گلستان بسته ميشود. اين جنگها که به نظر مورخ آذربايجاني آقاي عون الهي جنگ بين روسيه و آذربايجان بوده است، شايد درستتر اين باشد که آنرا جنگ و تسويه حساب بين استعمارگران روسي و انگليس بر سر تقسيم سرزمينهاي جديد بدانيم. زيرا اولا حکومت تهران حکومتي دست نشانده و فاقد سياست مستقل بوده، ثانيا هدايت قشون قاجاريه در دست نظاميان انگليسي بوده از جمله افسر انگليسي بنام “ماژور کريستي” در اين جنگها کشته ميشود. ثالثا مقدمات قرارداد توسط سفير انگليسي “سر گراوزلي” ترتيب داده ميشود.
برطبق اين عهدنامه علاوه بر آنکه قراباغ، شيروان، باکي، دربند، لنکران و بخشي از طالش بعنوان سهم روسيه شناخته ميشود، انحصار کشتيراني در بحر خزر نيز به روسها داده مي شود. و روسيه در مقابل وليعهدي و سپس به سلطنت رسيدن “عباس ميرزا” را تضمين ميکند.!!! «8»
بنظر من بزرگترين سرشکستگي براي حکومت تهران و بزرگترين امتياز براي روسيه تعيين سلطان ايران توسط آنان بوده است زيرا از آن تاريخ نقش تعيين کننده در سياست تهران از انگليسي ها به روسها منتقل ميشود. ويا حد اقل دست بالا از آن روسها ميشود. و در عمل تهران به نوعي به مستعمره روسيه تبديل ميشود.
هیئت نمايندگان خلق ترکمن (در حقيقت نمايندگان ترکمنستان غربي) نيز به رهبري “قيات خان” در جريان مذاکرات گلستان شرکت ميکنند. آنان سعي ميکنند تا استقلال ترکمنستان را به تأييد نمايندگان روس و انگليس برسانند. و اظهار ميدارند که ترکمنستان در تمام طول تاريخ مستقل بوده، هيچ ايراني به سرزمينهاي ترکمن وارد نشده مگر آنکه زنجيري بر گردن داشته باشد. در سرتاسر ترکمنستان (شامل تورکمن صحرای امروز) حتي يک مزار يافت نميشود که به رسم شيعه دفن گرديده باشد. اين مطالب را ما پايينتر در نامه سفير روسيه به ايران خواهيم ديد.
بنظر ميرسد که اين حرکت سياسي ترکمنها از سوي قدرتهاي استعماري چندان به جديت گرفته نشده، بلکه بعنوان وجه المصالحه و وسيله اي جهت گرفتن امتيازات بيشتر از حکومت تهران مورد بهره برداري قرار گرفته است. اما به هر حال طرح شدن اين مسٍله در چنان لحظات تاريخي، خود موفقيتي براي ملت ما بوده است.
عهدنامه گلستان را که با عهدنامه ترکمنچاي در سال 1828 تکميل و تثبيت ميگردد، بايد در تاريخ آذربايجان و ترکمنستان نقطه عطف شومي دانست زيرا از يک سو آذربايجان اشغال ودوپارچه ميشود، از سوي ديگر با تسلط نظامي روسها بر کل بحر خزر تجاوز به ترکمنستان و کل ترکستان براي امپراطوري روسيه بسيار سهلتر می گردد.
در سال 1817ميلادي يعني چهار سال پس از عهدنامه گلستان “يرمولوف” با چند پيشنهاد(در واقع چند حکم) از طرف دولت روسيه به تهران مي آيد:
{1- ايران بايد عليه دولت عثماني با روسيه متحد شود. 2- از آنجايي که تجار روسي از دست خوارزمي ها در زحمت ميباشند، يا شاهان ايران خودشان آنجاها را ( ترکمنستان و خيوه را ب. گ.) تصرف نمايند و يا به قشون روس اجازه دهند تا با عبور از استراباد و خراسان آن مناطق را تصرف کند… 3- نمايندگي بازرگانان روسي در شهر رشت تأسيس گردد.} «9»
حقايق فوق بروشني نشان ميدهد که استعمارگران روسي پس از يکسره کردن کار تصرف قفقاز و آذربايجان تمام نيرو و توجه خودرا از سوي شرق متوجه ترکستان و بويژه ترکمنستان نموده است و از همکاريهاي بيدريغ حکومت دست نشانده تهران نيز در رسيدن به هدفهاي استعماري خود مطمئن ميباشد.
حدود 1819 ميلادي (1234هجري) نماينده فوق العاده روسيه در تهران “گريبايدف” و همراهانش با تحريک مردم توسط يک مجتهد کشته ميشوند. بدنبال اين حادثه هیئتي مرکب از پسر عباس ميرزا، امير نظام و منشي وي ميرزاتقي خان فراهاني “امير کبير” آينده جهت عذرخواهي به پاي امپراطور روسيه به پطرگراد ميروند. امپراطور روسيه که در وضعيت جنگ با دولت عثماني بود از آنان به گرمي استقبال ميکند…} «10»
حوادث بعدي نشان ميدهد که در اين ملاقات طرفين در رابطه با اشغال و تقسيم ترکمنستان نيز به توافق رسيده و تصميمات مشخصتري گرفته اند. هرچند در جريان مذاکرات عهدنامه گلستان نيز در رابطه با تقسيم ترکمنستان ، حتي مرز قرار دادن رود اترک، توافقهايي بين استعمارگران روس و انگليس و بالطبع دولت دست نشانده تهران صورت گرفته بود.
در سال 1840 روسها اقدام به تأسيس استحکامات نظامي در “ آشوراده” ميکنند. به اين اقدام روسها نه دولت ايران بلکه انگلستان اعتراض ميکند!
ترکمنها نيز به شدت با اين اشغال و مخصوصا به افراشته شدن پرچم روسيه در آن جزيره اعتراض ميکنند و مرتبا مواضع آنان را مورد حمله قرار داده به تخريب آن ميکوشند. اما بنا به رسم فرهنگ استعماري، هم منشيان مزدور روسي و هم عمال ايراني آنان يعني کاتبان درباري اين انسانهاي آزاده را که هدفي جز دفاع از سرزمين و کيان و شرف ملي خود نداشته اند ، دزدان دريايي و غارتگران وحشي مينامند تا جنايات ، وحشيگريها و دزديهاي آينده خودشان عليه ملت ما را از پيش توجيه نمايند.
“ج. مکنزي” که در سال 1858 در استراباد بوده و اوضاع سياسي منطقه را زير نظر داشته است، در کتاب “سفرنامه شمال” خود چنين مينويسد: مهمترين اشتباهي که دولت ايران مرتکب شده در سال 1813 بود که حق نگهداري کشتي جنگي در درياي خزر را ازدست دادند. ولي اکنون چاره اي ندارند که اين اشتباه و سپس اشتباه واگذاري آشوراده به روسها باعث شده است که اينها به بهانه سرکوبي ترکمنها براي خود اعتباري بدست آورند… اگر ايرانيان قادر بودند صادقانه رفتار کنند و يا حسن نيت داشتند و با ترکمنها متحد می شدند، میتوانستند دايره متصرفات روسها را کاهش دهند. ولي در حال حاضر من فکر میکنم که فقط یک معجزه می تواند پيشروي روسها را متوقف سازد…}
اما در همان زماني که مکنزي اين مطالب را مينوشت، يعني در سال 1858قشون ايران به منطقه “قارري قالا” واقع در مرز کنوني ايران و جمهوري ترکمنستان حمله ميکند. اين حمله با دفاع متحد خلق ترکمن تحت رهبري رجل سياسي و سردار معروف ترکمن “ نوربردي خان” دفع و با شکست ايران تمام ميشود. يعني حکومت تهران در اولين آزمايش خود در برآوردن خواست امپراطوري روس داير بر اشغال شدن ترکمنستان و خيوه بدست شاهان ايران با ناکامي روبرو ميشود.
ناصرالدينشاه که از اين شکست جريحه دار شده بود و آنرا مايه سرافکندگي حکومت تهران ميدانست به فکر حمله نهايي به ترکمنستان و پايان دادن به استقلال ملت ترکمن براي هميشه مي افتد. از سوي ديگر لازم بود تا به استعمارگران روسي و انگليسي نشان دهد که شايستگي انجام وظايف محوله را دارد. تدارکات براي اين يورش بزرگ دو سه سال زمان ميگيرد و منطقه ماري (در ادبيات عربي و فارسي مرو) هدف تعيين ميشود. لشگرکشي به ماري در سال 1861 انجام ميگيرد. پيرامون اين بزرگترين لشگرکشي ايران به آسياي ميانه در قرن نوزدهم اسناد و مدارک و سفرنامه هاي گوناگوني وجود دارد. تعداد قشون بين 40 تا 60 هزار با 9 توپخانه و ديگر تجهيزات قيد شده است . رهبري قشون را حشمت الدوله از نزديکان شاه به عهده داشته است.
اين جنگ تمام عيار با دفاع يکپارچه خلق ترکمن تحت رهبري شخصيتهاي برجسته أي چون نوربردي خان و قوشيت خان با شکست بسيار مفتضح قشون ايران خاتمه مي يابد. در اسناد تاريخي ازجمله چنين مي آيد: {…در واقع جنگ مرو آخرين زورآزمايي ارتش ايران در قرن 19 ميباشد. پس از اين شکست، ديگر هيچگونه کوششي براي تصرف مجدد نواحي آسياي ميانه از طرف ايرانيان بعمل نيامده است.} «11»
پس از اين پيروزي بزرگ ترکمنستان، امپراطوري روس که از عملي شدن بخشي از اهداف استعماري خود بدست ايران نوميد ميشوند، با نگراني از اوضاع پيش آمده به حرکات استيلاگرانه خود شتاب ميدهد.
قشون استعماري روسيه در سال 1869 شاقادام (قيزيل سو) را اشغال ميکند. به يک اعتراض فرمايشي ايران داير بر اينکه چرا اين اقدام بدون اطلاع ايران صورت گرفته است، سفير روسيه چنين جواب ميدهد: { دولت ايران چگونه جزو متصرفي خود ميداند مملکتي را که به قول خود ترکمنها هيچ ايراني نتوانسته و نمي تواند داخل اين ملک شود، مگر آنکه طناب بر گردن او باشد، و اظهار کردن يک ادعاي تنها در متصرف بودن ملکي، در صورتيکه نه بياني در قرارنامه، و نه استحکامي در بودن يک واقعه حقيقي ندارد و هيچ حقوقي جهت دولت ايران نمي ماند. در تصرف داشتن ملک ترکمان و ترکمنها که خودرا تابع هيچ دولتي نه ايران و نه روس نميدانند و لهذا مسئله در آن باب متعلق است به آنچه اتفاق افتد. و اقدام به سفر به آن جانب حق هيچ احدي را ضايع نخواهد کرد و اين مسئله به همان قسمي که مقرر شده دنبال خواهد شد…} «12»
ترکمنستان؛ آخرين هدف استعمار، آخرين سنگر دفاع از استقلال:
همانگونه که در بالا مختصرا اشاره کرديم دولت استعمارگر روسيه در رقابت و معامله انگليس بطور مداوم و در جهات مختلف پيشروي ميکند. در جهت ترکستان، در سالهاي 1860 خوقند، 1865 تاشکند، 1868 سمرقند، 1870 بخارا، و 1873 نيز خيوه ترسط “ژنرال کافمن” اشغال ميشود. حين اشغال خيوه، ترکمنهاي خيوه به سختي مقاومت ميکنند. ژنرال روسي جهت زهر چشم گرفتن از اين ترکمنها دست به آنچنان جناياتي ميزندکه در تاريخ کم نظير ميباشد. تا جاييکه خبر نگار روزنامه “نيويورک هرالد تريبون” به اين جنايات غير انساني شديدا اعتراض ميکند و کارشان به مشاجره ميکشد. «13»
در باره انگيزه ها و علل اشغال ترکمنستان توسط امپرياليزم روس که چه به لحاظ تلفات انساني و چه به لحاظ هزينه هاي جنگي برايشان بسيار گران تمام شده بود، ميتوان از چهار عامل زير نام برد:
1- گشودن راه به سوي هندوستان و آبهاي گرم هدف استراتژيک استعمارگران روسي بود. 2- حمله روسها به اروپاي شرقي با حربه “پان اسلاويزم” (56-1853) با اتحاد انگليس، فرانسه و عثماني با شکست و ناکامي خاتمه يافت . لذا روسها توجه خودرا به شرق برگرداندند. 3- ترس ديگر روسها اين بود که اگر ترکمنستان مستقل ميماند، ارتباط بين قفقاز و ترکستان بکلي قطع ميشد. 4- عامل مهم ديگر اين بود که در نتيجه جنگهاي داخلي آمريکا در فاصله سالهاي 1870-1860 صنايع نساجي روسيه از اساسي ترين ماده خام خود يعني پنبه که ازاين سرزمين وارد ميشد، محروم ميشود. در نتيجه بسياري از کارخانه ها ميخوابد و يا نيمه وقت کارميکند و ميزان محصول تا نصف کاهش مييابد. لذا امپرياليزم روس تصميم ميگيرد با تبديل ترکستان به مستعمره خود و تبديل آن منطقه به مزارع پنبه اين نياز حياتي خود را تاٍمين نمايد. «14»
ملت ترکمن که تمام پيشرويها و تهديدات روسها را زير نظر داشتند، بيش از پيش به وحدت و انسجام خود مي انديشيدند. با وحدت آخال و ماري به رهبري رجال سياسي و نظامي پر تجربه خود چون نوربردي خان و قوشيت خان در حقيقت دولت مستقل ترکمن تشکيل شده قواي سه گانه تفکيک شده بود. در يک کنگره سراسري در فضايي بسيار دموکراتيک، نوربردي خان بعنوان رهبر انتخاب ميشود. همچنين امور نظامي به “ديقما سردار” و امور قضايي و روحاني به “قربان مراد ايشان” که هردو انسانهايي بسيار داهي و مؤمن بودند، سپرده ميشود. دولت ترکمنستان فعاليتهاي خود را در دوجهت متمرکز ميکند. يکي تقويت بنيه دفاعي و اتخاذ تدابير امنيتي، ديگري برقراري روابط ديپلماتيک با روسيه، انگلستان و بويژه با ممالک همسايه مسلمان جهت اتخاذ تدابير مشترک دفاعي در مقابل خطري که همه آنان را تهديد ميکرد. همچنين به روسها نيز پيشنهاد ميکنند که مانند دو مملکت دوست روابط اقتصادي و سياسي خود را گسترش دهند. تعهد ميدهند که امنيت کاروانهاي تجاري آنانرا در داخل مرزهاي خود تاٍمين نمايند. اما همانگونه که در بالا توضيح داديم روسها اهداف دور و دراز ديگري را تعقيب ميکردند و به اين پيشنهادهاي مسالمت آميز توجهي نميکردند.
{ در فاصله سالهاي 79-1877 قشونهاي روسي تحت رهبري “ژنرال لوماکين” ترکمنستان ، بويژه منطقه آخال را مورد هجومهاي مکرر قرار ميدهد و درگيريهاي خونيني اتفاق ميافتد و در نهايت در جنگ بزرگي در اطراف قلعه معروف گؤک-دپه قشون متجاوز شکست سختي خورده با دادن تلفات زياد و برجاي گذاشتن قابل توجي مهمات نظامي مجبور به عقب نشيني ميشوند. ژنرال لوماکين در گزارشي که به مرکز مينويسد، اعتراف ميکند که ترکمنهاي تکه قادر شدند در حد يک قشون مجهز اروپايي به مقابله پردازند اين شکست براي امپرياليزم روسيه ضربه روحي بزرگي بود. لذا براي جبران آن به حرکت وسيع و همه جانبه نظامي متوسل ميشود. ترس روسيه از اين بود که اگر ترکمنستان مستقل ميماند، ارتباط قفقاز و آسياي ميانه قطع ميشد…} «15»
{ در اين هنگام “زينويف” سفير روس در تهران ضمن ترسيم موقعيت بسيار وخيم روسيه که ناشي از عقب نشيني در برابر ترکمنها بود، مبتکر و طراح نقشه عمليات تجاوزگرانه روسيه در مناطق آخال ميشود. او در پيام خود به سران دولت روسيه چنين اعلام کرده است :
… تمام اين وقايع در مملکت ايران جهت ما نتايج بسيار بد خواهد داشت و تمام آنها بي اقبالي ما محسوب ميشوند و ممکن نيست اينگونه عقايد مردم را گذارد تا اينطور شکل بگيرد. جهت رفع آن و اعاده حيثيت ارتش ما لازم است آنان تنبیه سختي شوند… براي گرفتن سرزمين آخال تکه دوراه وجود دارد: اول آنست که بمرور با يک دسته قشون کوچکي پيش رفت، وجه ديگر آنست که بزودي و يکدفعه تمام ممالک آنها را مسخر نمود. [ و زينويف اصرار دارد راه دوم عملي گردد. او ادامه ميدهد:] دولت ايران از روي حقيقت تصديق دارد بر نفعي که خواهد برد از گرفتن ما ممالک آخال را، پس بنابراين از گرفتن آخال توسط قواي روس، ابدا اثر بدي در مراوده با دولت ايران نخواهد بود…
در سال 1879 مجلس شوراي سن پترزبورگ بعد از شورومشورت پيشنهادات زينويف را تصويب کرده به امضاي امپراطور ميرساند.و با دست و دل بازي کم نظيري بودجه بسيار کلاني براي اين لشگر کشي اختصاص داده ميشود…
به منظور پيشبرد امور، در 18 مي 1879 مابين دولت ايران و روسيه عهدنامه اي در باب امتداد خط تلگراف از چکيشلر تا استرآباد(گرگان) منعقد گرديد. با قرارداد فوق، خط استرآباد اطلاعات نظامي را از طريق چکيشلر دريافت و به تفليس رله ميکرد. ..} «16»
براي تحقق اين نقشه جنايتکارانه يکي از جانيترين و بيرحمترين ژنرالهاي روسي بنام “اسکوبله يف” داوطلب ميشود. وي براي پذيرفتن اين ماٍموريت شوم شرايطي را پيشنهاد ميکند. از جمله اين شرط بود که تمام افسران زيردستش را به سليقه خودش انتخاب نمايد. او تمام افسراني را که در جنگهاي گذشته به کودکي و يا سالخورده اي ترحم کرده بود، از صف ارتشش اخراج ميکند. در سال 1879 يعني بدنبال مقدمات فوق ژنرال لازارف طي نامه شديدالحني خواستار تسليم بي قيد و شرط ملت ترکمن ميشود.
بلا فاصله مجلس جمهوريت ترکمن در “آشغاباد” با شرکت نمايندگان تمامي مناطق و ايلات تشکيل شده پيرامون نامه لازارف و کل اوضاع و شرايط جديد به شور و مشورت ميپردازند. تصميم نهايي اين ميشود که، اگر از راههاي مسالمت آميز نتيجه اي حاصل نشود، بايد تا آخرين قطره خون از سرزمين و کيان خود مدافعه کرد. و همه نيروهاي آخال بايد در “ قلعه گؤک-دپه” ، دژ مقدم و اصلي دفاعي متمرکز گردد. هرچند که آنان از کم و کيف نيروي دشمن آگاه بودند و ميدانستند که مقاومت در برابر قشوني که به مدرنترين و مخربترين سلاحها مجيز است کاري بغايت دشوار ميباشد.
{برگزيدگان مجلس جمهوريت، در تدارک مقاومت، فعاليتهاي خود را در دو جهت متمرکز ميکنند: الف-استحکام پايگاههاي مقاومت. ب- تلاشهاي ديپلوماتيک.
الف: شوراي مجلس جمهوري سعي داشت با بسيج جوانان کليه مناطق و ايلات و آموزش دادن آنها براي استفاده از تفنگ و باروت و فنون رزمي ديگر چون شيوه هاي تن به تن و “قاچا اوروش” آنها را مهياي مقابله با قشون روس نمايند … نبايد اينگونه پنداشت که ترکمنها هيچگونه توپي نداشته اند و در جنگ عليه روسها بکار نگرفته بودند. چراکه آنها از فرماندهان ايران چون “حيدرقلي خان” و “حشمت الدوله” در بزرگترين جنگ دوران ناصرالدينشاه که معروف به جنگ مرو يا جنگ ترکمن ميباشد، چندين توپ بدست آوردند و حتي قبل از آن تاريخ نيز توپهايي داشتند که در جنگ مرو بکار بردند. آنان بارها از قشونهاي شکست خورده روسيه توپهايي به غنيمت گرفته بودند. در آخال حد اقل 70 کارگاه توليد ابزار و آلات نظامي شکل گرفته بود…
ب- تلاشهاي ديپلوماتيک:
1- ارتباط با ايران: نوربردي خان طي نامه اي ازطريق حکمران بجنورد در مقابل روسيه از ايران کمک ميطلبد. چون آنان کاملا آگاه بودند که در تهديد آخرين تکنولوژيها و سلاحهاي مرگبار بودند. وي در اين نامه مينويسد: “ حکم قطعي تمامي ملت ما آن شد که اگر دشمنان مذهب ما دومرتبه به جانب ما بيايند تا قطره آخر خون خود مدافعه نماييم…”
غافل از اينکه همين حاکم خود جاسوس روسها بوده و به نفع آنها اخبار ترکمنستان و از جمله نامه هاي رهبري آنها را به روسها گزارش ميکرده است… نه تنها دولت مرکزي ايران و حکومت بجنورد به حمايت از ترکمنها که عزم دفاع مقدس از دين و ميهن خود داشتند برنخاست بلکه ناصرالدينشاه شخصا طوق خيانت و ذلت بر گردن آويخته بود. او در پيامي که به امپراطوري روسيه داد، التماس ميکرد که روسيه به قواي ايران مجال و فرصت همکاري با قشون روس را که عازم آخال بود، بدهد…
2-ارتباط با انگليس: انگليس مصلحت خود را در سکوت ديده و تنها در مجامع سياسي اکتفا به اظهار نگراني از حرکات روسها ميکرد. از طرف ديگر ترکمنها سعي کردند از تضاد دو ابرقدرت برسر تصاحب سرزمينهاي بيشتر به نفع تقويت موضع مقاومت بهره برداري کنند، بدين ترتيب که جلب حمايت انگليس را ضرورت مقطعي تشخيص داده و با کارپرداز دولت انگليس در مشهد “عباس خان” به مذاکره مي پرداختند. بر اين اساس “بوتلر” به ترکمنستان آمده در استحکام پايگاههاي مقاومت سهيم شده بود.
3-ارتباط با حکومتهاي ترکستان: ترکمنها از دريافت کمک از جانب بخارا ماٍيوس شده به فکر اتحاد با خيوه که تا آن تاريخ استقامت زيادي در برابر روسيه نشانداده بودند، افتادند. بر اين اساس سياست اعلام نشده دفاع مشترک ترکمن-خيوه شکل گرفته بود و حمله هاي مشترکي را نيز عليه دشمن مشترکشان آغاز کرده بودند… اما درسال 1873 “کافمان” خيوه را تصرف کرد و 12 اوت همان سال عهدنامه أي با خان خيوه بست که طي آن خيوه از توابع روسيه گرديد. از سال 1880 ترکمنها دیگرنتوانستند از حمايت قوي خيوه برخوردار شوند.} «17»
در اين لحظات حساس حادثه بسيار ناگواري اتفاق مي افتد. يعني نوربردي خان، اين رهبر داهي وشجاع بطرز مرموزي به بستر مرگ مي افتد. وي در آخرين سخنراني قبل از مرگش، پس از مقدماتي خطاب به فرماندهان ترکمن چنين سفارش ميکند: { اي سروران و جنگ آوران، لحظات تاريخي حساسي را پشت سر ميگذاريم. دشمن بر صغير و کبير ما رحم نکرده، سرزمين مارا آماج حملات خود کرده است. اينک رسالت شرعي و انساني ايجاب ميکند تا براي حفظ کيان خود مهيا باشيم و…} او بلافاصله بعد از ايراد نطق، در همانجا جان ميسپارد «18» و پس از آن بجاي وي فرزندش “مختومقلي خان” از سوي مجلس شورا انتخاب ميشود.
پس از تدارک آنهمه تجهيزات و علاوه بر آن احداث خط راه آهن از بندر شاقادام (کراسنوودسک، تورکمباشی فعلی) به سمت گؤک-دپه جهت حمل و انتقالات نظامي جنگ نابرابر بين طرفين بار ديگر آغاز ميگردد. برخوردهاي خونيني رخ ميدهد. در برابر سلاحهاي مدرن دشمن، رزمندگان ترکمن قهرمانيهاي اسطوره اي از خود نشان ميدهند. زنان رزمنده نيزه بدست ترکمن نيز سوار بر اسبهاي تيز تک خود شجاعانه بر قلب دشمن ميزده اند. افسران روسي هميشه شمشير رزمنگان را زير گلوي خود حس ميکردند. و بويژه از شنيدن نام “ ديقما سردار” لرزه بر اندامشان مي افتاد. حتي خود اسکوبله يف نيز از وي وحشت داشت. او يکبار خطاب به اطرافيانش چنين ميگويد: { چقدر خطرناک است در آسياي ميانه و در جنگهاي مسلمانان بزرگ کردن نام. مانند آنکه ملاحظه کرديم “شيخ شاميل” ، “عبدالقادير” ، “قاضي ملا” و… ما در اين خبط نمي افتيم. چرا بايد از “ديقما سردار” حرف بزنيم. بکلي و رسما نبايد نام اورا بر زبان آورد.} «19» { ژنرال اسکوبلوف در نرامبر 1880 با قوايي معادل يازده هزار نفر با توپخانه و تجهيزات تمام، به قصد نابودي تام و تمام ترکمنها، از قزل سو راهي آخال شد… بالاخره در اوايل ژانويه 1881 برابر محرم 1299، پس از استقرار واحدهاي مراسلاتيش ، با نيروي معادل 6500 سرباز و 60 عراده توپ به گؤک-دپه رسيد. دژ گؤک-دپه با حصاري به طول چند کيلومتر، حدود چهل هزار نفر را در دل خود جاي داده بود که از ميان آنها حدود 10هزار نفر را جنگاوران ترکمن تشکيل ميدادند، مابقي زن و کودک و از کار افتاده بودند. ترکمنها اميدوار بودند استحکامات گؤک-دپه با ديوارهايي به ارتفاع 6 متر و ضخامتي بين 60 تا 90 سانتيمتر بتواند همانند سال گذشته در برابر تهاجم روسها تاب آورد و اين تلاش آنها را نيز ناکام سازد…آنان تصميم گرفته بودند که آخرين ايستادگي خود را در اين ناحيه به خرج دهند…
روسها بمباران قلعه را ادامه ميدادند. ترکمنها زير باران گلوله ها و آتش سنگين توپخانه از سنگرهاي خود بيرون آمده به خندقهاي قزاقهاي سرتاپا مسلح نفوذ ميکردند. به گفته يکي از افسران برجسته روس: “ ترکمن ها با عجله و شتاب زياد، کورکورانه خود را روي پياده نظام مي انداختند. با احساس وجود جنازه در زير پاهايشان، با يک دست تفنگهاي روسها را ميگرفتند و با دست ديگر با خشم و غضب وصف ناپذيري شمشير ميزدند. در بعضي نقاط زمين پوشيده از سرها، شانه ها، بازوها، دستها و پاها بود. هيچ چيز وحشتناکتر از اين جنگ تن به تن که ما در آن هيچ چيز جز صداي چکاچک سلاحهاي سفيد، دشنامهاي خفه شده، شکوه و زاريهاي کرکننده، فريادهاي دلخراش و بعد “ الله ” و “ هورا ” نمي شنيديم.}
ترکمنهاي تکه به رهبري ديقما سردار در برابر قواي روسيه صف آراستند. دسته هاي نظامي ترکمن در داخل قلعه و در برج و بارو و دروازه هاي قلعه به حال آماده باش درآمدند. توپخانه روسها استحکامات گؤک-دپه را زير آتش مداوم خود گرفتند، اما ترکمنها با ترتيب دادن حملات پراکنده و شبيخونهاي غافلگيرانه، آرايش نظامي روسها را به هم ميزدند. پس از چندي ، آشکار شد که اين آتشباري تاٍثير چنداني بر ديوارهاي ضخيم گؤک-دپه ندارد و مقاومت ترکمنها کماکان ادامه دارد. ؤنرال اسکوبلف از آن بيم داشت که در صورت طولانيتر شدن عمليات، واحدهاي کمکي ترکمن فرارسند و خود او در محاصره قرار گيرد. لذا دستور داد که نقبي به زير بخش جنوبي استحکامات گؤک-دپه حفر شود تا آن را منفجر کنند. در حاليکه آتش توپخانه و تلاش گروههاي حمله براي دستيابي به قلعه ادامه داشت، خود او عمليات حفر نقب را تحت سرپرستي گرفت.
بعدها پاره اي از افسران حاضر در اين عمليات چنين اظهار داشتند: “ اگر ترکمنها نهر آب را به سوي اردوي روسها بر ميگرداندند و همزمان نيز سوارهايي را براي حمله بدانها اعزام ميداشتند، شايد اين نبرد سرنوشت متفاوتي مي يافت.
در اين اوقات نبرد ادامه داشت و کار حفر نقب پيش ميرفت و بالاخره روسها در 12 ژانويه به زير ديوار قلعه رسيدند. ساکنان قلعه از مدتها پيش پي به عمليات حفاري روسها برده بودند، چراکه پيوسته صداي ابزار و آلات حفاري در داخل قلعه شنيده ميشد. به همين جهت دسته هايي با رديابي صدا منتظر خروج قواي روس از زير زمين قلعه و سرکوبي آنان بودند. اما شمشير آخته شان را نتوانستند بر فرق مهاجمين روس فرود آورند. چرا که در ساعت 11,20 روز 12 ژانويه 1881 حوالي ظهر در حالي که گروههاي حمله آماده ميشدند، حدود 2 تن يا 70 پوط مواد منفجره زير ديوار کار گذاشته شد و در حالي که آتش بسياري ازتوپهاي اردو برآن بخش از ديوار متمرکز بود، منفجر گرديد. روسها از چهار طرف به سمت قلعه هجوم آوردند. با فروکش کردن گردوغبار حاصل از انفجار ملاحظه شد که شکافي به عرض 60 متر در ديوار ايجاد شده است. ترکمنها که براي چندمين بار عليرغم اين اقدام غير منتظره به صفوف دشمن زدند، نوميدانه تا آخرين نفس ايستادگي کردند. درحاليکه کودکان و پيرمردان داخل قلعه با فرود آمدن گلوله هاي توپ گروه گروه نقش برزمين ميشدند، يک دسته مأمور نجات اهل قلعه شدند. اين کار با سرعت تمام آغازشد و با استفاده از نردبان کار فرار از داخل قلعه به سوي قره قوم و نواحي اطراف صورت گرفت… قتل عام آغاز شد. سربازان روس برهيچکس ابقا نکردند…
اسکوبلف چنين ميگفت: “ من به اين اصل اعتقاد دارم که مدت صلح و آرامش با مقدار کشتاري که از دشمن ميشود، نسبت مستقيم دارد.” بدين خاطر او سه روز تمام دست نظاميان فاتح را براي کشتار، غارت و جمع غنايم آزاد گذاشت و آنان هرچه ميتوانستند از جنايت و دريوزگي و آدمکشي فروگذاري نکردند. خطر گسترش و شيوع بيماري چنان بود که چاره أي جز سوزاندن کل اجساد نماند.
جنايت اسکوبلف بر مردم جهان پوشيده نماند. دول آزادي خواه و ملتهاي متمدن به رفتار ددمنشانه روسها اعتراض کردند. در پي بازتاب گسترده اي که اين کشتار هولناک يافت، چاره اي جز احضار او به مرکز نماند. اسکوبلف پس از چند ماه در حالي که هنوز کمتر از چهل سال داشت در اثر ابتلا به بيماري مرموزي درگذشت.
اين پيروزي براي امپراتوري روس مهم و کارساز گرديد. در پي سقوط گؤک-دپه حاکميت نهايي آنها بر ترکمنستان مسجل شد و بدين ترتيب آخرين موضع مستحکم آسياي ميانه سقوط کرد. ژنرال انگليسي سرپرسي سايکس چندسال بعد که از خرابه هاي گؤک-دپه ميگذرد، از شجاعت نوميدانه ترکمنها که به مدت 20 روز از قلعه اي که ديوار ساده اي داشت، در مقابل ارتش روس حفظ کرده بودند، متحير گشته بود.} «20»
مورخ ترکمن پروفسور مراد آننانپسف در مقاله أي در اين رابطه که در چند شماره نشريه ايل-گون بزبان ترکمني چاپ گرديد، از جمله چنين مينويسد: علاوه بر روسها، کردهاي قوچان و ارمني ها نيز دراين غارت فعالانه شرکت کرده بودند آنان بخاطر دستبندها و گوشواره هاي طلا دستهاي زنان را با تبر قطع ميکردند و گوشهايشان را مي بريدند و با خود ميبردند. ارمني ها با دادن يک بطر عرق بهترين قاليهاي ترکمني را از دست سربازان جاهل روسي ميگرفتند. نماينده نظامي ايران ذوالفقارخان نيز که همراه ارتش روس بوده از اين خان يغما بي نصيب نمي ماند. او 5 هزار دختر و زن جوان ترکمن را که در بين آنها دختران بسيار کم سن و سال نيز بودند با خود برده در شهرهاي مختلف ايران به فروش ميرساند…
بعد ازسقوط گؤک-دپه، ناصرالدينشاه براي اعلام تبريک و تهنيت سفيري به روسيه مي فرستد تا مراتب خوشحالي خودرا از اين اقدام به اطلاع امپراطور روس برساند. «21»
در هنگام گفتگو براي انعقاد قرارداد مرزي آخال نيز دستخطي به امپراطور روسيه نوشته، ضمن آن خواهان حمايت روسها خاصه امپراطور روسيه از ايران و ادامه روند دوستيهاي سابق گرديد. «22»
اسکوبلف بعد از تسخير گؤک-دپه بلافاصله ازراه آشغاباد به مشهد و از آنجا به تهران آمده بود تا شرايط جديد بعد از پيروزي بر ملت ترکمن را براي حکام ايران توجيه نمايد. «23»
در تاريخ 10 دسامبر 1881 قرارداد مرزي ننگين آخال در تهران بين امپراطوري روس و دولت دست نشانده ايران به امضا ميرسد و سرزمينهايي را که به اتفاق هم با خونريزيها و جنايات بي حدوحصر تصرف کرده بودند بين خود تقسيم ميکنند. و بدينترتيب 68 سال پس از عهدنامه گلستان ، ترکمنستان نيز همانند آذربايجان، توسط استعمارگران روس و انگليس به دو بخش تقسيم ميگردد.
نبرد حماسي گؤک-دپه هرچند شکستي دردناک و سنگين براي ترکمنستان و ملت ترکمن بود، اما در عين حال آغاز پيروزي آينده نيز بود. قهرمانان گؤک-دپه با نثار آگاهانه جان خود درراه ميهن و شرف ملي، با خون خود نوشتند که:

“اين سرزمين صاحب دارد!”
حماسه گؤک-دپه در سرتاسر دنيا پيچيد و در اسناد و مدارک تاريخي بنام ترکمن ثبت گرديد. اگر امروز جمهوري ترکمنستان، برخلاف نيات پليد نژادپرستان برتري طلب، بعنوان يکي از کشورهاي مستقل جهان عضو سازمان ملل و ديگر ارگانهاي بين المللي تمثيل کننده ملت ترکمن ميباشد، در حقيقت چيزي جز خونبهاي شهداي راه ميهن و شرف ملي در سرتاسر تاريخ ترکمن و بويژه شهداي گؤک-دپه نميباشد.
روانشان شاد و يادشان جاودان باد!
ب. گري
ژانويه 1999 -برلين
منابع:
1- A. Bennigsen , “Sufi ve Komisar”-Ankara,1988 s.45-47
2- N. Sevinc, “Osmanlinin Yükselisi ve Cِküsü”-Istanbul,1991 s. 329
3- Cevad, Heyet, “Türklerin Tarih ve Kültürüne Bir Bakis”-Ankara,1996 s. 139-141
4- همانجا
5- TSSR-nin Tarihi, 1-nji tom, Asgabat-1959 s.427-32
6- همانجا ص. 63-262
7-همانجا ص. 264
8-عبدالعظيم رضايي، “تاريخ ده هزارساله ايران”- تهران، 1373
ص. 91-90
9- همانجا ص. 63-262
10- همانجا ص. 96
11- هوشنگ مهدي، عبدالرضا- “تاريخ روابط خارجي ايران”-تهران 1355 ، ص. 271
12-“جنگ در ترکمانيه”(نسخه خطي) ص. 43-242 ، برگرفته از: آراز محمد سارلي، “تاريخ ترکمنستان” -تهران، 1373
13-آراز محمد سارلي، تاريخ ترکمنستان.. ص.190
14- TSSR-nin Tarihi…s.114 ve 132
15- همانجا ص. 33-132
16- آرازمحمد سارلي، تارخ… ص. 37 -236
17-همانجا ص. 300-290 (خلاصه)
18-19-20 -همانجا ص. 311-256
21- برگرفته از همانجا ص.318 : نسخه خطي موجود در کتابخانه ملي ايران تحت عنوان “سفرنامه روسيه براي تبریک فتح گؤک تپه” شماره 73
22-23 : همانجا ص.318
Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: