انکار نامه ی ناصری، نقدی بر یادداشتهای اخیر ناصر پورپیرار- گونای تبریزی


دونیأ تورکیلرینگ بایداقلاری

دونیأ تورکیلرینگ بایداقلاری

تورک ایران:
«اشاره: آقای ناصر پورپیرار در ادامه ی آنچه که بررسی تمدن ممتاز شرق باستان میخواند در چند ماه گذشته به سراغ ملت تورک آمده و این بار در انکار تمدن و فرهنگ و زبان و تاریخ تورکان پا را بسی فراتر گذاشته و گوی سبقت از پان فارسیزم نیز ربوده است. ما این مطالب را در سایت ایشان (ناریا) مشاهده کردیم و کمی تامل نمودیم تا شاید کسانی که آوازه ی پورپیرار را به آذربایجان شمالی نیز کشانده اند واکنشی نشان دهند یا حداقل آنهایی که پورپیرار اسمشان را آورده و نظریاتشان را به سخره گرفته (مثل آقای دکتر صدیق) جوابی ارائه دهند که اینطور نشد. ما نیز این مطلب را به عنوان یک جواب حداقلی بصورت مکتوب برای پورپیرار فرستادیم که ایشان نیز ترجیح دادند سکوت کنند.
چندی پیش در برخوردی اتفاقی که با آقای دکتر صدیق در تبریز داشتم پرسیدم که آیا قصد ندارید جواب پورپیرار را بدهید و ایشان فرمودند: من وقت ندارم….»
مقدمه – سخنی با پورپیرار
حال که در ادامه انکارنامه های جالب تاریخی تان به تاریخ ، فرهنگ و زبان ترکان رسیده اید و خود باب این بحث مبارک و پرمناقشه را گشوده اید امیدوارم کمی حوصله به خرج دهید و به سیاق سابق بنده را نیز «دلقک درازبینی بی مایه ، بی مقدار ، نادان و …» ننامید هر چند که مطمئنم اشتراک کنندگان در این بحث فقط اقوال را می شنوند و احسن را برمی گزینند. و نیز پوزش می طلبم اگر سبک نوشتاری ام در فارسی به پای سبک زیبای شما نمی رسد چراکه این اواخر (که خود سه چهار سالی می شود) هیچ به این زبان ننوشته ام و هر از گاهی هم اگر دستی به قلم برده ام به زبان مادری به قول شما «بی بار و فاقد ارزش تکلم اندیشمندانه «ام بوده است. که البته این را به حساب تعصب و افراط نگذارید که قصه ی یادگیری زبان مادری در میانسالی آنهم در خفقان تبریز و کلاسهایی که به لطف رٲفت اسلامی نظام حاکم و هوشمندی برخی دوستان ، دولت مستعجل بودند و استادانی که اکنون صدایشان از زندان تبریز به گوش می رسد ، خود قصه ی دیگریست ، که اندک خبر دارند. …

در این که امکان جعل در تاریخ وجود دارد شکی نیست ، لکن در قضاوت هم باید جانب احتیاط را نگه داشت.گاه در قضاوت های تاریخی تان حقایقی را بر باد میدهید. گویا برای اثبات رخدادی که برای شما اثبات شده اما برای ما هنوز یک پیش فرض محتمل است تاب دیدن هیچ تمدن ، ملت و زبانی را در این منطقه ی به قول خودتان ممتاز ندارید و هر کاری می کنید که این منطقه ی پهناور را زمانی خالی از سکنه نشان دهید. برای این مجبور می شوید زبان ترکی را نوساز قلمداد و در کنار زبان فارسی قرار دهید ، و برای اثبات متنی از یک کتاب گمنام شاهد می آورید که خواندنش «نیازی به دانستن زبان ترکی ندارد». و داد و ستد های لغتی که در هر زبانی وجود دارد را دلیل بر ضعف می شمارید.

حال آنکه همین حساسیت را در خصوص زبان عربی ندارید که انبوهی از اسمهایش را از زبان عبری وام گرفته است (امیدوارم این سخن باعث نشود تا مرا یهودی بنامید)، آیا این دلیلی بر ضعف زبان عربی است یا یک امر معمول در همه ی زبان ها؟

با روندی که از یادداشتهای پیشین شما به یاد دارم ورود به چنین مباحثی را می شد پیش بینی کرد.اما من نه تنها از این یادداشتها ناراحت نیستم که سعی می کنم همچون یک ناظر بی طرف ، پرسشگر و بدون تعصب مباحث مطرح شده را بررسی و بعضا نقد کنم.

پورپیرار، پژوهشگر، مورخ، یا …

کاری که پورپیرار انجام می دهد چه نام دارد؟

دوازده قرن سکوت او پر است از نقل قولهایی که یا آنها را مسخره می کند یا از تناقض های احتمالی بهره می گیرد. در عین حال در خصوص مردمانی که 5000 سال و در جایی 6000 سال خود برایشان قدمت تعیین می کند توضیحی نمی دهد ، از همسایگانی که اکنون دشمن شده اند.

اسلام و شمشیرش تناقض هایی دارد که حقیقتا جای بحث دارد ( منتظر نقد آن توسط یک تبریزی دیگر باشید) ، ایران شناسی بدون دروغ او که چندان هم بدون دروغ نیست ، اگر همه آنچه را که او می گوید قبول کنیم و همه دانسته های پیشین را از ذهنمان پاک کنیم جای خالی یک تاریخ جدید برای منطقه به شدت احساس می شود ، اما پورپیرار حرفی از این تاریخ جدید نمی زند ، چهارچوب نظریه ی او مشخص نمی شود. آیا او مورخ است؟

شاید بگویید او پژوهش می کند. بسیار خوب ، اما ببینید که او زبان یک ملت را چطور بررسی می کند و نتیجه ی مهمی که نیاز به کنکاش فراوان دارد را چه بی خیالانه اعلان می کند:

نتیجه گیری پورپیرار: ترکی زبانی بی بار و فاقد ارزش تکلم اندیشمندانه و ملت ترک ملتی «تازه ساز» هستند.

دلیل پورپیرار : یک عدد تورات ترجمه شده به ترکی متعلق به 120 سال پیش که از هویت مترجم آن بی خبریم لکن انبوه لغات عربی و فارسی بکار گرفته شده در ترجمه برای ما «درس های ذی قیمتی در خود ذخیره دارد». و نیز کتابی به نام سبحه الاخبار که ظاهرا در کتاب دیگری به نام «در ابتدا کلمه بود» چاپ شده و خود پورپیرار هم آن را جعلی می داند اما انبوه کلمات عربی موجود در این کتاب او را به ذوق می آورد و به ترکان یادآوری می کند که زبانشان «بی بار» و»در ورود به مباحث پایه ناتوان مطلق است».

کاری که پورپیرار انجام می دهد چه نام دارد؟

اینکه کسی با استناد به 2 کتاب گمنام و محتملا جعلی که معلوم نیست چه جایگاهی در میان کتب کلاسیک ترکی دارند (یا بهتر است بگوییم هیچ جایگاهی ندارند) به چنین نتایج عظیمی در خصوص زبان و تاریخ یک ملت می رسد ، طبیعی است؟ این فرد چه کاری انجام می دهد؟ مورخ است؟ پژوهشگر است؟ در نتیجه گیری عجول است؟ جاعل است؟ یا …

جهت اطلاع آقای پورپیرار عرض کنم که شبکه تلویزیونی تبریز (که خود را سهند می نامد) برنامه هایی دارد که به طرزی استادانه جملات ترکی اش هیچ لغت ترکی ندارد. من جای پورپیرار بودم این منبع گرانقدر را از دست نمی دادم.

خوش بینی بیش از حد

مجبوریم خودمان را به شکل افراطی به خوش بینی بزنیم و همه چیز را اتفاقی بدانیم.حتما این اتفاقی است که تمام پژوهش هایی که در مورد کتاب دده قورقود در ایران انجام شده ( کارهای دکتر فرزانه ، بولوت قره چورلو «سهند» و این اواخر حسن اومود اوغلو) بایکوت می شود و ناصر پورپیرار برای انکار کتاب مذکور به نویسنده نشریه ی «طرح نو» تبریز ( نشریه ای که تلفیقی از نظریات احمد کسروی با ادبیات کیهان تهران است) استناد می کند و این برادر بسیجی (منصوری) از مواد منفجره و ترقه در داستان هفتم خبر می دهد (اجرکم عند الجمهوریه الاسلامیه) و ناصر پورپیرار که عادت دارد به همه چیز شک کند به این برادر چنان اعتماد می کند که جملاتش را عینا در نوشته خود می آورد و هر آنچه او می گوید بی تحقیق می پذیرد.

من در ادامه در خصوص کتاب دده قورقود و داستان هفتمش صحبت خواهم کرد ، اما باز هم می گویم ، کسی به این برادران شک نکند ، همه ی اینها اتفاقی است!

معادل ترکی دانش؟

انکارنامه ی ناصری وقتی وارد مقوله ی زبان می شود فوق العاده ضعیف عمل می کند و تهیدستی در مقوله ی زبان را به رخ می کشد. از ما معادل ترکی برخی کلمات را خواسته اید :

کاش حداقل به جای «دانش» می نوشتید «علم» که هم ارادت خود را به زبان عربی تکمیل کرده باشید و هم اینکه از ما معادل ترکی یک کلمه ترکی را نخواهید که دانش از ریشه ی «تانیش» (و به احتمالی دیگر دانیش) خود کلمه ای با ریشه ی ترکی است. اما من چون کمی وسواس دارم فقط به این توضیح اکتفا نمی کنم و معادلی دیگر هم می آورم:

«بیلگی» به معنای «علم» و «بیلیکسیز» به معنای «جاهل» و «بیلن» به معنای «دانا». قدمت این لغت یا به قول شما «معادل» به 4500 سال قبل از میلاد یعنی به سومریان می رسد و جزو همان لغات نزدیک یا یکسان سومری – ترکی است. بیلگا (سومر) ← بیلن (ترکی). (ر.ک. به : ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ، پروفسور محمد تقی زهتابی ، نشر اختر ، ج.1 ، ص 137)
نمی دانم ما باید از شما «معادل» بخواهیم یا شما از ما؟

در ضمن کتابی هم به همین نام داریم به نام «قوتادقو بیلیگ» به معنای «علم سعادت» نوشته ی یوسف اولوغ حاجب خاص که اهل بالاساغون بوده و اثرش را در 6645 بیت در کاشمر به سال 1069 م یعنی 940 سال قبل نوشته است.(ر.ک. به : سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، دکتر جواد هیئت ، نشر پیکان ، صص 61-64 )

و شاید بهتر باشد بدانید این لغت هم اکنون در اکثر کشورهای ترک زبان و در تبریز و سایر شهرهای ترک زبانان ایران هم استفاده می شود. و نیز برای لغت «عقل» باید لغت «اوس» را یادآوری کنم که این لغت ، لغاتی مانند «هوش» و «استاد» را در فارسی بوجود آورده است.(ر.ک. به : لغتنامه جامع اتیمولوژیک ترکی – فارسی دیل دنیز ، اسماعیل هادی ، نشر اختر ، ص 177)

نمی دانم برای لغاتی که هنوز هم توسط مردم عادی استفاده می شوند معرفی و ارجاع به کتاب و منبع چقدر درست است ولی اگر باز هم قانع نشدید مثلا به دیوان ترکی فضولی نگاه کنید.

زبان ترکی و مساله ی الفبا و زبان عرب

پورپیرار مدعی است ترکی «متوسل به الفبای همسایگان و به وجهی فقیرانه در متن وام دار لغت عرب» است.(ایران شناسی بدون دروغ ، 222)

در تقسیم بندی های معمول زبانی ، زبان ترکی جزو زبانهای التصاقی است. اگر بخواهیم به اختصار زبان التصاقی را تعریف کنیم یعنی زبانی که کلمات جدید از چسبانیدن پسوند به ریشه ی کلمات ایجاد می شوند و این مساله سبب پیدایش لغات جدید و غنای لغوی می گردد.

اکنون دیگر در باب التصاقی بودن زبان سومری اختلافی وجود ندارد. هر روز که می گذرد الواح بیشتری متعلق به این تمدن خوانده می شوند( الواحی که بخش اعظم آن در موزه ی شرق باستان استانبول ترکیه ، همان صحرای خالی از سکنه ی پورپیرار که»آثار متوالی تمدن ندارد» نگهداری می شود) و حیرت پژوهندگان از دستاوردهای این تمدن کهن بیشتر می شود. لکن چندی است که مساله ی قرابت بین زبان ترکی و زبان سومری به شکلی جدی دنبال می شود. ما در اینجا در پی اثبات و یا نفی نظرات در این خصوص نیستیم اما فقط به عنوان نمونه به چند لغت همسان در سومری و ترکی اشاره می کنیم :

سومر                                 ترکی                                 معنای فارسی

آتا                                     آتا                                     پدر

آنا/آما                                 آنا                                     مادر

دمیر                                  دمیر                                   آهن

قو/سس                               قو/سس                               صدا

قولاق                                 قولاق                                گوش

مئ/من                               من                                     من

زئ/سن                              سن                                    تو

قوش                                 قوش                                   پرنده

اوش/اوچ                            اوش/اوچ                              سه (عدد)

اود                                   اود                                     آتش

اودون                                اودون                                  هیزم

دینقیر/تانری                         تانری                                  خدا

به هرحال مساله ی قرابت زبان های ترکی و سومری که شامل تاثیر پسوندها و حالات اسم ، عددها و.. می شود موضوعی است که به جد دنبال می شود و نتایج پرباری نیز داشته است.(ر.ک. به : ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ، پروفسور محمد تقی زهتابی ، نشر اختر ، ج.1 ، صص 133-143)

الفبای اورخون

در مبحث ترکی قدیم ، بی گمان حکومت گوک تورک ها و الفبای مورد استفاده ی آنان نیازمند تامل بسیار هستند. حکومت گوک تورک ها از قرن ششم به مدت 2 قرن در مغولستان کنونی برپا بوده که بعدها مرزهای خود را گسترش دادند. از سرکردگان مشهور آنان کول تکین در سال 731م و بیلگه خاقان در سال 734م درگذشتند. ده سال بعد حکومت گوک تورک ها بدست اویغورها منقرض شد.

کتیبه های اورخون

کتیبه های کول تکین ، بیلگه خاقان و تونیوقوق که در جنوب دریاچه ی بایکال قرار دارند را کتیبه های اورخون می نامند.الفبای این کتیبه ها ، الفبای 38 حرفی اورخون بوده است.

کتیبه ی کول تکین بوسیله ی بیلگه خاقان ساخته شده و در این کتیبه چندین بار کلمه ی «تورک» دیده می شود.( ر.ک. به : سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، دکتر جواد هیئت ، نشر پیکان ، صص 33-43) همان کلمه ای که پورپیرار مدعی است «در هیچ سند معتبر نیامده و ترکان مدرک مکتوب و معمری برای عرضه به فرهنگ جهان ذخیره ندارند».(ایران شناسی بدون دروغ ، 223)

الفبای اویغور

هر چند حکومت اویغورها در سال 840م بوسیله ی ترکان قرقیز از بین رفت ، لکن ترکان اویغور در ترکستان شرقی (چین کنونی) به حیات خود ادامه دادند و در چند ماه گذشته نیز اخباری از سرکوبی شدید آنان توسط دولت کمونیست چین شنیده شد. الفبای اویغوری شامل 18 حرف بوده که محمود کاشغری در دیوان اللغات الترک این الفبا را شرح داده است.( ر.ک. به : سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، دکتر جواد هیئت ، نشر پیکان ، صص 46-49)

زبان عرب

پورپیرار می گوید «خط عرب تا همین اواخر استعداد کتاب نویسی نداشته است».(ایران شناسی بدون دروغ ، 221) اما درست در مقاله ی بعدی خود زبان ترکی را وام دار لغت عرب می شمارد. امروزه داد و ستدهای لغتی در همه ی زبان ها امری معمول به حساب می آید و صرفا به خاطر 2 کتاب گمنام که مثلا از لغتهای زبانهای همسایه بیش از حد استفاده کرده اند ، هیچ کس زبان ملتی را انکار نمی کند.

 لکن جهت اطلاع شماری از لغتهایی که از ترکی وارد زبان عربی و بعضا قرآن شده اند را در اینجا می آورم تا بدانید که ارتباط بین زبانها هیچگاه یک طرفه نیست و حتی در مورد زبانهای فارسی ، روسی و انگلیسی نیز که با ترکی داد و ستد داشته اند می شود چنین لیستی را ارائه کرد. و این به هیچ وجه برای یک زبان نقص به حساب نمی آید.

ریشه ی ترکی                                        زبان عربی

ائل                                                       آل

اوبا                                                      مٲوی

قازان                                                    خزینه

اوجا                                                     اوج

قمیز                                                      خمیر

آشیق                                                     عاشق

شلته                                                      شلته

شریت                                                    شریط

تامغا/دامغا                                               تمغا/دمغه

قالپاق                                                     قلبک

بؤلوک                                                    بولوک

آتابه ی                                                    ٲتابک

جامیش (از ریشه ی گاو میش فارسی)                جاموس

چانتا                                                       شنطه

و…

کتاب دده قورقود

وقتی می گوییم این کتاب یک شاهکار ادبی است نه از روی تعصب که از مفاهیم و مضامین داستانها و غنای لغتی آن است. برخلاف آنچه که منصوری می گوید قدمت تاریخی داستانها از متن ملموس است. یعنی اینها داستانهایی هستند که سالیان دراز و سینه به سینه در میان ترکان وجود داشته اند لکن گرد آورنده ی آنها که ظاهرا در نیمه ی دوم قرن 15 اقدام به تدوین کرده در مواردی اعتقادات زمان خود وارد داستانها کرده و مثلا مسلمان بودن گردآورنده و اشارات اسلامی در داستانها به خوبی ملموس است. زبان دده قورقود نه ترکی عثمانی که به لهجه ی اوغوز ترکی است لکن محل وقوع داستانها بیشتر در شهرهای آذربایجان است. در خصوص ادعای منصوری در مورد داستان هفتم ، بنده داستان هفتم (قازلیق قوجا اوغلو یئنگک بویو) را به دقت از 2 نسخه ی معروف (پروفسور محرم ارگین و فرهاد زینال اوف) خواندم و نه تنها اثری از مواد منفجره و ترقه نیافتم که ابزار جنگی در داستان غیر از چماق و گرز و شمشیر نبود.به هر حال اگر منصوری تعداد لغات عرب و فارسی (350 و 70 ) را در این کتاب نقص می داند اگر بیش از آن هم بود (که هست ، 350 عرب و 136 فارسی)( ر.ک. به : سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، دکتر جواد هیئت ، نشر پیکان ، ص 182) تاثیری در مفاهیم بلند و غنای لغوی آن نداشت که اصولا مگر می شود زبانی خالص در دنیا یافت؟

در خاتمه

ادعاهای پورپیرار نیاز به بررسی دارد. هرچند که او در مقام بررسی آثار پیشین بسیار تندخویی می کند و ابایی ندارد از اینکه مثلا آنان را «دیوانه» بنامد لکن چنین روالی را در یک بررسی محققانه صحیح نمی دانم.

در خصوص اورارتوها پورپیرار مدعی است که منابع در مورد آنان به کلی ساکت اند و معلوم نیست چه کسانی و ساکن چه مناطقی بوده اند. من در این مورد فقط به چند کتیبه ی اورارتوها اشاره می کنم و منتظر توضیحات پورپیرار می مانم:

1. کتیبه ای که در «بسطام» در نزدیکی قره ضیاالدین به سال 1910 پیدا شده است.

2. کتیبه ی سقین دیل در نزدیکی ورزقان

3. کتیبه ای که در منطقه ی رازلیق سراب در سال 1971 پیدا شده است

4. کتیبه ی روستای داش تپه در 19 کیلومتری میاندوآب.

( برای کسب اطلاع بیشتردر این مورد ر.ک. به : ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ، پروفسور محمد تقی زهتابی ، نشر اختر ، ج.1 ، صص 100-115)

نکته ی دیگر اینکه پورپیرار شکوه می کند که «قوم پرستان ترک …عکس العمل عصبی بسیار بدتر و عامیانه تری از فارس پرستان …نشان داده اند». بنده مطالبی را که محتوای شعارگونه داشته باشند را نمی خوانم بنابراین از آنچه ایشان می گویند زیاد خبر ندارم ، اما این را خوب می دانم که پاسخ های محققانه به نوشته های پورپیرار از طرف ترکان ایران آنچنان که باید داده نشده است و این گلایه ای است که به خصوص نسبت به خارج نشینان دارم که علی رغم دسترسی به منابع بیشتر و فرصت و فراغ بال فزونتر متاسفانه به بیماری تکرار مکررات مبتلا شده اند و اگر خود مطلب جدیدی ارائه نمی دهند حداقل از فرصت نقد مطالب جدید دیگران استفاده کنند.

اما همه ی اینها برای آنهایی است که اهل کار باشند ، نه لاف…

تبریز – 26/06/1388

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: