سخنرانی افتتاحیه پوهندوی محمدصالح راسخ یلدرم استاد دانشگاه بلخ در محفل بزرگداشت هفته مخدومقلی فراغی


استاد دانشگاه بلخ محمدصالح راسخ یلدرم

مخدومقلی سوزله هر نــــه بیله نینگ

اوزینگه کملیک بیل آیتمان اوله نینگ

تراشلاپ شاغلاتغین دیـــله گله نینگ

سندن ســـونگقی لارا یادگار بــولسین!

در باره ادبیات پرغنای ترکمن و سیماهای برازنده و شکوهمند ادب ترکمنی در این دقایق اندک چه میتوان گفت؟ چگونه میتوان در مورد اندیشه فروغناک و پرهیمنه و زیباییها و ویژگیهای آثار آنان در این زمان مختصر به گفتگو نشست؟ به هر حال بنابر اقتضای وقت، جسته و گریخته بر سیمای فروغناک ادب ترکمنی نظر کوتاهی خواهیم داشت. اگر رشته کلام گسسته است و منقطع، حاضرین گرامی، از روی بزرگواری ما را خواهند بخشید که زمان کوتاه است و گفتنی ها بسیار.

گر به شکوهمندی تاریخ دیرین سال خویش بنگریم، و این درخت گشن شاخ را که ریشه هایش تا اعماق قرنها میرسد، در درازنای سده ها به جستجو گیریم، در هر عصری شکوهی می بینیم و در هر دوری با ابرمردانی روبرو میشویم که بر تارک زمان خویش ایستاده اند و فرمان میدهند و راه انسان را در تلاش هستی آفرین شان با چراغ خرد خویش می افروزند و می افرازند. آنها زمان خویش را به خوبی شناخته بودند . تقاضای زمان و آرمان و ایده آل مردم خود را نیز. هنگامی که نخستین دولت های متمرکز ترک بعد ظهور دین مقدس اسلام در گستره وسیعی از آسیا قد بر می افراشت، یوسف خاص حاجب هزار سال پیش، «قوتدغوبیلیک» را نوشت تا در استحکام دولت نوبنیاد قراخانی سهمی بگیرد. محمود کاشغری دیوان اللغات ترک را به خاطر انکشاف و تعالی زبان ترکی قدیم به تحریر در آورد.

هنگامی که اقوام ترکی زبان دسته دسته و گروه گروه به دین مقدس اسلام مشرف میشدند، خواجه احمد یسوی ـ پیر ترکستان، حکمت هایش را به زبان ساده و بی پیرایه آنان سرود و اصول دین را به زبان خود شان بیان داشت و درفش حقیقت را در شبستان اندیشه ها هرچه والاتر برافراشت. هنگامی که فساد و بدی و پلشتی و ظلمت جامعه را تباه میکرد، صوفی الله یار، وفایی، شیخ شرف خواجه خوارزمی آثار اخلاقی ـ تربیتی شان را پیش کشیدند تا بتوانند روان و عواطف مردم را تلطیف کنند و بر دلهای تاریک و جان های خفته  تأثیر نمایند و روان تشنه و عطشناک مردم را سیراب نمایند.

آوانیکه ضرورت احساس میشد تا ادبیات و فرهنگ ترکی رشد نماید، امیرعلیشیرنوایی، ظهیرالدین محمد بابر، محمد بابرام خان خانان، محمد فضولی و دیگران قد برافراشتند تا این فرهنگ و ادب را به اوج تکامل و انکشاف برسانند. هنگامی که بیدادگری و استبداد و رواج بیحد ریا وتزویر بیداد مینمود. دورانی که آزادگی و عدالت، در زیر لگدکوب زورمندان غارتگر پایمال شده، استثمار ضعیفان و بینوایان و هتک شرافت انسانی و کشمکش بر سر پول و غنایم بر فرازین حد خود رسیده بود. مخدومقلی فراغی، ملانفس، ذلیلی ، سید نظرسیدی، و دیگران از راه رسیدند و با تقدیم ناب ترین و شکوهنده ترین سرودها از استبداد، ظلم و بیعدالتی، و غارتگری های صاحبان زر و زور را پرده برداشتند و مردم زجر کشیده را به سوی آزادی، انسانیت ، اسلامیت، عدالت، و روشنایی رهنمون شدند.

اما ما چه کردیم؟ آیا شاعران و نویسندگان معاصر ما، زمان خویش را دریافته اند؟ آرمان، خواستها، امیدها و آرزو های مردم خویش را دریافته اند؟ آیا به مثابه شخصیت های فرهنگی متعهد، سیمای مجروح زمانه ما را با آنهمه خصوصیت ها و ویژگیها، با اینهمه بدبختی ها، بیسر و سامانیها، ظلم و بیعدالتی هاو … بازتاب داده اند؟ اینها پرسش هایی اند که اکنون در اینجا مجال سخن نیست که پرداخته آید.

        به حال، در قرن هجدهم جریان حقیقی تغییر سبک در ادبیات ترکمنی پدید آمد و با ظهور شعرایی چون مخدومقلی فراغی، شاه بنده، شیدایی، ملانفس، کمینه و دیگران به وجود آمد. ولی از همه جدی تر مخدومقلی فراغی بدان پرداخت و ملقب به «پدر ادبیات ترکمنی» گردید. اما این سخن معنی آن را ندارد که ادبیات ترکمنی قبل از مخدومقلی فراغی وجود نداشته، بلکه میدانیم که پیش از او ده ها شاعر و نویسنده خوبی داریم که آثار نابی از خود به یادگار گذاشتند و در انکشاف ادبیات ترکمنی سهم ارزنده دارند.

منتها کار بزرگی که مخدوقلی نمود و این کار او، وی را از دیگران متمایز میسازد، اینست که مخدوقلی مردم زمان خود را به خوبی شناخت و مطابق سطح فکری و روانی مردم، آثار خود را تنظیم نمود و به زبان خود شان  عرضه کرد. به همین سبب او مؤسس و موجد سبکی تازه در ادبیات ترکمنی گردید. مخدومقلی فراغی با این ویژگیها به صفت تثبیت کننده اصالت ژرف ادبیات ترکمن جلوه گر گردیده و به مثابه بنیان گذار مکتب ریالیستی ادبیات ترکمن با خلاقیت هنری فوق العاده ارجناک خویش مقام شایسته ای در تاریخ ادبیات ترکمن دارد. مخدومقلی فراغی، شاعر اندیشه گر، مبارز و سخت کوش بی نظیری است. شهرت او از قلمرو ملتش گذشته است. صدای او، ندای رسا و حق طلبانه اش به مثابه آئینه حقیقت نمای تفکر، احساس و دریافته های برین انسانی او، بعد از صدها سال فراتر از هر نوایی به گوش میرسد. او شاعری  است که سخنان شگرفش برای همیشه تا جاودان، تا بیکرانه ها در گوش زمانه میماند و با محموله گرانی از انسانیت و معنویت تا ستاره ها راه می یابد.

اینکه ما صدای انسانی او را پس از گذشت روزگاران زیاد میشنویم وبا خواندن اشعارش از غم و آلام خویش میکاهیم وبر باره امید و نشاط مینشینیم، این خود میتواند دلیلی واضح باشد بر بزرگی و عظمت شاعر توانمند ما ـ  مخدومقلی فراغی. باید وی را دریابیم و گرامی بداریم!

فرزندان نجیب زمانه ما به این خجسته آواهای رهایی بخش و انسان ساز درود میفرستند و آنها را چـون مشعلی تابناک در فرا راه ظلمت زده تاریخ بر می افروزند و راه خود را روشن مینمایند.

منبع: سایت اطّلاع رسانی جیحون

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: