میرزا برخوردار ترکمن فراهی از اديبان شاعر و قصه ‌پرداز قرن XVII/م. م.


مینیاتور تاریخی در اصفهان

مینیاتور تاریخی در اصفهان

مورزه برخوردارِ ترکمن فَراهى‌، متخلص‌ به‌ «ممتاز شاعیر»، فرزند ماخمئت (محمود) تركمن‌ یکی از اديبان شاعر و قصه ‌پرداز سده یازدهم هجری قمری‌ (مطابق با XVII/م. میلادی) كه‌ در دستگاه‌ حاكمان‌ صفوي‌ به‌ منشيگري‌ روزگار مى‌گذراند، ظاهراً او در زمان شاه عباس و شاه صفی میزیسته و در خدمت امرای صفوی سمت طغری گری و منشی گری داشته است.

سایت اطّلاع رسانی جیحون: زندگی میرزا برخوردار ترکمن در یکی از اعصار پرسانحه و خونین (قرن یازدهم هجری) در تاریخ خراسان زمین مصادف بوده است. در تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سرزمین های خراسان و ایران، سده یازدهم هجری دوران پرستیز، پرآشوب و پرغوغایی بوده است. سقوط دولت بزرگ تیموری هرات در سده دهم هجری و ایجاد دولت های صفوی، شیبانی وبابری بجای آن ، لشکرکشیها و کشمکش های  نظامی – سیاسی و رقابت های این قدرت ها، همه حوادث بس بزرگ تاریخی اند که در تداوم این عصر بروز کرده است. هر یک از این سلسله ها که در بالا نامشان را بردیم، به خاطر سبقت جویی از یکدیگر و اعمال نفوذ بیشتر در این سرزمینها قوت آزمایی نموده و خراسان بزرگ، ایران و ماورالنهر میدان تاخت و تازها پیاپی بود . جنگهی داخلی سراسر منطقه را فرا گرفته بود. از جانبی در این زمان خراسان قدیم وحدت سیاسی نداشت و در آتش چند پارچگی میسوخت.

برخوردارِفَراهى‌، متخلص‌ به‌ «ممتاز»، فرزند محمود تركمان‌، اديب‌، شاعر و قصه ‌پرداز سده یازدهم هجری قمری‌(17 میلادی) كه‌ در دستگاه‌ حاكمان‌ صفوي‌ به‌ منشيگري‌ روزگار مى‌گذراند، ظاهرا او در زمان شاه عباس و شاه صفی میزیسته  و در خدمت امرای صفوی سمت طغری گری و منشی گری داشته است. بصورت قطع زندگی او پیچیده است و تا هنوز ابهام زیاد دارد و بر گمان استوار ست. به هر حال او بعضا از بیقراری ها سفر میکرد و از جایی به جایی میرفت و گاه فرار را بر قرار ترجیح میداد و باز به مسکن صلی و تولدگاه خود (فراه) مستقر میشد.  درباره زندگی او دانسته‌هايى‌ اندك‌ در دست‌ است‌ كه‌ بيشترين‌ آنها برگرفته‌ از مقدمه وي‌ بر كتاب‌ «محبوب‌ القلوب» خویش است.‌ سال تولد او دقیقا معلوم نیست، ولی زمان‌ تولد برخوردار را برخیها اوايل‌ سده یازدهم هجری‌ حدس‌ زده‌اند.  زادگاهش‌ را به‌ تحقيق‌، شهر فراه‌ دانسته‌اند. بخاطر اینکه خود مؤلف هم هر جا خود را «فراهی» نوشته است. چنانچه در مقدمه کتاب «محبوب القلوب » خود را منشی خطاب میکند و نام خود را برخوردار بن محمودترکمن فراهی یاد مینماید .قبرش تا آغاز جنگهای داخلی افغانستان در فراه معلوم بوده است.

برخوردارترکمن، چنانكه‌ خود مى‌نويسد، مقدمات‌ علوم‌ را در زادگاه‌ خود فراگرفت‌ و سپس‌ به‌ نويسندگى‌ و شاعري‌ روي‌ آورد . او پس‌ از مدتى‌ از فراه‌ خارج‌ شده و به‌ مرو شاهجهان‌ رفت‌ و به‌ خدمت‌ اصلان‌ خان‌ حاكم‌ آن‌ شهر درآمد و زندگى‌ آسوده‌اي‌ را آغاز كرد، ولى‌ پس‌ از دو سال‌ آنجا را ترك‌ گفت‌ و روانه اصفهان‌ گرديد  و منشى‌ حسن‌ قلى‌ خان‌ قورچى‌، حاكم‌ اصفهان‌ (1007-1029ق‌/1599- 1620م‌) شد .

برخوردار ترکمن قلمی تابنده و گهر آفرین داشت. او در جریان گذشت روزگار و در پهلوی دانشمندانیکه  در دربار بوده اند، داستانهای ارزنده شنیده و در لوح حافظه نقش کرده بود. او در اصفهان‌ به‌ پيشنهاد يكى‌ از دوستانش‌، مجموعه‌ای‌ از حكايات‌ شفاهى‌ و كتبى‌ فراهم‌ آورد و آن‌ را «رعنا و زيبا » نام‌ نهاد و به‌ مرور ايام‌، قصه‌هايى‌ بدين‌ مجموعه‌ افزود تا شمار آنها را به‌ 400 رساند و اين‌ مجموعه‌ را «محفل‌ آرا» ناميد . خودش در این مورد مینگارد: « هر لحظه عروس نکته موزونی در آغوش، بی اندازه آرمیدی. یکی از گروه قصه پردازان با مهربانی سرشاری از برخوردار خواهش کرده است که داستان های شده از سینه به صفحه آید و هر چند برخوردار امتناع ورزیده و بدین عبارت که : « هر چند دانستم که زلف مشکین شاهدان معنی دست تصرف خیال آوردن خالی از پیچ و تابی نیست» و اما روی دوست عزیز بوده و تن داده است تا چند داستانی را بهم آورد و نام آن را «رعنا و زیبا» گذاشت ، آنگاه این داستان ها را بشکل کتابی در آورد و به دوستان دانشور خود وانمود، همه خوشنود شدند و پیشنهد کردند که این قصه ها از نگاه کمیت و کیفیت گسترده گردد. بنا او داستانهای زیادی را فرچنگ آورد و از بیان هر نکته سنجی و خردمندی نکته های بلیغ یاداشت و برداشت کرد و چهارصد قصه کوتاه عبرت آموز بهم آمد و به پندار آنکه شیرازه اوراق گسسته نگردد، این اثر را با یک پیشگفتار و شش باب و خاتمه نوشته و نام آنرا «محفل آرا» گذاشت.

در اين‌ زمان‌ هواي‌ خراسان‌ به‌ سرش‌ افتاد. ابتدا به‌ زادگاه‌ خود فراه‌ بازگشت‌ و پس‌ از مدتى‌ راهى‌ هرات‌ شد و از آنجا به‌ مشهد و سپس‌ به‌ اُلكاي‌ِ «دُرون‌» (از توابع‌ درگز) رفت‌ و چون‌ در منشيگري‌، مهارتى‌ به‌ دست‌ آورده‌، و منشآتش‌ هم‌ اشتهار يافته‌ بود، به‌ خدمت‌ منوچهر بن‌ قرجقاي‌ كه‌ در سال  1035ق‌/ 1626م‌، از طرف‌ شاه‌ عباس‌ به‌ حكومت‌ آن‌ سامان‌ رسيده‌ بود، درآمد و مدت‌ 3 سال‌ در اين‌ كار بماند.

در همين‌ احوال‌ يكى‌ از اقوام‌ كُرد ساكن‌ خراسان‌ به‌ نام‌ چمشكزك‌ بر الكاي‌ درون‌ تاخت‌ و در اين‌ تهاجم‌ اموال‌ بسياري‌ از مردم‌، از جمله‌ محفل‌ آرا، منشآت‌ و ديگر نوشته‌هاي‌ برخوردار به‌ يغما رفت.‌ برخوردار فصل مشبعی در باره طینت و خصایل این جماعت که به او جفا کرده بودند، اختصاص داده است. در اینجا برخوردار در مورد فقدان نسخه محفل ارا خیلی نالان و متاسف است که بغارت رفته است. در این حادثه مجموعه انشاآت و برخی فرامین و قباله ها و نسخ خطی خوش خط و زیبا نیز به یغما میرود که برخوردار از برباد شدن آنها افسوس میکند. او بسیار تلاش میکند که گنج گم شده خود را پیدا نماید و به غارتگران پیام میدهد که هرچه برده اید از شما باشد، اما همان نسخه کتاب « محفل آرا » را  بر گردانید. اما در فرجام هیچ یک از نسخه های آثرش را برایش پس نمیدهند. میرزا برخوردار تاسف خود را در باره چنین مینویسد: « چون شوق سرشاری که وامق خاطر را به دراک حضور آن عذری حرم دلنوازی بود، هرگاه از شوخ چشمی های رعنا غزالان عرصه ختن ین نسخه در تصورم جلوه گر میگردید از دهشت، آهوی آرام و قرار مانند نانه خون راحت در شرین وجودم افسرده میشد.»

برخوردار ترکمن پس‌ از اين‌ واقعه‌، در هرات‌ و خبوشان‌  اقامت‌ گزيد و در هرات‌، قصه «شمسه‌ و قهقهه‌» (بخشى‌ از كتاب‌ محفل‌ آرا )را بار ديگر تدوين‌، و به‌ حاكم‌ آن‌ شهر، يعنى‌ صفى‌ قلى‌ خان شاملو هديه‌ كرد؛ اما به‌ سبب‌ فتنه‌انگيزي‌ تنگ ‌نظران‌، ظاهراً مورد بى‌مهري‌ قرار گرفت‌ و  ناگزير هرات‌ را ترك‌ گفت‌ و به‌ خبوشان‌ بازگشت‌ .

برخوردار به‌ تشويق‌ دوستان‌ خود، در خبوشان‌ بار ديگر دست‌ به‌ كار بازنويسى‌ و تدوين‌ كتاب‌ از دست‌ رفته خود، «محفل‌ آرا» شد و آنچه‌ از كتاب‌ به‌ خاطر داشت‌، بازنوشت‌ و كتابى‌ جديد (در يك‌ مقدمه‌، 5 باب‌ و يك‌ خاتمه‌)، فراهم‌ آورد و نام‌ «محبوب‌ القلوب‌» بر آن‌ نهاد.
از پايان‌ زندگى‌ برخوردار و زمان‌ مرگ‌ او اطلاعى‌ در دست‌ نيست‌، ولى‌ مقبره او در قرية «يزده‌» در اطراف‌ شهر فراه  (دست‌كم‌ تا پيش‌ از جنگهاي‌ داخلى‌ افغانستان‌) موجود بوده‌ است‌.

مهم‌ترين‌ اثر برخوردار، كتاب‌ «محبوب‌القلوب» او‌ است که بر بنیان قصص اخلاقی و تربیتی بوده و بر حیات مردم قصه خوان  آن دوره که ز قصه های گفتاری مردم پایه و مایه گرفته است، موافقت دارد. مقالات باب های این کتاب در آداب کدخدایی، در تربیت فرزندان، کسب هنر، حسن خلق، آداب مصاحبت و آداب ضیافت مطالب آموزنده بشکل تعلیمی و پرورشی آورده است و برای مردمی که کمتر سوادی دارند نیز قابل فهم است. این اثر او چندین بار در ایران و هندوستان چاپ شده است‌. برخوردار برخی داستان هایش را خواسته چون حلقه زنجیر به سبک کلیله و دمنه و سندبادنامه طرح نماید. او بحث اخلاقی خود را طرح میکند و به تقریب مضمون اخلاقی و سلوک زندگی حکایتی را پیش میکشد و در آغاز هر حکایت سطری تمهیدوار بیان میکند و در هر قصه سرآغاز جداگانه ای را بقلم می اورد. از او ديوانى‌ تاكنون‌ ديده‌ نشده‌ است‌ و ظاهراً سروده‌هاي‌ او، همانهاست‌ كه‌ در لابه‌لاي‌ قصه‌هاي‌ محبوب‌القلوب‌ آمده‌ است‌. استاد نفيسى‌ كتابى‌ به‌ نام‌ «احسن‌ السير» (تاريخ‌ عمومى‌ از آغاز تا دورة صفوي‌) را به‌ وي‌ نسبت‌ مى‌دهد و بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ به‌ دستور شاه‌ اسماعيل‌ اول‌، تدوين‌ شده‌ است‌.

مآخذ:

1ـ اسكندربيك‌ منشى‌، عالم‌ آراي‌ عباسى‌، تهران‌، 1350ش.

2ـ  برخوردار فراهى‌، محبوب‌ القلوب‌ – محفل‌ آرا – رعنا و زيبا (دوره كامل‌ كتاب‌)، تهران‌، 1336ش‌.

3ـ صفا، ذبيح‌الله‌، تاريخ‌ ادبيات‌ در ايران‌، تهران‌، 1370ش‌.

4ـ مايل‌ هروي‌، غلامرضا، حواشى‌ و تعليقات‌ بر جغرافياي‌ حافظ ابرو، تهران‌، 1349ش‌؛

5ـ نفيسى‌، سعيد، تاريخ‌ نظم‌ و نثر در ايران‌ و در زبان‌ فارسى‌، تهران‌، 1344ش‌.

محمدصالح راسخ ییلدرم

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: