… و چه دلپذیراست، دیدار با دوستان قدیمی


خوجه نفس نیوز: این پست را به مقاله ای از احمد مرادی سردبیر سایت ترکمنتصحرا مدیا اختصاص دادیم که در حول و حوش دیدار و ملاقات با یکی از دوستان و همسنگرانش بعداز سی سال  در خارج  از کشور اتّفاق افتاده است. وی تأثیر و تجربه های این ملاقات را طی مقاله زیر ارائه داده است که نکات قابل تأمّل و تعـمّـقی در آن وجود دارد که مطالعه آن خالی از لطف نیست. شما را به مطالعه آن دعوت میکنیم:

اجمد مرادی:

حدود سی سالی و شاید هم بیشترباشد که او را ندیده بودم، خبر آمدنش را شنیده بودم، قبل از دیدارمان در این فکر بودم که آیا به لحاظ شکل و قیافه و فکر تغییری کرده و آیا من میتوانم او را با دیدنش دوباره بشناسمش و اگر چنین نشود ، چطور میتوانم از زیر بار این شرم و خجلت خلاص شوم، زیرا برخی دوستانی که او را قبلا میشناختند و دوباره دیده بودند، بمن گفتند که فلانی خیلی عوض شده و ما بزحمت او را شناختیم. با این پیشداوریها و نگرانیها به مجلسی پا گذارده و در میان انبوه افراد مختلف از ملیتهای رنگارنگ در پی دیدار با یار آشنای خود بودم و قبل از اینکه من او را بیابم و چشمهایم همچنان در جستجوی یافتن او بود، ناگهان با چهره خندان فردی که گویا انتظار مرا میکشید و درست مقابل من قرار داشت روبرو گردیده و قبل از اینکه بخود آیم و فرصت بیان کلامی را داشته باشم، خود را در آغوش من انداخت و دقیقه ها آنقدر همدیگر را بغل کردیم و بوسیدیم که در آن لحظه احساس کردم هیچ نیرویی توان جدایی ما را از یکدیگر نخواهد داشت.
او بر خلاف گفته های این و آن، تغییر ظاهری چندانی نکرده بود، صدایش همان صدای گرم و صمیمانه و دوستانه و پر ازصفایی بود که می شناختم، هر چند مثل ما کمی پیر شده بود، ولی آنقدر نبود که قابل شناخت نباشد، شاید هم من بخاطر رابطه نزدیکی که با او داشته و تماس بسیار نزدیک و مداوم من با او بود که امکان شناخت سریع مرا میسر کرده بود. چند دقیقه ای همدیگر را برآنداز کردیم تا تصویر کهنه آشناگرایی را در قالب تصویر و ذهن امروز بدرستی هک نمائیم و به وصلت درونی امروز در جهان نوین و در محیطی دیگر و بیگانه باور نمائیم.
طبق معمول هر دیداری از اینگونه، صحبت از وضعیت شخصی آغاز و با پرسان از وضعیت دوستان و آشنایان ادامه یافت. برایم از وضعیت دوستان و کارهایشان صحبت کرد که در کنار امیدواریها و خوشایندیها، در عین حال نکات تأثر برانگیزی را نیز بهمراه داشت. از کارها و فعالیتهایش در قالب انجمنهای فرهنگی ، بعنوان یگانه اهرم موجود برایم سخن گفت و همینطور محدودیتها و فشارها و تلاش روشنفکران ترکمنی که در راه حفظ و احیاء و ارتقای فرهنگ و هویت ملی ملت خویش همچنان در تکاپو هستند. شنیده بود که ما در مجموع از حجم و میزان و دامنه این فعالیتها در خارج مطلع هستیم و میدانست که ما تا چه حد بر این فعالیتها ارزش قائل بوده و افتخار میکنیم. آنها هم از وضعیت ما تا حدی اطلاع داشتند و بهر حال در این دنیای مجازی ، آنها با استفاده از فیلتر شکنها و یا سیستمهای جدید ارتباطی، مسائل خارج از کشور از تئوریهای جدید جهانی و از نظرات اندیشمندانی چون پوپر و هایدگر و هابر ماس و غیره گرفته تا نوشتجات ترکمنها را پیگیری کرده و از آن مطلع بودند که شنیدن این امر مایه خوشحالی بود. اما سخنان او با دغدغه ای از نگرانی و انتظار از ما خارج نشینان همراه بود و برای او وضعیت امروز و اسف بار پراکندگی ترکمنها ، پاسیویسم و بی عملی بسیاری از آنها، برخوردهای کینه توزانه و محور گرایانه رایج میان آنان و همینطور توهینها و اتهاماتی که در برخی مقالات و نظر دهی های سایتها و وبلاگهای ترکمنی نسبت به یکدیگر عنوان شده است، غیر قابل درک و باور بود. او نمی توانست باور نماید که ترکمنهای خارج از کشور با این سطح از جایگاه تشکیلاتی گذشته و با اینهمه امکانات و عدم محدودیتها حتی قادر به ایجاد یک تشکل سیاسی کوچک هم نیستند. وقتی برای او از فضای غالب بی اعتمادی ها و باور نداشتن بیکدیگر و عدم احترام به عقاید یکدیگر و تلاش برای منکوب کردن شخصیتها در میان ترکمنها سخن گفتم، نمی توانست هضم نماید که چگونه چنین چیزی امکان دارد و با تکان دادن سر میگفت که این بچه ها زمانی حاضر بودند جان خود را برای همدیگر فدا کنند و خصومت میان آنان نه تنها معنایی نداشت، بلکه آنچه در میان آنان حاکم بود، دوستی و رفاقت و گذشت بود.
از من علت این امر را جویا شد، که گفتم به اعتقاد من بخشی از این بی اعتمادیها ریشه فرهنگی دارد و بخش دیگر آن عدم تعیین تکلیف فکری با گذشته و عدم دستیابی به یک تفکر مستقل که ریشه آنهم عدم مطالعه کافی و ضعف انگیزه در مطالعه با هدف دانستن و یادگیری است. گفتم میدانی که در آن ایام، اوتوریته سازمان که همه ما چه آگاهانه و چه احساسی خود را هوادار آن میدانستیم، در ایجاد وحدت درونی ما نقش تعیین کننده ای داشت و پس از پا گیری تشکیلات در منطقه، همه اعضای تشکیلات از پائین تا بالا اوتوریته رفقای مسئول چه ترکمن و چه غیر ترکمن را می پذیرفتند. اما پس از مهاجرت اجباری و بویژه مهاجرت به اروپا که تقریبا همه اعضای سازمان و حزب توده از آنها جدا شده و تلاش نمودند که راه مستقل خود را پیش گیرند، ما همچون سرنشینان کشتی بی کاپیتانی گردیدیم که هر یک سعی مینمود این کشتی را به شیوه و سیاق خود پیش برد. گفتم به اعتقاد من، در آن شرایط که جنبش چپ بطور عام دچار بحران فکری بود و بدنبال شکست خط مشی « شکوفایی جمهوری اسلامی» همچنان سردرگم بوده و ما هم جدا از این بحران نبودیم، بجای تلاش در راه تعیین تکلیف فکری با گذشته از جنبه فلسفی و سیاسی و ایدئولوژیک و جاری ساختن بحثهای نظری سیستماتیک در میان خودمان، به ایجاد تشکلهای مختلف روی آوردیم و ایجاد تشکلهای مستقل را به معنای داشتن استقلال فکری درک میکردیم ، در حالیکه ما هنوز هم در آن مقطع دارای تفکرات التقاطی بوده و هنوز هم عناصر و بقایای باورهای گذشته در میان ما قوی بود. این ارزیابی من است و شاید دوستان دیگر نظری غیر از این داشته باشند که جا داشت همه اینها در یک فضای سالم و دوستانه به بحث گذاشته میشد. البته به او توضیح دادم که در این راستا، تلاشهایی نیز از جانب برخی دوستان با ایجاد اطاق پالتاکی صورت گرفت و گردانندگان این بحثهای عمومی کوشش نمودند که نکات عمده مسائل ترکمنها و یا نکات مربوط به آنرا مورد بحث قرار دهند که متأسفانه در بسیاری موارد این بحثها به مشاجرات شخصی و انحرافی کشانده شده و عملا ادامه اینگونه نشستها را ناممکن ساخت.
موضوع اختلاف نظرات و حتی خصومتهای شخصی میان برخی دوستان او را نگران ساخته بود و میگفت، قطعا همه این دوستان به اصل حقوق بشر که یکی از موارد مهم آن احترام به عقاید دیگران است باور دارند و حتما میدانند که در هر جامعه ای و تشکلی و جمعی وجود چنین اختلافاتی امری طبیعی است و تنها از طریق برخورد اندیشه ها در یک فضای دوستانه و تفاهم آمیز است که امکان رشد و کسب ایده های نو میسر میگردد. برایش تعجب آور بود که چطور این دوستان که تجربه دیدن دو سیستم مختلف سوسیالیستی و سرمایه داری برایشان ممکن بوده، چطور از تجربیات آن نیاموخته و تلاش ننمودند که وحدت درونی خود را حفظ و آنرا تا حد ایجاد یک تشکل سیاسی مستقل ارتقاء دهند. البته او در جریان کلی روند حرکت و اقدامات ترکمنها در ایجاد تشکلهای مستقل سیاسی قرار داشت، ولی از آن متعجب بود که چرا این تشکلها به اتحاد منجر نشده و همان تشکلهای موجود هم ادامه نیافتند. او در خلال صحبتهایش از امید داخل نشینان به خارج نشینان و اتحاد آنان سخن میگفت، در عین حال که با دیدن سایتها و وبلاگهای ترکمنی خارج از کشور و حضور کمرنگ ترکمنها در نوشتن مقاله و ارائه نظراتشان بسیار متأسف بود، در ضمن خوشحالی خود را نیز از دیدن مقالات برخی ترکمنها در سایت ترکمنصحرا مدیا و دیگر سایتهای غیر ترکمنی ابراز مینمود.
در ادامه صحبت هایمان در خصوص امکان ایجاد اتحاد میان ترکمنها و تشکلی سیاسی ، او کاملا با این نظر موافق بود که در اساس ایجاد هر نوع تشکلی اعتماد وعنصر فکر واحد قرار دارد نه احساس. گفتم اگر بر این اصل مسلم تأکید نموده و آنرا مبنای اتحاد و نزدیکی ترکمنها قرار دهیم، آیا میتوان امروز افکار و نظرات بیست سال پیش را مبنا و معیاری برای ایجاد یک تشکل قرار داد؟ گفتم همانطور که می بینی در قیاس با گذشته، دامنه بسیاری از خصومتهای شخصی کاهش یافته و بطور نسبی جو مطلوب تری حاکم گردیده است. ولی تا وقتی که نظرات طرح نگردند و دوستان مختلف در رابطه با رویدادهای متنوع منطقه و جامعه و جهان موضعگیری نکنند و ما از چارچوب نقطه نظرات فکری همدیگر مطلع نباشیم، آیا میتوان از اتحاد و ایجاد تشکل سخن گفت؟ او هم قبول میکرد که ما برای رسیدن به این امر راه درازی در پیش داریم و دوستان ترکمن باید در ارائه نظراتشان فعال تر بوده و اینرا می پذیرفت که ما در موارد بسیاری از مسائل کلیدی و اولیه مثل احترام به یکدیگر و حتی درک نقد نقطه نظراتمان دچار اشکالات جدی هستیم و در موارد زیادی همین مقوله نقد نظرات را با برخوردهای شخصی قاطی کرده و اینگونه شیوه برخوردها نه تنها عاری از عنصر سالم سازی افکار و آموزش بدور است، بلکه نتیجه اینگونه شیوه ها به تخاصمات و دوریها بیشتر دامن زده است.
برای من در طی صحبت کوتاه ولی مؤثر و درس آموزانه آن با او که بسیار نتیجه بخش بود، بویژه نمی توانستم باور کنم که این دوستان بر خلاف تصورات ما زیاد هم از مسائل بدور نبوده و شیوه نگرش آنان نسبت به اوضاع جامعه و برخورد به حوادث و رویدادهای کشور و منطقه و جهان از بار واقع بینانه امید بخشی برخوردار است. بویژه اینکه وقتی ما درچارچوب استقلال فکری بحث میکردیم، هر دو بر این نکته اتحاد نظر داشتیم که استقلال فکری با عنصر پرسشگری و تفحص و سئوال در پیوندی ارگانیک قرار دارد و تا مادامیکه یک خلق و پیشروان آن پرسشگر نباشند و این عنصر سئوال و شک و تفحص را در میان خود جاری ننمایند، و تا مادامیکه روشنفکر جامعه در راه جایگزینی تفکر و تعقل بجای ایمان و خرافات و نهادینه کردن آن تلاش نورزد و تا مادامیکه یک خلق با این روحیه تربیت ندیده و آموزش نبیند و توان اینرا نیابد که از خود و حاکمیت وقت و اقدامات آن جرئت چرا گفتن داشته باشد، چنین خلقی هیچگاه نمیتواند مستقل فکر کند و مستقل عمل کند. ما هر دو با تأکید بر رسالت و اهمیت نقش روشنفکران ترکمن در این بین، بر این باور بودیم که تفکر دینی حاکم گذشته بر ما و رابطه امام و امتی که همواره ما را در محصوره افراد و تفکر خاصی به زنجیر کشیده بود، امکان هر گونه تفکر و حرکت مستقل را از ما سلب نموده و چنین خلقی همچنان زندگی برده وار و وابسته ای خواهد داشت.
دیدارمان بسیار کوتاه بود، ولی مضمونی و آموزنده. از همان دیدار کوتاهمان بسیار چیزها آموختم و مهم برایم این بود که او همان انسان نیک و صادق و رئوفی بود که او را میشناختم و همچنان کیفیت سابق خود را حفظ کرده و گذر زمان و فشار زندگی و محیط اجتماعی نتوانسته بود او را در هم شکند. او و امثال او نقطه امید آتی خلقمان است و چشمه حیات و تداوم زندگی ما خارج نشینان دور از وطن. و چه دلپذیر و آموزنده بود، دیدار با دوستی قدیمی.

لینک مقاله

moradi5704@gmail.com

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: