گوشه هائی از تاریخ ترکمن مندرج در «مجلّه بررسی های تاریخی»


پل قدیمی آق قلا

پل قدیمی آق قلا

سایت خبری فرهنگی، اجتماعی ترکمن های ایران: «نبردهای آق قلعه» مندرج در «مجله بررسی های تاریخی , مهر و آبان 1349 شماره 28» .
نویسنده: سروان محمد کشمیری – «فوق لیسانسیه در تاریخ» را ارائه داده است که ما در وبنشر » خوجه نفس» آنرا بشرح زیر ارائه میدهیم:

تاریخچهء وقایع آق قلعه که‏ اینک از نظر خوانندگان محترم‏ می‏گذرد شرح نبردهای جالبی‏ است که در زمان پادشاهی‏ فتحعلیشاه،هنگامی که یکی‏ از پسرانش بنام محمد قلی‏ میرزای ملک‏آرا حکومت‏ استرآباد را بعهده داشته در آق قلعه، پهلو یدژ فعلی بوقوع‏ پیوسته است. بررسی دقیق‏ کتابچه، حوادث مهم انجام شده‏ را از نقطه‏ نظر نظامی و اجتماعی‏ بخوبی آشکار میسازد ولی‏ موضوعی که اهمیت این کتابچه‏ را افزون میکند این است که‏ در هیچیک از تواریخ قاجاریه‏ ذکری از این وقایع بمیان‏ نیامده است و این، بنظر مبهم و از سروان محمد کشمیری (قوق لسانسیه در تاریخ) شاید شگفت‏ آور باشد. زیرا هنگامیکه جزئیات وقایع ساده نیز در تواریخ‏ دوران قاجار تشریح میشدند، چرا از چنین واقعه بس مهم، سخنی بمیان‏ نیامده است؟!.
در پشت این کتابچه ناصر الدینشاه بخط خود چنین می‏نویسد«کتابچه‏ روزنامه احوالات سابق که مصطفی قلی خان نوشته است برای بصیرت ملاحظه‏ بکند….»1 از این جملات چنین مستفاد میشود که بکار بردن«احوالات سابق» نشان‏دهنده حدوث واقعه درگذشته و کلمه«بصیرت» روشن‏گر این موضوع‏ است که ناصر الدینشاه کتابچه را مطالعه نموده و تحت‏ تأثیر وقایع و حوادثی‏ که در آق قلعه و حومه آن رخ داده، قرار گرفته است.
کتابچه مزبور در 16 صفحه بطول 5/21 سانتیمتر و عرض 5/13 سانتیمتر و در201 سطر توسط مصطفی قلیخان که خود فرمانده دژ آق قلعه در این‏ نبردها بوده برشته تحریر درآمده است و یگانه نسخه ایی است که متعلق‏ به آقای حسنعلی غفاری معاون الدوله بود و در اختیار ما گذاردند که بدینوسیله‏ از ایشان سپاسگزاری میشود. ولی قبل از اینکه باصل مطلب بپردازیم لازمست در بارهء اشخاصی که نام آنها در این کتابچه آورده شده پژوهش بیشتری نمائیم. یکی‏ از این اشخاص شاهزاده ملک‏آرا پسر فتحعلیشاه میباشد. وی در سال 1203 هجری قمری متولد و در سال 1314 یعنی در سن 11 سالگی به حکمرانی‏ مازندران برگزیده شد. در جلد نهم روضة الصفای ناصری چنین نوشته شده‏ «نواب شاهزاده محمد قلی میرزا در شب هفتم ربیع الثانی همین سال(1203 هجری) در قصبه نوا متولد شده والده‏ اش صبیه محمد خان قوینلی خان خاقان‏ شهید و همشیره امیر کبیر اعتضاد الدوله سلیمان خان قاجار بوده.»2 و در همین کتاب باز چنین آمده «…. شاهزاده و الاتبار محمد قلی میرزا را بحکومت مازندران و سرپرستی آن سامان اختصاص داد و او را با امرای‏ شایسته و وزرای بایسته و ملازمان گزین و محرمان امین بمازندران مأمور فرمود و میرزا نصر اللّه مستوفی علی‏ آبادی که قبل از سلطنت حضرت خاقانی‏ 3  در آن حضرت مرتبه وزارت داشت بوزارت او روانه….»4
و نیز در منتظم ناصری می‏نویسد که در سال 1314 محمد قلی میرزای‏ ملک‏آرا حکمران مازندران شد. 5 از این سال تا اواسط سال 1349 هجری‏ قمری یعنی مدتی در حدود 35 سال ملک‏آرا در سمت حکمرانان مازندران و استرآباد باقی ماند. در این سال که همزامان با اواخر سلطنت فتحعلیشاه می‏باشد وی به پایتخت احضار میگردد. در همین کتاب در وقایع سال 1249 هجری‏ قمری چنین می‏نویسد: «…. هم در این اوان نواب محمد قلی میرزای ملک‏آرا و محمد تقی میرزای حسام السلطنه بواسطه بروز طاعون از ولایات خود بدار الخلافه‏ آمدند….»6.
بعد از فوت فتحعلیشاه و بسلطنت رسیدن محمد شاه گویا این‏ شاهزاده مورد بی مهری قرار گرفته به همدان غزیمت نموده و در آنجا میزیسته‏ است. زیرا در وقایع سال 1252 هجری قمری آمده است: «…. که در این سال‏ نواب شاهزاده محمد قلی میرزای ملک‏آرا بتوقف همدان مأمور گردید….»7.
رهبر طرف دیگر نبرد شخصی بنام«ایشان»است. «ایشان» اسم خاص نیست‏ بلکه نامی است که ترکمانها به پیشوایان مذهبی و دینی خود میدادند. ترکمانها برای رهبران مذهبی که اغلب از سلسله نقشبندیه بودند احترام‏ زیادی قائل می‏شدند و برای اینکه هرچه بیشتر ادای احترام نمایند نام او را ذکر نمی‏کردند، بلکه او را«ایشان» یا «حضرت ایشان» میخواندند. در تواریخ‏ قاجاریه،قبل از سال 1257 هجری از چنین شخصی سخنی بمیان نیامده است‏ و فقط در این سال است که گفته شده شخصی از سلسله نقشبندیه دعوی تصوف‏ و کرامت نموده و تعداد زیادی از ترکمانها یموت و کوکلان باو گرویده‏ بودند. این شخص که مسبب ایجاد بلوا و اغتشاش در نواحی استرآباد گردیده‏ بود عاقبت بوسیله شاهزاده اردشیر میرزا سرکوب و متواری گردید.
در کتاب روضة الصفا چنین تشریح میگردد: «… اهالی ترکستان‏ من باب الحرمة مشایخ طریقت خود را که غالبا از سلسله نقشبندیه‏ اند نام نبرند و حضرت ایشان خوانند لهذا هرکس دم از ارشاد زند بدین لقب موسوم شود. در این ایام مجهولی گمنام بزراقی و شیادی طوایف تراکمه را مرشد و هادی‏ شد و سلسله نسب خود را به عثمان بن عفان منسوب کرد و بشعبده و نیرنگ‏ گروه ساده دل تراکمه را بفریفته با خود مطاوع و متابع ساخت و به نهب و غارت دور و نزدیک پرداخت و فساد آنطایفه در استرآباد بغایت سرایت نمود و حاکم و محکوم متساوی شدند مقرب الخاقان محمد ناصر خان قاجار حکمران‏ استرآباد شرح این حادثه را معروض داشت. پس بحکم حضرت شاهنشاه ایران‏ نواب مستطاب امیرزاده معظم اردشیر میرزا حکمران مازندران و با سواره پیاده‏ آن سامان مأمور به تنبیه تراکمه شد….»8
و در منتظم ناصری برای وقایع سال 1257 هجری قمری چنین آمده‏ است «…. هم در این سال مخدومقلی خان ترکمان بیکی از نقشبندیه که دعوی‏ تصوف و کرامت میکرد و بزبان ترکی ترکمانی مناجات و اشعار بنظم در میآورد ارادت ورزیده و اطاعت نموده و جمعی دیگر از ترکمانان گوکلان و یموت باو گرویده محض ا للتفخیم او را ایشان خواندند و پیرو و مرید در نواحی‏ استرآباد بفساد پرداختند. محمد ناصر خان قاجار دولو مراتب را بعرض‏ دولت قوی شوکت رسانیده محمد حسن خان سردار ایروانی و محمد خان امیر تومان که بشرف مصاهرت پادشاهی مفتخر بود با ده هزار سوار و پیاده و توپخانه‏ باسترآباد رفت و نواب اردشیر میرزا حکمران مازندران و جعفر قلیخان شادلوی‏ بوزنجردی با سواران کرد و خراسانی نیز بدانطرف راندند…»9
باتوجه بمطالب بالا و دلایل ذیل بخوبی مشخص میگردد که نبردهائی‏ که در این کتابچه تشریح گردیده غیراز وقایع حوادثی است که در هنگام پادشاهی‏ محمد شاه و زمانهای بعد از او در استرآباد و حومه آق قلعه بوقوع پیوسته است زیرا:

1-نام شاهزاده محمد قلی میرزای ملک‏آرا بعنوان حکمران مازندران‏ مکرر در کتابچه آورده شده است و حتی در مواردی خود او مستقیما در نبرد شرکت داشته است. باتوجه بمطالبی که قبلا بیان شد این شاهزاده تا سال 1249 هجری قمری حکمران مازندران و استرآباد بوده و بعد از آن به پایتخت و سپس به همدان عزیمت کرده است. پس با قاطعیت میتوان اظهار کرد که این‏ نبردها قبل از سال 1249 هجری قمری بوقوع پیوسته است.
2-نام«ایشان»اسم خاص و نام شخص واحدی نبوده است بلکه ترکمانها کسی را بدین نام میخواندند که بوی ارادت ورزیده و اعتقاد پیدا میکردند و چون این کلمه بتعدادی از پیشوایان طریقت آنها اطلاق میگردید، میتوان گفت‏ شخصی که بنام«ایشان» در کتابها و تواریخ دورهء قاجار ذکر آن بمیان آمده‏ است غیراز آن کسی است که در این کتابچه از او صحبت میشود.
3-در تواریخ در وقایع سال 1257 هجری قمری نام«ایشان» و کارهائی که‏ انجام داده است ذکر شده است. در این سال حکومت استرآباد بعهده ناصر خان‏ قاجار دو لوو حکمرانی مازندران بعهدهء شاهزاده اردشیر میرزا بوده است و در این زمان است که اظهار میشود چنین شخصی ادعای ارشاد نموده عده‏ ای پیرو او شدند و شروع به بلوا و اغتشاش نمود تا اینکه بوسیله شاهزاده ارشیر میرزا سرکوب و متواری شد. در حالیکه در هیچ کجای این کتابچه نامی از اردشیر میرزا یا ناصر خان قاجار دو لو آورده نشده است.
4-در متن کتابچه از باستیان ها یا برجهائی سخن بمیان آمده که در اطراف‏ قلعه وجود داشته و مصطفی قلیخان فرمانده قلعه، دستور تعمیر آن‏ها را داده‏ است و پس از مرمت از آن محلها بر علیه مهاجمین تیراندازی مینوده‏ اند. سال‏ های بعد از آن نیز این برجها وجود داشته کما اینکه در سال 1264 که آق- قلعه بدست حسام السلطنه فتح میشود در ناسخ التواریخ چنین نوشته شده.«… و این قلعه‏ چنان محکم است که برفراز دیوار آن دو عراده توپ باهم نیک توان عبور داد…»10 ولی گویا در زمان ناصر الدینشاه برجهای آق قلعه ویران شد و از بین رفته است زیرا در کتاب مازندران و استرآباد چنین آمده: «… در انتهای سمت شمالی آن در کنار گرگان رود ویرانه‏ های حصار آق قلعه واقع است که از میان آن عبور نموده به پل‏ گرگان که چهار طاق داشت رسیدیم. بنابر اظهار اهل محلهء آق قلعه در زمان‏ قابوس به «اسپی دژ» معروف بوده که ترکمن‏ها آن را آق قلعه ترجمه کرده‏ اند. برج آن در زمان ناصر الدینشاه ساخته‏ شده بود تا دشت ترکمن را از آنجا دیده‏ بانی کنند. ولی سربازانی که مأمور آنجا میشدند. در واقع زندانیانی در میان‏ چهار دیوار قلعه بودند و با آن‏که شهر را از دور میدیدند،نمیتوانستند ارتباط خود را با شهر استرآباد حفظ نمایند…»11 اگر نوشته این کتاب را که متکی‏ بر اظهارات مردم میباشد صحیح بدانیم باز بخوبی روشن میگردد که وقایعی که‏ در این کتابچه بیان شده است در سالهای قبل از سلطنت ناصر الدین شاه اتفاق‏ افتاده است زیرا از طرفی خط ناصر الدینشاه که در پشت کتابچه وجود دارد حدوث این واقعه را در گذشته نشان میدهد و از سوی دیگر بر طبق گفتار اهالی،فقط اشاره بیک برج در زمان ناصر الدین شاه در آق قلعه شده در حالیکه‏ در این کتابچه از تعدادی برج سخن میرود، در نتیجه میتوان اظهار داشت که‏ برجهای آق قلعه که در زمان پادشاهی محمد شاه و قبل از آن وجود داشته و از آن‏ صحبت شده است تا زمان ناصر الدینشاه ویران شده و از بین رفته است و در این هنگام‏ فقط یک برج مجددا بر روی بنای این قلعه ساخته‏ اند تا بتوانند دشت ترکمن‏ را دیده‏ بانی نمایند.
باتوجه باین موارد است که باید گفته شود نبردهای آق قلعه که در این‏ کتابچه بیان شده تاکنون در هیچیک از تواریخ ثبت و ضبط نگردیده و از این نظر دارای اهمیت بسیاری است زیرا واقعه‏ای تاریخ کشور ما که امکان داشت‏ دستخوش نابودی و فراموشی شود،آشکار میگردد.
هو- روزنامچه وقایع اتفاقیه آق قلعه و کیفیت آمدن ایشان‏ 12 ملعون با اجماع‏ طوایف یموت ازین قرار است. با چاپاری که در اواسط ماه صفر روانه بود معروض‏ داشت و عبور ممکن نبود در کنار رودخانه نزدیکی سیاه بالا اردوزده توقف‏ نمود در آن بین خبر رسید که شخص افغانی از سمت دریا به حسینقلی (منظور نویسنده حسن قلی- خوجه نفس نیوز) آمده‏ ادعای بعضی کرامات بیجا کرده ترکمانان یموت بدور او جمع شده او را به اترک آورده اسباب کرده‏ اند که با اجماع و شورش بدور آق قلعه بیایند، فوج‏ لاریجانی هم آق قلعه را خالی کرده بودند. ناچار نور محمد خان سرهنگ را با سیصد نفر سرباز با ناو از رودخانه گذرانده با عالیجاه آدینه خان به آق قلعه فرستاد. خود در کنار قراسو معطل بود تا آب قدری کم شد چون خبر اجماع یموت و حرکت‏ ایشان افغان روزبروز بتواتر میرسید مراتب را خدمت سرکار نواب مستطاب‏ والا ملک‏آرا دام اقباله معروض و استدعا کرد که عمله و چوب بفرستند که زود پل بسته شود. تا روز دوازدهم عمله رسید دو روز خود فدوی سرکاری کرده بهر نوع بود پل را بسته روز چهاردهم صفر قورخانه و بنه را از رودخانه گذرانده‏ تا عصر به آق قلعه آمد.

صبح روز چهاردهم سرکار نواب والا هم از استرآباد با ردو تشریف آورده‏ بود از کوچیدن اردو بقدریک میدان هم با فوج تشریف آوردند چون بقدر نیم‏ فرسخ صحرا را آب گرفته بود در اکثر جاها تکتلوی‏13اسب را آب میگرفت. دیگر تشریف آوردن ایشان جز زحمت فایده نداشت مراجعت فرموده قرار فرمودند محض ورود شهردویست نفر پیاده و صد نفر سوار استرآبادی که‏ بلدیت داشته باشند با قورخانه و آذوقه و سایر ملزومات بفرستند.
بعد از ورود به آق قلعه برج و باره و خندق و قلعه را با توپ و قورخانه و غیره‏ ملاحظه نموده بسیار تعجب نمود که مأمورین و حکام سابق چگونه سرحد داری‏ و ساخلوی کرده‏ اند حالت آق قلعه ازین قرار است. حالت برج و باره و خندق‏ قلعه این است که آنچه در این مدت ساخته‏ اند اولا همه را بی‏قاعده و بی‏ مصرف‏ بوده است. ثانیا همگی خراب شده است آن خرابه ارگ قدیم معقول جائی بود اینکه تازه ساخته‏ اند استحکام او را هم ضایع کرده طوری است که از برای دشمن‏ بیشتر بکار میخورد. چنانچه امینی مأمور و حقیقت را معلوم کرده معروض دارد حاصل عمل سه ساله معلوم میشود خلاصه در اینمدت جائی که یک نفر بتواند سنگر کرده و تفنگ بیندازد نساخته بودند هر مأمور و ساخلوی بوده در میان قلعه‏ کومه و کپر ساخته می‏ نشسته‏ اند خدا گواه است که یک مزقل نداشتند فدوی‏ ناچار در چهارگوشه قلعه چهار باستیان‏14 بنا گذاشته بهرطور بود شب‏ وروز کار کرده تا روز دهم تمام کرده بهر باستیان یک عراده توپ گذاشته سنگر معتبری از برای توپچی در بالای باستیان ساخته، چهار پنج مزقل به جهت‏ انداختن توپ گذاشته دور قلعه را چون دیوار قلعه اکثری خراب و پیاده‏ میتواند داخل قلعه شود خاکریز خندق را سنگر کرده کل فوج را در دور خندق جا داد و خرابی خندق را تعمیر کرد که عبور نتوانند.
عمل توپخانه پنج عراده توپ در آق قلعه هست سه عراده آن قنداقش شکسته‏ بزمین افتاده بود،دو عراده دیگر را در جائی گذاشته بودند که ابدا بکار مدافعه دشمن برنمیخورد از برای ساختن قنداق و آتشخانه و سایر اسباب توپ نجارو آهنگر سراج نبود چوپ قنداق را اسباب بدرقه بهیچوجه در قورخانه نبود خبرآمدن‏ ایشان هم متواتر میرسید خلاصه خداوند عالم است که شبها را نخوابیده، سرباز را نگذاشته‏ام آرام بگیرند تا باستیان و سنگر ساخته‏اند چقماق و فوج‏ را بانجار و آهنگری که در میان سرباز بوده است نشانده بهرطور بود قنداق‏ دو عراده توپ بوصالی بقول ترکها جلقاق کرده بهر باستیان یک عراده توپ‏ گذاشت.
عمل قورخانه جزئی قورخانه که در آق قلعه بود همه را رطوبت ضایع‏ کرد بارویت مفصل از کیسه‏ها مثل سنگ منجمد شده بعضی رطوبت کشیده‏ مثل خمیر بود،همه بهمه پنجهزار و پانصد دانه فشنگ و چاشنی موجود بود صورت بازدید قورخانه را خدمت سرکار نواب والا فرستاد لکن خود آرام‏ نگرفته باروت رطوبت‏دار را بآفتاب داده باروت منجمد شده را از نو کوفته‏ کیسه‏ها را از نو بسته تا روز نوزدهم از برای هر توپ پنجاه شصت تیر گلوله‏ و ساچمه بسته موجود نمود.
در باب آذوقه چون بعد از آمدن فوج فدوی از رامیان و فندرسک باستر آباد سه روز متوالی باران می‏آمد بعد از قطع باران دیگر مجال ندادند که در استرآباد توقف نموده تهیه آذوقه شود همانروز که جیره فوج را دادند همانروز کوچاندند.هشت روز هم در سیاه بالا معطل شد خدا گواه است که‏ آذوقه سه روزه نداشتند.

روز نوزدهم صفر خبر رسید که«ایشان»با سوار قراقچی اترکی وجود بای‏ و چاروا از اترک حرکت کرده باو به یلقی که یکفرسخی آق قلعه است آمدند مراتب را خدمت سرکار نواب و الاملک‏آرا معروض داشت که بزودی قورخانه‏ و آذوقه و تفنگچی بفرستند در این هنگامه از استرآبادی سوای یکنفر حسینقلی خان فوجردی و پسرش که نواب و الابلد فرستاده بود فدوی در آق- قلعه نگاهداشت احدی در آق قلعه نبود خلاصه سرکار والا در جواب عریضه‏ فدوی مرقوم داشته بودند امروز که نوزدهم است خواستیم بیائیم باران آمد استخاره کردیم بد آمد فردا خواهیم آمد و ملزومات را خواهیم آورد غرض این‏ است که از برای روز محاصره جنگ چیزی نرسید.
صبح روز اربعین«ایشان»با سوار و پیاده کل یموت بدور آق قلعه آمد تا نزدیکی ظهر تیپ آرائی کرده در اطراف قلعه تفنگچی و شمخالی و سوار گذاشت‏ قریب ظهر آن ملعون با تیپ بزرگ که سه چهار هزار سوار و سه بیدق داشت‏ یکمرتبه حرکت کرده به قلعه هجوم‏آوردند چون فدوی قدغن کرده بود تا شیپور کشیده نشود احدی توپ و تفنگ نیندازد از صبح تا آنوقت از سوار پیاده آنها ده بیست نفر بدور قلعه بطور قراولی آمده گردش می‏کردند کسی‏ معترض نشده اعتنا نمی‏کرد و توپ و تفنگ نمی‏انداختند آن ملعون اظهار کرامت کرده بترکمانها گفته بود توپ و تفنگ میاندازند از دعای من میان توپ و تفنگ پر آب می‏شود آن خرها هم باور کرده بیک مرتبه یورش آوردند همینکه به نزدیکی قلعه رسیدند فدوی گفت شیپور کشیده از باستیانها و سنگرها یکمرتبه شلیک کردند جمعی از آنه بدرک و اصل شده اسب و آدم بهم غلطیده‏ فهمیدند که میان توپ و تفنگ پر گلوله و آتش است همگی متفرق و پریشان‏ شده بحمد اللّه و المنه از قوت بخت بلند پادشاه اسلام پناه روحی و روح العالمین‏ فداه و توجه الهی و مرحمت جنابعالی پنجنفر در پیش ایشان باقی نماند دومرتبه‏ بیدقدار را زده بیدق افتاد باز آن ملعون خود بیدق را گرفته بدست دیگری‏ داد تا پای خود آن ملعون هم زخمدار شد چون گلوله تفنگ سربازی بود منزل قدری دور بود او را نینداخت فرار کرده در پشت دیوار خرابه شهر آق- قلعه پیاده شده زخمش را بست و قریب دو ساعت معطل شد که سوار متفرق شده‏ را جمع نماید از هر طرف همه سوار پنجاه سوار جمع شدند نزد او بیایند بعون الله تعالی با یک گلوله توپ آنها را متفرق و پریشان ساخته مجال جمع‏آوری‏ بآنها نداد.شمخالچی و تفنگچی هم که در اطراف قلعه بودند چون در دور قلعه‏ خراب شهر قدیم و سنگرهای نواب جهانسوز میرزا که اردو داشتند همه‏جان‏ پناه است شمخالچی آنها چند نفر سرباز را زخمدار کردند با توپ علاج نشد آخر الامر بقدر دویست نفر سرباز از قلعه بیرون کرده نیزه پیش یورش برده‏ آنها را دواندند.خود«ایشان»هم بعد از ملاحظه این حالت و جمع نشدن متفرقه‏ سوار شده فرار کرد بحمد الله تعالی تا سه ساعت بغروب مانده از آن جمعیت‏ که عددش را خدا میداند یکنفر باقی نمانده شکست فاحش خورده فهمیدند که خیال آق قلعه را باید از سر بیرون کنند.

بعد از آنکه«ایشان»با جمعیت یموت شکست خورده از اطراف آق قلعه رفتند و اطمینان حاصل نمود تفصیل را نوشته خدمت سرکار نواب والا ملک‏ آرا فرستاد از قضا صبح همانروز اربعین نواب معزی الیه با پانصد نفر سوار و پیاده از استرآباد بعزم آق قلعه روانه شده در کنار قراسو از آمدن«ایشان» بدور آق قلعه مطلع شده در خانه عالیجاه آدینه خان که در کنار قراسو در پای تپه نرگس نواب والا جهانسوز میرزا از برای او ساخته است چون خندق‏ و خاکریز معتبر و محکمی دارد توقف فرموده عالیجاه محمود خان یوز باشی‏ را شهر فرستاد که توپ و جمعیت بیاورد تا وقت عصر یک اراده توپ و جمعیت‏ زیاد با مرحوم رئیس العلما و تفنگچی شهر و دهات و جمعی دیگر از آقایان شهر از قبیل آقا نظام الدین و آخوند ملا محمد نصرآبادی و ملا محمد ولی کرد محله و تفنگچی عالیجاه محمد صادق خان کرد محله خدمت نواب اشرف والا آمدند در آن بین عریضه فدوی هم رسید از شکست«ایشان»و یموت خوشحال‏ شده نزدیک غروب از خانه آدینه خان روانه دو ساعت از شب بیست و یکم‏ گذشته تشریف فرمای آق قلعه شده کیفیت جنگ با«ایشان»و حرکت توپچی‏ و سرباز را مطلع شده باستیان و سنگرها را ملاحظه فرموده زیاده از حد التفات‏ و مرحمت فرمودند.بقدر بیست بار آرد و ده بار برنج هم آورده بودند از قرار قیمتی که در شهر ابتیاع نموده بودند بسرباز تقسیم کرده وجه قیمت دریافت‏ گردید.قدری قورخانه و فشنگ آورده بودند تحویل قورخانه شد چون سرکار نواب والا خیال چند روز توقف داشتند که قرار عمل بنائی را بدهند بعضی‏ از تفنگچیان را با مالی که آذوقه و قورخانه حمل نموده مرخص و روانه‏ فرمودند.
ظهرروز بیست و یکم خبر رسید که الامان بتاخت قریه سر خونکلاته رفته است سرکار نواب والا و مرحوم رئیس العلما با توپ و جمعیت زیاد از آق قلعه‏ روانه تا تپه دارا حق تشریف بردند چون سوار الامان برگشته بمنزل رسیده‏ بود عالیجاه عبد الصمد خان را با تفنگچی مقصودلو و آقا نظام الدین روانه‏ سر خونکلاته نموده مراجعت بآق قلعه فرمودند معلوم شد که بعد از شکست‏ خوردن و برگشتن«ایشان»و سوار یموت از آق قلعه شب کنکاش کرده بایشان‏ گفته‏اند مقصود ما ازین اجماع تلافی خون خالد قلی خان است ما را جمع‏ بدور آق قلعه بردن و گلوله توپ خوردن چه خاصیت دارد و قرار داده بودند که صبح باجماع بتاخت سر خونکلاته بروند بعد هم سراغ کنند در هرجا بروند.بهمین قرار فاتحه خوانده صبح زود سوار شده بسر خونکلاته رفته‏ سنگرنار تپه که همیشه تفنگچی و ساخلو دارد تصرف کرده کاظم خان برادر عبد الصمد خان و عباس خان پسر مشار الیه را با چهل و دو نفر مرد و زن اسیر کرده مراجعت کردند،کاظم خان بیچاره را در همانجا شناخته‏اند برادر عبد الصمد خان است بقتل رساند،عباس خان بیچاره را بعد از آمدن باویه‏ فهمیده‏اند پسر عبد الصمد خان است او را در درب خانه خالد قلی ملعون ریز ریز کردند.
بعد از این واقعه اهل استرآباد زیاده از حد مشوش و مضطرب شده بعضی از سوار و پیاده که در خدمت سرکار نواب والا بودند در باطن بنای تفرقه گذاشتند و خدمت نواب والا عرض کردند که هرگاه شما در آق قلعه بمانید ترکمان‏ ولایت را خراب می‏کند مقصود هرکس رفتن بخانه خود بود تا وقت غروب‏ چون مرحوم رئیس العلما و آقایان دیگر در منزل کمترین بودند نواب اشرف- والا نزدیک غروب تشریف آورده در باب توقف آق قلعه و تشریف بردن باسترآباد مشورت فرمودند.فدوی عرض کرد البته توقف آق قلعه خوب است. اولا در تنبیه همه طوایف یموت از آق قلعه بسهولت ممکن است و از شهر ممکن‏ نیست.از آق قلعه اگر صبح قشون روانه شود تا عصر جودبای را تاخته تا عصر برمیگردد.اگر بسمت یلقی ودا زودچی و غیره برود بازباز تا عصر مراجعت‏ می‏کند از شهر هر جمعیتی روانه شود باید یکشب در کنار قراسو واکس توقف کند ثانیا«ایشان»با جمعیت یموت در میان طایفه یلقی در نیم فرسخی آق قلعه نشسته هزار نوع ادعا دارد او را در اینجا گذاشته بشهر تشریف ببرید باعث جرأت آنها و اغتشاش‏ عمل کل یموت و خراجی ولایت خواهد شد سرکار والا فرمودند جمعیت نداریم‏ عرض کردم فوج خرقان حالا دیگر لزوم ندارد در کوهسار بماند عمل حسینخان‏ فرنگی و گرفتن مالیات کوهسار بوده هم میشود سیصد نفر تفنگچی دو دانگه‏ در تخش محله چرا بماند احضار کنید نوکر استرآبادی هم از سواره و پیاده دو هزار نفر است فرضا هزار نفر اینها بجهت حفظ قراولخانه و سرحدات در ولایت‏ بمانند هزار نفر دیگر را احضار فرمایند چهارصد نفر سوار خواجوند چه فایده‏ دارد در شهر استرآباد بماند احضار فرمایند اگر لازم شود از نه بلوک استرآباد بلوکی دویست نفر ایلجار بخواهید همه اینها را بآق قلعه جمع کرده توپهائی‏ که در شهر است آورده طایفه یلقی را که در نیم فرسخی ایشان را جا داده است تنبیه‏ نمایند،بعد اگر طوایف دیگر اظهار خلاف و هرزگی کردند آنها را تنبیه نمایند اگر در آق قلعه جمعیت و اردوئی باشد که ترکمان بداند از آق قلعه بسراویه او خواهند رفت جرأت نمی‏کند خانه خود را خالی گذاشته بتاخت ولایت برود حقیقتا،مرحوم رئیس العلما هم همه عرایض فدوی را تصدیق کرد سرکار نواب‏ والا چنان تصور فرمودند که کمترین از توقف آق قلعه ترسیده این مصلحت- بینی را بجهت آنکه در اینجا تنها نمانم میکنم فرمودند جمع کردن این جمعیت‏ و آمدن فوج خرقان و غیره چند روز طول می‏کشد میرویم بشهر اینها را احضار کرده با جمعیت و استعداد درست بفوجرد میآئیم بعدا اگر لازم شد بآق قلعه می‏آئیم‏ چون اصرار فدوی فایده نداشت سکوت کرد تا صبح روز بیست و دویم سرکار نواب والا شیپور کوچ زده بنای کوچ‏کردن گذاشتند تا بنه و قورخانه را بار کنند و توپ را حاضر نمایند دو ساعت طول کشید قراولان از بالای برج و باستیان‏ خبر دادند که قدری سوار نمایان است فدوی خدمت سرکار نواب والا رسیده عرض‏ کرد که از دیروز خبر تشریف‏فرمائی سرکار والا شهرت کرده است دور نیست‏ اینها خبر را شنیده منتظر تشریف‏فرمائی سرکار باشند و در بین راهها خدا نخواسته صدمه برسانند خوب است تشریف‏فرمائی امروز را موقوف فرمایند اول‏ قبول فرمودند بعد چند نفر از کسان خود سرکار والا و محمود خان یوز باشی قاجار و غیره عرض کرده بودند سوار کجا بود،ده بیست سوار آدینه خان است که‏ قراولان دیده خبر داده‏اند فدوی در نزد مرحوم رئیس العلما و آقایان نشسته‏ بود که صدای شیپور دویم بلند شد،کمترین و مرحوم رئیس العلما تعجب‏ کرده فدوی عرض کرد علاینه بنظر می‏آمد که تشریف‏فرمائی نواب والا باعث‏ برهم خوردن و خرابی ولایت و بدنامی دولت است مرحوم رئیس آخوند ملا محمد نصرآبادی و ملا محمد ولی کرد محله را خدمت سرکار والا فرستاد که این‏ تشریف‏فرمائی مصلحت نیست خوب است موقوف فرموده وقتی تشریف ببرید که حضرات خبردار نباشند فرموده بودند کریم خان آتابای برود خبر بیاورد هرگاه سوار زیاد هست موقوف می‏کنیم والا میرویم ساعتی گذشت یکمرتبه‏ صدای شیپور سیم بلند شد دیدیم سرکار والا سوار شده فدوی از دنبال رفته در دم‏ دروازه رسید معلوم شد کریم خان خبرآورده که ده بیست سوار بیشتر نبود
سرکار والا محض شنیدن این حرف سوار شده‏اند خلاصه فدوی بقدر یک میدان‏ در خدمت سرکار نواب والا رفته بود مرخص فرمودند مراجعت بآق قلعه نمود عالیجاه محمد صادق خان کرد محله را با صد تفنگچی و هیجده نفر سوار محمد قلی‏ خان یوز باشی پسر مشار الیه در آق قلعه گذاشته قرار فرمودند که محض ورود شهر قورخانه و آذوقه و دویست نفر تفنگچی و صد نفر سوار با آهنگر و نجار و سراج‏ و اسب و اسباب و ملزومات توپخانه و طبیب و جراح بفرستند.
چهار ساعت از روز بیست و دویم صفر گذشته سرکار نواب والا ملک‏آرا از آق‏ قلعه روانهء استرآباد شده مرحوم رئیس العلما و سایر آقایان و تفنگچیانی که‏ همراه ایشان بودند همگی در خارج خرابه شهر آمده رسیدند بقدر نیم فرسخ از آق قلعه دور شده بودند که جلو سوار الامان رسیده از دو بر بنای تیراندازی‏ گذاشتند چون سوار جمع نشده بود خودداری کردند تا در نزدیکی خانه آدینه خان‏ «ایشان»ملعون با تیپ بزرگ و بیدق رسیده مرحوم رئیس العلما را در سر توپ شهید کرده توپ را گرفته چند نفر دیگر را بقتل رسانده چند نفر اسیر کرده سرکار نواب‏ والا و متعهد الخاقان علیقلی خان سرتیپ خواجوند و محمود خان بور یاسر و حسن قلی آقای قاجار و نصیر خان یوزباشی و مشهدی نوروز علی خان یوزباشی و جمعی دیگر از سواره و پیاده الجاء خود را بخانه آدینه خان رسانده در آنجا محصور شدند عالیجناب آخوند ملا محمد نصرآبادی و هادیخان برادر محمد صادق خان‏ کرد محله از معاف اسیر شدند جمعیت یموت با«ایشان»دور خانه آدینه خان را گرفته محاصره کردند نواب والا و همراهان نیز پاداری کرده جمعی از آنها را بضرب گلوله بدار لبواری رساندند.شب بیست و سیم را«ایشان»با جمعیت یموت در دور خانه آدینه خان و سر تپه نرگس جمع بودند سرکار والا هم در خانه آدینه خان‏ محصور بودند حقیقتا آدینه خان در ذهاب و ایاب لازمه خدمتگذاری و جان‏نثاری کرده باعث بقای نواب والا و نیکنامی دولت ابد مدت گردید.
همینکه سرکار نواب اشرف والا در خانه آدینه خان محصور شد محمود خان‏ یوزباشی قاجار روانهء استرآباد کرده از نواب سلطان حسین میرزا نایب الحکومه‏ امداد خواست نایب الحکومه قریب پانصد نفر از سادات‏ها و ملا و شیخ الاسلام و اعیان و کسبه شهر و دویست نفر از تفنگچی دهات جمع کرده روز بیست و سیم از استرآباد روانه نمود که در خانه آدینه خان نواب والا را امداد کنند بعد از آنکه‏ آقایان شهر با جمعیت بسیاه بالار رسیدند«ایشان»ملعون و ترکمانان خبردار شده‏ جلو آنها را گرفته بعضی جنگ کرده بعضی مجال جنگ نکرده چون هنوز آنجاها آب داشت در میان آب و گل دور آنها را گرفته و قریب بیست نفر از آنها را با محمود خان یوزباشی قاجار بقتل رسانده اغلبی از اهل شهر را اسیر کردند شیخ الاسلام‏ بعد از جنگ بسیار با چند نفر از متعلقین و حاجی سید ابراهیم که از معتبرین سادات‏ میر کریمی است با چند نفر از سادات‏های معتبر و پسرهای کلانتر و تجار و کسبه‏ قریب چهارصد نفر در دست آن ملاعین اسیر و دستگیر شدند بعضی از تفنگچیان‏ دهات که جنگ دیده بودند خود را بلطایف الحیل با جنگ و گریز بجنگل رسانده‏ متخلص شدند حقیقتا ازین جهت اهل ولایت اضطراب و تشویش بسیاری بهمرسانده‏ ترکمان هم کمال جرأت و جسارت بهمرسانده دور خانه آدینه خان را سخت‏ گرفته عرصه را بنواب اشرف والا و محصورین تنگ کردند.
در این دو روز که نواب والا از آق قلعه تشریف بردند چون آمد و رفت ترکمان‏ بآق قلعه بکلی موقوف و مقطوع شده بود فدوی بهیچوجه نتوانست از حال ایشان‏ مطلع شود همینقدر معلوم بود که در خانه آدینه خان جنگ است و صدای توپ و تفنگ میرسید تا بعد از برهم زدن اهالی شهر سوار بسیاری برگشته بمنزل دادیهای خود میرفتند با دروبین معلوم بود که اکثری پیاده در جلو دارند فدوی نهایت‏ تشویش و اوقات تلخی بهمرسانده چنان تصور کرد که خانه آدینه خان را گرفته‏اند چند نفر از کسان عالیجاه محمد صادق خان کرد محله را فرستاد در اطراف قلعه در سربلندیها ایستاده بهر نوع است یکنفر ترکمان پیدا کرده‏ بیاورند قریب غروب یکنفر ترکمان آوردند بعد از تحقیق معلوم شد که الحمد اللّه‏ نواب والا ملک‏آرا برقرار است اما قضیه امداد شهری و غیره اینطور شده است فدوی‏ نهایت اوقات تلخی بهمرسانده یقین کرد که دیگر از شهر و بلوک امدادی بملک‏آرا نخواهد رسید هرچه تصور کرد که نصف فوج را در آق قلعه گذاشته نصف دیگر را برداشته بامداد نواب والا برود دید آن استعداد نیست امر منحصر است‏ بتخلیه آق قلعه آن هم بدون حکم مایه بحث و ایراد خواهد بود مبلغ پنج تومان بآن‏ ترکمان داده قرارداد عریضه خدمت نواب والا بنویسم ببرد بدهد بآدینه خان‏ یا شیخعلی خان جواب بگیرد عریضه خدمت نواب والا عرض کرد که اسب توپخانه‏ و مال قورخانه میدانید که نیست اگر تخلیه قلعه و آمدن بآنجا لازم میدانید فدوی‏ مضایقه از اینکه هرچه اسب دارد با اسب صاحب منصبان بتوپ بسته و مال و بنه و را جمعیا قورخانه بار کرده بنه و اسباب و اوضاع خود و فوج را کلا ریخته بامداد بیاید اگر از شهر و جاهای دیگر امدادی خواهد رسید و آمدن کمترین لازم نیست‏ مرقوم دارند.
روز بیست و سیم عریضه نوشته‏تر کمان را روانه نمود ظهرروز بیست و چهارم‏ جواب رسید سرکار نواب والا مرقوم داشته بودند دیگر از هیچ طرف راه امید و امدادی نیست اگر می‏توانید امروز عصر والا فردا صبح زود بهر نوع است خود را برسانید تخلیه قلعه و ریختن بنه و اسباب سهل است فدوی محض وصول حکم سرکار
والا اسب و اسباب و توپ و مال و قورخانه را جابجا نموده حتی خود را قرار داد پیاده‏ برود جواب سرکار والا را نوشت که دو ساعت بصبح مانده انشاء اللّه روانه شده‏ بعون اللّه تعالی اول طلوع در دور خانه آدینه خان حاضر خواهیم شد حرکت روز با اطلاع این جمعیت ممکن نیست.
فدوی در تهیه رفتن بامداد سرکار نواب والا بود که شب بیست و پنجم‏ روانه شود دو ساعت بغروب مانده خبر رسید که«ایشان»کشته شده و جمعیت‏ یموت متفرق شد معلوم شد که گفتگو میکرده‏اند که نواب والا هفتهزار تومان بدهد مانع نشوند بشهر برود سرکار والا پول را قبول کرده است«ایشان» گفته است باید علیقلی خان سرتیپ و محمد حسن میرزا و محمد میرزا و حسینقلی‏ خان شیخ را گرو بدهند آدینه خان هم شیخعلی خان را گرو بدهد نواب‏ والا گرو دادن قبول نکرده یکمرتبه«ایشان»برخواسته گفته است باید یورش برده خانه آدینه خان را بگیریم باجماع آمده سرکار نواب والا هم‏ با محصورین دست از جان شسته شلیک کرده فضل خداوندی و ولای مولای‏ کل شامل شده«ایشان»ملعون تیر خورده افتاد جمعی از یموت هم بدرک‏ و اصل شدند همینکه«ایشان»درهم غلطید جمعیت یموت متفرق شده پانزده‏ سوار یکی‏یکی بآق قلعه مژده آوردند که«ایشان»کشته شد سوار یموت‏ بیست تومان مژدگانه و انعام داد یکساعت بغروب مانده از خود سرکار نواب‏ والا هم دستخطی رسید که مرقوم داشته بودند بحمد اله از قوت بخت بلند شاهنشاه دین پناه روحنا فداه«ایشان»بدرک و اصل و سوار یموت متفرق شدند فدوی شکر خداوند را بجاآورده کمال مسرت و خوشحالی حاصل نمود که‏ بحمد ال از چنین بلیه استخلاص حاصل شد.
نیمساعت بغروب مانده آدینه خان خود بتاخت بآق قلعه آمد که‏ «ایشان»زخمدار است هنوز نمرده است سوار قراقچی و چاردا توپ را بسته‏ میبرند فدوی ناچار یکعراده توپ از برج پائین آورده چون اسب و اسباب‏ حاضر نبود قریب نیم فرسخ طناب انداخته با سرباز پیاده برده جلو سوار را گرفته مشغول جنگ شد بعد از آنکه چند تیر توپ بآنها زده آنها را متفرق‏ نمود معلوم شد که توپ را با خود«ایشان»پیش برده هزار سوار زبده در عقب‏ مانده‏اند که آنها بی‏مانع بمنزل برسند چون آفتاب غروب کرد دیگر ماندن‏ در بیرون فایده نداشت مراجعت بآق قلعه نمود چون آدینه خان و سوار آتابای زحمت کشیده بودند در ظاهر بملاحظهء زحمت آنها در باطن محض‏ دانه پاشیدن که آمد و رفت آنها مقطوع نشود و از برای آذوقه و ضروریات‏ معطل نشویم بیست تومان هم بآنها انعام داده روانه نمود لکن از اینکه توپ‏ را بردند نهایت اوقات تلخی حاصل نمود.
صبح روز بیست و پنجم سرکار نواب والا ملک‏آرا از خانه آدینه خان‏ تشریف‏فرمای استرآباد شده نعش مرحوم رئیس العلما و سایر مقتولین را نیز برده بعد از ورد باسترآباد البته مراتب را معروض داشته فرستاده‏اند چون از آق قلعه باسترآباد آمد و رفت نمیشود و فرستادن آدم مخصوص نهایت‏ صعوبت دارد فدوی آدم مخصوص نفرستاد البته بیان واقع را سرکار نواب‏ مستطاب والا معروض داشته و در مقام علاج و اصلاح فتنه باین بزرگی‏ برمیآیند.

بعد از تشریف‏فرمائی نواب والا ملک‏آرا باسترآباد و بردن نعش مرحوم‏ رئیس العلما و سایر نعشها و اسیر بردن چهارصد نفر متجاوز از علما و سادات و شیخ الاسلام و اعیان و کسبه شهر شورش و اضطراب غریبی باهل استر آباد رو داده جمعی بی‏اختیار روانه رکاب همایون باقی،باقی قدرت بیرون آمدن‏ و بدکان و بازار و پی کسب رفتن نداشته‏اند.
ترکمانان نیز از ارتکاب چنین هرزگی متوحش و مضطرب شده بنای‏ کوچیدن گذاشته از گرگان گذشتند حتی عالیجاه آدینه خان از نرگس- تپه کوچیده میخواست از گرگان بگذرد فدوی فرستاده او را اطمینان داده‏ بآق قلعه آورد بدلایل و نصایح باو حالی کرد که کوچیدن کل یموت در گرگان ممکن نیست اگر میتواند همگی کوچیده بخیوق بروند بسیار خوب‏ بروید هرگاه طمع دارید دوباره باین یورت بیائید غیراز خدمت کردن و مورد التفات شدن چاره نیست خصوصا تو که آدینه خان هستی از آباء و اجداد خدمتگذار و جان نثار این دولت ابد مدت بوده و هستی خودت هم‏ در این مدت کمال خدمت‏گذاری و جان‏نثاری کرده همیشه مورد مراحم‏ ملوکانه شده عبث خود را بدنام و طایفه‏ات را خراب مکن خلاصه تفصیل‏ گفتگوها را عرض کردن باعث دردسر و تطویل است خلاصه بهر نوع او را مطمئن و روانه نمود خوانین و ریش‏سفیدان آتابای را دیده با آنها کران‏ کرده همه آنها را جمع کرده نزد فدوی آورده همه آنها را اطمینان داده‏ قرار دادند بروند اسرائی که در دست طایفه آتابای است جمع کرده بیاورند دو روزه قریب سی و پنجنفر اسیر که اسامی آنها تفصیل علیحده انفاذ حضور مبارک شد آوردند اسرا را با عالیجاه شیخعلی خان پسر محمد علی خان که‏ زکی خان برادرش در طهران رئیس ترکمانان گروس است خدمت سرکار نواب والا اشرف والا روانه نمود سرکار نواب والا هم کمال التفات و مرحمت‏ فرموده بودند حسب الاستدعای فدوی رقم التفات‏آمیزی عالیجاه آدینه خان‏ مرقوم داشته قدری قند و چائی و سرب و باروت هم از برای آدینه خان فرستاده بودند.

بعد از فرستادن اسرای آتابای باسترآباد کاغذ بخوانین جودبای ودازدد و بای دوجی و بدراق نوشته بتوسط ترکمانان فرستاد همه آنها تمکین کرده تعهد کرده‏ بودند که اسرائیکه دارند جمع کرده بدهند دریا قلی خان جودبای و قلیچ‏ خواجه جودبای از جانب حاجی ملا مراد آمده اطمینان داده روانه نمود حسن خان دوجی و رحمان خان بدراق هم آمده گفتگو کرده اطمینان کلی‏ حاصل نموده رفتند که اسرار را جمع کرده تسلیم عالیجاه آقا خان کتول که‏ داروغه آنها است بکنند شاه منکلی خان داز از هر بابت با آدینه خان‏ موافقت دارد عمل داز هم مثل آتابای است مگر چند خانوار که با عالیجاه‏ خدایار خان میباشند یاغی و جلوکش«ایشان»اند در حقیقت جلوکش«ایشان» خدایار خان داز و بابا قلیچ یلقی و قرانچی اترک‏نشین میباشند علی الحساب‏ بجهت بعضی ملاحظات اطمینانی بحضرات داده مشغول جمع کردن و دادن‏ اسیر میباشند تا رأی جهان آرای همایون شاهنشاه دین پناه روحی و روح العالمین‏ فداه در تنبیه آنها چه اقتضا فرماید.
تا حال که هفتم ربیع المولود است«ایشان زخمدار»در خانه بابا قلیچ در ادیه یلقی است قبل ازین بآق قلعه خیلی نزدیک بودند یکفرسخ کمتر بود سه چهار روز کوچیده یکفرسخ هم دورتر رفتند چاردا کوچیده رفت‏ بعضی که مانده‏اند دهم ماه خواهند رفت.
بحمد اله تعالی شب عید بابا شجاع الدین«ایشان»دادیه یلقی بدرک و اصل‏ گردید و قریب سیصد سوار از قزاقچی اترکی و غیره در پیش او بودند متفرق‏ شده رفتند یک عراده توپ چهار پوند و نیم که در دست«ایشان»بود سوار قراقچی باترک بردند دو روز است که آدم ریش‏سفیدان یلقی هم آمد و رفت‏ میکنند که اطمینان حاصل کرده اسرائیکه دارند داده اقدام بخدمت نمایند چون اصل مقصود آنها این است که عمل داروغه‏گی آنها با عبد الصمد خان‏ نباشد هنوز فدوی این فقره را قبول نکرده است چند نفر کدخدا مشغول گفتگو هستند آنچه قرار داده شود معروض خواهد شد.
پایان مقاله
برداشت مطلب فوق با ذکر منبع آزاد است
————————————————————-
(1)-به صفحهء آخر همین مقاله رجوع شود.
(2)-صفحه 343 روضة الصفا.
(3)-مقصود فتحعلیشاه است.
(4)-صفحهء 149 جلد نهم کتاب روضة الصفا.
(5)-رجوع شود به صفحهء 72 منتظم ناصری
(6)-صفحهء 155 همین کتاب.
(7)-صفحهء 167 همین کتاب.
(8)-جلد دهم روضة الصفا صفحهء 412.
(9)-صفحهء 177 منتظم ناصری و صفحه 116 جلد دوم ناسخ التواریخ.
(10)-ناسخ التواریخ جلد سوم صفحه 45
(11)-کتاب مازندران و استرآباد تألیف ه.ل.رابینو-ترجمه وحید مازندرانی صفحه 199
(12)-برای آگاهی بیشتر در مورد این شخص به ص 3 همین مقاله رجوع شود
(13)-تکتلو بمعنی خوگیر اسب،و این لغت ترکی است و در مصطلحات نوشته که تکلتو خوگیر اسب که آنرا نمد زین گویند…چیزی‏که از نمد و جز آن دو زند و زیر زین گذارند و ترمه نیز گویند تا بر پشت اسب از زین آسیبی نرسد…»صفحه 876 لغت‏نامه دهخدا «نمدی که زیر زین بر پشت اسب میاندازند»صفحه 1127 فرهنگ فارسی دکتر معین.
(14)-باستیان مأخوذ از لغت فرانسه bastion است بمعنی«با روی پیش‏آمده که‏ دو پهلو و دو جبهه داشته باشد»صفحه 154 فرهنگ فرانسه نفیسی،«بنای مرتفعی که‏ در قلعه سازند…قلعه‏ای که در آن اسلحه و ابراز جنگی ذخیره کنند.»صفحه 458 فرهنگ‏ فارسی معین

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: