اطّلاعات جدیدی از ارجب آخون قاضی القضات ترکمن در قرون XIX-XX/م.


الحاج ارجب آخون

ارجب آخون – قاضی القضات ترکمن در قرون XIX-XX/م.

سایت خبری فرهنگی اجتماعی ترکمنان ایران: به نقل از «مجلّه خاطرات وحید«:

اگر به وقایع اخیر تاریخ ایران‏ (بخصوص اواخر قاجاریه) توّجه بکنیم‏، متوجه حواهیم شد که قسمت شمال شرقی ایران‏ در دوره هائی امنیّت نداشته است.
در میان قوم ترکمن که به ماجراجویی‏ مشهور کرده بودند، شخصیّتهائی نیز در آن ایام‏ میزیستند که مخالف هرگونه ظلم و ستم‏ و زورگویی بوده‏ اند و از میان آنها میتوان‏ به حاج رجب آخوند اشاره کرد.
در اینجا لازم میدانم این شخص محترم‏ را که متأسفانه اکنون در میان ما نیست، و از طریق خوانندگان دانش ‏پژوه مجله خاطرات‏ وحید بشناسانیم.
پدر او اللّه قلی خان (آلله قلی صایاتلی بنده قلی) نام داشت اللّه قلی‏ برخلاف سایر تراکمه‏ ( 1 ) که تعصب در نژاد خود داشتند و هرگز راضی نمیشدند که دختر به قول‏ها  2 بدهند، نبود. 3
زیرا او عقیده داشت که تمام مسلمین‏ با یکدیگر برابر و برادرند بهمین منظور دختران خود را به ازدواج آنان (قول) درآورد.
در حدود سال 1237 هجری قمری‏ دردهکده‏ء بلخان ازین شخص پسری دیده‏ به جهان گشود که او را » رجب» نام نهادند.
رجب دوران کودکی خود را در بلخان‏ گذراند و تحصیلات خود را از مکتب‏خانه‏ ی‏ آن دهکده آغاز کرد.
پس از چندی چون دیدند که دیگر مکتب‏خانه‏ ی آنجا برای کسب معلومات‏ بیشتر برایش کافی نیست و او را قانع نمی کنند، راهی بخارا شد. زیرا مدارس آنجا در آن عهد در تمام ترکستان شهرت داشت.
پس از چندسال تحصیل بدرجه‏ ی‏ آخوندی نایل گردید و اجازه نامه‏ ی تدریس‏ را از استاد خود گرفت.
بعد از پایان تحصیلات خود در بخارا به بلخان زادگاه خود مراجعت کرد و در آنجا مکتب‏خانه ای دایر نمود و بتدریس‏ علوم دینی مشغول شد.
ولی بعلت کم بودن طلبه،راهی‏ شهرک حسنقلی (4) میشود.
تا آن تاریخ آن‏ آبادی رسماً بدست‏ روسها نیفتاده بود و روسها تا چکشلر(5) پیش‏ آمده بودند ولی روسها بر آنجا (حسنقلی) ادعای مالکیت مینموده‏ اند. …
رجب آخوند نیز چون شهرتی در میان اهالی حسنقلی کسب کرده مورد احترام‏ همه بود، مردم را تحریک میکرد و میگفت اینجا متعلق به ایران است نه روسیه‏ و ما نباید بگذاریم که این قسمت از ایران‏ نیز به چنگ روسها بیفتد. متأسفانه حکومت مرکزی ایران در آنموقع ناتوان بود و نمی‏توانست مانع‏ دخالت روسها شود.

الحاج ارجب آخون مندرج در مقاله اصلی

در نتیجه روسها درین حوالی صاحب‏ قدرت و اختیار(بخصوص قنسول روس که‏ محل او در گرگان«استرآباد» بود نفوذ فراوان در آن حوالی داشت.) و از اعمال‏ رجب آخوند خشمگین بودند، چنانچه مرتب‏ او را زندانی میکردند تا سخنان او به‏ گوش کسی نرسد و اثر نکند. بطوریکه تا چندین سال از سی روز ماه،لااقل بیست روز را در حبس بسر میبرد.

تا اینکه قهرمان ما تصمیم می‏گیرد حسنقلی را ترک گفته از دست روسها در امان باشد، بهمین جهت با عده ای از طلبه‏ ها و عائله‏ ی خود از حسنقلی به طرف جنوب‏ یعنی بداخل ایران حرکت میکند و در محلی بنام تازه‏ آباد مستقر میشود که آن‏ محل حدّ فاصل بین حسنقلی و کومش تپه بوده‏ است. (6)

تا اینکه در سال 1322 هجری قمری‏ حاج مظفر یکی از افراد خیّر و متموّل کومش تپه ساختمانی برای مدرسه و اسکان‏ طلبه‏ ها به خرج خود بنا میکند و از آخوند نیز دعوت می‏نماید که به کومش تپه آمده‏ در آن مدرسه بتدریس مشغول شود.
رجب آخوند در کومش تپه نیز امنیت‏ و آسایش نداشت زیرا او همیشه با هرگونه‏ نفوذ و دخالت بیگانه در داخل ایران مخالف‏ بود چون روسها در آنموقع سالیانه شش منات‏ بطور سرانه از مردم کومش تپه باج می گرفتند و آخوند که در اندک مدتی دل‏ اهالی کومش تپه را بدست آورده بود، آنان را از پرداخت آن پول منع میکرد و روسها بدستور کنسول روس که محل او در گرگان بود،او را دستگیر نموده در جزیره‏ی آشورا ده محبوس کرده اند ولی پس‏ از مدتی ویرا آزاد ساختند.
در همان ایم مشروطه خواهان پیروز شده و محمدعلیشاه را از سلطنت خلع نموده‏ وی را بتاریخ 15 رمضان 1327 هجری‏ قمری از ایران خارج ساختند. 7
ولی محمدعلیشاه که نمیتوانست بیش‏ از یکسال تحمل دوری از تاج و تخت کند از طریق دریای خزر به خوجه نفس واقع‏ در دهانه‏ ی رودخانه‏ ی گرگان که با کومش تپه‏ فاصله چندانی ندارد می‏آید و آنجا را پایگاه موقتی خود قرار میدهد و از تراکمه می‏خواهد که بکمک او برخیزند.

اغلب ریش‏ سفیدان و رؤسای طوایف‏ تراکمه درصدد کمک به پادشاه مخلوع بر می آیند ولی رجب آخوند که مخالف استبداد و طرفدار مشروطیت بود و در میان تراکمه‏ محبوبیت و احترام خاص داشت ایشان را از آن کار منع میکند.
اکثر ریش‏ سفیدان و رؤسای طوایف‏ چون به سخنان آخوند ایمان داشتند، خود را کنار میکشند و نمیگذارند افرادی که‏ که از آنها فرمان میگرفتند به کمک محمد علیشاه بروند.
ولی عده ای ماجراجو و راهزن به‏ امید غارت شهرهای سر راه و جمع مال به‏ کمک محمدعلیشاه میروند که البته آنعده‏ که نزد اکثر تراکمه منفور بودند و روزگارشان از سرقت اموال و لخت کردن‏ مسافران در جاده‏ ها میگذشت، باعث می‏ شوند که مردم ایران نسبت به تراکمه بدبین بشوند و فکر کنند همه درین کار دست‏ داشتند.

میداینم که محمدعلیشاه در جنگ‏ با مشروطه خواهان مغلوب و فراری می‏ شود و دیگرباره از طریق دریای خزر به خانه‏ ی حامی خود روسیه تزاری میگریزد و بعد از سالها سرگردانی در11 رمضان‏ 1343(1925م) یعنی در 54 سالگی در ساوانای ایتالیا فوت میکند و جسد وی در کربلا بخاک سپرده میشود.

بعد از سقوط حکومت محمدعلیشاه‏ و کنار رفتن او از صحنه‏ ی تاریخ ایران، رجب‏ آخوند نیز زندگی آرامی را تا هنگام‏ وفاتش 1314 شمسی سپری می کند.

در سال 1305 بپاس فداکاریهاییکه‏ آخوند برخلاف روسها و محمد علیشاه‏ انجام داده بود از تهران بفرمان رضاشاه‏ حکم قاضی القضاتی طوایف تراکمه به‏ او سپرده میشود و وی آن سمت را تا پایان‏ عمر داشته است.

        > —–تصویر ——>

در پشت این فرمان این یادداشتها دیده میشود:
الف دفتر مخصوص شاهنشاه پهلوی‏ 25 آذرماه 1304 که در بالای آن اثر مهر با تصویر شیر و خورشید و تاج بچشم‏ میخورد
ب دفتر مخصوص وزارة 3097 12596
ج-که در زیر آن اثر مهر 14دی 1305 بچشم میخورد.

ضمناً به اظهار آقای محمد مصطفی‏ آخوند صیادی نوه آنمرحوم در بالای این‏ سند پرچم سه رنگ ایران بوده که متأسفانه پاک‏ شده است.
و در پائین بین سطر اول و دوم در داخل‏ برگ امضای رضاشاه کبیر بوده است.

در خاتمه از آقایان الله قلی و عیسی‏ و سلیم صیادی پسران آن مرحوم که در تهیه‏ ی‏ این مقاله مرا یاری کرده‏ اند سپاسگزارم.
عبد القادیر آهنگری‏ دبیر علوم دبیرستانهای گنبد کاوس – 27ر6ر1352

پانویسها:

(1) تراکمه جمع ترکمن است.
(2) تراکمه بدو دسته تقسیم میشوند: قول و ایگ.
ایگ‏ها ترکمنان اصیلند و قول‏ها از آمیزش قومی دیگر با تراکمه بوجود آمده‏ اند.
(3) هنوز هم بعضی از ایگ‏ها دراینمورد تعصب دارند و حتی الامکان سعی میکنند که‏ که به قول دختر ندهند.

(4) شهرکی در جنوب شرقی بحر خزر که در آنجا خلیجی نیز بهمین نام » اسنقلی آیلاغی» وجود دارد.

(5) محلّی که زمانی مکان داد و ستد ترکمنها در ساحل غربی بحر خزر در یک کیلومتری شمال حسنقلی قرار گرفته است.

(6) رجب آخوند مدتی در آن محل به‏ تدریس مشغول میشود ولی مشکل بزرگ‏ آنان در آنجا آب بوده است و ایشان برای‏ تأمین آب آشامیدنی مجبور بودند از خوجه نفس که رودخانه‏ ی گرگان در آن‏ جاری است، آب بیاورند که البته آن مسافت‏ با وسایل نقلیه ایکه آن هنگام داشتند، مشکل‏ بوده است.

(7) انقلاب صغیر و کبیر مشروطیّت – چنانکه ادوارد بروان مینویسد: بالاخره 15رمضان 1327 از کنار دریای خزر به‏ کشتی نشسته چنانکه امید میرفت برای‏ همیشه آواره گردید ص 352 انقلاب ایران‏ پرفسور ادوارد براون-ترجمه‏ی احمد پژوه.

ارسال به سابت خبری….: احمد

برخاً با تنظیم : خوجه نفس

Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: