مطالبی در مورد ترکمنصحرا مندرج در مجله قدیمی «هنر و مردم» – دکتر پیرنیا – قسمت اوّل


صحرای اینچه بورون

صحرای اینچه بورون

سایت خبری فرهنگی، اجتماعی ترکمنان ایران: 1. ((رابينو)) در قسمتي از يادداشتهاي خود ضمن اشاره به ((دشت گرگان))‌و ((تركمن صحرا)) نوشته است كه :
((… رام كردن اين ايالت كار دشواري نيست . زيرا تركمنهاي فعلي خيلي بيشتر از پدران خود متمايل به كشت و كار و سكونت در محلي ثابتند و با تبديل كردن بسياري از محلات چادري خود مانند گوميش تپه، خواجه نفس، انچلي و باش‌يوزخه به اقامتگاه دائمي و با برقرار ساختن كلبه‌هاي چوبي و دكان خود را بمراتب بيشتر از دوراني كه فقط چادر نشين بودند و با مشاهده كمترين اثر خطر ميتوانستند به سوي شمال به حدود اترك نقل مكان نمايند ، در معرض مجازات قرار داده‌اند …2. [44] …

قسمت اوّل: از گذشته مردم اینچه بورون و برنجکاری منسوخ شده آن– برگرفته از مجله هنر و مردم چاپ سالهای 1346 و 1347 شماره های 64 – 71 – 73
آشنائي با محل (اینچه بورون) :..((اينچه بورون)) در شمال ((دشت گرگان)) و در حاشية جنوبي رودخانة ((اترك)) بر تپه‌اي دراز و باريك1 افتاده است كه از آنجا به سمت جنوب شرقي تا ((گنبد كاووس)) هفت هشت فرسنگ و به سمت جنوب غربي تا ((گرگان)) دوازده فرسنگ راه است . رودخانة ((اترك)) ، در آن محل ، روزگاري رودخانه بود : روزگاري كه عمرش ده پانزده سال پيش بسر رسيد و عمر نعمت را هم بريد . حالا باريكه آبي از آن مانده است كه به زحمت خودش را مي‌كشاند.

آن طرف ((اترك)) خاك ((شوروي)) است ، كه پس از فاصلهاي كوتاه و پوشيده با ني‌ها و خار و بوته‌ها ، سيم خاردار و برجهاي ديده باني كار گذاشته شده است . اين طرفش، كشت و كارهاي مردم ، ((اينچه برون)) و ((تنگلي – tangali)) و ((دانشمند )) است كه سه دهكده‌‌اند و بزرگترينشان ((اينچه بورون )) . اگر((اق تپه – oq tape)) را هم – كه در سه چهار كيلومتري جنوب ((اينچه برون)) است – با آن ده دوازده تا آلاچيقش به حساب يك ده بگذاريم ، ميشوند چهار تا و هر كدام بنا شده بر تپه‌اي كوچك كه در هر جاي ديگر غير از ((تركمن صحرا)) به تپه بودن آنها شك ميكنند . صحرا هم عجب پديده‌اي است . آن همه زمين ، تهي از انسان ، تهي از زندگي، گسترده بر خار و بوته‌ها ، با گذرگهگاه شترهاي بي بار و مهار كه تنها به پاس طبع شگفت انگيز خود به صحرا تن داده‌اند . بازگرديم به ((اينچه بورون)) كه مردمش بر خاك آن ميكارند و مي‌چرانند [55] و افتخار زندگي به آن ميبخشند.

نماي ده از جنوب بد قواره است ، دراز و باريك ، با خانه‌هاي كوچك و آلاچيقهايي كه كنار هم و جدا از هم بر روي تپه افتاده‌اند ، با مشتي درخت گز و چند تا درخت سنجد . همين . آدم اگر آدمها نيازموده باشد ، يا شوق چنين آزموني نداشته باشد ، از همانجا كه دورنماي ده را ببيند ، راهش را كج ميكند . مگر اينكه اهل همانجا باشد يا حداقل قسمتي از امور زندگي‌اش در آنجا بگذرد.
راه ورود به ده از مشرق است . البته از هر طرف ميشود وارد شد ، چرا كه بازاري يا كوچه‌اي يا قلعه‌اي با ديوارها و دروازه‌ها در كار نيست . اما اين راه آسانتر است ،چون با رفت و آمد كوبيده شده است و بر چند جايش پل بسته‌اند كه حتي ماشينهاي باري هم اگر باران نبارد از آنها مي‌گذرند . از دماغه شرقي ((اينچه برون ))، راه دو طرف ميشود . يكي در سمت مشرق به ((دانشمند)) ميرود و يكي به ((اينچه برون)) . همين راه است كه از سرتاسر آبادي مي‌گذرد و آن طرف ده سر مي‌آورد و هفت هشت كيلومتر دورتر به دهكده ((تنگلي)) مي‌رسد كه در مغرب ((اينچه برون )) است . همه آلاچيقها و خانه‌هاي ده در دو سوي همين راه افتاده‌اند ، خانه و آلاچيقهايي كه در جنوب راه هستند ، پشتشان به راه است ، خانه‌ها و آلاچيقهاي شمالي رويشان. يعني که ايوانهاشان روبروي جاده است و در اطاقها و آلاچيقها هم به روي جاده باز ميشود و به سمت جنوب كه آفتابگير است ، در دو طرف همين راه ، هفت هشت دكان ((اينچه برون )) را در فاصله‌هائي دور از هم ميتوان يافت كه ساختمانشان با خانه‌هاي ده تفاوتي ندارد . هر دكان با كمي اشياء و محصولاتي كه از شهر آورده‌اند . در نيمه‌ههاي راه ، سمت جنوب ، مدرسه دهكده است . بعد از مدرسه، ميدان ده قرار دارد كه جاي گشاده تري است وگرنه با قسمتهاي ديگر راه چندان تفاوتي ندارد . مسافتي بعد از آن در سمت جنوب، ساختمان ((درمانگاه سپاه بهداشت )) است ، كمي بعد ، تقريبا در انتهاي آبادي ، سمت شمال جاده ، ساختمان دو آشكوبه ((پاسگاه مرزباني)) قرار گرفته است با يك برج ديده باني كه روزها درفش ايران بر آن افراشته است و شبها چراغي روشن . عجب حال و احساسي دارد تماشاي آن آخرين درفش افراشته يا آن آخرين چراغ روشن در حد و مرز خاك كشور.
اين ديدار گذرنده‌اي بود از ((اينچه برون)) . نماي كالبدي كه روح آن اينچه بورونيها هستند . و اگر بخواهيم از اين مردم هم نمائي با همان ديدار گذرنده داشته باشيم . ناچار بايد آنها را بر حسب فصل و موقع روز يا شب در چند تصوير مجسم كنيم :
صبحهاي تابستان ، وقتي كه خورشيد هنوز در افق رنگين مشرق است ، مردم ((اينچه بورون )) به كار برخاسته‌اند . مردها با جامه‌هاي سبك تابستاني و كلاه تركمني ، تيشه‌اي يا داسي در دست ، در پي وجين كردن مزرعه پنبه و يا در پي درو كردن گندم از ده بيرون ميروند . زنها با پيراهنهاي سرخ و گلدار ، در حاليكه زيورهاي آويخته بر گيسوهايشان و ((گل يخه))ها و گردنبندهايشان از زير روسريها پيداست ، بره‌ها و بزغاله‌ها را از خانه‌هاي خود به گله‌ها هدايت ميكنند . شترها و اسبها و خرهايي كه شب را كنار هم و با سرو صداهاشان در ميدان ده بسر برده بودند ، اينك با بر انگيختن گرد و خاك كار روزانه را شروع كرده‌اند . گله گاوها براي چرا با چوپانشان از ده به راه مي‌افتد . خرها را وقتي كه پالان گذاردند پسران و دختران با ظرفهاي آب سوارشان مي‌شوند تا براي خانه‌هايشان آب بياورند . دخترهاي بزرگتر و تازه عروسها و زنها به قاليچه‌بافي ميپردازند.
اندكي پيش از آنكه آفتاب به بالاي ده برسد ، مردهايي كه كشتشان چندان دور نيست به ده باز ميگردند تا كنار زن و بچه‌هايشان لقمه‌اي بخورند و لختي بياسايند . در چند ساعت حوالي ظهر كمتر گذرنده‌اي يا جنبنده‌اي ديده ميشود . همه از گرماي هوا به درون اطاقها و آلاچيقها پناه ميبرند . گوساله‌ها يا گوسفندهاي گوشتي را كه براي پرواري به جلو خانه‌هايشان ميبندند و الاغها و حتي مرغ و خروسها همه بي حركت در زير سايه ديوارها يا ((تالار))هائي كه با تخته‌ها و ني و بوته‌ها پوشانده شده است به خواب مي‌افتند.
فصل تابستان ، در چنان موقعي از روز ، دهكده كاملا آرام و ساكت است . درها بسته و صداها خفته ، انگار كه زندگي را تعطيل كرده‌اند . تنها صداي كوبيدن شانه‌هاي قاليچه بافي از چند خانه يا آلاچيق دور و بر شنيده مي‌شود كه در آن سكوت همچون ضربه‌هاي تعيين كننده وزن يك آهنگ مي‌توان آنرا بهتر شناخت .
Open in new window
هنگام غروب ، مردهايكه به زراعتهايشان بازگشته بودند و آنها كه سرتاسر روز را به وجين مزرعه پنبه و يا به درو كردن گندم مانده بودند ، اينك با علفهاي كه براي حيواناتشان گرد آورده‌اند به ده باز مي‌گردند ، لحظه‌هايي بعد اين مردان ، هر چند نفر گرد هم به گفتگو مي‌نشينند ، زنها براي نان پختن تنورها را آتش ميكنند و از هر سوي دود و دمي به راه مي‌اندازند . پسرها و دخترها با ظرفهاي انباشته از آب كه بر الاغها سوار كرده‌اند به ده مي‌رسند . مراجعت گله ها ، شيردوشي زنها ، بازيهاي پراكنده كودكان ، غروب اينچه بورون را در پي رخوت و سكوت ظهر پر غلغله مي‌نمايد ، شايد همه نيروهاي حيات به حركت آمده‌اند تا با آفتاب و افق گلگون مغرب وداع كنند ، يا در استقبال شب پرستاره‌اي باشند كه آسمانش در صحرا از هر جاي ديگر پرشكوهتر است.
شبهاي اينچه بورون – تابستانها – بايد با نسيم خنكي [56] همراه باشد و گرنه مشكل ميتوان وزوز پشه‌ها را و نيشهايشان را تحمل كرد . بي سبب نيست كه اينچه بورونيها در اين شبها چراغ روشن نميكنند و در ايوان يا تالارهاي كوچكشان با همان روشنائي كاه و ستاره‌ها مي‌سازند . خانواده‌هايي كه در اطاقها بسر مي‌برند يا در آلاچيقها ، ناچار چراغ موشي كوچكي مي‌افروزند و در پرتو ناتوان آن سفره نانشان را پهن مي‌كنند.
دعاي بعد از صرف هر غذا و از جمله دعاي پس از شام خالي از لطف و احساس نيست . مردم اينچه برون به پاس لقمه‌هايي كه به زحمت فراهم مي‌شود ، دستها را با زمزمه آيه‌اي بلند مي‌كنند و با خلوص نيت كه هرگز نميتوان به آن شك كرد شكر گذار خداوند مي‌شوند.
دختران جوان و زنها پس از آنكه كودكان را به خواب سپردند ، چند ساعتي به قاليچه بافي و دوك ريسي ادامه ميدهند مردها براي وقت گذراني در جائي گرد هم مينشينند و زحمت كارهاي روزانه را با گفتگوهاي غالبا شيرين شبانه جبران مي‌كنند.
اينك همه اينچه بورونيها بخواب رفته‌اند و دهكده به سگها و شترها و اسبها و بيش از همه به الاغهايي واگذار شده است كه فريادها و دعواهايشان تا سپيده صبح تمام نمي‌شود .
Open in new window
در زمستانها حال ده طرزي ديگر است ، در كنار همه خانه‌ها و آلاچيقها توده‌اي هيزم از شاخه‌هاي خشك گز انباشته است . مردم كمتر پيدايشان مي‌شود ، صبحها و غروبها را كه سردتر است تا مي‌توانند توي اطاق يا آلاچيق بسر مي‌برند . معهذا كارهاي گوناگون روزانه دستبردار نيست . اگر مردهاي پوستين پوشيده‌ئي را كه آفتاب مي‌گيرند نديده بگيريم ، ديگران هر يك به كاري مشغولند . مرداني كه از ده بيرون مي‌روند با بيلي بر دوش براي جوي كندن يا تبري براي هيزم چيدن ، پسر بچه‌هايي كه در راه مدرسه كتاب و دفتر به زير بغل گرفته‌اند ، زنهايي كه بر روي پيراهنهاي كم بها روپوشهاي گران قيمت مخملي و سكه دوزي شده پوشيده‌اند و به كارهاي خانه ميرسند . اينها با همان اطاقها و آلاچيقهايي كه در برخي از آنها زنان و دختران همچنان به قاليچه بافي مشغولند.
بيرون از دهكده ، زمينهايي كه در آنها گندم و جو كشت كرده‌اند هنوز سبز نكرده‌اند . در زمينهايي كه پنبه كاري شده [57] بود ، اكنون شاخه بالهاي خشك و رنگ سوخته بر جاي مانده است ، تهي از هر برگ و غوزه‌اي . منظره اين زمينها در روزهاي ابري زمستان غم‌انگيز تر است . از هر جايش رخوت و سستي مي‌نمايد . در حالي كه آسمان با ابرها انباشته است و باد آرام نمي‌گيرد.
Open in new window
زمستانها ، روزهاي آفتابي در اينچه بورون مطلوبترين روزهاست . وقتي كه همه ابرها باريده باشند و خورشيد با فخر و شكوه هميشگي‌اش بتابد . از دورنماي ((كوههاي البرز)) در اين روزها نبايد غفلت كرد كه سرتاسر افق جنوبي دشت را در بر دارد و ارتفاعاتش با برفها پوشيده است.
نگاهي به گذشته :
تركمنها ((دشت گرگان)) (تركمن صحرا) ، ((اينچه بورون)) و دهكده‌هاي دورو بر آن را رويهم ((اترك)) مينامند مثلا وقتي بگويند كه : ((پنبه امسال اتركيها خوب بود )) مقصودشان پنبه مزارع مردم ((اينچه بورون ))، ((تنگلي )) ، ((دانشمند)) و ((اق تپه)) است . اين نامگذاري البته بي سبب نيست . زيرا كه مردم اين دهكده‌ها پيش از آن و بيش ازآن كه به همه دشت بستگي يافته باشند به حوزه‌اي از زمينهاي دور و بر اترك و به رودخانه اترك وابسته بودند . اتركيها تا ياد دارند اترك را داشتند . چه خودشان كه كشاورزند و ده نشين ، چه اجدادشان كه گله دار بودند و كوچ نشين .
گذشته اتركيها را تا چهل و پنج سال پيش بايد از زبان خود آنها شنيد و با آنچه كه اينك هستند در آميخت و تصويري روشن از آن ساخت . اما براي دورتر از پنجاه سال . ناچار بايد اشارات و حرف و حديثهاي مختلف را كنار هم گذاشت و با مختصر مدارك مكتوبي كه درباره ((اينچه برون)) به جا مانده است تطبيق داد و به تصويري مبهم قناعت كرد .
تا همين ده پانزده سال پيش ، در زمينهايي كه حالا پنبه و گندم مي‌كارند و آبش را با پمپهاي موتوري از اترك بالا مي‌كشند ، برنج كشت مي‌كردند . آن وقتها آب اترك بقدري زياد بود كه اندك طغياني در فصل بهار سر مي‌كشيد و در زمينهاييكه قبلا كرت بندي شده بود راه مي‌افتاد و آن را سيراب مي‌كرد . وقتي هم فرو مي‌نشست لايه‌اي از آن بجاي مي‌ماند كه اتركيها مي‌توانستند جوانه‌هاي برنج را در آن نشاء كنند . بعد هم ، تا فصل درو ، با كمي جوي بندي كردن ، دائما آب رودخانه‌ها را به شاليزارها مي‌رساندند و نميگذاشتند خشك بماند .
برنج اترك در همه تركمن صحرا به خوش عطري شهرت داشت و دهكده‌هاي اترك به همين سبب پر رفت و آمد بود . نه تنها برنج خربوزه و هندوانه هم كشت مي‌شد . از خربوزه هايي حكايت مي‌كنند كه لب و دهان طاقت شيرني آن را نداشت [58] و چنان بزرگ بود كه بيشتر از دو تا به الاغ نمي‌شد بار كرد .
از بركت آبهاي اترك به اندازه‌ئي پرنده و مرغابي زياد بود كه كمتر خانواده‌ئي يك روز يا يك شب را بدون خوردن گوشت پرنده مي‌گذراند . و تمام تشكها و پشتيهايشان را با پرهاي همان مرغابيها مي‌انباشتند و هنوز در هر خانه اينچه بوروني حداقل چند تايش را مي‌توان ديد .

Open in new window
در سالهاي بعد هر قدر كه آب اترك كمتر مي‌شد ، اين نعمتها هم از اينچه برون سر مي‌تافت . علت كم شدن آب اين بود كه بخشها و دهكده هاي بالاتر از اينچه بورون كه در كناره‌هاي اترك قرار گرفته‌اند ، چه اينسوي مرز و چه آنسوي مرز ، آب رودخانه را به زراعتهاي خودشان كشاندند هر سال كه دامنه زراعت در آنجاها بيشتر ميشد ، آب كمتر براي اتركيها باقي مي‌ماند . تا رسيد به ده پانزده سال پيش كه آب بكلي كم شد و به هيچ عذر و بهانه‌اي به جويها نمي‌ريخت .
اين شد كه اينچه برونيها فاتحه برنج كاري را خواندند . خيليها ده را رها كردند وپي كسب و كاري ديگر به گنبد كاووس و دهكده‌هاي دور و برش رفتند آنها كه باقي ماندند به كشت گندم و پنبه پرداختند . هر كس كه دستش مي‌رسيد و توانايي داشت براي آبياري زراعتهاي خود پمپهاي موتوري خريد و آنها كه توانايي نداشتند زمينهايشان را با شركت صاحبان پمپها كاشتند .
چاره انديشي ديگرشان هم اين بود كه بالاي اينچه برون و از رودخانه اترك نهري تا كنار تنگلي كنند و به محلي رساندند كه اكنون درياچه كوچكي شده است و آب اترك را كه زمستان زياد مي‌شود در اين درياچه ذخيره مي‌كنند . تا هم به زمينهاي آنطرف درياچه كه دو سه سالي است كشت مي‌كنند آب برسانند و هم در تابستان براي آبي كه بايد خودشان در خانه مصرف كنند در مضيقه نمانند.
بنابراين دوره‌ئي از زندگي اتركيها كه اكنون در آن بسر مي‌برند پس از نسخ برنج‌كاري شروع شده است.
پيش از آنكه به اين دوره زندگي آنان بپردازيم لازم است بدانيم كه اين مردم كشت برنج را از چه وقت و از چه كساني آموخته بودند . زيرا مسلم است كه زندگي گله داري با آن كوچهاي ييلاقي و قشلاقي كه تركمنهاي ((يموت)) گرفتار آن بودند اگر هم مي‌توانست با كشت ديمي اندكي گندم و جو سازگار باشد با شاليكاري سازگار نبود كه محتاج مراقبت و مواظبت دائم است و حداقل چهار پنج ماه از سال را بايد بالاي سرش ماند و آبياريش كرد . يعني از مرحله‌اي كه بذر جوانه مي‌زند تا وقتيكه نشاء [59] كنند و برويد و درو شود . بعد هم ، خرمن كردن و كوبيدن و باد دادن و دوباره كوبيدن كه مرحله ديگرش است اين كارها را مردمي وابسته به ده و آب و ملك ميتوانستند به سرانجام برسانند ، نه مردمي كه رد گله بودند و از ييلاق تا قشلاقشان حداقل ده پانزده منزل راه بود.
براي روشن كردن موضوع ناچار بايد باز هم به گذشته برگشت . دوره‌يي كه تركمنهاي اترك فقط ماههاي سرد سال را در اترك بسر ميبرند و با آغاز ماههاي گرم همراه كوچندگان ديگر، به شمال و دامنه كوههاي ((بالخان ))ميرفتند و دشت گرگان (تركمن‌صحرا ) را براي عده‌اي از تركمنها باقي مي‌گذاشتند كه گله‌دار نبودند و توانايي كوچ را نداشتند.
كوچ كردن هم هر چه باشد وسع و وسيله‌ئي مي‌خواهد . دامدار بودن اولين شرط و اصلي‌ترين شرط آنست و دامپروري قصد و قرض كوچ و كوچندگان . بعد هم وسيله كوچ بايد فراهم باشد : گاري ، شتر، اسب و الاغ … بيست فرسنگ صحرا را از سويي به سويي رفتن يك سير و گردش سهل و ساده اين زمانه و به قصد زيارت يا سياحت يا سياست نيست . هر كوچنده‌ئي حداقل بايد يك گاري داشته باشد يا چند شتر كه بتواند اجزاء آلاچيقش را و ريخت و پاشهاي زندگي‌اش را بار كند و بچه‌هايش را بر آنها بنشاند . بودن كساني د رميان تركمنها كه وسيله‌هاي كوچ را نداشتند و ناچار تابستانها را هم در دشت گرگان بسر مي‌بردند، بي‌كار و بي بار . البته با كشت جو و گندم ديمي آشنائي داشتند و كمي هم كشت مي‌كردند. چه اين عده كه كوچ نميكردند و ((چمور)) ناميده ميشدند ، چه آن عده كه كوچ ميكردند و ((چاروا)) بودند اما اين مختصر زراعتهاي پراكنده و در آن دشت فراخ و تهي شده از گله و رمه محتاج مراقبت و دلسوزي نبود . بزري مي‌افشاندند و به حال خود رها مي‌كردند كه تا پيش از مراجعت چارواها و گله‌هايشان به ثمر مي‌رسيد . به هر صورت … ((چمور)) ها كه از گله و كوچ بريده بودند، ناچار متوجه زمين و زراعت شدند و متوجه همسايه‌هاشان استر آباديها و مازندرانيها و با تأثير پذيري از زندگي اين همسايه‌ها به كشت و ورز روي آوردند . از جمله ، ((چمور)) هاي اتركي نيز به كشت برنجكاري پرداختند2 . در تصريح اين حقيقت ، شرح كامل شاليكاري اينچه بورونيها را تا آنجائيكه اصلاحات اين كار يادشان مانده است به اين گفتار مي‌افزايد تا دانسته شود كه آن اصلاحات با گويش تركمني بيگانه و با گويش مازندران و استرآباد آشناست .
شرح برنجكاري منسوخ شده اتركيها :
در نيمه‌هاي بهار بذر برنج را در قطعه زميني تنگ هم مي‌پاشيدند كه پيشتر وجين شده بود و آب ديده بود . اين بزر پس از چند روز جوانه ميزد و مي‌گذاشتند تا چهل روز ديگر خوب رشد كند و آماده نشاء بشود . اين جوانه سبز را ((نيشه nishe))م3 و آن قطعه زمين را ((نيشه پل nishe pel)) مي‌ناميدند . اول تابستان نيشه‌ها را مي‌چيدند و در زمينهاييكه با لايه‌هاي رسوبي اترك پوشيده شده بود نشاء مي كردند . در اين زمينها كه از پيشتر ((پل بندي pel bandi)) (كرت بندي) شده بود ، طغيان اترك علفهاي هرزه را در زير پوشش رسوبي خود خوابانده بود . اگر علفهائي هم باقي مي‌ماند ، هنگام نشاء كردن ، پاهاشان را به روي ساقه‌هاي آن علفها مي‌سرانند و در گل و لاي دفنشان مي‌كردند و بر جايش نيشه ((شالي – shili)) را مي‌نشاندند . بعد از نشاء كردن هم تا وقت درو كمتر محتاج ((وجين)) ميشدند . فقط مواظب بودند كه آ‎ب اترك دائما از پاي شاليها بگذرند و شاليزار خشك نماند .
تا هنگام درو مواظبتهاي ديگري هم معمول بود . يكي اينكه كساني را در شاليزارهاي خودشان مي‌گماشتند كه شبها خوكهاي وحشي را رم بدهند تا به شاليزار نيايند و شالي را خراب نكنند. وقتي هم كه شالي خوشه مي‌كرد همه روزه جوانكهايي را براي فرار دادن پرنده و گنجشك مي‌گماشتند و براي دانه چيدن روي نهالهاي شالي مي‌نشستند و خوشه‌ها را تباه مي‌كردند . براي اينكه گماشتگاه سالي زارها مزد و مواجبي هم از همان شالي مقرر مي‌كردند كه بعد از درو و خرمن كوبي مي‌دادند به جوانكها هر يك پانزده بيست ((پوت))4 و به آنها كه خوكها را ميراندند هر يك چهل يا پنجاه پوت . (فراواني نعمت را براي آن اتركيهاي شاليكار از همين جا مي‌شود دريافت كه به يك ((شب‌پا)) در ازاء چهار ماه كار هشتصد كيلو برنج ميدادند – 400/16 كيلو گرم ضربدر 50‌پوت = 820 كيلوگرم كه معادلش با پول امروز و با حد اقل قيمت برنج هزار و هشتصد نهصد تومان مي‌شود).
وقت درو از اول پاييز بود و سه چهار هفته‌اي دوام داشت . با داس درو ميكردند و دسته‌هاي درو شده را با چند ساقه شالي ميپيچيدند و در همان شالي زار درو شده به رديف بر روي ((سفال sefal))م5 ها مي‌نهادند . اين دسته‌هاي درو شده را تا چهار پنج روز همانجا ميگذاشتند بماند تا خشك شود . آنوقت [60] هر ده پانزده دسته را با طناب به هم ميپيچيدند و ((خرمنگاه))6 ميبردند و ((تايه taye))م7 ميكردند .
دو چهرة اينچه بروني
خرمن را با چند اسب يا شتر مي‌كوبيدند كه با هم مهار بودند . خيلي ساده ، جواني يا جوانكي روي يكي از اسبها يا يكي از شترها مينشست و حيوانها را دور خرمن مي‌گرداند تا با لگدكوبيهايشان خرمن را بكوبند . مرد ديگري هم ، در پايين شاليها را با يك يا چند شاخه چوبي جابه جا مي‌كرد .
بعد هم خرمن كوبيده را دو قسمت مي‌كردند با سه چهار متر فاصله و هر دو نفر با هم باد مي‌دادند . به اين طرز كه روبروي هم به جريان باد پهلو ميكردند و با پارو شالي‌كوبيده را در فاصله بين خودشان به باد مي‌دادند . دانه‌هاي شالي همان وسط ميريخت و ((كميل Kemil)) (كاه برنج ) با جريان باد چند [61] متر دورتر از شالي انباشته ميشد.
كاه را از فرط فراواني غالبا همانجا مي‌گذاشتند و شالي را با همان شترها از خرمنگاه به ده ميرساندند. يا اگر شتر نداشتند و خرمن خودشان را با اسب و ماديان كوبيده بودند از شتردارها شتر كرايه ميكردند . حيفشان مي‌آمد كه اسبها را به زير بار بگيرند حالا هم همين طور است ، نه فقط تركمن اتركي ، همه تركمنها به اسبهايشان دل مي‌بندند و هر مراقبت و مواظبتي را از اين حيوان دريق نميكنند به هر حال …. براي هر بار شتري كه از خرمنگاه به ده مي‌رساندند ، نسبت به دوري و نزديكي راه ده پانزده ((گروان))8 برنج به شتردارها كرايه مي‌دادند .
Open in new window
در اين فصل چه اينچه برون و چه تنگلي پر رفت و آمد بود . از هر سوي دستفروشها با انواع فروختنيهاي خود : قوريها و استكانها و ظرفهاي چوبين9 … ميوه‌ها و خشكبارها … پارچه‌ها و زيورهاي زنانه … از راه ميرسيدند و اشياء خود را با شالي مبادله مي‌كردند تصوير اين صحنه را به عهده خوانندگان ميگذارد كه زنها و بچه‌ها را به گرد دستفروشها تصور كنند كه با شادماني و قيل و قال هر يك شيئي مطلوب خود را مي‌جستند. بهتر است در تكميل اين تصوير ، زنان تركمن را چنان كه هستند با پيراهنها و روسري‌هاي سرخ و گلدار و زيورهاي آويخته از گردن و گيسو تصور كنند . زيورهايي كه در آن موج شادماني انسانها با كمترين تابش خورشيد مي‌درخشيد كودكاني يا كودكي را هم بايد تصور كرد كه مشت كوچكش را به خوشحالي با شالي انباشته است و به سوي جمع مي‌دود تا در ازاء آنچه در مشت دارد اناري با دانه‌هاي سرخ و آبدار بر چين كند كه بهترين ميوه مطلوبش است .
باز گرديم به موضوع خودمان …. آن شالي را كه از خرمنگاه به خانه يا آلاچيق مي‌رساندند ، دانه‌هايش هنوز د ربند پوسته نازكي باقي مانده بود كه مي‌بايستي به وسيله زنها با ((يارقيجاق yarpiyag)) كوبيده شود كه مانند آسيابهاي دستي بود ولي محقرتر . سنگ زيرينش را خودشان از كاه و گل به عمل مي‌آوردند و در ميانش چوبي مي‌گذاشتند و سنگ رويي را كه يك تكه آجر گرد بود و در وسط سوراخ داشت سوار آن مي‌كردند و با همان ادا و اصول آسيابهاي دستي مي‌گرداندند . البته يك دسته چوبي هم روي همان خشت رويي كار مي‌گذاشتند . زني كه مي‌خواست با ((يارقيجاق)) كار كند ، كنارش مي‌نشست ، با يك دست يارقيجاق را مي‌گرداند و با دست ديگر شالي را مشت مشت در سوراخ گلوئي خشت رويي مي‌ريخت و از دور و بر ((يارقيجاق )) هم دانه‌هاي رها از پوسته و پوسته‌هاي جدا از دانه بيرون مي‌ريختند . اما نتيجه كار با ((يارقيجاق)) ،برنجي بود كه نيمي از دانه‌هايش هنوز هم در پوسته بود . چنين برنجي را ((آل ale)) مي‌ناميدند . اين ديگري اصطلاح تركمني است كه هر چيز خط و خالدار را ((آله )) مي‌نامند . مثلا ((آله ق اين – alepoin)) (گوسفندي كه پشمهايش چند جا سفيد و چند جا سياه باشد ) به هر حال… اين ((آل )) را در يك هاون چوبي مي‌ريختند به نام ((سخي – soxi)) كه يك دسته سنگي هم داشت و آن دو تا را روي هم ((سخي داش – soxi dash)) مي‌ناميدند ((آله)) در ((سخي داش)) آنقدر كوبيده مي‌شد تا بقيه دانه‌ها هم از پوسته بيرون بيايد . پس از آن در يك ظرف چوبي سيني مانند مي‌ريختند كه نامش ((اسرچه sarca)) بود و با بو جاري كردن آنها ، پوسته‌ها را كه در جلو جمع مي‌شدند از دانه‌هاي برنج جدا مي‌كردند كه اينك ((تويي tui)) يا ((دويي dui)) ناميده مي‌شود.
اين نكته را بايد در همينجا افزود كه زنان اتركي فقط در همين مراحل آخر يعني وقتي كه شالي از خرمنگاه به خانه يا آلاچيق مي‌رسيد در كار برنج دست داشتند و گرنه در نشاء و درو و خرمن ابدا . البته مردان اتركي اين حق را بايد به زنهايشان ميدادند كه هميشه ترو خشك كردن بچه‌ها و پخت و پز غذا و تكان دادن و تميز كردن نمدهاي آلاچيق بر عهده آنان بود و همچنين نمد مالي و قاليچه بافي كه خواهيم ديد آن يكي چه زحمتها مي‌خواست و اين يكي علاوه بر زحمت چقدر بردباري و شكيبايي . [62]
===============
پاورقي‌ها :
1 – معني ((اينچه بورون )) هم در گويش تركمني ((دماغه دراز و باريك)) است 😦 اينچه = باريك و دراز) + (بو رو ن = دماغ ، دماغه) .
2 – شروع برنجكاري را در ((اترك )) بايد از 60 – 70 سال پيش هم دورتر دانست . اين تاريخ را ميتوان چند سالي هم عقبتر برد ولي نزديكتر نميتوان آورد . در قسمت بعدي سلسله مقاله‌هاي مربوطه به تركمنهاي ايران درباره تاريخ شروع برنجكاري در اترك بحث خواهد شد.
3 – در اين گفتار همه واژه‌هايي كه در ((گيومه)) ميآيد ، عينا از زبان اينچه بورونيها نقل مي‌شود.
4 – هر ((پوت)) = چهل ((گوران)) = 380/16 كيلوگرم .
5 – قسمتي از ساقه برنج يا گندم را ((سفال)) مي‌نامند كه در وقت درو كردن از تيغه داس پايين‌تر مي‌ماند و درو نمي‌شود .
6 – ((خرمنگاه)) را اينچه بورونيها ((خرمن ير – xarman yer)) مي‌نامند . ((ير = جا ، مكان)).
7 – تايه كردن = انباشتن ، توده كردن ، خرمن كردن .
8 – گروان = 400 گرم.
9 – اين ظرفهاي چوبين را ساكنان كوپايه‌هاي جنگلي استرآباد و مازندران از درختان جنگل مي‌تراشيدند و به معامله‌گرها مي‌فروختند.
برداشت و نشر مطلب فوق با ذکر منبع آزاد است!

ارسال شده توسط: ahmed در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۳۱ ( تعداد بازدید: 10)  … ادامه قسمت دوّم در پست بعدی …
Advertisements

ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: