مهاجرت و کوچ اجباری اقوام سیستانی به ترکمن صحرا در سایه سیاست عصر قاجار و پهلوی


فاشیسم

فاشیسم

 توضیح  خوجه نفس: این مقاله سرتا سر توهین به اقوام ترک تبار، از حانب دوستانم از ایران جهت رؤیت ارسال شده  که در وبلاگی بنام «سیستانیها در گلستان» درج شده است. چنانچه مطالعه کنید می بینید که نویسنده مقاله تابع هیچگونه پرینتسیب علمی پژوهشی تاریخ نگاری  نبوده  و یکجانبه به قاضی رفته، ریش  و قیچی بدست به اصلاح حرکتهای فاشیستی و استیلاجویانه تسخیر ترکمنصخرا از جانب تمرکز گرایان آنها می پردازد. این سبستانیهای مهاجم غیر از هم مسلکان بلوچ می باشد که حکومت مرکزی آنها را (زابلی ها را)  بدلیل شیعی بودن بطرف سرزمینهای ترکمنصحرا گسیل داشته اند تا سیاستهای تجاوزگرایانه تسلّط بر آب و حاک ترکمنهای تحت ستم دائمی در یک پروسه دراز مدت تکمیل گردد. از کاربران دست اندرکار تخقیق در مادّه تاریخ دعوت میشود ضمن مطالعه این مقاله غیر علمی و یکجانبه نگر و بسترساز یورشهای فاشیستی به استان ترکمنستان جنوبی پاسخی درخور و متناسب بیابند!…

… امروزه کمتر کسی است که نداند مهاجرت سیستانیها به ترکمن صحرا بظاهر بر اثرخشکسالی در سیستان بوده و آنقدر در بوق و کرنای آن دمیده شده که صفحات کنده شده داستان این مهاجرت را کسی ندیده و متوجه نشده. برای اینجانب جای تعجب و شگفتی است که در کتب تاریخی به کرات ذکر شده که مهاجرت اقوام شاهسون از آذربایجان و اسکان در شمال خراسان  جهت دفع فتنه ازبکان بوده ولی کسی نمی خواهد و یا اجازه ندارد در لابلای اسناد دولتی عصر پهلوی اول کنکاش کند تا علت واقعی و اساسی مهاجرت سیستانیها را به ترکمن صحرا بداند. آیا تنها علت آن خشکسالی بوده. مگر این خشکسالیها در سنوات قبل از آن نبوده مگر در خشکسالیهای قبل از قرن حاضر ترکمن صحرا نبوده و یا اصلا در آن موقع در ترکمن صحرا اساسا اقوام غز  یا تغذغز نبوده تا لزومی هم بر مهاجرت سیستانیها احساس شود. شاید در آن موقع اقوام شبهه  ترک معروف به غزها فجایعی مرتکب نشده بودند  که منجر به ظهور عباس گالشها بشود و نیازی نبوده جهت برهم زدن توازن نژادی همچون حضور ترکها در شمال خراسان حضور سیستانیها هم در شرق مازندران آن موقع توجیه شود . واقعیتی که بنا به خیلی از مصالح از ذکر آنها خودداری میشود .با توجه به اینکه این قوم شریف که مزین به ارادت خالصاله به خاندان عصمت و طهارت میباشد در روزگار امروز در این سرزمین بشدت مورد تبعیض قرار گرفته و با بدترین توهین ها مواجه میباشد که هر کدام از آنها دل دردمند انسانهای شریف را به درد میاورد . همانطوریکه به کاربران عزیز وعده داده بودم ناگفته های مهاجرت اجباری اقوام سیستانی را به منطقه گرگان و دشت به رشته تحریر دربیاورم به قول خودم عمل نموده منتهی جهت روشن شدن هرچه بیشتر ذهن خوانندگان و پژوهشگران لازم است پیشینه تاریخی و انسانی این خطه از ایران زمین را کنکاش نمایم تا بیشتر به اهمیت این مهاجرت و کوچ اجباری پی ببریم .

ایران سرزمین کهن و اسرارآمیزی که در طول تاریخ شاهد فراز و نشیب های فراوانی بوده است و کمتر سرزمینی همچون ایران آماج بدسگالی و ددمنشی دشمنان خونخوار و همسایگان بی فرهنگ خود بوده است . همسایگانی که نه نشان از تمدن و مدنیت داشتند و نه نشان از خلق و خوی انسانی . اگر به ابتدای پیدایش ایران زمین توجه کنیم ، این سرزمین همواره مورد تهدید اقوام رومی در غرب و اقوام هون و هپاطلیه در شمال شرق بوده است  . و این سرزمین جهت حفظ بقای خود همواره در حالت نه جنگ و نه صلح با این اقوام وحشی که از خاور و شمال شرق و جنوب سیبری به ایران حمله ور میشدند روبرو بوده است . در زمانهای باستان این اقوام به هون معروف بوده اند و در بعضی متون تاریخی از آنها با نام  ماساژتها یاد شده است.

اقوام وحشی یاد شده چنان قدرتی گرفته بودند که به انجام عملیات ایذایی در مرزهای شمالی و باختری هخامنشیان مبادرت می ورزیدند و در نهایت در یکی از این نبردها کوروش شاهنشای ایران که خود همواره شخصا صحنه نبرد را اداره مینمود به قتل رسید.

شاید فقدان کوروش در این نبرد نقطه قوتی جهت جرات پیدا کردن این اقوام شده باشد از طرف دیگر زمینه ای در دولت هخامنشی فراهم نمود تا یکبار برای همیشه بر سیطره ماساژتها بر صحاری آسیای میانه خاتمه داده شود .

 بعد از اضمحلال دولت هخامنشی در ایران و سیطره سلوکیان و اشکانیان بقایای بجا مانده از اقوام وحشی شمال هرچند یکبار هجومهایی را به سرحدات شمالی ایران انجام میدادند ولی این هجومها به آن حدی نبود که در سیاست گذاریهای دولت مرکزی تاثیر گذار باشد و اغلب این شورشها و هجومها توسط مرزداران خنثی و درهم کوبیده میشد . تا اینکه بر اثر حملات نهایی قوای اشکانی که جهت گسترش حوزه نفوذ و سرحدات ایران انجام شد نسل این اقوام وحشی بکلی منقرض شد تا جایی که در دوره ساسانی دیگر اثری از این یورشهای وحشیانه به چشم نمی خورد .

بعد از تصرف ایران توسط قوای عرب و از بین رفتن استقلال سیاسی و نظامی و نبودن اراده سیاسی و نظامی قدرتمند ، بتدریج اقوام زرد پوست از نواحی مغولستان غربی و حوزه آبریز کوههای تیانشان وآلتایی در مغولستان به طرف مرزهای شرقی و شمال شرقی ایران عزیمت و اقدام به اسکان در حوزه سکونت ماسازتها که تقریبا خالی از سکنه شده بود مینمایند  .

 محدوده جغرافیایی محل سکونت ماساژتها از مرزهای مغولستان غربی شروع و در شرقی ترین نقطه به آبهاب دریای کاسپین محدود میشد و صحرای قره قوم مرز طبیعی و خاکی بود که مناطق محل سکونت این اقوام را از مرزهای شمال شرقی ایران مجزا میساخت . اقوام جدید که وارث سرزمین خالی از سکنه ماسازتها بودند از اقوامی مغولی نژاد تشکیل میشدند که به نامهای مرکیت ، آلان ، نایمان ، قزان یا قزاق ، قرقیزیا و ازبکیا و اوغوز ( تغذغوز) خوانده میشدند .( اوغوزها اجداد تراکمه امروزی هستند)

 اقوام مذکور از نظر نژاد از اقوام مغولستان غربی و در حدفاصل بین رودهای اونون و کرولون در مغولستان به کار گله داری مشغول بودند و چون از نظر نژادی در رده های پایین جامعه سنتی و قبیله ای مغولستان تعلق داشتند لذا حق داشتن و تملک مراتع را نداشتند و فقط اجازه داشتند که در کوهپایه های کوههای خشک آلتایی به کار گله داری بپردازند . اقوام ذکر شده بواسطه همدستی با حکومت امپراطوری هان در چین و کنیازهای روسی در شمال (کنیاز در زبان روسی به معنی دوک و شاهزاده نشین میباشد ) مورد غضب جامعه سنتی و قبیله ای مغولستان قرار گرفتند و از محل سکونت خود نیز طرد شدند. لذا به اجبار مجبور شدند به مرزهای شرقی و شمال شرق ایران نزدیک شده و سرزمین خالی از سکنه هونها و ماساژتها را تصرف نمایند و نبود اراده حکومتی در راس جامعه ایرانی آن روزگار این اسکان را تسهیل نمود.

علیرغم همسایگی این اقوام وحشی با نواحی شمالی ایران ، فاصله خود را با ایرانیان حفظ کردند زیرا این اقوام اساسا از تمدن و فرهنگ دور بوده و نمیتوانستند مظاهر فرهنگ و تمدن را به درون جامعه بسته و ایلاتی خود راه بدهند . و جوامع متمدن ایرانی نیز تمایلی به پذیرفتن این مهمانان تازه وارد و ناخوانده  نداشتند . جامعه ایرانی هنوز خاطره خوشی از غارتها و چپاول هونها و ماساژتها نداشتند و چون عملکرد و نحوه زندگی اقوام جدید تا حدودی شبیه هونها و ماساژتها بود لذا همواره از آنها در بیم و هراس بودند .

با تشکیل حکومت مستقل ایرانی صفاریان در سیستان و بسط قدرت آنان در سراسر ایران ، آنان توانستند تا حدودی گردن کشی اقوام مغول نژاد ذکر شده را خنثی نمایند  ولی با قدرت گرفتن خاندان سامانی در ماورالنهر که اساسا از خانان ایغوری بوده و زبان آنان عاریتی بود از لهجه ایغوری و قراختایی و ترکی قبچاقی ( قبایل ترک زبان حدفاصل بین اقوام وحشی و کوههای اورال روسیه که تیره ای است از ترکان قفقاز) اقوام مغول نژاد مذکور به زیر سلطه خاندان سامانی که خود از همان اقوام بودند در آمده و در زمره سپاهیان این سلسله در می آیند و در سایه دسترسی به مدارس و منابع و مدنیت رفته رفته با مظاهر فرهنگ آشنا میشوند ولی روحیه چپاول و کشتار آن تنها خصیصه ای است که هیچگاه از ذات آنان خارج نگردید مانند اقوام صرب در اروپا . صربها  اگر چه در اروپا مهد تمدن زندگی میکنند ولی همچنان روحیه خباثت و وحشیگیری خود را حفظ کرده اند . و نتیجه آن را در جنگ بوسنی و بالکان عینا مشاهده کردیم .

 از زمان سامانیان تا دوران غزنوی و سپس ایلغار مغول تا اوایل دوران صفویه بعلت عدم وجود اراده منطقی و محکم در ساختار حکومت جوامع ایرانی و وجود حکومتهای ضعیف محلی که به خاطر بقای خود به اقوام وحشی باج میدادند ، زمینه قتل و غارت و چپاول اقوام وحشی ذکر شده به بهترین وجه فراهم میشود . البته ناگفته نماند که بعضی از این اقوام در سایه ارتباط فرهنگی و مذهبی با جامعه مسلمان ایرانی روحیه و خوی درندگی آنان تا حدی فروکش میکند تا جایی که بعضی از طوایف آنان از جمله سامانیان وغزنویان و خوارزمشاهیان و سلاجقه قدرتی به هم زده و چند صباحی حکمران بلامنازعه میشوند . زبان اقوام ذکر شده  در سایه ارتباط با اقوام ترک زبان ایرانی که اساسا از قفقاز بودند کلمات و جملات ترکی نیز وارد زبان آنان میشود و چون زبان آنان چند سیلابی بود بسط و توسعه آن از راه نوشتاری و ارتباط فرهنگی با جوامع متمدن امانپذیر نبود زیرا ریشه زبان آنان با چینی و مغولی در ارتباط بود . البته خدمت کاربران محترم این نکته ظریف را بایستی خاطر نشان سازم همانطوریکه قبلا اشاره کردم اقوام وحشی شمال شرق ایران از نژاد ابتدایی مغولی و زرد پوست بوده و ارتباطی با اقوام ترک قفقاز ایران که اساسا در اصل از نژاد آریایی و هند و اروپایی هستند تفاوت اساسی دارند .

بعد از فروپاشی حکومت ایلخانان تا زمان ظهور حکومت صفویه در برحه ای سرزمین ایران دوباره دچار هرج ومرج میشود و این نبودن حکومت مستقل در راس سرزمین ایران زمینه را برای طغیان و سرکشی اقوام یاد شده که حالا در سایه فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی و آشنایی با دانش حکومت ایرانی باد ایجاد حکومت و فرمانروایی در دماغشان وزیدن گرفته بود باعث میشود که اقوام مذکور و خانهای آنان شروع به تجهیز سپاه و جنگاور نموده به سرحدات ایران زمین دست اندازی کنند و اوج این توحش را در ایلغار و هجوم وحشیانه ازبکها به استراباد و شمال خراسان مشاهده میکنیم و در مدت کوتاهی چنان وحشیگری از خود نشان میدهند که کلمه ازبک در جامعه ایرانی به معنی شمشیر و خون تعبیر میشود .

با ظهور شاه اسماعیل صفوی و حمایت خانقاه اردبیل و آذربایجان و بزرگان مذهبی از ایشان حکوت صفویه در ایران پا میگیرد . در آغاز شاه اسماعیل در راه تثبیت حکومت دچاره مشکلات زیادی میشود . ترکان عثمانی بخشهایی از غرب کشور را تصرف کرده بودند و مردم را مورد شکنجه و آزار قرارمیدادند و در شرق قراختاییان که از طرف ایلخانان هند حمایت میشدند و از شمال غرب ازبکها و اوغوزها جوی خون راه می انداختند و مردم بیگناه را از دم تیغ بیدریغ میگذراندند و نوامیس مردم را مورد هتاکی قرار میدادند .

 در غرب کشور ابتدا شاه اسماعیل بظاهر با ترکهای عثمانی صلح نمود تا با خیال راحت اوضاع شرق و شمال شرق را سرو سامان بدهد . او با تجهیز سپاهی قدرتمند بازماندگان خاندان قراختاییان را که از طرف ایلخانان هند حمایت میشدند قلع و قمع نمود و نواحی وسیعی از افغانستان را ضمیمه خاک ایرا ن نمود و برای همیشه به فتنه آنان خاتمه داد . سپس با گشودن جبهه ای جدید به ازبکان و متحد آنان یعنی اوغوزها (اجداد ترکمن ها)تاخت و شکست سختی به آنها وارد نمود و بسیاری از آنان را کشت و بسیاری را نیز روانه سیاه چالها نمود. در این نبردها شیبک خان  سرکرده ازبکان کشته شد و سر وی را جهت عبرت ازبکان و اوغوزها بر سر دروازه شهر ماری ( مرو ) آویزان کردند . در ادامه این تثبیت حاکمیت شاه اسماعیل دستور داد که شش طایفه از ترکان قزلباش معروف به شاهسون را از زادگاهشان در آذربایجان اجبارا کوچانده و بصورت نواری از ناحیه شرقی مازندران تا قوچان و فاروج در شمال خراسان پراکنده ساخته و اسکان دهد تا بصورت سدی انسانی ضمن ایجاد توازن در جغرافیای انسانی منطقه به نفع جامعه ایرانی از قدرت گرفتن دوباره ازبکها و اوغوزها  جلوگیری نمایند .

 اقوام ترک زبان که امروزه از رامیان در استان گلستان تا مینودشت و آشخانه و بجنورد و شیروان و قوچان و فاروج و چناران در استان خراسان شمالی و رضوی پراکنده هستند باز مانده گان همان قزلباشهایی هستند که به جهت دفع فتنه ازبکان به این مناطق کوچانده شده اند . با انجام این تدابیر و قدرت حکومت صفویه برای مدتی سرحدات شمالی ایران رنگ آرامش را بخود میگیرد ولی دیری نمیگذرد که بعد از سقوط حکومت صفویه و ایجاد فتنه افغان مملکت دوباره دچار نا امنی میشود و دوباره اقوام شمالی اقدام به سرکشی و قتل و غارت مردم بیگناه مینمایند و این بار نه از جانب ازبکها بلکه از جانب هم پیمانان آنان اوغوزها میباشد که دیگر با نام ترکمن قدم به عرصه تاخت و تاز و نا امنی میگذارند.

نام اوغوز نخستين بار در دايره المعارف چيني قرن هشتم ميلادي آمدهاست. هم چنين اوغوز را نام قومي از اقوام زرد پوست که داری لهجه ای نزدیک به زبان مغولی بوده اند دانسته اند کهدر شمال درياچه «ايسيک گول» (بالخاش) در شمالمغولستان زندگي مي کرده اند.

نويسندگان ايران براي نخستين بار در قرن پنجمهجري قمري به قومي مغولی نژاد به نام اوغوز یا تغزوغوز که در آسياي مرکزيساکن بوده اند، اشاره مي کنند.این قوم بعد از مهاجرت به آسیای میانه و سکونت در نواحی اطراف دریاچه آرال و آمیزش با ترکان قبچاق که در استپهای جنوب روسیه زندگی میکردند به تدریج زبان و فرهنگ مردم قبچاق را پذیرا شدند و از این زمان بود که ترکمن نامیده شدند .

کلمه ترکمن در زبان قبچاقی به معنی ترک شده میباشد یعنی کسی که ترک نبوده ولی در خانواده ترک زبانان پذیرفته شده . ( مانند مردم تونس در شمال آفریقا . تونسی ها اصالتا رومی نژاد هستند ولی بر اثر استیلای اعراب زبان و فرهنگشان عربی شده )  .

طوايف ترکمن «گوگلان»، «يمرلي» و «آرالی» در جلگه هاي «کوپت داغ» وبعدا «ساريق» ها، «ارساري» ها و «سالر» ها در اطراف قوچان و بجنورد ازشهرهاي خراسان سکني گزيدند و «يموت» ها به سمت شمال خراسان و رود اترک رويآورده و در قرن شانزدهم ميلادي، طوايف ترکمن به تمام ساحل خاوري خزر تا گرگانمهاجرت کردند. در سال هاي بعد که از اقتدار شاهان ايران و خوانين کاستهشد، ترکمن ها به تدريج به طرف خاور تا مرو دست اندازی کرده و بنای چپاول و غارت را گذاشتند . بدينگونه اين سرزمين در طي چند قرن پهنه تاخت و تاز طوايف غز شده و توده هايوسيع آن ها به ايران حمله ور شدند و به همراه مغولان خونخوار چنان فجایعی در این سرزمین مرتکب شدند که رعب و وحشت ناشی از این جنایات تا روزگار امروز ورد زبان خاص و عام میباشد  

در زمان صفويه، شاه اسماعیل صفوي براي حفظ ايالات خاوري از تاخت و تازترکمن ها و ازبکان، ترک های جنگجو را از ولايات باختري به اين سامان کوچداد و شش ولايت ترک نشين در امتداد کليه مرزها از استرآباد تا چناران بهوجود آورد. و شش طایفه قزیلباش روملو ، تکلو ، استاجلو ، قاجار ، افشار و ذوالقدر را در این نواحی اسکان داد تا از هجوم اقوام یاد شده به سرحدات ایران جلوگیری نماید .

پس از لشکرکشی شاه اسماعیل به سرحدات شمالی و قلع و قمع ازبکان و کشته شدن شیبک خان ازبک ، فتنه این قوم شرور برای همیشه از سر این مرزو بوم رخت بر بست اما  تاخت و تاز ترکمنان در غیاب هم پیمان ازبک شان ادامه پیدا کرد و با توجه به اینکه مناطق تحت تسلط ازبکان بواسطه قلع و قمع شدن خالی از سکنه ماند و بقایای آنان به مناطق خاوری (ازبکستان فعلی ) مهاجرت نمودند زمینه مساعد تری جهت قدرت و غارت برای ترکمنان فراهم آمد . بطوری که مناطق مورد دستبرد و غارت ترکمنان رفته رفته به مرزهای روسیه نیز کشیده شد و این همان چیزی بود که روسیه تزاری روی خوش به آن نشان نمی داد .

با یورش ترکمن ها به مناطق بخارا و خیوه که در دست بقایای ازبکان ، یعنی هم پیمانان دیروزشان بود  این تفکر در نزد اقوام همسایه و هم پیمانان تراکمه قوت گرفت که در دوستی و هم پیمانی با قبایل ترکمن نمیتوان امیدوار بود و دل بست  .

 با وقوع جنگ هاي بينقبيله اي از يک سو و يورش تلافی جویانه خانهای ازبک مستقر در بخارا و خيوه که زخم خورده از خیانت  آنها بودند  از سوي ديگر، آشوب مناطقترکمن نشين را فرا گرفت. اين منازعات همراه با فشارهاي امپراطوري روسيه بهويژه در مرزهاي جنوب باختري، سبب افزايش سيل مهاجرت ترکمن ها به نواحي رودگرگان شد . آنها از ریگزارهای صحرای قره قوم که مرز طبیعی نواحی جنوب و فارس نشین بود گذشتند ،  اين مهاجرت ترکمن ها به مناطق جنوبی تر یعنی دشت های استراباد و کتول و جرجان و حاجیلر منجر به وقوع جنگ هايي بين ساکنان فارس  اين نواحي بامهاجمان ترکمن شد.

براثر فشار طوايف يموت که به تازگي به اين نواحي آمده بودند به ساکنان بومی فارس نشین  ، ساکنان فارس این مناطق به طرف کوهپایه ها رانده و فشرده شدند و وجود روستاهای فارس نشین در دامنه های البرز دلیلی براین ادعا میباشد . 

طوايف گوگلان نیز به سمت کوه هاي گلي داغ متمایل  شدند و کوچ و ییلاق و قشلاق خود را در این نواحی ایجاد کردند و ساکنان اولیه این مناطق را بطرف مناطق جنوبی تر راندند . باوجود مخالفت و نزاعبين ترکمن ها یعنی این مهمانان ناخوانده  با ساکنان بومی ، ترکمن ها به تدريج از سواحل خلیج میانکاله تا شمالخراسان را عرصه ترکتازی و تاخت و تاز و غارت و چرای احشام خود قرار دادند  . ترکمن ها  به سبب شيوه معيشت (عشايري ،دامداري و کوچ )، دراندک زماني به مهاجميني تبديل مي شدند که هر حاکميتيناگزيراز مقابله با آن ها مي شد .  زیرا هیچ حکومت و زمامداری نمی پذیرد که در محل حاکمیتش اقوامی پیدا شوند که با قتل و غارت و تصرف اراضی و  تجاوز به جان و مال و ناموس مردم عرصه را بر مردم تنگ نمایند .

حکومت قاجار نیز بواسطه مشکلات سیاسی که با دول غرب داشت از آنچنان قدرت نطامی برخوردار نبود که مانع این تجاوزات شده و متجاوزین را تنبیه نماید  . بلاخره وضعیت اسفاک مناطق فارس نشین که از یورشهای تراکمه روزگارشان سیاه شده بود دست آويزی شد برای شروع جنگی فرسایشی که بعلت کوچ نشین بودن ترکمن ها و عدم دسترسی به آنها توسط سپاه منظم قاجار نتایجی در بر نداشت . زیرا ترکمن ها با عملیات چریکی یعنی انجام دستبرد و تاخت ( حمله سریع و برق آسا و بازگشت سریع و ناپدید شدن ) ابتکار عمل را از قوای حکومتی میگرفتند . زیرا  قوای حکومتی وقتی به منازق آشوب زده می رسیدند که اثری از مهاجمان نبود و چیزی پبدا نمیشد جز خانه های سوخته شده و کودکان تیر خورده و زنان مورد هتک حرمت قرارگرفته و قتل و غارت و خون و  از دختران و پسران جوانی که به اسارت به مرو برده شده اند نشانی نبود . ( اگر به مناطق ماری و یولاتان و تازه درمش و ایلیکی در ترکمنستان بروید ، جمعیت زیادی از افراد فارس زبانی را مشاهده میکنید که در آنجا زندگی میکنند و اینها بقایا همان اسرا میباشند که اجداد آنها از مناطق استراباد و کتول و شمال خراسان اسیر و به مناطق یاد شده منتقل شده اند ).

جنگ مرو  بزرگ ترين حادثه سياسي در تاريخ ترکمن ها در عصر قاجار به سال 1276 هجريقمري است. تمايل دولت روس به تصرف خانات خيوه، بخارا  و نیز  قصد روسیه جهت رسیدن به مناطق جنوبی تر و هم مرز با ایران و نيز تحريکات انگليسدر افغانستان و سیستان بمنظور جدا سازی سیستان از پیکره ایران  و لشکرکشي دولت ايران به منظور رفع همیشگی خطر یورش  ترکمنها را مي توان از جمله دلايل شروع اين جنگ دانست. ترکمن ها قادر به جنگ کلاسیک و رو در رو نبودند و اساسا عادت به شبیخون به مناطق مسکونی و مردم بی دفاع داشتند  به همین جهت  با دولت روسیه هم پیمان شدند و  با قول عدم دستبرد و یورش به مناطق روس نشین از سپاه روسیه تقاضای کمک کردند و این همان دستاویزی بود که دولت روسیه لازم داشت . از یکسو سپاه روسیه وارد مناطق تراکمه شده و از طرف دیگر به بهانه حمایت از ترکمنها خود را به مرزهای شمالی ایران میرساند  .

سربازان ارتش روسیه جلوی پیشروی سپاه ایران را گرفتند و ارتش ایران را در نبرد مرو  شکست دادند. با مساعی روسها و استقرار سپاعیان روس در مناطق شمالی مرز ایران و خیانت ترکمنها  از نفوذ دولت ايران بيش از پيش کاسته شد و اين نواحي تحت تسلط ترکمن هاباقي ماند و تا مدت ها بعد از اين واقعه، خان نشين هاي خيوه به همراهيترکمن ها تا ناحيه خراسان و استراباد مي تاختند و پس از غارت شهرهاي اين نواحي، مردمزيادي را به اسارت مي گرفتند. اين تهاجمات را عباس ميرزا  شاهزاده قاجار با آزادکردن تعداد زيادي اسير ايراني از چنگ ترکمن ها و به اسيري بردن عده زيادياز آن ها پاسخ داد.

البته خیانت ترکمنها در هم پیمانی با روسها بی پاسخ نمایند . بواسطه حضور روسها در نواحی شمالی دوره ای از آرامش بصورت موقت منطقه را فرا پرفت ، اما پيش از آن که قرن نوزدهم پايان يابد، آخرين تزارهاي روس نیکلای دوم  بافتح تاشکند، بخارا، خان نشين خيوه و فرغانه، خان نشين هاي آسياي ميانه راخراج گزار روسيه کردند و تنها بخشي از مناطقی ماند که نزدیک با مناطق شمالی ایران بود . در اين زمان دولت روسيه طوايف يموت را که عمده ترين نيرويترکمن ها محسوب مي شد، با دست آويز تامين امنيت راه هاي تجاري شدیدا سرکوب کرد. با شکست بزرگ ترکمن در سال 1300 هـ . ق، آخرين مناطق مورد استیلای خانهای تراکمه  و بقيهنواحي شمال خراسان (از درياي خزر تا رود تجن) به امپراطوري روسيه اضافهشد. امضا قرارداد تحديد مرز  آخال (1301 هـ . ق) بين دولتين ايران و روس،مرز ميان دو کشور را از روي نشانه هاي جغرافيايي تعيين کرد و زندگي ترکمنها را که در آن هنگام در دو طرف مرز به امر کوچ مشغول بودند، مختل نمود.

با تحديد مرزها، ترکمنان حالت مردمي را يافتند که بایستی به دو دولت مالياتمي دادند و در يک سو بخشي از خانواده و در سوي ديگر احشام و چوپانانترکمني زندگي مي کردند. ترکمن ها که نمي خواستند مالياتي به دولت روسيهبپردازند به ايران مهاجرت نمودند  ،

( مهاجرت تراکمه به ایران که خود را اکنون بومی فرض میکنند در سال 1305 هجری اتفاق افتاده تنها حدود 30  سال قبل از مهاجرت عمده و اجباری سیستانیها به مناطق استراباد و کتول و حاجیلر   و به جهت حفظ توازن جمعیتی با تراکمه مهاجر به این سوی گرگان رود و اترک رود . اولین مرحله از مهاجرت سیستانیها همانطور که قبلا ذکر شده به ناحیه کتول بوده که طایفه معززی علی آباد از آن جمله اند )

اما تراکمه بعد از مهاجرت به ایران دراين جا نيز با حکومت ايران کهمايل به جمع آوري ماليات و محدود کردن قدرت نظامي و پايان دادن بهاغتشاشات ترکمن ها بود، مواجه شدند. با اين همه، گرچه پس از تحديد مرزها،ترکمن هاي اترک و گرگان رسما ايراني محسوب مي شدند، اما مرام و عقیده ترکمنه غیر از این بود و چنين مي گفتند کههيچ ايراني از مرز قلمرو ترکمن نمي گذرد، مگر اين که ريسماني به گردن داشتهباشد و مثل چارپایان کشیده شود .

درعرصه نبرد مشروطه خواهان و مستبدان، ترکمانان در صف مستبدان ومخالفين مشروطه قرار گرفتند و به غارت شهرها و روستاهاي طرف دار انقلابپرداختند. محمد علي ميرزا- پادشاه قاجار- که بر ضد مجلس و مشروطه دست بهکودتا زده بود، پس از برکناري، در ميان ترکمن ها هم دستاني يافت و آن هانيز به اميد غارت و گسترش نفوذ خود به ولايات هم جوار، با او همراه شدندکه با شکست ترکمن ها و پيروزي قواي مجاهدين مشروطه خواه، ترکمن ها بهسرزمين هاي محل سکناي خود عقب نشيني کردند.

ترکمنها در درازاي تاريخ سراسر یورش و شورش و قتل و غارت و جنگ و ستيز، از آن هنگام که درمتن هاي تاريخي براي نخستين بار نام آن ها ذکر شده، همه حکومت ها و حتی مردم عادی از شرارت ، قتل و غارت آنها در امان نبودند . آن ها سال هابين دو مرز ايران و شوروي سابق در حال رفت و آمد بودند و عملا در تابعيتهيچ کدام قرار نداشتند، گاه خراج گذار اين دولت ها بودند و گاه مردم ساکنآن نواحي را غارت کرده و آنان را به عنوان برده خريد و فروش مي کردند. ترکمن ها در ميان خود نيز با دشمني، جنگ و ستيز پايان ناپذيري بر سرچراگاه روبرو بودند. چنان که دشمني بين آتاباي ها و گوگلان ها، آتاباي هاو جعفرباي ها، تکه ها با گوگلان ها و …. پايان ناپذير به نظر مي رسيد. اينمنازعات و شورشهای ترکمنها تا زماني که حکومت ايران عصر پهلوی اقدام به  گسيل ارتش نوین و قدرتمند به سوي ترکمن هاييموت و گوکلان در سال 1303 هـ . ش نمود و با کوچ و انتقال اجباری اقوام سیستانی به بهانه خشکسالی در سیستان انجامید، ادامهداشت.

بعد از انتقال اقوام سیستانی و اسکان در مناطق ترکمن نشین عملا توازن جمعیت به نفع اقوام فارس زبان و ترکهای قزلباش به هم خورد زیرا تا قبل از انتقال سیستانیها در مناطق ترکمن نشین هیچ فارس و یا قزلباشی نمیتوانست تردد کند مگر ریسمانی در گردنش باشد و بعنوان برده کشیده شود . ظهور اقوام سیستانی و اسکان قدرتمند انها در سرزمین های مورد سکونت تراکمه این قوانین سنتی ظالمانه را برهم زد و صفحه ای تازه در جغرافیای روابط مردمی این منطقه بوجود آمد زیرا تراکمه علیرغم میل باطنی مجبور بودند با همسایگان تازه وارد و غریبه خود به نحوی کنار بیایند .

آنچه مسلم است در روزگار حاضر که هنوز مدت زیادی از اتفاقات آن دوره نمیگذرد و پیرمردانی که هنوز زنده هستند وقایع آن دوران را بیاد دارند .

در دوران وحشت و یورشهای سهمگین بسیاری از شهرهای شمالی کشور از جمله حاجیلر و کتول و استراباد و کردمحله (کردکوی فعلی) تا گز و گلوگاه مورد تاخت و تاز و ایلغار قرار میگیرند . قتل و غارت آنها تنها شهرهای نواحی صحرا را در بر نمیگیرد بلکه نواحی دامغان و سمنان و شاهرود نیز از این قاعده مستثنی قرار نمیگیرد . بسیاری از سکنه قتل عام میشوند و نوامیس مردم مورد تجاوز و هتاکی قرار میگیرد و بسیاری از زنان و دختران جهت کنیزی و بهره برداری جنسی به عمق صحاری ترکستان برده میشوند . با توجه به  کوچ نشین بودن تراکمه و عدم اسکان در یک محل مساعی حکومتهای افشار و زندیه و قاجار جهت دفع فتنه آنان کارساز نمی افتد . زیر پس از قتل و غارت و چپاول با اسبان تیز رو به عمق صحرای قره قوم پناه برده جایی که تعقیب و دسترسی قوای نظامی حکومتهای وقت به آنان امکان نداشت . زیرا کنترل جمعیت سیال که در یک نقطه جغرافیایی ساکن نیست از لحاظ نظامی امکانپذیر نمیباشد .لذا جهت مقابله با این هجومهای بی امان اقدام به تغییر بافت مناطق مسکونی شهرهای یاد شده گردید . اگر روزی روزگاری گذرتان به شهر گرگان افتاد و وارد مناطق قدیمی شهر از جمله منطقه ملل و سرپیر و شاهزاده قاسم و سرچشمه شدید می بینید که بافت قدیمی شهر از نظر معماری به گونه ای است که کوچه ها را تنگ و باریک و دیوار ها را بلند درست کرده اند . چرا؟ زیر ترکمنها با اسب به شهر حمله میکردند و اسب در کوچه های تنگ و باریک قدرت مانور ندارد .

برروی دیوار ها سوراخهایی ایجاد کرده بودند  که مدافعین از درون آن سورخها بر روی سواران ترکمن قیر و نفت مذاب میریختند .

با توجه به اینکه حکومت قاجار بخاطر در گیر بودن با سیاستهای خارجی و توطئه های دول خارجی واستبداد و فساد داخلی کمتر میتوانست به امور داخلی بپردازد نا امنی و قتل و غارت کاروانهای تجاری و مسافرتی  در سطح کشور به حد اعلی درجه رسیده بود و شمال شرق کشور بواسطه هجوم بی امان اقوام یاد شده بیشتر دستخوش این ناملایمات بود  البته حکومت قاجار در اوایل حکومت ناصرالدین شاه جهت بر هم زدن توازن جمعیت شرق مازندران و استراباد که به نفع تراکمه بود درصدد کوچاندن اجباری سرریز جمعیت سیستان به این مناطق بود مانند سیاستی که شاه اسماعیل در قبال ازبکها بکار برد و حتی بفرمان شاه چندین خانوار از اهالی سیستان توسط عضد والدوله حاکم سیستان به ناحیه کتول کوچانده شدند از جمله معززی ها که اصالتا سیستانی هستند منتهی با انعقاد قرارداد 1907 و بندهای الحاقی بعدی به آن در قالب متمم قرارداد مذکور قسمت اعظم سیستان با نفوس انسانی مربوطه با نفوذ انگلستان به افغانها واگذار شد و عملا سناریوی کوچ اجباری اقوام سیستانی به ترکمن صحرا برای مدتها مسکوت ماند در اواخر حکومت قاجار و ایجاد انقلاب بلشویکی در روسیه . ارتش سرخ اقدام به سرازیر نمودن اقوام روس تبار از جمله چچن ها و انگوشها به ترکمنستان نمود تا جلوی دست اندازی و یورش ترکمنها به مناطق روس نشین جنوب سیبری گرفته شود در واقع روسها نیز به نوبه خود گرفتار همان بلایی بودند که همسایه جنوبی شان ایران از قرنها قبل از آن رنج میبرد . با ورود روسها  و چچن ها و انگوش ها به ترکمن صحرا باعث فشرده شدن جمعیت تراکمه بطرف مرزهای ایران میشود و این آغاز نابسامانیهای بیشتر در مرزهای شمال شرق ایران را سبب شده بود .اگر متون تاریخی اقوام را خوب مطالعه کرده باشیم و بدون هیچگونه تعصبی آنها را تجزیه و تحلیل کنیم در مورد قوم ترکمن به این واقعیت پی میبریم که یک ترکمن قبل از این که خود را به سرزمینی وابسته بداند بیشتر خود را یک ترکمن میداند تا یک ایرانی و بیشتر خود را یک ترکمن میداند تا یک روس و….. و تاریخ هجوم های آنان نشان داده است که هر وقت حکومت مرکزی ضعیف شده این قوم سلاح برداشته و طغیان نموده و با قوی شدن دولت مرکزی دوباره آتش زیر خاکستر شده است و واقعیت عینی این فرضیه را ما در اول انقلاب زمانی که حکومت مرکزی در ضعف دوران گذر بسر میبرد تجربه کردیم و ایجاد دو جنک خونین در گنبد را شاهدی زنده بر این مدعا میگیریم . با انقراض حکومت قاجار و روی کار آمدن حکومت پهلوی باز یک دوره ضعف حکومت مرکزی در ایران آغاز شد و این ضعف مجددا باعث شروع یورشهای بی امان اقوام ترکمن به سرحدات مناطق فارس نشین شد و این مسئله موضوعی نبود که رضاخان میرپنچ با آن روحیه نظامی و ایجاد استقلال و قدرت مرکزی که داشت بتواند به آن به دیده اغماض و گذشت نگاه کند. لذا به محض دست یافتن به قدرت . تمامی مساعی خود را در جهت تثبیت حاکمیت و از بین بردن مدعیان و شورشیان بکار برد . سردار اسد بختیاری را در تهران به بند کشید و بطور مرموزی کشته شد  ، شیخ خزعل در خوستان دستگیر و تومار حیاتش در هم پیچیده شد . خان ملک در سیستان و تیمور تاش در تهران و دیگر بزرگان و مدعیان یکایک روزگار شان بسر آمد و در این میان رضا شاه پهلوی ظهور نمود لذا برای شاه جدید وجودی قومی سرکش و یاغی در منطقه استراباد و گرگان قابل تحمل نبود بویزه با روحیه استقلال طلبی ترکمنها و ایجاد حکومت کمونیستی ترکمنستان در شمال ایران که هر لحظه بیم استقلال ترکمن صحرا و الحاق آن به جمهوری ترکمنستان میرفت . لذا تصمیم گرفت یکبار برای همیشه خود و ایران و منطقه استراباد و کتول را از شرح این یورشهای گاه و بیگاه نجات دهد . لذا اقدام به ساماندهی بریگادهای قزاق نمود و با قوه قهریه بیمانندی اقدام به بستن مرزها نمود بطوری که احدی قدرت گذر از سرحدات ایران و ورود به ترکمنستان کمونیست و بلعکس را نداشت . سپس با روانه نمودن پلیس سیاسی اقدام به شناسایی بزرگان و سردستگان آنان و دستگیریشان نمود . با اعمال مدیریت و قدرت نظامی تراکمه را مجبور به تخت قاپو نمود . تخت قاپو واژه ای است که در ترکمن صحرا ایجاد شده و معنی آن اسکان اقوام کوچ نشین و گله دار ترکمن با اعمال به زور در یک نقطه و ایجاد مراکز دهات نشین  بجای کوچ نشینی . و اجبار آنان به کار کشاورزی .

البته این عمل توفیقهای زیادی برای رضاشاه داشت . این عوامل به تنهایی باعث نشد که جلوی شورشها و هجومهای تراکمه را به مناطق فارس نشین بگیرد و هر از چندگاه اقدامهای از جمله چپاول و غارت و دزدیدن زنان و دختران انجام میدادند که در قرن حاضر تکرار  اقداماتی از اینگونه منجر به طغیان عباس گالش جهت انتقام گیری از تراکمه به جهت دزدیدن و تجاوز به خواهرانش توسط تراکمه گردید . ماجرای عباس گالش را اغلب بزرگان و ریش سفیدان که هنوز در قید حیات هستند را بیاد دارند . عباس گالش در انتقام گیری هایش تعداد زیادی از تراکمه را دستگیر و کشته و تکه تکه نمود .

اگر چه با بسته شدن مرزها و اسکان اجباری ترکمن ها تا حدودی از هجومهای آنان کاسته شد ولی ترس از استقلال طلبی و گرایش قومی و فطری ترکمنها با آن تعصبات قومی که دارند هر آن احتمال تجزیه ترکمن صحرا و الحاق آن به حکومت جمهوری کمونیستی ترکمنستان میرفت و این همان موردی بود که همیشه ذهن نا آرام رضا شاه را بخود مشغول داشته بود و البته نگرانی او بیمورد هم نبود . و این سر آغاز تصمیمی بود که قصه تلخ آن در ذهن رضا شاه پهلوی نقش بست که ای کاش این قصه طور دیگری نوشته میشد و بازیگران سناریوی آن کسان دیگر بودند

بقول حافظ:

آسمان بار امانت نتوانست کشید – قرعه کار بنام من بیچاره زدند

سر آغاز این قصه مهاجرت اجباری قومی بود که در ظاهر به خاطر خشکسالی ولی در باطن امر به خاطر حفظ توازن جمعیت ترکمن صحرا بود که یورشهای آنان عرصه را بر مناطق فارس نشین تنگ کرده بودند .  مهاجرتی که خط سیر آن با سیاستگذاری وزارت داخله حکومت پهلوی تدوین شده بود و تنها یک خط سیر داشت و تنها یک مکان جهت سکونت داشت . خط سیری به مسافت سیستان به ترکمن صحرا و نه جای دیگر و اسکان در جایی که فقط ترکمن داشت و نه کسی دیگر و اگر امروز به مناطق ترکمن نشین در ترکمن صحرا بروید میبینید که در کنار هر روستای ترکمن نشین یک روستای سیستانی نشین هم ساخته شده شانه به شانه هم انگار سالیان سال هست که مثل دو دشمن همدیگر را نگاه میکنند وچشم بر هم نمیگذارند زیرا  ترس این وجود دارد گه اگر یکی بخوابد توسط دیگری دریده شود . و در پناه این آرامش شکننده بوجود آمده دیگران در خواب ناز و راحت بسر میبرند و از مواهب خداوندی بهره مندند .

همانطوریکه در مطالب قبلی هامون مطالعه کردید به موجب قرارداد 1907 پاریس و بندهای الحاقی بعدی و متمم های منضم شده به آن ، قسمت اعظم سیستان با جمعیت ساکن در آن به افغانستان واگذار شد ولی اهالی آن قسمت از سیستان که  سهم افغانستان شده بود هرگز از ایران دل برنکندند و دسته دسته و گروه گروه از سرزمین محل سکونتشان که دیگر در سیطره افغانستان قرارگرفته بود فرار کرده و وارد سیستان سهم ایران شدند ، زیرا عشق به وطن آنهم عشق به ایران چیزی نبود که به راحتی از دل و جان مردم سیستان خارج شود . انبوه جمعیتی که به سرحدات ایران بازگشتند با وضعیت بحرانی مواجه شدند . زیرا تمام مال و منال خود را در آنسوی مرز رها نموده و به دامان وطن بازگشته بودند و خشکسالی حاکم بر سرزمین سیستان این مشکلات را مظاعف می نمود . این انبوه جمعیت برای حکومت پهلوی معظلی شده بود ، لذا با تصمیماتی که اتخاذ نمودند تصمیم گرفتند طرح کوچاندن اقوام سیستانی به مناطق ترکمن نشین که در زمان حکومت قاجار شروع و موقتا از دستور کار خارج شده بود ، مجددا در دستور کار قرار بگیرد و شورش ها و غارت های پی درپی اقوام ترکمن به مناطق فارس نشین حاشیه کوههای البرز و حاشیه شرقی دریای خزر اجرای این طرح را به جلو انداخت و در آن شرایط سخت دولت پهلوی تمام مساعی و تلاش و امکانات خود را در تسهیل  این مهاجرت بکار انداخت و طرح طوری بود که اقوام سیستانی لاجرم مجبور بودند که در مناطقی که مد نظر حکومت میباشد اسکان پیدا کنند . محلهای این اسکان از مناطق شرقی مازندران آن روز  از ابتدای منطقه جنگلی گلستان شروع و مناطق شمال و جنوب حوزه آبریز گرگان رود تا انتهای مناطق حاشیه خزر تا نزدیکی بندر گز را در بر میگرفت  و اگر خوب به موقعیت جغرافیای انسانی وقومی این مناطق توجه کنید  متوجه میشوید که مناطق یاد شده همان مناطقی هستند که اقوام ترکمن در آن سکونت داشتند و تا آن روز هیچ فرد غیر ترکمنی جرات ورود به مرزهای نامرئی آن را نداشت . در تحقیقات میدانی که از ریش سفیدان و بزرگان سیستانی که در این مهاجرت اجباری بوده و لحظه لحظه وقایع آنرا شاهد بوده اند بعمل آمد با صراحت اظهار داشته اند که در بدو ورود هیچگونه امکاناتی وجود نداشت و دولت هم کمکی در جهت تامین موقتی آذوقه مهاجرین بعمل نمی آورد لذا جهت تامین مایحتاج و سرپناه و کار به مناطق فارس نشین مراجعه نمودند با این تصور که قرابت زبان و لهجه و مسلمان شیعه مذهب بودن میتواند عامل پیوند و برقراری ارتباط فیمابین شود ولی این خیال باطلی بود  و با سردی و خفت از مناطق عمدتا فارس نشین ترد میشدند و به دیده حقارت و توهین و تبعیض به آنان نگریسته میشد ، بطوری که حتی اجازه  استراحت در سایه منازلشان را حتی برای لحظه ای نمیدادند  و در بعضی مناطق سگهای ولگردشان را بجان مهاجرین و زنان و فرزندانشان حمله ور میساختند و از شیون دخترکان خردسال و زنان میانسال سیستانی که از حمله سگهای درنده وحشت میکردند لذت میبردند  . خدایا چه درد بزرگی .اینها دردها و واقعیاتی هست که در هیچ کتاب و رساله ای نوشته نشده و فقط درد آن در سینه بزرگانمان مدفون مانده و با خود به دیار آخرت برده اند . قصه دردآور مردمی که سیاست آنان را از سرزمین تاریخی شان دور نموده تا سپر انسانی برای مردمی دیگر در سرزمین دیگری باشند . مردم آواره سیستانی نگاههای تبعیض آمیز توام با تحقیر را خوب میشناسند و فرزندانشان با این نگاهها بزرگ شده اند . نگاه تحقیر آمیز و تبعیض از جانب مردمی که مهاجران آورده شده بودند تا سپر بلای شان در مقابل هجوم اقوام شورشگر شمالی باشند . آورده شده بودند تا دیگر هیچ فارسی در مناطق ترکمن نشین با طنابی بر گردن به دنبال اسبی از نژاد ترکمنی کشیده نشود و به اسارت به ماری و عشق آباد فرستاده نشود .  

اما داستان مهاجرت اجباری اقوام سیستانی که دقیقا حدود چهل سال بعد از مهاجرت اقوام ترکمن به نواحی گرگان و دشت اتفاق افتاد با تمام وقایع تلخ و جانکاهی که داشت وقایع حیرت آوری نیز داشت و آن پذیرش مهاجران سیستانی توسط ترکمن ها بود که علیرغم اختلاف نژاد و مذهب و زبان توانستند در کنار هم آرام بگیرند .آرامشی نه از روی عشق و علاقه بلکه آرامشی اجباری از روی نیاز متقابل .

از دلایل عمده این تفاهم این بود که اقوام ترکمن اساسا گله دار و رمه دار بودند و کوچ نشین و بعد از اسکان اجباری و روستا نشین شدن بایستی به کار کشاورزی روی می آوردند ، یعنی کاری که اصلا در آن تخصص نداشتند ، در عوض مهاجرین سیستانی متخصص و خبره این کار بودند . لذا ترکمنها با تفاهم و از روی نیاز اقدام به پذیرش اقوام سیستانی جهت کار بر روی زمینهای زراعی در قبال دریافت دستمزد اندک نمودند .  و دیگر اینکه با سیطره ارتش پهلوی بر ترکمنها و رو به ضعف گذاشتن شورشهای تراکمه و محدود شدن روحیه کوچ نشینی و عشایری از یکطرف و عدم پذیرش مهاجرین سیستانی از جانب مردم فارس زبان ، سیاستی در میان تراکمه ایجاد شد مبنی بر اینکه از قدرت همبستگی و روحیه سرسخت سیستانیهای مهاجر جهت فشار آوردن بر مناطق فارس نشین استفاده نمایند تا بلکه بتوانند امتیازات بیشتری کسب نمایند یعنی از تخصص و زحمات سیستانیها در مقابل دستمزدی اندک استفاده نموده باعث عمران و آبادانی مناطق ترکمن نشین که از مناطق دیگر عقب مانده تر و ویران بود شده و از لحاظ اقتصادی پیشرفت نمایند   . سیستانیهای مهاجر مجبور بودند جهت تامین نیازهای اولیه زندگی به شدت در حد برده برای ارباب ترکمن خود جان بکنند در مقابل دستمزدی اندک و ناچیز دریافت نمایند و بعضا ارباب ترکمن چنان حساب و کتاب ضالمانه ای انجام میداد که دهقان سیستانی اش را زیر بار سلف و سود و بهره ظالمانه میبرد .

یک سیستانی که دهقان و کارگر ترکمن بود ، فرزند او هم بایستی دهقان و کارگر همان ارباب میشد و هیچ ارباب ترکمن دیگری مجاز نبود دهقان ارباب دیگر را به کار بگیرد .

دهقان سیستانی مجبور بود فقط از مغازه ارباب خودش خرید نماید آنهم بصورت نسیه و با چند برابر قیمت در حسابش نوشته میشد تا با برداشت محصول از سهم کارگریش تسویه شود ، بر سر محصولی که آنهم بیشتر هزینه های تولیدش بر دوش دهقان بیچاره سیستانی گذاشته میشد و دهقان سیستانی تا آخر عمرش بدهکار ارباب ظالمش قرار میگرفت .

با دهقان سیستانی از سیاهان برده در دوران برده داری قرن هجدهم و نوزدهم میلادی بدتر برخورد میشد .قانونی نبود ، اخلاقی نبود ، انسانیتی نبود تا به درد و داد این مردم مفلوک که قربانی سیاست مهاجرت اجباری حکومت پهلوی شده بودند برسد .

قصه تلخ داستان تبعیض ها و تحقیر های این مردم زحمتکش همچنان ادامه دارد . یک سیستانی بخاطر ظلمی که حکومت قاجار و پهلوی در حق سیستان و سیستانی روا داشت در درگاه خداوند هرگز سردمداران آنرا نخواهد بخشید . حکومت بی کفایت قاجار قسمت اعظم سیستان را به باد داد و حکومت پهلوی بخاطر حفاظت از مردمی ، مردم سرزمینی را به سرزمینی دیگر آواره نمود . داستان این مهاجرت و زجرهای پدرانمان آنقدر بی صدا نوشته شد و آنقدر بیصدا خوانده شد که هیچکس مضمون آن را نفهمید تا برای دیگران نقل کند و همچنان در قلبها و سینه مدفون ماند .

منابع :

تاریخ ایران باستان ترجمه پرویز ناتل خانری

تاریخ تمدن ویل دورانت

چنگیز خان اثر مورخ نامدار روس واسیلیان

باتو خان نوشته واسیلیان

پیش بسوی آخرین قلزم اثر واسیلیان

تاریخ ملل مشرق زمین نوشته خانم مری بویس

ایران در زمان ساسانیان تالف پروفسور آرتور کریستین ترجمه رشید یاسمی

تحقیقات میدانی منابع مردمی که زمان مهاجرت و ویژه گیهای آنرا درک کرده اند بعنوان اسناد زنده

نوشته شده در وبلاگ سیستانیها در گلستان– بروز: چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت توسط منصور | دارای 11 نظر |

Advertisements

11 پاسخ to “مهاجرت و کوچ اجباری اقوام سیستانی به ترکمن صحرا در سایه سیاست عصر قاجار و پهلوی”

  1. miaad Says:

    خوب اگه بهتون جور و جفا شده چرا برنميگردين سيستان زادگاه خودتون؟!!

  2. miaad Says:

    و ما با دستهايمان عسل در دهانشان ريختيم ولي آنها دستهاي مارا دريدند، همنوعانشان با خنجر ترياك بردهان كودكانشان ريختند و انگار شيرينتر از عسل برايشان بود

  3. dfjeoishfoi Says:

    تو پاراگراف 19 گفته «در قرن شانزدهم ميلادي، طوايف ترکمن به تمام ساحل خاوري خزر تا گرگانمهاجرت کردند»
    اما بعد میاد میگه ترکمنها 40 سال پیش آمدند اینجا!

    الحق که دروغگو حواس ندارد!

  4. ________ Says:

    یه روز استادمون تو دانشگاه گفته بود تحقیقی بدین که منابع ذکر شده باشه – منم یه مقاله پیدا کردم کامل فقط منبع نداشت بعد خودم الکی پایینش اسم چند تا کتاب رو نوشتم که به موضوع ربط داشت – وقتی اینو مطالب رو دیدیم یاد همون افتادم – این بیشتر یه رمان احساسی تا یه جریان تاریخی – الان تاریخ رو با منبع به زور قبول دارن حالا اینکه منبع نداشته باشه – در ضمن الان همانطور که می دونیم رابطه ترکمن ها با فارسها چندین برابر بهتر از رابطه فارسها با زابلی هاست – عجب حکایتی دارن اینا – میان زمین مفت می گیرن بعد طلبکارم می شن.

  5. ________ Says:

    راستی یه چیز یادم رفت ، یه دورغ گنده اینجا گفته شده اینکه ترکمن ها در سال 1305 کوچ کرند – یکی نیست به اینا بگه برو تابلوی شهرداری شهرهای گمیشان ، تاسیس 1303 و گنبد تاسیس : فکر کنم 1308 رو نگاه کنید –

  6. خامید = hamid Says:

    سلام به همه ی دوستان و کاربران محترم خوجه نفس همچنین عرض خسته نباشید خدمت مدیریت محترم خوجه نفس عرضم خدمتتون : دوستان وبلاگ سیستانی گلستان منبع اصلی انتشار مطالب مذکورنبوده هر چند که خود وبلاگ سیستانی گلستان متذکر شده بخاطر احترام به اجدادم این مطالب را در وبلاگ منتشر مینمایم بلکه وبلاگی ملعون به نام هامون عامل اصلی و نویسنده ی اصلی این توهمات تاریخی بوده که توسط ذهن مریض و کینه توزانه ی مدیریت وبلاگ ملعون به تحریر در آمده است.
    جوابیه های بسیاری از سوی بنده و سایر دوستان به وبلاگ های مذکور ارسال شد تا جایی که بنده مقاله ای نیز را تحت عنوان نقد و بررسی توهین وبلاگ ملعون هامون به تحریر در آوردم و آماده انتشار در وبلاگ مردم ترکمن نمودم که با اصرار زیاد دوستان مبنی بر عدم انتشار آن و عدم محل گذاشتن به این چنین افرادی از انتشار مقاله منصرف شدم.
    البته ناگفته نماند با توجه به واکنش های شدید روشنفکران ترکمن و جوانان غیور ترکمنصحرا و جوابیه های دندان شکنی که به وبلاگ ملعون هامون ارسال شد طبق آخرین بازدیدم از این وبلاگ ملعون پست » مهاجرت اجباری سیستانی ها به ترکمنصحرا » سریعا از وبلاگ پاک و حذف شده و این فقط بخاطر هوشیاری و عکس العمل سریع جوانان ترکمنصحرا و وبلاگ نویسان ترکمن بوده و جا دارد از تمام این عزیزان قدردانی نموده و بخاطر تعصبی که بخرج داده و از تحریف واقعیت تاریخ ترکمن جلوگیری نمودند بسیار سپاس گذار نمایم .
    هوشیار و پاینده باد جوانان ترکمنصحرا در هرجای دنیا که باشند.
    در آخر به دشمنان قسم خورده ی مردمان ترکمن صریحا اعلام مینمایم : ترکمنصحرا از قرنها و هزاران سال پیش ترکمنصحرا بوده و باقی خواهد ماند. والسلام.

  7. خامید = hamid Says:

    سلام به همه ی دوستان خبری خوش برای دوستان با توجه به واکنش ها و عکس العمل های شدیدی که جوانان ترکمنصحرا نسبت به انتشار مطالب واهی و کذب و تحریف واقعیات از طرف دشمنان مردم ترکمن یعنی سیستانی ها شده بود نشان دادند وبلاگ ملعون هامون که عامل اصلی این فتنه ی تاریخی بود مجبور به حذف و پاک پست » مهاجرت و کوچ اجباری اقوام سیستانی به ترکمن صحرا در سایه سیاست عصر قاجار و پهلوی» از صفحه ی وبلاگش شد.
    حال ما و سایر دوستان وبلاگ نویس با همراهی جوانان ترکمنصحرا سعی خواهیم نمود تا با اعتراضات خود وبلاگ سیستانی گلستان را نیز مجبور به حذف مطالب کذب نویسندگان وبلاگ ملعون هامون از وبلاگشان نماییم.
    زنده باد ترکمنصحرا پاینده باد جوانان ترکمنصحرا
    در آخر صریحا خدمت دشمنان ترکمنصحرا اعلام مینماییم : که ترکمنصحرا قرنهاست که ترکمنصحرا بوده و هزاران سال پر افتخار را بر دوش خود یدک میکشد و هیچ وقت نخواهیم گذاشت که نام ترکمنصحرا تغییر نماید و نخواهیم گذاشت حتی یک وجب از خاکش مورد غارت قرار گیرد.
    والسلام.

  8. قضاوت یکجانبه در تاریخ نگاری پی آمدی جز رسوائی تاریخ نگار متخاصم نتیجه ای نحواهد داشت! « خوجه نفس نیوز . . . . . . . H o j a n e p e s N e w s Says:

    […] خوجه نفس: در پی انتشار مقاله “مهاجرت و کوچ اجباری اقوام سیستانی به ترکمن صحرا در سایه…” که در وبلاگ “سیستانیهای گلستان” درج شده بود، […]

  9. افشاء رجزخوانیهای وبلاگ ملعون در مورد تاریخ ترکمنها « خوجه نفس نیوز . . . . . . . H o j a n e p e s N e w s Says:

    […] دریافت داشته، در بخش نظرات “خوجه نفس نیوز” نیز دوستان دلسوز   از جمله خامید، یادداشتهائی گذاشته اند که به یک مورد […]

  10. ناصر Says:

    از مطالب این مقاله مشخصه که طرف سیستانیه . تمامی مطالب فوق کذب محضه و هیچ مستندات درستی نداره چون قبل از اسکان ترکمنها تمامی ضلع جنوبی رود گرگان جنگل ابنوه بوده و پس از اسکان آقای گرگانی نماینده مجلس وقت پیام میده که ترکنها تا حد امکان به زمینهای جنگلس حرکت کنند . در نهایت تمامی تلاشها و عدم توانایی نفوذ به عمق جنگل ها در نهایت در کنار رود قره سو اسکان میکنند . در اون زمان ترکمنها فکر میکردند که خیلی به کوه پایه رسیدند . اگه کمی در نقشه های بین آق قلا و بندر ترکمن دقت کنید حرف بنده مستند است نویسنده این مقاله ظاهرا اولا سیستانی بوده و احتمالا نوامیسش رو ترکمنها به سیخ کشیدند (البته از تمامی دوستان بخاطر نوع املا عذر خواهی میکنم لیاقت نویسنده بیشتر از نیست)

  11. Hojanepes News Says:

    ضمن تأئید مراتب اظهارات ناصر گرامی، دقیقاً درست است مرحوم مأمد آخون گرگنی اهالی دوگونچی و چنسبیلی و … شخصاً گفته و آنها را ترغیب میکرده که تا کوهچایه های علی آباد، تفی آباد، نقی آباد و و و تا از دست نرفته سکونت گزینند. و ما بعدها شاهدیم که این ردیف از مناطق را غیر ترکمنها صاحب شدند. در حالیکه این سرزمینها متعلق به ترکمنها بوده است. .. با اینحال طبق مستندات دوره عثمان آخون خود رضا خان مرز بین ترکمنها و ولایات غیر ترکمن نشین را ضمن اقرار امضاء نموده است. نسخه اصلی آن موجود است. لازم باشد کپی آنرا منتشر خواهیم کرد. …..


ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: