دیالوگی در مورد یک پیش نویس! – آخرین بخش از قسمت دوّم


آراز- 06/ژوئن/2010

آخرین بخش از آخرین قسمت :

نهمین نظر از آن آقای «م. برزگر» میباشد. ایشان ضمن » قابل تقدیر» شمردن «تلاش برای اتّحاد»، توأماً در همان لحظه نیز مهر پر رنگ و بزرگ «باطل شد!» را نیز با تمام قدرت و با غیض تمام براین «تلاش» زده و بقول تورکمنها بر هرآنچه که رنگی از» تلاش برای اتّحاد» دارد،»آتاناق چکیپدیر!».

بنظر میرسد که این قلم قرمز کشیدنهای سزیع و عصبی بر روی این پیش نویس از طرف ایشان بدون آنکه کاری به مضمون آن داشته باشند، تصمیمی از قبل اتّخاذ شده و نامربوط به این پیش نویس و تنها مربوط به «شناخت» ایشان از ارائه کننده آن میباشد! یعنی برای آقای «برزگر» آوازه خوان از خود آواز مهمتر است و در ردّ مطلق این پیش نویس تنها به امضائ زیر آن توجّه شده است و نه بخود آن! متأسّفانه از بخت ایشان نیز این «شناخت» از آوازه خوان، ذزّه ای از ماهیّت یک شناخت مستقلّ و مستقیم و بنابه تجربه بلاواسطه ایشان از بنده برخوردارنیست. زیرا، ایشان نه تنها با من سابقه فعّالیّت مشترکی در هیچ زمانی نداشته اند و حتّی یکبار هم چشم مبارک ایشان بر روی این کوتوله لوچ روشنم نشده است، پس این «شناخت» تنها از طریق القاعات و بصورت غیابی و با واسطه گری واسطه هایی که خود هنوز نیز واسطه ی نشر لاطائلات ذهنهای بیمار سوسیال-شوونیستهای وطنی، علیه کسانی هستند که جنبش ملّی – دموکراتیک ملّت تورکمن را مدتهاست که نه قائم به آنها و بالاخصّ بر ملّت حاکم آنها، بلکه قائم به هویّت ملّی و خواست ملّت خود تعریف کرده و بر ابدیّت سلطه آنها بر روشنفکران و مبارزات ملّت خود، از نسلی به نسلی دیگر، نقطه ختام گذاشته اند! نشخواراتی که از فرط بی مایگی و بی پایگی آن و عدم کارآئی در بازداشتن ما از پیگیری منافع ملّی ملّتمان کاملاً مستقلّ از دنیای دو قطبی آنروزه و از هر نیروئی سلطه گر داخلی، از طرف واعظان آن با اینکه بکناری گذاشته شده است، امّا محتویّات زباله دانی این گروههای سلطه گر هنوز نیز طرفدارانی در میان ما دارد. آنها با جستجو در میان آن، هر از گاهی پلشتی ای را در میان آن یافته و آنرا برای مسموم ساختن ذهن افراد بی خبر از این گذشته و از نوکری خود برای این سلطه گران، چون آقای «برزگر» بکار میبرند!

گواه این امر نیز جسارت ایشان در توهین به بنده که منشاء آن نه در شهامت بلکه در عدم آگاهی و گمراهی کامل است، میباشد که مینویسد: «گذشته ثابت میکند که شما با خودمرکزبینی چوب لای چرخ هر تلاش دیگری که رهبرش شما نباشید، گذاشته اید. شرایط مطرح شده توسّط شما آنقدر فراگیر و قابل تفسیر است که بی شباهت به شرایط و اختیارات شورای نگهبان نیست، بهرحال دوصد گفته چون نیم کردار نیست»!!

آقای «برزگر»با کلّه های داغ و با دلی پر از نفرت و کینه و با «شناخت» القاء شده از طرف هر نیروی خارج از خود نسبت به افراد، نمیتوان به قضاوت نشست. برای داوری و قضاوتی عادلانه، مغزی سرد و قلبی گرم و شناختی منطبق با واقعیّت شخصیّت افراد و بلاواسطه ای لازم است که متأسّفانه تمامی آنرا از شما سلب و به بیانی دقیقتر اجازه داده اید که آنرا از شما سلب و به آلت بالفعلی مبدل بسازند! حاصل اینچنین «قضاوتی» نیز چیزی نخواهد بود بجز تناقض گوئی، بی عدالتی، داوری جانبدارانه، توهین به کرامت انسانها، تشبیه سازی بی معنا از نوع ربط دادن، » … به شقیقه » جهت اخذ نتیجه گیری مطلوب و از پیش تعیین شده خود نامربوط به موضوع شما، از یک سوی می گوئید: «گذشته ثابت میکند که شما در این ادّعا صداقت ندارید»! جنابعالی که نه گذشته مشترک و حتّی لحظه مشترک بصورت غایبانه نیز با بنده نداشته اید و بقول خودمان » کؤپیرده گؤتیمیز چاقئشماندئر!»، چگونه قاطعانه بی صداقتی بنده را از این خلاء استنتاج کرده اید!؟ از سوی دیگر، کسانیکه «سالیان دراز گذشته فقط حرف زده ولی عمل نکرده» اند، چگونه میتوانند بعنوان یک ورّاج بی عمل و یاوه گوی، در عین حال نیز از صداقت یا عدم صداقت در عمل نیز برخوردار باشند؟ باز این بی عمل و علّاف، چگونه میتواند در عمل، «چوب لای چرخ هر تلاش دیگری که رهبرش » خودش نباشد» نیز بگذارید؟

آیا تمامی این تناقض گوئیها، محصول پریشان گوئی یک ذهن وابسته و مستحیل شده در شایعات بی سر و ته تروریستهای شخصیّت در میان ما نیست؟ آیا فکر نمیکنید که این «چوب» نه در دست ما، بلکه در دست خود شماست که از همان ابتدا با سرهم بندی اتّهاماتی به نگارنده یک پیش نویس و بدون توجّه به محتوی و مضمون آن و تنها با ذکر یک نیم جمله کلّی و نامربوط و با توسّل به ادبیّات جمهوری اسلامی، تنها برای راحت کردن خود از هرگونه تفّکر و اندیشیدن در مورد وحدت یابی تورکمنها مبنی بر:»شرایط مطرح شده توسّط شما آنقدر فراگیر و قابل تفسیر است که بی شباهت به شرایط و اختیارات شورای نگهبان نیست» سعی در گذاشتن این «چوب لای چرخ» این حرکت ملّی و عام دارید؟!

ایشان براساس بی شناختی مطلق خود از بنده، باز نیز ادّعای بزرگ و قاطعانه از نوع صدور فتواهای دینی بی چون و چرا و غیر قابل نیاز به اثبات مبنی بر له له زدن بنده برای کسب «رهبری» استنتاج و صادر کرده اند! بدون آنکه نیازی به آوردن نیم دلیلی برای این نظر خود، احساس بکنند، زیرا، دلیل را کسی می آورد که مدّعی است!

این ادّعای بدون دلیل این دوست ما، باز نیز چیزی بجز تناقض گوئی نیست! زیرا، کسی از یکسو، از نظر ایشان «فقط حرف زده ولی عمل نکرده» است، چگونه میتواند، از سوی دیگر نیز، «باخودمرکزبینی» و بی عملی مفرط برای «رهبری» نیز تلاش وافر و خستگی ناپذیری داشته باشد؟!!

امّا، حرص و آز ریاست و رهبری را کسانی یدک میکشند «عمدتاً» عقده رهبری و کمبود شخصیّت آنها را همیشه آزار میدهد. آنها نیز کسانی هستند که به حاشیه جامعه تعلّق داشته و صرفاً برای بازکردن جای پائی در متن جامعه به سیاست روی میآورند! کسانیکه برخلاف آقای «برزگر» که نه از طریق تعقّلی و تجربه و حتّی نه بصیری و تنها از طریق سمعی، با استماع تنها نمادان بیمار و سخن چینان به «شناخت» از بنده رسیده اند، از نزدیک با من آشنائی و تجربه فعّالیّت مشترک دارند، میتوانند بر عاری بودن بنده از چنین عقده ای و چنین کمبودی گواهی بدهند. هرچند که بقول تورکمنها من نیز نه «آقجا جویجه» هستم و نه معصوم! چون بقول هگل، «فقط حیوانات معصوم هستند»! بنده نه برای تبلیغ خود که همیشه از آن گریزانم، بلکه جهت آغاز آشنائی آقای «برزگر» ها بدون واسطه و مستقیم با همدیگر، ناچار به گفتن این نکته هستم که بنده هیچگاه در جایگاه یک حاشیه نشین در جامعه و بعنوان دور ریز آن نبوده، بلکه در متن جامعه، جایگاه خودرا در قبل از انقلاب بعنوان عضو تیم ملّی جوانان ایران ثبت کرده و همیشه نیز از فاتحان یکی از سکّوهای قهرمانی در عرصه ورزش در سطح کشوری و ملّی و از کوشندگان برای افتخار آفرینی به ملّتم بوده ام! زمانیکه ملّتمان بما در میدانی بزرگتر از آن نیاز پیداکرده ما لحظه ای در وارد شدن در این میدان درنگ نکرده و در اوج شهرت و جوانی و بنابه میل خرد عطای سکّوهای قهرمانی را به لقایش بخشیدیم و یکسال قبل از انقلاب در این میدان مشغول «تمرین»بودیم و جوانی و زندگیمان را چون بسیاری از دوستان بر سر عهد خود با ملّتمان گذاشتیم! در درون گروههای به اصطلاح مرکزی یا سراسری نیز بنده هیچگاه نه سیاهی لشگر بودم و نه یک حوزه نشین مبتدی و نه بقول تورکمنها: «تور گؤتر، کرسن گتیر! (تور – اوتور، چمچه گتیر!)»، بوده ام و بعداز اعلام استقلال در جنبش تورکمنها نیز دوستان همیشه بر بنده منّت گذاشته و نه تنها مرا به حاشیه ای نراندند، بلکه مسئولیّتهای مختلفی را حتّی علیرغم میل و امتناع خودم نیز بر شانه های ضعیف ما گذاشته اند.

امّا، دیگر برای کشیدن بار مسئولیّت، نه سقر سنه آنرا اجازه میدهد و نه حوصله ای در اقناع بعضی نو رسیده هایمان به میدان سیاست که با نفی مطلق هرآنچه که در گذشته از طرف دیگران صورت گرفته است  ، سعی دارند همانند کودکی همه چیز را از نو شروع و با «خود محوربینی» آموختن آموخته ها و تجربه کردن تجربه شده ها را دارند، باقی مانده است! اکنون افرادّی مثل ما به مرحله ای از زندگی خود پای گذاشته اند که با بد توان و تجربه خودرا در عرصه تولید اندیشه و اندیشه ورزی برای نسلهای آینده ملّتمان بکار بگیرند تا آنهارا از ارتکاب و تکرار اشتباهات نسل ما بدور نگه بدارند!

همانگونه که تاکنون برای تعدادی از دوستان گفته ام، بنده، در صورت برپائی اتّحاد عملی واحد در میان تورکمنهای خارج از کشور، هیچگونه مسئولیّتی در آن بر عهده نگرفته و تنها یاری کننده و در صورت پذیرش در حدّ یک عضو آن باقی خواهم ماند. بنابراین آقای «برزگر» نباید از وجود آدم بی «صداقت»، «خودمحوربین» ، «چوب لای چرخ گذار» و «بی عمل» چون حقیر که «ولی سالیان گذشته فقط حرف زده» است، نگران و یا آنرا بهانه تشکّل گریزی و تشکّل ستیزی خود قرار داده و از برج حفظ و نگهبانی از بی تشکّلی و پراکندگی تورکمنهای خارج از کشور پائین آمده و مسئولیّتی در راستای انعکاس فلاکت و بی حقوقی ملّت خود بهمراه دیگران در مجامع حقوقی بین المللی برعهده بگیرند!.

حال که بحث رهبری در این مبحث پیش آمده است، اشاره به ماهیّت و مضمون رهبری در شرایط کنونی نیز ضروری است. من به این مسئله در بخش دیگری از این بررسی از زاویه ای دیگر اشاره کرده ام. امّا قصد من در اینجا توجّه دادن دوستان به تجربه «جنبش سبز» به مسئله «رهبری» است.

رهبری جنبش فعلی در ایران را معضلات اجتماعی – اقتصادی و روانی تلمبار شده در طول بیش از سه دهه از حاکمیّت رژیم اسلامی، احساس تحقیر و سرکوب، فقر و ناهنجاریهای اجتماعی غیرقابل تحمّل، نابرابری جنسی و اثنیکی و گسست بزرگ فرهنگی در جامعه ایران بین دین و سیاست، خودکامگی و دموکراسی، ایدئولوژی و اصالت رهائی فرد از آن و درک همگانی تغییر وضعیّت موجود بر عهده دارد! کسانی چون موسوی و کرّوبی که جلودار صحنه اعتراضات بوده اند، تنها نمادی از رهبری و نه خود آن هستند که بدلیل خودداری از «ساختارشکنی»، درجازدن در چهاچوب اجرای قانون اساسی اسلامی و مریدی بنیانگذار رژیم، خمینی و دوری از پذیرش گسست فرهنگی عظیم در جامعه، نتوانسته اند این جنبش را تا به امروز وابسته بخود و یا محدود به دیدگاههای خویش بکنند.

اصولاً در عصر انقلاب انفورماتیک که محصول خود را بصورت نئوتکنیک بسرعت در کلّ جهان عرضه میدارد و تبدیل شدن جهان به یک دهکده با جنبش دموکراتیک و پیشرو که گفتمانش گفتمان هزاره سوّم میلادی و مربوط به عصر پسا مدرنیته است، نیازی به رهبر فرهمند، کاریزماتیک که ویژه جنبشهای پوپولیستی و ایدئولوژیکی مربوط بدوران مدرنیته هستند، نداشته و دوران سیاست رجلی در ایران بسر آمده است!

از اینرو ما، در تورکمنصحرا نیز، هرچند جنبش ملّی آن حرکتی عام و همگانی است، امّا چون غیر ایدئولوژیک بوده و عصر نئوتکنیک نیز از هزاران درز بدان راه یافته است، شاهد ظهور رهبری یا شخصی «فرهمند» و کاریزما، چون عثمان آخون و توماچ ها نخواهیم بود. این امر نه به معنای سترونی و نازائی و کاهش ظرفیّت فرهنگی – اجتماعی جامعه ما در پرورش شخصیبتهای بزرگ، بلکه بدلیل سپری شدن دوران رهبری به شکل و الگوی گذشته است. رهبر در دوران کنونی در قالب یک حزب سیاسی و نهادی با این مضمون بمیدان سیاست خواهد آمد. این «رهبر» نیز بجای تبعیّت جامعه از وی، راهی بجز تبعیّت خود از جامعه نخواهد داشت و خویشتن را با درخواست جنبش، بویژه با سکولاریسم عمومی شده که ناشی از همان گسست عظیم فرهنگی در جامعه است، تطبیق بدهد و یا از جنبش، بعنوان یک حزب یا نهاد سیاسی شکست خورده واپس بماند!

بنده در خاتمه برای دوستمان آقای «م. برزگر»، در مبارزه برای رهائی ملّی و تأمین دموکراسی برای ملّت خود، آرزوی موفقیّت میکنم!. …

*********************

دهمین و یازدهمین نظر نیز ، توأماً از آن آقای «جلیل گ.» میباشد. ایشان در وحله اوّل رویکردی انتقادی به مدیریّت سایت «ترکمنصحرا مدیا»، مبنی بر اینکه: «من امیدوارم که ترکمنصحرا مدیا که تنها چاپ کننده این طرح بود بتواند نقدهائی که بر این طرح میشود با رعایت حق آزادی بیان و نظر سایرین اقدام به انعکاس آن بنماید»، داشته اند!

بنده معتقدم که حق نظردهی اصلی به این رویکرد انتقادی آقای «جلیل گ.» برای مدیریّت سایت «ترکمنصحرا مدیا»، محفوظ میباشد که البتّه با چاپ تمامی نظرات آقای «جلیل گ.» و دیگر دوستان نظر دهنده، عملاً نیز به آن جواب مثبت داده شده است و بنده در اینجا تنها به بررسی مطلبی که مربوط به طرح میگردد، می پردازم.

اوّلاً: «ترکمنصحرا مدیا تنها چاپ کننده این طرح» نبوده و بنده این طرح را حدّاقّل در دو سایت دیگر، «خوجه نفس» و «ترکمنصحرا خبری»، مشاهده کرده ام.

ثانیاً، مسئله اصلی نه کمیّت سایتهای چاپ کننده و نه تعداد بازدید کنندگان از آن که تا این تاریخ از مرز چهارصدنفر نیز گذشته است، نمیباشد، بلکه بررسی کیفیّت این طرح در مؤثـر بودن و یا بی تأثیر بودن آن در امر تشکّل یابی تورکمنهای خارج از کشور میباشد که امید است، دوستان بجای مطالب حاشیه ایی چون کمیّت شماری، به این جنبه مهّم توجّه کافی مبذول بدارند. امّا، تلاشهایی که گویا،»در جهت تشکیل جمعیّت همبستگی ترکمنهای ایران بیش از یکسال است بحثهائی میشود و ادامه دارد»، کاملاً قابل ستایش میباشد. امّا، آنجا که دوست ما میگوید، «هرکس هدفش همگرائی و همکاری نه آگاها نه تخریب، لوث کردن است میتواند با این جمع همکاری کند»، بنظر من نادرست است! زیرا :

اوّلاً، منشاء این جلسات پالتالکی نه به «بیش از یکسال»، بلکه سه سال و نیم پیش برمیگردد که طیّ مسافرت بنده با یکی از دوستان تورکمن و فردی از ترکمنهای شمال خراسان به کشور سوئد جهت شرکت در مراسمی که از طرف انجمن فرهنگی یوتوبوری برگزار میگردید، برمیگردد! در آنجا دوستانی پیشنهاد برگزاری جلسه ائی را بما داده اند که در آن جلسه قرار بر این شد که برای یافتن راهی برای برون رفت از وضعیّت پراکندگی تورکمنهای خارج از کشور اندیشیده شود که ماحصل این جلسه، برگزاری پالتالکی بنام «ماصلاحات«، با دعوت از تمامی پیشکسوتان، یاش اولی ها و افراد آکتیو در مرحله مسائل سیاسی بدون توجّه به گرایشات سیاسی متفاوت آنها بوده و در مرحله بعدی قرار بر تعمیم این جلسات پالتالکی به تمامی تورکمنهای خارج از کشور گذاشته شد. مضمون این «ماصلاحات» نیز مشاوره و کنکاش برای یافتن برآیندی مشترک در میان دیدگاههای متفاوت موجود در میان تورکمنهای خارج از کشور، جهت تأمین اتّحاد آنها حول اشتراکات این دیدگاهها بوده است. زمانیکه از طرف یکی از دوستان شرکت کننده، پیشنهاد دعوت از جنابعالی بمیان کشیده شد، شاید بنده اوّلین نفری بودم که با آن مخالفت کردم. تنها دلیل آن نیز، تردد شما به ایران بوده که در صورت شرکت شما در یک اقدام دسته جمعی و بویژه سیاسی مسلّناً خطراتی را متوجّه شما میساخت و دوستان هم نظر با من نیز نمی خواستند صرفاً بخاطر اضافه ساختن یکنفر به این جمع، امنیّت شمارا نادیده گرفته و با آن غیر مسئولانه برخورد بکنند و بدین ترتیب نتوانستم از جنابعالی برای شرکت در این بحثها دعوت بعمل بیاوریم!

متاسّفانه، این «ماصلاحات»، از همان آغاز از مضمون و هدف اصلی خود خارج گردید. زیرا، برخلاف محتوی اصلی آن، بعضی از دوستان بجای شرکت با هویّت فردی خود و راه ندادن گرایشات تشکیلاتی خود به آن، خواستار شرکت با هویت سازمانی یا گروهی خود شدند. هرچند که بخاطر ممانعت از هم پاشیده شدن این جمع با آن موافقت و تعیین نحوه شرکت افراد در این «ماصلاحات» بخود آنها واگذار گردید. امّا، مسئله اصلی در به بن بست رسیدن این جلسات، اقدام بعضی از دوستان، بدون اینکه آنرا به اطّلاع جمع برسانند، اضافه کردن افراد همفکر و موردنظر خود به این جلسات، جهت آماده ساختن خود برای روز رأی گیری بجای اقناع و مشاوره با دیگر شرکت کنندگان در این «ماصلاحات» در یافتن راههای برون رفت از وضعیّت متشدّد موجود بوده و مضاف برآن قبل از اینکه موضوع و ماهیّت فعّالیّت عملی این جمع مشخّص گردد، خواهان تشکیل تشکیلاتی برای یک فعّالیّت مجهول و تعیین و تقسیم مسئولیّتها برای آن شدند. بدون آنکه هیچ طرح و پیشنهادی مورد بررسی جدّی قرار بگیرد!

بنده با مشاهده این وضعیّت، خودرا ناچار به کنار کشیدن از این وضعیّت که تنها به اضافه شدن محفل و گروهی دیگر بر تشکّلهای پراکنده و به تشدید اختلافات با دوستان شرکت کننده در این «ماصلاحات» منجر میگردید، دیدم و به این دوستان اعلام کردم که هر وقت به طرح و نظر مشخّص برای اتّحاد جمع تورکمنها رسیدند، من نیز به آن خواهم پیوست. بدنبال آن و حتّی وقتی قبل از اقدام بنده نیز تعدادی دیگر از دوستان نیز خودرا از این جمع کنار کشیدند و یا به حضور هراز گاهی در آن بسنده کردند! بدین ترتیب این جلسات بدون هیچ نتیجه و دستاوردی گویا یکسال دیگر نیز ادامه یافت و من فکر میکردم که این «ماصلاحات» نیز طبق معمول مشمول مرور زمان شده و عملاً خاتمه یافته است. امّا، با تحقیقاتی که بدنبال براه افتادن هیاهوی بعضی از شرکت کنندگان در تداوم این «ماصلاحات»، تحت عنوان و مضمونی دیگر، «درجهت تشکیل جمعیّت همبستگی ترکمنهای ایران»، صورت گرفت، متوجّه شدم که یکی از دوستان بعداز به بن بست رسیدن جلسات قبلی، پیشنهاد تلاش برای تشکیل جمعیّتی مدنی را با توجّه به عدم توافق طولانی در مورد یک تشکّل سیاسی را میدهند و خود ایشان نیز بعداز آن ببهانه های مختلف دراین جلسات شرکت داده نمیشوند، مسلّماً منظور دوست ما از وجود چنین جمعی که بدلیل بی اطّلاعی از سابقه و تاریخچه آن، تشکیل آنرا نه سه سال و نیم بلکه تنها «بیش از یکسال» ذکر کرده اند! نه، همان تداوم جلسات قبلی میباشد که درآن هنوز نیز «بحثهائی میشود و ادامه دارد»! ورود به این جلسات در مقایسه اختلاف آن با جلسه های پالتالکی قبلی یعنی «ماصلاحات» بوسیله آئین نامه ای داخلی کاملاً محصور و بحثهای درونی آن نیز جزو اسرار مگوی جمعی کوچک برای تورکمنهایی که قرار است سرنوشت وحدت یابی آنها از طرف خواص و در نهان و از بالا تعیین گردد، میباشد!

بنده نمیدانم که چرا دوستان حاضر در این پالتالک «نیمه مدنی – نیمه سیاسی» خود به مسئله امنیّتی آقای «جلیل گ.» بعلّت تردد ایشان در دو جهان داخل و خارج، کم بهاء داده اند؟ یا اینکه شرکت ایشان بعلّت داوطلبی خود ایشان بوده و یا بعلّت ترمیم کمبود تعداد شرکت کنندگان در این قهرمانی ماراتن بی پایان بحث و تنها بحث بوده است؟ چرا به این دوست تازه وارد ما به این جمع ، عملاً نقش سخنگوی این جمع واگذار شده است؟ دوستان فکر نکرده اند که ممکن است کسانی وضعیّت ایندوست مارا مصداق این ضرب المثل بدانند که: «فلانی را به ده راه ندادند، یارو سراغ خانه کدخدا را میگرفت»!!

ثانیاً: آقای «جلیل گ.»، مطرح کرده اند که: «هرکس هدفش همگرائی و همکاری نه آگاهانه تخریب، لوث کردن است میتواند با این جمع همکاری کنند»!!

یعنی معیار سنجش صداقت افراد در «همگرائی»، تنها منوط به همکاری «با این جمع است» و بس (!) و هرکس «با این جمع» جمعی ماورای عوام و با مشروعیّت و صلاحیّتی که خودبخود در جوهر آن نهفته است و برای کسب آن احتیاجی به نظر عوام نبوده است، «همگرائی و همکاری» نکرده و از چسبیدن به ریسمان «این جمع» خودداری بورزد، از صراط المستقیم منحرف و در صدد «آگاهانه تخریب، لوث کردن» این تلاش و این جمع مقدّس است!!؟؟»

دوست گرامی! قرار دادن معیار تشخیص صداقت افراد در تأمین وحدت تورکمنهای خارج از کشور، تنها در همگرائی و همکاری، … با این جمع»، آیا تنها پذیرفته شدن خودرا معیار تمامی ارزشها قراردادن عین خودمحوربینی عریان نیست؟

ثالثاً: آقای «جلیل گ.»، نکته درستی مبنی بر اینکه: «یکشبه نمیتوان تشکّل زد» را نیز یادآوری کرده اند که بنده نیز کاملاً با ایشان موافقم. امّا، در عوض دوست ما نشان داده اند که «یکشبه «میتوان در مقابل هر اقدام وحدت گرایانه ایکه از طرف جمع موردپذیرش ایشان صورت نگیرد، میتوان موضعی مطلقاً منفی گرفت و بهیچوجه آنرا همسو و در راستای توانمند ساختن و پربارتر کردن هدف «این جمع» ندانست! نگرانی دوست ما، کاملاً بی مورد و بیجاست. زیرا کسی در توهّم و باور به معجزه تشکّل زنی «یکشبه» بسر نمیبرد. امّا، جمعی که عامل وحدت آن درونی است، همانند جمعی محدود و جدا از جماعت که بدلیل عدم برخورداری از این عامل، سه سال و نیم حتّی بر سر یک جمله برای انتشار بیرونی آن نمیتوان بتوافق برسد، تا ابد به بحث های لایتناهی که متاسّفانه برای بعضی از دوستان به یکهو بی لذّت بخش و سرگرم کننده و برای فریب خود مبنی بر «سیاسی ماندن» تبدیل شده است، نخواهد پرداخت!
آقای «جلیل گ.» در دومیّن نظر خود نیز سؤالی توأم با پاسخ آن مبنی بر اینکه چگونه «نشست 27 فوریّه که بظاهر برای گزارش دهی در مورد سفر برخی از دوستان به سوئیس و حرکت اعتراضی آنها در قبال ج. ا. و کمبودها و بهبود سازماندهی سفرهای بعدی بود که یکشبه تبدیل به جلسه تشکیل یک جمعیّت میشود»، کرده اند!؟

این جملات هم نمونه کوچک افکار یک روشنفکر جهان سوّمی مبنی بر «تئوری توطئه» استکه، هرچیز خارج از اراده خودرا توطئه میشمارد که برای بلعیدن وی دهان بازکرده است! چون در شرق، بویژه در ایران، از آغاز مدرنیته تا به امروز، عامل خارجی نقش اصلی را در اکثر تحوّلات اجتماعی و سیاسی آن ایفاء نموده است و در اصل ظهور غرب پایان شرق بوده است. ما روشنفکران جهان سوّمی یا شرق یا پیروی از تز معقول و همیشگی مان فوراً به هر چیز نوین و خارج از خود بعنوان «توطئه» نگاه کرده و حتّی براحتی برآن برچسب «ساخت خارج» نیز بزنیم! اما این روشنفکر، هیچگاه از خود نمی پرسد که چه عامل درونی در ما بوده و یا هست که عامل خارجی براحتی آنرا مورد بهره برداری و استفاده قرار میدهد؟ دوست ما آقای «جلیل گ.» نیز، حود را مورد هجوم توطئه ای از پیش برنامه ریزی شده میدانند که «بظاهر برای گزارش دهی در مورد سفر برخی از دوستان به سوئیس» به مرحله اجرا درآمده است!

امّا، عامل اصلی یعنی عامل درونی را دوست ما براحتی دور زده و آنرا نادیده گرفته اند. عاملی که همانا سه ونیم سال اتلاف وقت که حدّاقلّ یکسال آن با مشارکت خود آقای «جلیل گ.»، بهدر داده شده که هنوز نیز این اتلاف وقت و بحثهای بی نتیجه و بدون زمان و مرز، بقول ایشان «ادامه دارد»! جلسات ایندوستان از طرف خود آنها در طول این مدّت طولانی آنقدر مورد «تخریب و لوث» قرار گرفته بود که حتّی تعدادی از افرادیکه قبلاً در این جلسات حضور داشتند، آنرا آنقدر جدّی نگرفته بودند که در جلسه پالتالکی 27 فوریّه، از وجود آن بقیّه را آگاه بسازند! مسلّماً بقول دوستمان «عاشور»، «زمان منتظر شماها نخواهد نشست» و کسانیکه توانائی آنرا دارند، این امر را پیش خواهند برد. بنابراین دوستان ما بجای کشف این توطئه ها و «بازی ها» و ساختن پرونده های قطور علیه یکدیگر، امیل کشیدنها و اس. ام. اس. دادنها و بکارانداختن تلفنها برای «تخریب» و ترور شخصیّت این «توطئه گران» فرضی و خیالی خود و در رأس آنها این بنده همیشه مقصّر، دلیل هرچیزی را در وحله اوّل در درون خود و در میان خود جستجو کرده و با زدودن گرد جهان سوّمی از تن و جانمان، توانائیها را در هم بیامیزیم تا تواناتر گردیم!

در خاتمه، ایشان توصیه واقعاً درستی بما کرده و نوشته اند که: «دوستان اگر مسئله واقعاً منافع مردم ترکمن باشد احتیاج به این بازی ها نیست، میشود با شفّافیّت در باره آن صحبت کرد»! امّا این توصیه بجا و منطقی مصداق همان طنز نغز برناردشاو می باشد که میگوید: «تا میتوانی بدیگران پند و اندرز بده، زیرا خود آنرا لازم نداری»! ایکاش! این دوست ما قبلاً «با شفّافیّت در باره … تشکیل جمعیّت همبستگی ترکمنهای ایران» با مجموعه تورکمنها صحبت کرده و «احتیاج به این بازیها»ی پنهانکاری و کاست گرائی و بقول تورکمنها «دویه مینیپ، حاصابا بوقونماق» نداشتند تا امروز ذهن خودرا مشغول کشف توطئه هائی که تنها در ذهن ایشان تدارک دیده شده است، نمیکردند! برای آقای «جلیل گ.» و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و بهروزی می کنم!

دوازدهمین و آخرین نظر را نیز تا این تاریخ آقای «رحیم» داده اند! ایشان معتقدند که «طرح پیشنهادی آقای اراز برای اتّحاد تورکمنهای خارج از کشور … میتواند گامی مثبت و قابل تقدیر باشد». وی اضافه می نمایند که «به اندازه کافی حرفها زده و نوشته ها نوشته شده، ما فرزندان یک ملّتیم و اختلاف نظرهای خاصّی برای بیان نظرات برحقّ ملّی و مدنی و حقوقی تورکمن با همدیگر نداریم»! ایشان تأکید بر «نقطه ختام» گذاشتن بر «بحثهای طولانی» و یافتن، «راهی براتّحاد جمع تورکمن» کرده اند که از نظر وی «این طرح میتواند آغازی برای پایان دادن به اتلاف وقت بوده و تکمیل آن زیربنائی برای آغاز اتّحاد»، باشد!

بنده نیز کاملاً با نظرات ایشان موافقم و طی این سالها گفتنی ها گفته شده و نوشتنی ها مدون و انواع تشکلهای گروهی و محفلی تشکیل و بمصداق ضرب المثل «آتئنگی یکه چاپئپ آلجاق قالانگ یوقدئر» بی حاصلی این حرکتها در طرح مسائل عام یک ملّت به اثبات رسیده اند.
مدتّهاست که وقت آن فرا رسیده استکه دوستان با هر بینش و دیدگاه سیاسی و با هر تعلّق تشکیلاتی با ارجحیّت دادن بر منافع ملّی به هرچیز دیگر، آستینها را بالا بزنند و در کشور یا منطقه محل اقامت خود، جمعیّتی مدنی با کلیّتی از تورکمنهای ساکن در آنها تشکیل بدهند. تشکلهایی که در مرحله بعدی، از طریق انتخاب یک شورای عالی در سطح جهانی بهم خواهد پیوست و فعّالیّت آنها از طرف این شورا تنظیم و همآهنگ خواهد گردید! بویژه آنکه در شرایط فعلی، ایران آبستن حوادثی بزرگ است و بنیانی در حال تغییر و ملّت ما بزودی در معرض بزرگترین شوک سیاسی و اجتماعی در عصر جدید قرار خواهد گرفت. ما، اگر امروز نیز دست روی دست گذاشته و با سیر دربرهوت گذشته و غرق در مباحث و مشاجرات گروهی که تنها برله منافع ملّی ملّت ماست، از حال و آینده غافل بمانیم، مسلّماً سرنوشتی بغیراز سرنوشت تورکمنهای افغانستان و عراق و چه بسا حتّی بدتر از آن در انتظار ملّت ما نخواهد بود. ما که هنوز نتوانسته ایم بعنوان یک کلیّت ملّی به یک همبود انسانی متفاوت در ایران ، خود را نه تنها به بازیگران سیاست منطقه و ایران، بلکه حتّی به اپوزیسیون رژیم فعلی نیز تحمیل بکنیم، مسلّماً در یک بزنگاه تاریخی نخواهیم توانست به وظیفه اجتماعی و ملّی خود عمل کرده و ذرّه ای تأثیر در سرنوشت آتی ملّت مان ایفاء نمائیم. مسلّماً نسلهای کنونی و آینده نیز این عمل و بی تأثیری را به ما بعنوان روشنفکران این ملّت نخواهد بخشید و از تلاش و فعّالیّت غیر همآهنگ و غیر جمعی خود نیز چیزی جز باد درو نخواهیم کرد!

بنده برای آقای «رحیم» و برای تمامی دوستان تورکمن، آرزوی تحقق اهداف انسانی و ملّی شان را دارم و برای هریک از آنها و خانواده های گرامیشان آرزوی سلامتی و بهروزی و شادکامی میکنم! …….. تمام

Advertisements
نوشته شده در سیاسی اجتماعی. برچسب‌ها: . 1 Comment »

یک پاسخ to “دیالوگی در مورد یک پیش نویس! – آخرین بخش از قسمت دوّم”

  1. دیالوگی در مورد یک پیش نویس! – بخش سوّم از قسمت دوّم « خـوجـه نـفـس – Hojanepes Says:

    […] با آرزوی موفقیّت برای آقای “دونمز” و خانواده محترم ایشان! … ادامه دارد …»»»» […]


ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: