دیالوگی در مورد یک پیش نویس! – قسمت سوّم از بخش دوّم


اراز- یکشنبه ۹ مهٔ ۲۰۱۰

همچنین نظری را آقای «دونمز» ابراز داشته اند. ایشان براین «باور» هستند که» مشکل ما تورکمنها «پلاتفرم» نیست! من ضرورت داشتن پلاتفرم یا برنامه ای را قبل از اجرای هر پروژه ای، در مقدمه این بررسی طرح کرده ام و از تکرار آن در اینجا خودداری میکنم. امّا، خود ایشان بجای «پلاتفرم» دو نظر را که خود عین پلاتفرم است مبنی بر «شناخت کافی به ضرورت همگرائی» و از سوی دیگر، داشتن «افراد اهل عمل و همگرا» را بیان داشته اند! من تناقض آشکار در مورد ایندو راه حلّ ارائه شده از طرف دوستمان را بحساب لغزش قلم میگذارم و سعی نمیکنم که با » مته به خشخاش گذاشتن» ها موجب رنجش خاطر ایشان را فراهم آورده و به حلّ این معمّا نمی پردازیم کمه این «افراد اهل عمل و همگرا» را برای «شناخت کافی به ضرورت همگرائی» لازم داریم و یا بالعکس؟!

از سوی دیگرنیز ایشان معتقدند که:

از سوی دیگرنیز ایشان معتقدند که: «چنین نظرات و پیسشنهادی بنوبه خود قبلاً و حتّی با مضمون ملّی (که آقای نازژین به کمبود آن در این طرح بدرستی اشاره کرده است.) از طرف برخی دوستان از آنجمله آقای احمد مرادی عنوان شده بود»! بنده هرچند با میکروسکوپ نیز بدنبال چنین بیانی در نظر ارائه شده از طرف آقای نازژین گشتم آنرا نیافتم و به نتیجه رسیدم که ما ذرّه ای از توانائی آقای «دونمز» در خواندن نظرات بیان ناشده و نانوشته برخوردار نیستیم! امّا، اگر منظور ایشان از همان جمله «باریک بودن محدوده فعّتالیّت جمعیّت» درنظرات آقای نازژین است، من دربخش مربوط به نظر ایشان سعی کرده ام بطور مختصر به آن جواب بدهم که آقای «دونمز» را نیز به خواندن آن فرا میخوانم. امّا، اینکه آقای مرادی و کسانی دیگر، » چنین نظرات و پیشنهادی … قبلاً هم حتّی با «مضمونی ملّی» و حتّی پر ملات تر از آن نیز ارائه داده اند، شکّی نیست; و مضاف برآن یک نمونه نیز وجود ندارد که کسی علیه وحدت شعار داده باشد و یا جریانی خواستار آن نشده باشد! علامت بزرگ در قبال تمامی این پیشنهادات که با خلوص نیّت نیز طرح شده اند اینست که چرا تمامی این صداها، بی جواب مانده اند؟ زیرا، درک ما از وحدت مبتنی بر عدم برسمیّت شناختن اختلافات موجود و تلاش بر اتّحادی بصورت استماله و پیوستن مکانیکی افراد به حقیقتی که تنها آنرا نزد خود می پنداشتیم، بوده و نه اتّحاد به معنای ائتلاف و تفاهم بر سر اهدافی که بر سر آنها اشتراک نظر داشته ایم، امری که بدون تحمّل اختلافات با دیگران و بدون رعایت حریم آزادی تفکّر دیگران حتّی مغایر با تفکّر خودمان نیز باشد، مقدور نخواهد بود! در اصل تا همه را دعوت به اتّحاد با خود کرده ایم، امّا فراموش کرده ایم که خود را نیز به اتّحاد با دیگران دعوت بکنیم! اگر استثنائی نیز در این رابطه وجود داشته باشد، آنقدر ناچیز است که در برابر قاعده بزرگ این روابط و درک مخروطی ما، چیزی بحساب نمی آید!

واقعیّت امر این است که تمامی اختلافات و وحدت گریزیهای ما با دیگران، تنها به محفل گرائی، گروه بازی و اختلاف سلیقه های شخصی افراد محدود نشده، بلکه بعضی از آنها ار ریشه های عمیق نظری و سیاسی، تفاوت فاحش در دیدگاهها در مورد گذشته و حال برخوردار هستند که نزدیک ساختن آنها کاری بس دشوار و پرحوصله و درازمدّت هستند. بعنوان نمونه، مثلاً بنده با آقای مرادی و یا با فردی دیگر، از تعریف ملّت تا تعریف تورکمنصحرا یا تورکمنستان، از رابطه جنبش ملّی با احزاب به اصطلاح سراسری و از قائم بذّات بودن جنبش تورکمن به ملّت بودگی خود آن تا تعریف آن تنها در رابطه با جنبش سراسری و حکومت مرکزی و ملّت حاکم و از استقلال تا وابستگی و تابع بودن آن به احزاب و سازمانهای مرکزنشین یا به اصطلاح سراسری و از فدراسیون ملّی تا فدراسیون منطقه ای و از حزب ملّی تا حزب منطقه ای و از حاکمیّت ملّی تا کسب اختیاراتی در حدّ ایالتی یا ولایتی، تا اصلاح پذیری یا غیرقابل اصلاح بودن رژیم اسلامی و از «همکار» بودن عوامل رژیم در منطقه با آن تا مزدور و خائن بودن آنها و از شرکت تا تحریم تمامی انتخابات رژیم و از … و باورهای ما درّه ای عمیق وجود داشته باشد!

امّا، این اختلافات حتّی با ریشه های عمیق و با بنیانهای تئوریکی متفاوت ما بین ما، همیشگی، ثابت، مطلق و غیرقابل تغییر هستند؟ مسلّماً نه، زیرا، ما که در تئوری به نسبت و نسبی گرائی معتقدیم و از مطلق گرائی و آبسولیتیسم گریزانیم و هرچیزی را در حال تغییر و شدن میدانیم. چرا باید یکدیگر را یکبار برای همیشه تعریف کرده و با کشیدن صلیب بر روی یکدیگر فاتحه همدیگر را بخوانیم؟ آیا ما نیز نمیتوانیم قضاوت در مورد صحّت و سقم نظریات خود را بجای مشاجره و جنگهای لفظی برعهده بهترین داور، یعنی زمان واگذار کنیم؟ آیا کسانیکه علیرغم به قُلِ و زنجیر کشیده شدن، اعدامها و تجاوزها هنوز نیز در باور به اصلاح پذیری رژیم اسلامی بسر میبرند، چرا نتوانند این باور را در مورد مخالفین خود که به اصلاح پذیری یک رژیم غیرقابل اصلاح باوری ندارند، امّا، نه میکشند و نه به بند میکشند، بکار ببرند و به اصلاح و تغییر آنها نیز امیدوار نباشند؟

آقای «دونمز»، ما تاکنون در دو سوی این درّه عمیق واقعی یا ساختگی نشسته بودیم و یکدیگر را دعوت به گذار از آن کرده و بسوی خود فرا میخواندیم. ولی، تا به امروز هیچیک از ساکنان دوسوی این درّه، میل و رغبتی بدان نشان نداده اند. ما، اکنون قصد داریم که پلی برفراز این درّه اختلافات بسازیم که مصالح آن نیز نه ایدئولوژیها، عقاید سیاسی، تعاریف متفاوت اثنیکی و سیاسی و نه نوع موضع گیریهای سیاسی ما در قبال رژیم جمهوری اسلامی و یا رابطه ما با احزاب و سازمانهای به اصطلاح سراسری و غیره است. بلکه این مصالح عبارت است ازدرک و تعلّق فرد فرد ما تنها به یک همبود انسانی – متفاوت با دیگرهمبودهای انسانی موجود در ایران بنام «تورکمن»، منافع عام و عمومی و انسانی آن، مطالبه مشترک ارزشهای والای انسانی در جهان معاصر برای این همبود محروم از ابتدائی ترین حقوق بشری خود، خواهد بود! پلی که باید اتّحاد ملّی روشنفکران و روشنفکران یک ملّت را برفراز تمامی این اختلافات برقرار بسازد! بنابراین تنها فرق طرح امروزی ما با تمامی «نظرات و پیشنهاداتی» که «قبلاً هم حتّی با مضمونی ملی» نیز ارائه شده اند، در اینجا میباشد.

آقای «دونمز»، به همه پبشنهاد کرده اند که» شما خوب به اساسنامه پیشنهادی آقای آراز توجّه کنید!» و باز نظرات نانوشته و بیان نشده آقای «تایاق» را سپر خود ساخته و اضافه میکنید که: «من انتقاد آقای تایاق را در این رابطه منطقی میدانم و براین عقیده ام که این اساسنامه افکار انحصارگرایانه برآینده این حرکت حمل میکنند و سالهاست که بر این پایه فکری، افراد به خودی و غیر خودی تقسیم میشوند»!!

گویا، این پیشنهاد شامل خود ایشان نمیشود! زیرا، این دوست ما اگر خود اندکی «توجّه» کرده بودند براحتی متوجّه میشدند که » این اساسنامه» نیست که بنده آنرا پیشنهاد داده ام، بلکه پیش نویس است برای یک طرح! مگر اینکه ایشان فرق «اساسنامه» را بایک «طرح و برنامه»، آنهم از نوع پیش نویس آنرا ندانند!

اگر باز نیز کمی «توجّه» کرده باشند براحتی چنین نظری قاطعانه نمیدادند. در پیش نویسی که گفته میشود،»منافع ملّی ملّت خودرا بر منافع سیاسی، گروهی و فردی خود ارجحیّت بدهیم» و یا در بخش معیارهای گزینش تأکید میشود که فرد مورد گزینش: «از کیش شخصیّت و تکروی و از خصائل ضد اراده جمعی و از توان ترجیح آن بر خواست فردی خود و از انحصارطلبی بدور باشد»، به این نتیجه گیری شعارگونه و بی پایه نمی رسیدند که » این اساسنامه افکاری انحصارگرایانه بر آینده این حرکت حمل میکند»! مسلّماً، «آینده ای را برای جمعیّتها تعیین میکند. بلکه شمّائی کلّی ازیک چارت تشکیلاتی دموکراتیک جهت تأمین وحدت تورکمنهای خارج از کشور، حول یک برآیندی مشترک در یک تشکّل مدنی و حقوق بشری است و اساسات فعّالیّت این جمع نیز از طرف بنده و نه از طرف کسی دیگر تدوین خواهد شد. بلکه بنیان آن براساس همان منشور مورد تصویب سازمان ملل متّحد است که در سال 1949، بنام «منشور جهانی حقوق بشر» و میثاقهای بین المللی مربوط به آن خواهد بود. بنابراین یزنامه این جمعیّت ما که رأساً از طرف تورکمنهای مقیم در هرکشور و یا منطقه ای در خارج از کشور و نه از طرف بنده مطابق با این بنیان حقوقی جهانی تعیین و اساسنامه ای نیز فعّالیّت این جمع را از قواعد درونی برخوردار و تنظیم خواهد نمود. بدین ترتیب اگر دوست ما آقای «دونمز»، معتقدند که » این اساسنامه (!) افکار انحصارگرایانه برآینده این حرکت حمل میکند.»، ملطقاً باید به این امر نیز معتقد باشند که منشور جهانی حقوق بشر نیز «افکار انحصارگرایانه برآینده» جهان تحمیل میکند»!!

آقای «دونمز»، انتقادی نیز از آقای «یوسف» بعمل آورده اند که نامربوط به بحث ما در این پیش نویس میباشد. از یکسو بنده نمیتوانم از طرف کسی جوابگوئی انتقادات مطرح از شخصی دیگر باشم و مسلّماً خود آقای «یوسف» در صورت تشخیص ضرورت جوابگوئی به آن، نظر خودرا خواهند داد. از سوی دیگر، این پیش نویس، هیچگونه رابطه ای با آقای «یوسف» ندارد که وی بعنوان کسی که نه کلمه ای برآن نوشته و بطریق اوّل نه آنرا ارائه داده اند، بنادرست مورد انتقاد و شماتت قرار بگیرند! تمامی مسئولیّت جوابگوئی به انتقادات دوستان تنها بر دوش این «بی تقصیر همیشه مقصر» قرار دارد!

 ایشان اندرز بسیار دلسوزانه ای نیز مبنی بر:» شما و اراز، از خود شروع کنید و در جهت ایجاد «کانون فرهنگی و سیاسی متحّد و قوی» برآئید. من شکّ ندارم که این عمل شما را همه خواهند «ستود»! به ما داده اند!!

همانگونه که در بالا بدان اشاره رفت، من و آقای «یوسف» چیزی را باهم «شروع» نکرده ایم و اصرار ایشان در ارتباط  دادن حتّی بلایای طبیعی نیز به آقای «یوسف»، خود گویای وجود مسئله ای شخصی بین آقای «یوسف» و ایشان میباشد که بررسی یک پیش نویس جا و مکانی برای تسویه حسابهای شخصی و خصوصی نبوده و تنها مربوط به خود آنها است!

امّا، توصیه «از خود شروع» کردن آقای «دونمز» به ما، به این میماند که از انسان مسنّی بخواهیم که بدوران کودکی خود بازگردد! ماقبل از انقلاب و از «خود شروع» کردنهای سه دهه پیش بود که ما آگاهانه به خارج شدن زندگیمان از مسیر طبیعی آن تن در دادیم و در اینراه نه تنها از نو خودرا تعریف کردیم، بلکه مجموعه تاریخ خود، رابطه خود با جنبش سراسری، هویّت ملّی و فرهنگ ملّی خود، مضمون جنبش ملّی و منافع ملّی ملّت خود را از نو تعریف کردیم و با شکّ کردن به تمامی آموزه های گذشته، طرحی نو از ایده استقلال بر این جنبش در افکندیم و ملّت و جنبش آنرا تنها قائم بذات و تنها وابسته به ملّت – بودگی خود آن تعریف کردیم! در این نو اندیشه گی و دوری از ناپرسندگیها و نااندیشگیها و شکستن تابوهای ایدئولوژیک و بیگانه خوئی ها بود که راه بنده با آقای «یوسف» از سال 1366، یعنی 22 سال قبل که دلیل آن بخودایشان نیز گفته شده است، جدا و بنده تا به امروز در هیچ طرح مشترک، سیاسی با ایشان مشارکت نداشته ام. ما نمیتوانیم دریک سلول دو نفره ایکه بعداز آنهمه سالها شما برای «از خود شروع» کردن وی با من تهیّه کرده اید، با هم بگنجیم!

اقدام برای «ایجاد کانون فرهنگی و سیاسی متّحد و قوی» نیز در بیست و سه سال قبل صورت گرفت. امّا، نه تنها با «ستوده» شدن این عمل مواجه نشدیم، بلکه نماینده سازمان مسلّط بر کانون تا آنزمان، در جمع مریدان خود فتوا در داد که: » این جریان به هر ترتیبی که شده باید نابود گردد»! و عضو هیئت سیاسی حزب توده نیز حکم قطعی داد که: » تورکمنها هیچگاه تشکیلات مستقلّی نداشته اند و از این به بعد هم نخواهند داشت»! و رهبری سازمان راه کارگر این اقدام مارا بعنوان «عدول از موضع طبقه کارگر و در غلتیدن به موضع بورژوازی، «ستوده» و عده ای از دوستانی که تا آنموقع بیگانه با فرهنگ و منافع ملّی ملّت خود و در یگانگی با منافع بیگانه بسر میبردند، کانون مستقلّ از تسلّط سازمان اکثریّت را با «انجمن اسلامی» مقایسه کرده و آنرا بعنوان «دکّان سیاسی»، «ستود»-ند! خوشبختانه در آندوره نه استالینی بود که مارا بعنوان «ناسیونالیستهای مرتجع»، بپای چوبه دار ببندد و چون سرهنگ ندیمی ها مفقودالاثرمان بسازد و یا چون غایب بهلکه ها با گازگرفتگی «خودکشی» مان بکنند و یا مثل پیشه وری»تصادف»-مان بکنند و نه برژنفی وجود داشت که مارا در سیبری منجمد بسازد و یا در تیمارستانها مارا مورد معالجه قرار بدهند! بلکه از بخت این دوستان، آندوره مصادف بود با آغاز فروپاشی شوروی و پروستریکای گارباچیفی»، والا آنها تا به امروز نیز عذاب وجدان بزرگی را با خود حمل کرده بودند!

امّا، در مقابل این «ستوده» شدنها، «ستود» شدن با القابی که تنها مربوط به صفات بارز دنیای شرّ و بدیها، چون «جاسوس، فاسد، انحصارطلب، خودمحور، دیکتاتور و … » هستند، نوازشی بیش نبوده اند! من امیدوارم که دوست ما آقای «دونمز» نیز در آندوره از «ستود»-دندگان ما بخاطر «ایجاد کانون فرهنگی و سیاسی متّحد و قوی»، نبوده باشد!

امّا، دوست ما بالاخره، بقول تورکمنها بعداز آنهمه » مص – مص» کردنها و «مصطفی» نگفتن ها، با شهامت اخلاقی و رک گوئی در خور تحسینی حرف دل خودرا صادقانه که جمع ما هنوز نیز با کمبود آن مواجه است، چنین بیان کرده اند:» من رک میگویم که چون خانواده ام به زادگاه خود تردد میکنند، نمیتوانم در این مجامع حضور داشته باشم ولی هیچگاه از کمکهای معنوی و مادّی دریغ نکردم»!

مسلّماً، این حقوق طبیعی خانواده محترم ایشان است که به وطن خود تردد داشته باشند و اگر رژیم جمهوری اسلامی، بدلیل فعّالیّت سیاسی یا مدنی آقای «دونمز» آنها را مورد پیگرد و مجازات قرار داده و حقوق انسانی آنها را تحدید و مورد تضییق قرار بدهد، این امر در عرف حقوقی در مقوله «تنبیه دسته جمعی» جای میگیرد. تنبیهی که در حقوق بین المللی، «سهمگین ترین جنایت علیه بشریّت» تعریف شده و مسببان آن قابل پیگرد و مجازات در تمامی دادگاههای مربوط به اجرای حقوق بین المللی میباشند! زیرا هرکس تنها مسئول تمامی اعمال و اقدامات خود بوده و کسی را نمیتوان بدلیل خویشاوندی یا آشنائی و رفاقت با وی، شریک جرم تلّقی کرده، بقول تورکمنها نیز «هر قویونی اؤز آیاغئندان آسئلار»! مصداق پیدا میکند!

بنابراین راه مقابله با این نقض آشکار حقوق بشری، نه سکوت و نه باج دهی به ناقض آن با عدم مشارکت خود «در این مجامع»، بلکه مبارزه و افشای آن در سطح جهانی است! …

با آرزوی موفقیّت برای آقای «دونمز» و خانواده محترم ایشان!  ادامه دارد …»»»»

Advertisements
نوشته شده در سیاسی اجتماعی. برچسب‌ها: . 1 Comment »

یک پاسخ to “دیالوگی در مورد یک پیش نویس! – قسمت سوّم از بخش دوّم”

  1. دیالوگی در مورد یک پیش نویس! – بخش دوّم از قسمت دوّم « خـوجـه نـفـس – Hojanepes Says:

    […] امّا، اگر آقای “یوسف” باوجود توضیحات بنده، هنوز نیز قانع نشده، و احساس میکنند که بنده به شأن و منزلت انسانی وی توهین روا داشته ام، در اینجا در حضور همگان از ایشان معذرت خواهی میکنم. با آرزوی موفقیّت برای ایشان! … ادامه دارد … »»» […]


ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: