نمونه ای از اشعار پادشاه عارف ترکمن جهانشاه حقیقی قرون 14-15م.


ادبیّات ترکمن در قرون چهاردهم و پانزدهم

جهانشاه حقیقی قره قویونلی ترکمن پادشاسی

جهانشاه حقیقی قره قویونلی

یکی از شاعران برجسته قرون چهاردهم و پانزدهم ادبیّات ترکمن جهانشاه حقیقی قره قویونلی می باشد. براساس اطّلاعات موجود، جهانشاه در سال ۱۴۰۵ میلادی بدنیا می آید. پدر او قره یوسف یکی از شخصیّتهای مبارز ایّام خود که از دانشهای سیاسی – اجتماعی دوران خود با فراست برخوردار بوده است، از طایفه ترکمنان قره قویونلوی می باشد ( در شجره شناسی اتنیکی اقوام ترکمن، قره قویونلوئیها از شاخه بهارلوئی که اعقاب آنها مربوط به طوایف ۲۴ گانه اوغوز میگردد، میباشـد.).پدر قره یوسف که نیای جهانشاه بود بنام قره محـمّـد ترکمن معروف می باشـد.» قره محمّد ترکمن نوه بایرام خوجه ترکمن بوده و زمانی در رکاب حاکم بغداد سلطان اویس جلایری در قیاده خدمت بوده است. …

تاریخ و ادبّیات ترکمن در قرون XIV و XVI تحلیل اشعار جهانشاه حقیقی

چنانکه میدانیم، در قرن چهاردهم میلادی در نواحی غرب ایران یعنی در قفغاز دولتهای ترکمنان قره قویونلوی و آق قویونلوی حکمرانی می کرده اند. سر سلسله حکومت ترکمنان قره قویونلوی قره یوسف بوده است. او در سالهای ۱۴۰۸-۱۴۱۰در جنگ برعلیه تیموریها بر آنها غلبه پیدا می کند. در فاصله کمی بعداز آن حاکم عراق سلطان احمد جلایری را درجنگی که در نزدیکی تبریز رخ داده بود، پیروزی نسیب لشگریان او می گردد. او در همان ایّام اساس حکومت سلسله ترکمنان قره قویونلوی را پی ریزی و پایتخت خودرا شهر تبـریز انتخاب می کند. این دولت تا سال ۱۴۶۸ میلادی بر سریر قدرت باقی ماند.» کتابت در این دوره از اهمیّت قابل توجّه ای برخوردار میگردد. خلق وتحریر بعضی از آثار کلاسّیک ترکمنی همچون آثار لیریکی «صاید و همراه»، » زهره و طاهر»، » یوسف – زلیخا» و غیره مصادف با همین دوران می باشـد. یکی از مثالهای بارز آن » …تحریر و کتابت اثر ارزنده و شاهنامه ترکمنها » قورقوت عـطـا ( ده َده َ قورقُـد )» مربوط به همین دوره بوده اسـت.» ؛ که بعدها از جانب اروپائیان سرقت شده، در حـال حاضر در موزه های «درسدن آلمان» و» موزه واتیکان رُم» نگهداری میشود.

 … جهانشاه با استفاده از فوت بابرُ میرزا حکمدار خراسان و اختلافات بین میراث داران او که از بازماندگان یورشهای مغولی تیموریان بود، سرزمین آباء و اجدادی خودرا، از گرگان و اترک تا مانغئشلاق و خوارزم را که زمانی بدست مغولان افتاده بود دوباره ازدست آنها باز می ستاند. در نتیجه این پیروزیها حاکمیّت بر ترکمنهای گرگان، مانغئشلاق و خوارزم نیز تحت پوشش حکومت سلسله ترکمنان قره قویونلوی قرار میگیرند. …

مجسّمه قاآنی در جوار گؤک متجید در تبریز

مجسّمه قاآنی در جوار گؤک متجید در تبریز

اینک چند نمونه از اشعار این سلطان ادبیّات ترکمن در دوره پادشاهی خودرا بدقّت خوانندگان ارجمند میرسانیم:
«غــرق آ ب»
ای خط و خالئنگ کلام الّله هم امّ الکـتـاب،

حسرتینگدن دیـده عـشّاق اولوپدئر غرق آب.

ای که خط و خال ات کلام اللّه هم امّ الکتاب،

از حسرت ات دیده عشّاق شده غرق آب.

غمزه چشمینگ اشارت قئلدی اهلی وعـدیـه،

مستِی عشقئنگ شول جهتدن غالمادی عینینگده خواب.

غمزه چشم ات اشاره ایست به اهل وعده گان،

مست عشق اند، زین جهت نمانده خواب عین ات.

لیلة الاسـراء واللیل ایندی زلفینگ شـانئنا،

آیت ِ والّشمسِ وجهینگدن گوریندی آفتاب.

لیلة الاسراء واللیل نازل شد بر شأنِ زلف ات،

از وجهه آیت والّشمس ات دیده شد آفتاب.

ای منینگ عینیمده رخسارئنئنگ نوری لم یزل،

وی ساچئنگ هر تاراسئندان عالم اوزره مشکِ ناب.

ای که در عین من رخسارات نور ِ لم یزل،

ازهر تارِ ویّ ِ زلف ات عالم شده مشک ِ ناب.

عالمی قئلدئنگ منوّرنور روحئنگ تا ابد،

لوح محفوظئندا روشن بولدی هم یوم الحساب.

عالم را نمودی منّور، نور روح ات تا ابد،

در لوح ِ محفوظ اش روشن شد یوم الحساب.

زار و بیمارم اگر تشریف قئلسانگ بیر نظر،

خاکِ راهِ مقدمینگده سپمیشم گؤزدن گلاب.

زار و بیمارام اگر تشریف نداری یک نظر،

در خاک راه مقدمت آکنده ام از چشم گلاب.

اول خطّ و خال و روح و زولفینگ حسابئن قئلما غا،

حسابِ عشقه میّسر بولدی حقدان احتساب.

خطّ و خال و روح و زلفت را حسابش گر کنم،

در حساب عشق میّسر آمد از حقّ احتساب.

صورتئنگ آئینه عشق اولدی اهلی عالمه،

لوح محفوظئنگدا فرقان بولدی حکمتدن کتاب.

صورتت آئینه عشق شد برهمه عالم،

در لوح محفوظت فرقان شد از حکمت یک کتاب.

ای حقیقی باشئنگی قوی اول جنابِ حضرته،

قویماغئل الدن وصالئنگ دامانئنگ از هیچ باب.

ای حقیقی سرت گرو باد، در راه آن جناب حضرت ات،

وصالت را از دست نده، دامنت از هیچ باب. ….

«ا تـمـیـشـم»

دلبر-آ عشقئنگ یولئندا نالهء زار اتمیشم.

جنّت وصلینگدن آیری، ترکِ گلزار اِتمیشم.

دلبرا ! درطریق عشق تو نالهء زار نمودم،

جز جنّت وصالت، ترک گلزار نمودم.

موندان آیری من داها جبره تحمّل قئلمازام،

گرچه من صد جبر ایله اول یاری آوار اتمیشم.

بیش از این من جبر چندان تحمّل نخواهم،

گرچه من با صد جبر آن یار آوار نمودم.

کفر و ایمان شرحینی تأ بیلمیشم علم الیقین،

بولمئشام ایمانا یولداش، کفری انکار اتمیشم.

شرح کفر و ایمان تا حاصل آمد علم الیقین،

هم ره ایمان گشته ام، انکار کفر نمودم.

بولماسئن روزِ وصالی جنت ِ وصلینگ مانگا،

دنیا عقبده سندن اؤزگه گر یار اتمیشم.

روزِ وصالِ جنّتِ وصلت هرگز میسّر نگردد،

گر در دنیا و آخرت غیر تو یار نمودم.

دانه خالئنگ خیالئندان من ِ آشفته دل،

مرغ جانی دامِ زلفینگده گرفتار اتمیشم.

درخیالِِ دانه خال ات منِ آشفته دل،

مرغ جانم را در دام زلفت گرفتار نمودم.

داعوی ذکرِ انّا الحـقّ قئلمئشام منصور وار،

بر سـرِ دارِ محبّت گؤر نه گفتار اتمیشم.

دعویِ ذکرِ انّا الحقّ نمودم چون منصور وار،

بر سر دارِ محبّت ببین چنان گفتار نمودم.

صاحب کشّافا منطق دان معنا سورمئشام،

علم محیّـات دان بیان شرح تکرار اتمیشم.

صاحب کشّاف را زمنطق پرسشی جویا شدم،

از بیان علم محیّـات شرح ِ تکرار نمودم.

گؤرمیشم رخسارئنگی روشن ضمیر چشم ایله،

ناظرِ حسن بولمئشام بس کسبِ دیدار اتمیشم.

دیدم آن رخسارت را به چشم روشن ضمیر،

ناظر ِ حسن ات شدم بس کسبِ دیدار نمودم.

قئلمئشام جانِ جهان شُکرینه یارئنگ وصلینه،

زی مجـّرد، کیم ملک ملکینده بازار اتمیشم.

کرده ام جان را شکرجهان در وصلت یارم،

زی مجـرّد که در مُلک ِ مَلَک بازار نمودم.

نافضولِ جاویدایِ وحدت بولدی روح ِ قدسیان،

من بو ذاتی خلقتینگ نفسینده زینهار اتمیشم.

نافضول جاویدای ِ وحدت شد روح ِ قُدسیان،

من این ذات را در نفس ِ خلقت زینهار نمودم.

چون حقیقی بیلمیشم سـّر ِ کلام اللّه نی من،

حمدالّله کیم بو علمی کشف ِ اسرار اتمیشم.

چون حقیقی آگاه شدم از سرّ ِ کلام اللّه من،

حمداللّه که این علم را کشف اسرار نمودم.

» نـــور «
 ای خطئنگ «صبع المثانی» ویّ ِ لبینگ می ِ طهور،
ای جمالئنگ پرتووئندان سربسر عالم ده نور.
وعده ی یوم القیامت ایندی حقدان عارفا،
روز ِ حشر بولدی، چالئندی وحدتینگ کؤینده سـور.
 خلقتئنگ شانئندا مُنزّل بولدی امر ِ «اوسجدو»،
بیلمدی شیطان بو امرینگ شکرینی بولدی غیوپ.
شبهه دن آرین و اهل ِ ساجد بولغئل سجده دن،
لیث معقول الصّلات القالپ اِلاّ باِلحضور.
خاطر ِ جمغیّت اول زولف ِ پریشانئندا دئر،
شول جهتدن بولمادی حال ِ خیالئنگ از خطور.
عاینئما گلمز جهانئنگ ظلمتی بیر شمعی چا،
چون ایکی عالم ده سن سینگ مردمکِ عینیمده نور.
حمد الله کیم حقیقی بولدی یارئنگ واصلئنی،
فارغ البال از غم ِ دونیأ و ُ مین یوم النشور.
***
» حــیِّــان دئـــر»
بویون دئر صدر ِ طوبی، دوداغئنگ آب ِ حیّاندئر،
 اونئنگ بخت ِ ذوقئن نأ بیلسین اول که حیوان دئر.
 یوزینگ اِنّا فتحنا دئر، تبارک شانئنگا مُنَـزّل،
بو وجهه ِ احسنی صورت دیینلر اهل ِ عرفان دئر.
 روحئنگ گلزارئنا غارشی غئزاردی مغربئنگ رنگکی،
 طلوغ ِ مشرئقا زولفینگ نسیمی عنبرافشان دئر.
 جمالئنگ پرتووی، نور ِمنوّر قئلدی آفاقی،
دوداغئنگ آب ِ حیّانی ساچئنگ ذالئندا پنهان دئر.
 حدیث کؤثرافشانئنگ هدایت دئر نهایت سئز،
اوقول ِ اهل ِ عرفانئنگ اونئنگ شرحینده حیران دئر.
وصالئنگ حسرت ِ نوری منی یاقدی فراقئندا،
نه ماهیّت سن ای جان جمالئنگ حویر ِ رضوان دئر.
 حقیقی چون سنی گؤردی منزّه بولدی عالِمدن،
گؤزینگده صورت ِ رحمان، دیلینگده ذکر ِ سبحان دئر. …

کانادا – تورنتو: د. خانگلدی اونق

Advertisements

3 پاسخ to “نمونه ای از اشعار پادشاه عارف ترکمن جهانشاه حقیقی قرون 14-15م.”

  1. links for 2010-01-29 « تورکوک بیز Türkük Biz Says:

    […] نمونه ای از اشعار پادشاه عارف ترکمن جهانشاه حقیقی قرون … […]

  2. سردار Says:

    مطلب بسیار خوبی بود . موجب سربلندی و افتخار ما ترکمنها است . همینطور استادانی چون شما که این مطالب را در اختیار نسل جدید میگذارند نیز مایه بالندگی هستند .

  3. frtana Says:

    sayin yoldashlarima ugur diladikta bunu demaliyam ki mande bir qaraqoyunlu olarak siza minnet darligimi bildiriram


ممنون از دیدگاهی که گذاشتید.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: