گفتمان ترکمنها به نقل از ترکمنصحرا مدیا:
22 بهمن 1390
در اینکه سانسور و اختناق و بیعدالتی سیمای تمامی کشور پهناور ایران را تیره و تار نموده است، شکی بر آن نیست ولی صحبت در اینجاست که نحوه و شکل پیشبرد این سیاست ضد آزادی و ضد مردمی در تمامی ابعاد جامعه ایرانی از یک فرمول و از یک خط مشی سرکوبگرانه و واحد و مشابه برخوردار نمی باشد. سازمان امنیتی و اطلاعاتی حکومت اسلامی که تجربه سی و چند ساله را در خفه کردن اعتراضات مردمی دارد، بر این سیاست متکی است تا هر نوع صدائی را قبل از اینکه به گوش مردم معترض شنیده شود، در نطفه خفه کرده و با این روش زمینههای شکلگیری و گسترش هر نوع مقاومتی را از ریشه بخشکاند. این سیاست سرکوبگرانه، به تبع شرائط و ویژگی های فرهنگی ، مذهبی، اتنیکی و یا ملی مناطق ایران از تفاوتهایی برخوردار می باشد.
رژیم در استانهای آذربایجان سیاستی را تعقیب می نماید که با نحوه عملکرد آن در کردستان و یا بلوچستان و ترکمن صحرا، تا حدی متمایز می باشد. در این استان بزرگ که در بر گیرنده میلیونها شهروند ترک آذربایجانی می باشد، آنان سعی می نمایند تا از یکطرف با اهرم قرار دادن مذهب شیعه اعتقادات مذهبی ساکنان این منطقه را در مقابل خواستهها و خیزش های ملی گرایانه و دمکراتیک قشرهای آگاهتر این منطقه قرار بدهند. دستگیری های پی در پی فعالبن فرهنگی، مدنی و حقوق بشری آذربایجان که در چند سال اخیر رو به افزایش بوده است، دلیلی است بر این ادعا.
سازمان اطلاعاتی جمهوری اسلامی، پا را از این هم فراتر گذاشته و در جهت تضعیف کردن بنیانهای اعتقادی ملی گرایانه و دمکراتیک ملت ترک آذری درایران و آذربایجان شمالی، از سیاستهای تبهکارانه و حتی جنایتکارانه ای هم رویگردان نمی باشد. طوری که سازماندهی گروههای قشری سرکوبگرا در جمهوری آذربایجان به سیاستهای روزمره آنان تبدیل شده است. بر اساس این سیاست تروریستی، تا کنون چندین نفر از شخصیتهای هنری، ژورنالیستی و نویسنده از سوی چماقداران مورد حمایت جمهوری اسلامی مورد هجوم واقع گردیده اند، بطوریکه اخیراً حتی یکی از آنان نیز به قتل رسید. چنین سیاست تروریستی، چندین سال پیش توسط افراطیون مذهبی ترکیه نیز بکار گر فته شد که بنا به اسناد منتشر شده ، در موارد بسیاری دستهای خونین سازمان اطلاعاتی حکومت اسلامی را میتوان در آن مشاهده نمود. یکی از ناجوانمردانه ترین نمونه این ترورها، قتل اوغور مونجو از نویسندگان مترقی کشور ترکیه می باشد.
سیاستهای سرکوبگرانه جمهوری اسلامی که متوجه کشورهای حاشیه خلیج فارس، آذر بایجان و ترکیه و عراق و لبنان و فلسطین و حتی افغانستان و پاکستان نیز می باشد، دائم در این جهت بوده است که گرایشات مستقل و ملی گرایانه و مدرن و دمکراتیک، به یک ایده حرکتدهنده و فراگیر تبدیل نگردند. آنان نیک میدانسته اند که اگر چنین تفکری بتواند به میان مردم رفته و به یک باور مشترک و اعتقادی تبدیل گردد در آنصورت، شانسی برای بقای حکومت های سرکوبگر، زورمدار و غیر دمکراتیک ولایت فقیهی باقی نخواهد ماند.
سیاستهای سرکوبگرایانه نطام موجود در بلوچستان و کردستان و مناطق عرب زبان جنوبی ایران نیز با ویژگی های خود، دائم در حال پیشرفت بوده است. خریدن آدمها و ایجاد سلولهای تفتیش و تجسس در مناطق ملی، و همچنین حذف و نابودی مخالفان فکری، عمومیت سیاستهای سرگوبکرایانه آنان را عبارت می سازد. دستگاه امنیتی حکومت اسلامی بر این سیاست استوار است که مبادا فرد و یا جریانی از این مناطق ملی به روی صحنه آمده و در جایگاه مخالفان نطام، به بسیچ مردم معترض و در اختناق نگهداشته شده، فرا روید. دستگیری های برخی از فرزندان مناطق ملی ایران چون ترکمن صحرا را صرفاً با این منطق میتوان تحلیل نمود. نهادهای سرکوبگر حکومت اسلامی که به نظر میآید هر نوع گرایشات اعتراضی را به شکلی سرکوب نموده است، سعی می نماید تا با بوجود آوردن پاپوش های مصنوعی، آندسته از نخبگان فرهنگی و علمی و هنری راکه دارای کاراکترهای مستقلانه و یا سالمی می باشند، با ترفندهایی به دام انداخته و به تسلیم و تبعیت وادار بنمایند. دستگیری یکی از جوانان ترکمن به نام آرش سقر را میتوان دقیقاً در این رابطه هضم نمود. همچنین محبوس کردن دانشمند جوان ترکمن امید کوکبی نیز، چندان از این سیاست تبهکارانه تروریستی دور نیست. سازمان اطلاعاتی حکومت اسلامی که مناطق ملی ایران و بویژه غیر شیعه را دائم با سوء ظن می نگرد، با دستگیری آرش ها و امیدها شاید بر این پندار است که جوانه های آزادی و استقلال در این منطقه به باروری همچون سالهای دوران انقلاب تبدیل نگردد؟ و با این تصور واهی می خواهد، آنرا در نطفه خفه بنماید.
آنان نیک میدانند که نه آرش سقر جرمی را مرتکب شده که حیات نظام اسلامی را زیر سئوال ببرد و نه امید کوکبی؛ جوانی که؛ فعالیتی غیر از دانش اندوزی ودانش پژوهی نداشته است.
دستگیر کردن جوانان آگاه ترکمن از سوی جمهوری اسلامی حاکی از اجرای « سیاست از نطفه خفه کن» بوده و ادامه سیاستهای گستاخانه و غیر اخلاقی این حکومت، بر بیاعتباری و ورشکستگی سیاسی آنان، باز هم بیشتر خواهد افزود. برخاستن خشم و خروش فعالین فرهنگی، مدنی و حقوق بشری ترکمن صحرا در اینجا و آنجا که اکنون به دور افتاده است، و از جانب مجامع مترقی و انساندوست ایرانی دیگر، استقبال می گردد، دلیلی است بر این ادعا.
اگر این حکومت، کوچکترین ارزشی بر اخلاقیات و مضامین حقوق بشری امروزین قائل می بود، بهتر آن بود تا هر چه زودتر فرزندان بیگناه ترکمن را آزاد می کرد و اندکی از آبروی بر باد داده اش را جبران می نمود. اما چه افسوس؟
یک ترکمن مهاجر – بیست بهمن ماه 1390
تورکمن صحرا مدیا



















