از جمله فعالین فرهنگی در میان بانوان ترکمن خانم صدیقه (آیلا) جاذبی می باشد. او علاوه بر روزنامه نگاری که رشته تخصّصی ایشان است، به سرایش اشعار ترکمنی و فارسی هم انواع داستانسرائی نیز می پردازد. آثار او از نکات، رمز و رازهای بسیار بدیعی برخوردار است که تنها با مطالعه دقیق آن می توان به کنه خواسته ها نیازهای قلبی او پی برد. حضور چنین نخبگانی از لایه بانوان ترکمن در عرصه ادبیّات ترکمنی در ایران نیاز مبرم جامعه ماست. چون سابقا بدلیل وجود و حضور نظامهای غیر مردمی همراه با سانسور و منع زنان از کارهای اجتماعی باعث کمبود و یا حتی نبود نخبگان زن در جامعه بانوان ترکمن بودیم. حضور چنین شخصیّتهائی از میان زنان ترکمن مایه مباهات ملتمان است و بگذار ماهم در جامعه جهانی بوجود بانوان نخبه مان مباهات ورزیم. ما برای این بانوی خوش فریحه در مسیر پژوهش و ابتکارات بدیع اش آرزوی موفقیّت و پیروزی در عرصه عرضه ادبیّات ترکمنی با شیوه های نو داریم.
پایگاه اطّلاع رسانی دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن مصاحبه ای را با او بانجام رسانیده است که آنرا در این پست بدقت خوانندگان محترم میرسانیم.
بعد ازحدود هفت سال كار روزنامه نگاری نام صدیقه (آیلا) جاذبی به عنوان یكی از روزنامه نگاران حرفه ای استان ذكر میشود و كسانی كه در این عرصه فعالند ونیز كسانی که هفته نامههای استان را میخوانند بااو و آثارش آشنا هستند. «جاذبی «را شاید بتوان اولین روزنامه نگار و به قول خودش اولین خبرنگار زنی دانست كه از میان تركمنهای این منطقه به صورت حرفه ای مشغول به كار شد. گزارشهای او در عرصه مطبوعات استان در جایگاهی قوی قرار گرفته و او در این ایام فعالیت، به دور از هرگونه حاشیه حرفه ای بودن خود را در عرصه مطبوعات ثابت كردهاست. جاذبی تنها در حرفه خبرنگاری فرد موفقی نیست بلکه او در تحصیلات دانشگاهی هم فرد موفقی است او جدیدا رتبه خوبی در کنکور کارشناسی ارشد کسب کرده و شاید مطبوعات استان برای مدتی از وجود ایشان محروم باشد به همین منظور برای آشنایی با وی مصاحبه ای را در دفتر همزیستی محل كارش انجام دادیم كه در پی میآید: … شنیدیم شما با یك رتبه خوب فوق لیسانس قبول شدید دوست داریم در مورد وضعیت تحصیلتان، شغل و مدرك و… برای خوانندگان ما بگویید.
در كنكور سراسری برای لیسانس هم با یك رتبه خوب قبول شدم و به دلیل علاقه شدید به رشته ادبیات فارسی این رشته را انتخاب كردم هرچند بعد از ورود به دانشگاه خیلیها اصرار داشتند كه رشته ام را عوض كنم ولی من به این رشته علاقمند بودم بالاخره درسال 79 از دانشگاه علامه طباطبایی تهران فارغ التحصیل شدم و الان هم خیلیها دوست دارند ببینند من پشیمانم ولی نیستم چون شاید همین انتخاب رشته زندگی من را عوض كرد و من خبرنگار شدم و وارد عرصه ای شدم كه خیلی وسیع است و همراه با شادیها و غصه ها. من دبیری رشتههای مختلف و رشتههای خوب دیگررا قبول شده بودم و چون این اولین انتخابم بود همین را قبول شدم ولی میتوانستم تغییر رشته بدهم ولی نكردم. اگه رشته دیگری را انتخاب میكردم حتما در یك شغل دیگر بودم و حتما در آن شغل هم موفق میشدم ولی این عرصه زیبای خبرنگاری را شاید تجربه نمیكردم. مسیر تحصیل من هم داستان پرپیچ و خمی دارد كه خیلی طولانی خواهد بود.
از کارتان برایمان بگویی؟
سال 80 من در هفته نامه همزیستی شروع به كار كردم. در همان ابتدای كار آقای كاظمی مدیر مسئول هفته نامه همزیستی شروع به آموزش روزنامه نگاری كرد و من با توجه به اینكه در یادگرفتن مغرور هستم سعی كردم بهتر از همه یاد بگیرم. آقای كاظمی گفته بود اگه خوب یاد بگیرید ممكنه سردبیرتان بكنم و من از روی سادگی به خودم قول دادم كه خوب یاد بگیرم و برای یك روز هم كه شده سردبیر بشوم. بعد از چند ماه با تشویق آقای كاظمی برای آموزش دوره روزنامه نگاری به تهران مركز مطالعات و تحقیقات رسانهها رفتم و آقای كاظمی این اعتماد را كردند و سردبیری نشریه را به من سپردند با تمام كمبودها و محدودیتهایی كه نشریه داشت و گاه من از آنها ناراضی بودم ولی این لطف آقای كاظمی بود كه به من اعتماد كرده بودند و عنوان سردبیری را دادند ولی من همیشه خودم را یك خبرنگار میدانم و تا كنون هم این مساله را پیش دوستان و دیگران در حد امكان عنوان نكردم چون معتقدم سردبیری شرایط ویژه ای میخواهد و نیز علمی كافی كه مسلماً من ندارم.
شما از علاقه خیلی زیادتان به خبرنگاری گفتید آیا زمانی نشده كه از این حرفه پشیمان شوید و دوست داشتید كاش تغییر رشته میدادید و در یك شغل دیگر كه پر درآمدتر و كم دردسرتر باشید؟
چرا زمانهایی بوده كه از ناملایماتی كه در این حرفه برای من پیش امده گریه كردم و پشیمان هم شدم ولی وقتی به این حرفه فكر میكنم ته دلم همیشه احساس خوشحالی به من دست میدهد. یه زمانهایی سر درآمد این شغل با حرفههای دیگه درگیری با خودم دارم كه رضایت من و شادی من از این كار در درگیریها پیروز میشود. بعضیها هم میگویند كه تو روزنامه نگاری را به عنوان كار دوم و سوم باید انتخاب میكردی نه شغل اول. شاید هم دیگران راست میگویند و من با وجود اینكه موقعیت شغلی دیگر برایم پیش آمد سادگی كردم و در این حرفه ماندم والان ناراحت نیستم زیرا من برای رسیدن به اینجا شرایط سخت بسیاری را تحمل كردم و مخالفتهای بسیاری را تحمل كردم تا خودم را ثابت كنم.
منظورتان از مخالفتها چیست؟
ببینید زمانی كه من وارد عرصه مطبوعات شدم تركمنها كمتر این حرفه را میتوانستند برای زن قبول كنند. خود استان چندان آشنایی با این حرفه نداشت حالا در نظر بگیر قوم تركمن كه سنتیتر است چطور میتوانست قبول كند. البته بودند زنان تركمنی كه در كنار همسرانشان قلم میزدند و حتی به عنوان شغل دوم و آنهم در محیطهای خانوادگی در مطبوعات قلم میزدند اما به این صورت كه به عنوان شغل قبول كند وخبرنگاری كنند كسی نبود و به من مرتب میگفتند تو نمیخواهی شغل خودت را عوض كنی ؟ حتی افراد با تحصیلات خیلی بالا به من گوشزد میكردند كه میخواهی به این كار ادامه بدی ؟ و من چون خیلی علاقه داشتم از این حرفشان تعجب میكردم و اهمیتی به آنها قائل نمیشدم ولی الان من چنان برخوردی با این حرفه كردم و طوری خودم را اثبات كردم كه همان افراد دیگر من را قبول دارند و با افتخار از كار و نوشتههای من حرف میزنند.
با توجه به اینكه كارشناسی ارشد قبول شدید آیا قصد دارید كار خبرنگاری را رها كنید؟
نه من هر جا كه بروم كار خبرنگاری را هم اگه خدا بخواهد ادامه میدهم مگر اینكه شرایطی پیش بیاید كه ناگزیر بشوم این كار را ادامه ندهم ولی قصدم بر ادامه دادن این حرفه در عرصه كشوری است و الان با چند تا از نشریات كشوری هم صحبت كردم. دوست دارم درآمدم از این حرفه باشد آن هم نه درآمد كم بلكه متناسب با این حرفه و سختی كارش.
شنیدم نویسندگی هم میكنید در این رابطه توضیح دهید؟
من در بچگی چندتا شغل را دوست داشتم و همیشه این شغلها در ذهنم بود. یكی از این شغلها با توجه به اینكه در گمیشان متولد وبزرگ شدم و فكر میكردم كسی كه میتواند در وضعیت گمیشان تاثیر داشته باشد شهرداره ومن دوست داشتم شهردار بشوم. دیگری جادوگری بود كه فكر میكردم با جادوهای مختلف دنیا را آباد كنم و به همه فقرا كمك كنم وكاری كنم كه در دنیا هیچ چیز بدی نباشد. یادمه همیشه ادای جادوگرا رو در میآوردم و تو ذهنم همه چیزو عوض میكردم. شغل سوم نویسندگی و روزنامه نگاری بود. با اینكه با روزنامه نگاری اصلا آشنا نبودم ولی از فیلمهایی كه میدیدم فكر میكردم خیلی خوبند. من از همان بچگی تخیلم خوب بود و داستان تو ذهنم میساختم تا اینكه از دوران دبیرستان شروع به سرودن شعر كردم. در دوران دانشگاه هم ادامه دادم و در آن دوران در مراسم و انجمنهای مختلف شعر میخواندم و خیلی هم مورد تشویق واقع میشدم.
شعرهای شما مورد توجه اهل فن هم قرار میگرفت؟
در مراسم جرگه عشاق یك سال شعر خواندم كه زنده یاد نادر ابراهیمی هم حضور داشت و بعد از اینكه شعر من با تشویق حاضران مواجه شد و چندتا خبر نگار هم بعد از مراسم مرا دوره كرده بودند، آقای نادر ابراهیمی آمد و گفت تو خیلی عالی سرودی بیشتر با ما ارتباط داشته باش تا بتوانی پیشرفت كنی. در آن جلسه انجمنهای مختلف شعری به من آدرس و شماره تلفن دادند ولی من هرگز خودم را در آن سطح ندانستم كه بخواهم به عنوان یك شاعر در كنار بزرگان مطرح شوم. اشتباه بزرگی كه مرتكب شدم و حتی كمك و تشویقهای آقای ابراهیمی را نادیده گرفتم. بعد از آن در چند انجمن شعرخواندم و تصمییم گرفتم كه دیگر ننویسم و اگر هم بنویسم فقط برای دل خودم باشد و من با ركود مواجه شدم.
کی دوباره شروع به نوشتن کردید؟
بعدها با تشویق یكی از دوستانم و دوست او كه من همیشه برای وبلاگش متن مینوشتم و حتی زمانی كه او با نامزدش اختلاف پیدا كرده بود و برای هم نامه نگاری میكردند و با توجه با اینكه نامزدش در تهران نویسندگی میكرد، نامههای دوستم را به نامزد ش من مینوشتم. و البته بعدها آن دو آشتی كردند و الان زندگی خوبی دارند. همینها تشویق كردند و من دوباره با دیدی جدیدتر شروع كردم و برای چاپ مجموعه نمیخواهم عجله كنم. البته جزو اولین نفرهایی كه مرا تشویق كردند زنده یاد ناز محمد پقه بود كه شعرهای مرا در نشریه صحرا چاپ میكرد و من تا به حال ندیده بودمش و فقط او با من تماس گرفت و گفت تو خیلی عالی شعر میگویی و باید ادامه بدهی و من را به آقای ضمیری معرفی كرد ولی چون آقای ضمیری در گرگان بود و من در گمیشان امكان این ارتباط فراهم نشد.
از كار در عرصه مطبوعات راضی هستید ؟
از كاردر مطبوعات استان راضی نیستم. محدودیتها و مشكلات بسیاری وجود دارد. زیرا فكر میكنم در استان از بخش كمی از توانمندیهایم استفاده میكنم.
چه مشكلات اساسی را دركار مطبوعات مشاهده میكنید؟
مهمترین مشكل مطبوعات استان عدم تامین مالی است كه البته با توجه به وضعیت استان نشریات حق دارند كه نتوانند پرسنل خود را تامین كنند. استان گلستان استانی صنعتی نیست كه بتواند با گرفتن آگهیها خودش را تامین كند از آنطرف فروش نشریات هم خیلی اندك است و مطبوعات را نمیتوانند تامین كند وقتی خبرنگار تامین نشود او هم نمیتواند از تمام استعداد و توانایی اش در خدمت نشریهاستفاده كند. و همین باعث ركود خبرنگار میشود. مطبوعات استان در شرایط خیلی سختی كار میكند و بخشی از این شرایط سخت بر خبرنگاران تحمیل میشود.
مهمترین مشكل خانمها در مطبوعات چیست؟
من فكر میكنم در مطبوعات استان نمیتوان مشكل خانمها را از آقایان تفكیك كرد چون همانطور كه گفتم مهمترین مشكل، مشكل مالی است و بعد از آن نوع برخورد ارگانهای مختلف با مطبوعات كه متاسفانه به خودشان اجازه میدهند هر برخوردی كه میخواهند با خبرنگار داشته باشند و به نوعی به خبرنگار از ناحیه بالا نگاه كنند.
یک نمونه از نوع رفتار دستگاههای دولتی گه شمار را ناراحت میکند را بگویید…
در این استان خبرنگار برای دریافت اطلاعات مشكل دارد. ارگانهای مختلف برای دریافت اطلاعات خبرنگار را از هفت خان رد میكنند و در نهایت جواب درستی هم نمیدهند. بعد از اینكه نامه ای مبنی بر تایید خبرنگار به آن ارگان باید ارسال شود میگویند مصاحبه رودرروامكانپذیر نیست سوالات را فاكس كنید. بعد از فاكس سوالات، هر روز زنگ میزنی و در نهایت بعد از چندماه بعضیها كه جواب نمیدهند بعضیها هم به خودشان اجازه میدهند كه در سوالات دستكاری كرده و به نفع خود جواب دهند. و یا خیلی از ارگانها هم كارت خبرنگاری را قبول نمیكنند. اجازه خیلی از فعالیتها را خبرنگاران ندارند و انگار اینگونه برایشان جا افتاده كه خبرنگار هرچه كه تلقین میشود باید بگوید.
الان شرایط کاری خوب است ؟
من فكر میكنم الان جو سنگینی بر مطبوعات استان حاكم شده و این جو را خبرنگارانی كه واقعا علاقمند به این كار هستند و تعدادشان اندك است میتوانند درك كنند. من فكر میكنم مدیران مسئول هم باید یك سازوكاری را اتخاذ كنند و اجازه ندهند تا شأن خبرنگار نادیده گرفته شود. انها شأن خبرنگار را هم از لحاظ مالی هرچند اندك باشد و هم از لحاظ معنوی حفظ كنند. كاری كنند كه خبرنگار آنقدر قوی باشد كه اجازه ندهد ارگانهای مختلف برخوردی از ناحیه بالا داشته باشند.
چه کارباید کنند…
به نظر من اولین نكته كه باید به آن توجه شود حفظ جایگاه خبرنگار است تا از این به بعد مثلا هنگام عكس گرفتن از صحنه ای كه چندان مهم هم نیست هركس بیاید به خودش اجازه دهد و دوربین خبرنگار را توقیف كند و یا برخوردی نامناسب داشته باشد مثل برخوردی كه مامور شهرداری(!) با ما كرد و دو ساعت در كلانتری نگه داشته شدیم. وقتی چنین برخوردهایی میشود و روابط عمومیها از كنار این مسائل به همین راحتی رد میشوند چطور مدیران مسئول ما از كنار اینها باید به همین راحتی رد شوند؟ باید كاری صورت بگیرد كه كارت خبرنگار اعتبار داشته باشد و نیاز به نامه نگاری و معرفی نامه نباشد. چطور روابط عمومیها هنگام خبردادن عملكرد خود معرفی نامه نمیخواهند اما همینكه بحث گزارش چالشی پیش میآید هزارتا بهانه میآورند و به اینو و اون ارجاع میدهند. باید این جا بیفتد كه اگر آنها انتظار دارند خبرهایشان در اسرع وقت منعكس شود ما هم انتظار داریم به اطلاعاتی كه میخواهیم در كمترین زمان دسترسی داشته باشیم. مدیران مسئول به خبرنگار به عنوان تنها خبرنگار نگاه نكنند بلكه به عنوان عضوی از نشریه نگاه كنند كه اگر به وی توهین شود حتی در حد اتلاف شدن وقت خبرنگار توهین به نشریه و خود تلقی كنند و از آن ارگان جواب بخواهند و یا سازو كاری مدیران مسئول داشته باشند كه خبر آن ارگان بایكوت شود و یا برنامههای دیگر كه با همكاری سه نهاد مطبوعاتی كه در استان وجود دلرد امكانپذیر است.
آیا عضو نهاد مطبوعاتی هستید ؟
بله من عضو خانه مطبوعات و انجمن صنفی روزنامه نگاران هستم.
نظرتان در رابطه با انجمنها صنفی و نهادهای مدنی چیست؟ آیا حضور آنها را برای جامعه مطبوعات ضروری میدانید؟
ببینید وجود انجمنهای صنفی و نهادهای مدنی همانطور كه وجود خانواده در جامعه ضرورت دارد، ضروری است. اینها باعث پویایی و بهتر شدن كارها میشوند. خبرنگاری در استان شغلی دولتی نیست كه امنیت داشته باشد باید چنین نهادهایی باشند تا آنها اگر با مشكلی مواجه شدند به آنجا مراجعه كنند و از آن گذشته از حقوق حرفه ای آنها دفاع و خبرنگار را نسبت به حقوق خود مطلع كند. مثلا چندی پیش یكی از ارگانها بعداز اینكه در جلسه حضور پیدا كردم گفت كه امكان حضور برای خبرنگار وجود ندارد كه به انجمن صنفی شكایت كردم و انجمن هم با پیگیریها كاری كرد كه آن ارگان معذرت خواهی كند و قول دهد چنین رفتاری تكرار نشود. ببینید ما در چنین موقعیتهای توهین برانگیزی زیاد قرار گرفتیم در این موقعیتها هركدام از ما به تنهایی نمیتوانیم اقدام كنیم این برخوردی كه با من شد توهین به من تنها نیست توهین به همه خبرنگاران است و متقابلا برخوردی كه با خبرنگار دیگر شود مشكل من هم هست. به همین دلیل اگر انجمن صنفی به شكایات و خواستههای ما رسیدگی كند خیلی از برخوردهای نادرست اصلاح میشود.
خنده دارترین خاطره خود را در دوره خبرنگاری بیان كنید؟
من یه خاطره خنده دارو یه خاطره تلخ وشیرین میخواهم تعریف كنم. من اوایل گزارشهای خیلی زیادی مینوشتم و به خصوص در حوزه اجتماعی و همچنین نقد مینوشتم بر شاعران و نویسندگان بزرگ ادب پارسی و اتفاقا خیلی طرفدار داشت. بعد از هر مطلبی كه در رابطه با بزرگان مینوشتم یه آقایی كه صداش هم مسن بود با من تماس میگرفت و كلی تحسین میكرد و احیانا جایی هم كار من را نقد میكرد. تا اینكه یكبار خواست منو ببینه. وقتی اومد دفتر به من گفت با خانم جاذبی كار دارم. گفتم خودمم و او فكر كرد من اشتباه فهمیدم و دوباره گفت نه من با خانم جاذبی كار دارم من باز گفتم خودم هستم گفت پس با اون خانم جاذبی كار دارم كه مطالب ادبی در رابطه با بزرگان ادب پارسی مینویسه گفتم خودم هستم و وی خیلی تعجب كرد و گفت تو كه بچه هستی. من انتظار داشتم با یه فرد جا افتاده برخورد كنم. و با شك با من برخورد میكرد ولی در نهایت توانستم با بحث و صحبت كردن اعتمادش را جلب كنم كه من این مطالب را نوشتم. همانموقعها یك روز به یكی از اتاقهای استانداری رفتنم. چندتا خانم كه یكی خیلی هیكلی بود تو اتاق نشسته بودند. وقتی خودمو معرفی كردم همون خانم هیكلی با تعجب وخنده گفت: من فكر میكردم این مطالبو یه خانم گنده ای مثل من مینویسه تو كه خیلی بچه ای.
اما تلخ ترین…..
اما خاطره تلخ من برخوردی بود كه باآقای صفرزاده پیش آمد. البته قبل از اینكه این خاطره را تعریف كنم منكر خدمتهایی كه آقای صفرزاده مدیركل سابق ارشاد استان گلستان برای مطبوعات استان كرد نمیشوم و در همین جا از وی تشكر میكنم. اما سر یك خبری كه از زبان صفرزاده تهیه كردم یكی از نشریات از ما شكایت كرد و صفرزاده منكر همه گفتههایش شد درحالیكه شاهدان من هم برای شهادت آمده بودند. من جلو صفرزاه ایستادم و حاضر به معذرت خواهی نشدم. و همین برخورد من آنسال در انتخاب بهترین خبرنگار استان تاثیرگذاشت. از چند جا كه برای معرفی خبرنگار برتر استعلام كرده بودند من را معرفی كرده بودند و به من هم گفتن كه تو را معرفی كردیم ولی در نهایت تصمیم بر این گرفته شد كه یكی دیگر از همكاران كه از دوستان خوب من نیز هست معرفی شود و من از این بابت ناراحت نیستم ولی برخوردهایی كه در همان زمان با من صورت گرفت خیلی زننده بود. اولا در جریان دادگاهی در نهایت آقای صفرزاده منكر همه چیز شد و دادگاه كاری كرد كه صفر زاده به خاطر این كار من راببخشد در حالیكه من هرگز از صفرزاده نخواستم من راببخشد ولی در نهایت آن روز بدون اینكه نظری از من خواسته شود و من اجازه صحبت داشته باشم مصالحه شد و من به عنوان خبرنگاری ناشی بخشیده شدم.
بازهم هست….
بعد از آن جلسه ای بود كه مدیران مسئول با حضور صفرزاده در دفتر آقای فقیه معاون سیاسی امنیتی استانداری وقت داشتند، به خاطر اینكه مدیرمسئول هفته نامه در خارج از استان حضور داشت برای اینكه به جلسه بی احترامی نشود من را فرستاد. وقتی نوبت صحبت من رسید آقای صفرزاده مدیر کل ارشاد وقت چنان برافروخته شد و گفت اینجا مگه بچه بازیه چرا این خانم اینجا حضور پیدا كرده و حرفهای دیگركه یه خبرنگار ناشی میخواهد با آبروی من بازی كنه و…. بعد فقیه شروع به صحبت كرد كه اونروز برای من هم تلخترین به دلیل برخورد صفرزاده و هم شیرینترین به دلیل برخورد فقیه صورت گرفت. فقیه در شروع صحبتهایش تلویحا خطاب به صفرزاده گفت از خاتمی این همه نقد میشود ولی خم به ابرو نمیآورد بالفرض كه وی خطایی گفته شما هم قدرت تحملتان را ببرید بالا و این برخورد با وی (من) درست نبود. بعد از جلسه هم فقیه به خاطر این برخورد از من عذر خواهی كرد. آنروز از این برخورد فقیه خیلی خوشحال شدم. این جلسه آنقدربرای من تلخ و شیرین بود كه هنوز هم وقتی به آن فكر میكنم بغض گلویم را میگیرد. آنقدر كه برخورد صفرزاده باعث بغض من شد از خوشحالی برخورد فقیه اشك از چشمانم جاری شد.
آخرین کلام……
من روز خبرنگار را به تمام اهالی مطبوعات استان تبریك میگویم. همه آنها را دوست دارم. در كنارشان خاطرات شیرین بسیاری داشتم و الان یا برای دو سه سال میروم و یا شاید هم برای همیشه ماندگار شدم. آقای كاظمی برای تجلیل از فعالیتهای من در طی این 7 سال مراسمی برای روز22 مرداد تدارك دیدند. از همه دوستانم میخواهم كه با حضور خود مرا خوشحال كنند زیرا فكر میكنم همانطور كه من آنها را دوست دارم آنها هم مرا دوست دارند.
منبع: هفته نامه ی ستاره گلستان و سایت اولکامیزشنیدیم شما با یك رتبه خوب فوق لیسانس قبول شدید دوست داریم در مورد وضعیت تحصیلتان، شغل و مدرك و… برای خوانندگان ما بگویید.
در كنكور سراسری برای لیسانس هم با یك رتبه خوب قبول شدم و به دلیل علاقه شدید به رشته ادبیات فارسی این رشته را انتخاب كردم هرچند بعد از ورود به دانشگاه خیلیها اصرار داشتند كه رشته ام را عوض كنم ولی من به این رشته علاقمند بودم بالاخره درسال 79 از دانشگاه علامه طباطبایی تهران فارغ التحصیل شدم و الان هم خیلیها دوست دارند ببینند من پشیمانم ولی نیستم چون شاید همین انتخاب رشته زندگی من را عوض كرد و من خبرنگار شدم و وارد عرصه ای شدم كه خیلی وسیع است و همراه با شادیها و غصه ها. من دبیری رشتههای مختلف و رشتههای خوب دیگررا قبول شده بودم و چون این اولین انتخابم بود همین را قبول شدم ولی میتوانستم تغییر رشته بدهم ولی نكردم. اگه رشته دیگری را انتخاب میكردم حتما در یك شغل دیگر بودم و حتما در آن شغل هم موفق میشدم ولی این عرصه زیبای خبرنگاری را شاید تجربه نمیكردم. مسیر تحصیل من هم داستان پرپیچ و خمی دارد كه خیلی طولانی خواهد بود.
از کارتان برایمان بگویی؟
سال 80 من در هفته نامه همزیستی شروع به كار كردم. در همان ابتدای كار آقای كاظمی مدیر مسئول هفته نامه همزیستی شروع به آموزش روزنامه نگاری كرد و من با توجه به اینكه در یادگرفتن مغرور هستم سعی كردم بهتر از همه یاد بگیرم. آقای كاظمی گفته بود اگه خوب یاد بگیرید ممكنه سردبیرتان بكنم و من از روی سادگی به خودم قول دادم كه خوب یاد بگیرم و برای یك روز هم كه شده سردبیر بشوم. بعد از چند ماه با تشویق آقای كاظمی برای آموزش دوره روزنامه نگاری به تهران مركز مطالعات و تحقیقات رسانهها رفتم و آقای كاظمی این اعتماد را كردند و سردبیری نشریه را به من سپردند با تمام كمبودها و محدودیتهایی كه نشریه داشت و گاه من از آنها ناراضی بودم ولی این لطف آقای كاظمی بود كه به من اعتماد كرده بودند و عنوان سردبیری را دادند ولی من همیشه خودم را یك خبرنگار میدانم و تا كنون هم این مساله را پیش دوستان و دیگران در حد امكان عنوان نكردم چون معتقدم سردبیری شرایط ویژه ای میخواهد و نیز علمی كافی كه مسلماً من ندارم.
شما از علاقه خیلی زیادتان به خبرنگاری گفتید آیا زمانی نشده كه از این حرفه پشیمان شوید و دوست داشتید كاش تغییر رشته میدادید و در یك شغل دیگر كه پر درآمدتر و كم دردسرتر باشید؟
چرا زمانهایی بوده كه از ناملایماتی كه در این حرفه برای من پیش امده گریه كردم و پشیمان هم شدم ولی وقتی به این حرفه فكر میكنم ته دلم همیشه احساس خوشحالی به من دست میدهد. یه زمانهایی سر درآمد این شغل با حرفههای دیگه درگیری با خودم دارم كه رضایت من و شادی من از این كار در درگیریها پیروز میشود. بعضیها هم میگویند كه تو روزنامه نگاری را به عنوان كار دوم و سوم باید انتخاب میكردی نه شغل اول. شاید هم دیگران راست میگویند و من با وجود اینكه موقعیت شغلی دیگر برایم پیش آمد سادگی كردم و در این حرفه ماندم والان ناراحت نیستم زیرا من برای رسیدن به اینجا شرایط سخت بسیاری را تحمل كردم و مخالفتهای بسیاری را تحمل كردم تا خودم را ثابت كنم.
منظورتان از مخالفتها چیست؟
ببینید زمانی كه من وارد عرصه مطبوعات شدم تركمنها كمتر این حرفه را میتوانستند برای زن قبول كنند. خود استان چندان آشنایی با این حرفه نداشت حالا در نظر بگیر قوم تركمن كه سنتیتر است چطور میتوانست قبول كند. البته بودند زنان تركمنی كه در كنار همسرانشان قلم میزدند و حتی به عنوان شغل دوم و آنهم در محیطهای خانوادگی در مطبوعات قلم میزدند اما به این صورت كه به عنوان شغل قبول كند وخبرنگاری كنند كسی نبود و به من مرتب میگفتند تو نمیخواهی شغل خودت را عوض كنی ؟ حتی افراد با تحصیلات خیلی بالا به من گوشزد میكردند كه میخواهی به این كار ادامه بدی ؟ و من چون خیلی علاقه داشتم از این حرفشان تعجب میكردم و اهمیتی به آنها قائل نمیشدم ولی الان من چنان برخوردی با این حرفه كردم و طوری خودم را اثبات كردم كه همان افراد دیگر من را قبول دارند و با افتخار از كار و نوشتههای من حرف میزنند.
با توجه به اینكه كارشناسی ارشد قبول شدید آیا قصد دارید كار خبرنگاری را رها كنید؟
نه من هر جا كه بروم كار خبرنگاری را هم اگه خدا بخواهد ادامه میدهم مگر اینكه شرایطی پیش بیاید كه ناگزیر بشوم این كار را ادامه ندهم ولی قصدم بر ادامه دادن این حرفه در عرصه كشوری است و الان با چند تا از نشریات كشوری هم صحبت كردم. دوست دارم درآمدم از این حرفه باشد آن هم نه درآمد كم بلكه متناسب با این حرفه و سختی كارش.
شنیدم نویسندگی هم میكنید در این رابطه توضیح دهید؟
من در بچگی چندتا شغل را دوست داشتم و همیشه این شغلها در ذهنم بود. یكی از این شغلها با توجه به اینكه در گمیشان متولد وبزرگ شدم و فكر میكردم كسی كه میتواند در وضعیت گمیشان تاثیر داشته باشد شهرداره ومن دوست داشتم شهردار بشوم. دیگری جادوگری بود كه فكر میكردم با جادوهای مختلف دنیا را آباد كنم و به همه فقرا كمك كنم وكاری كنم كه در دنیا هیچ چیز بدی نباشد. یادمه همیشه ادای جادوگرا رو در میآوردم و تو ذهنم همه چیزو عوض میكردم. شغل سوم نویسندگی و روزنامه نگاری بود. با اینكه با روزنامه نگاری اصلا آشنا نبودم ولی از فیلمهایی كه میدیدم فكر میكردم خیلی خوبند. من از همان بچگی تخیلم خوب بود و داستان تو ذهنم میساختم تا اینكه از دوران دبیرستان شروع به سرودن شعر كردم. در دوران دانشگاه هم ادامه دادم و در آن دوران در مراسم و انجمنهای مختلف شعر میخواندم و خیلی هم مورد تشویق واقع میشدم.
شعرهای شما مورد توجه اهل فن هم قرار میگرفت؟
در مراسم جرگه عشاق یك سال شعر خواندم كه زنده یاد نادر ابراهیمی هم حضور داشت و بعد از اینكه شعر من با تشویق حاضران مواجه شد و چندتا خبر نگار هم بعد از مراسم مرا دوره كرده بودند، آقای نادر ابراهیمی آمد و گفت تو خیلی عالی سرودی بیشتر با ما ارتباط داشته باش تا بتوانی پیشرفت كنی. در آن جلسه انجمنهای مختلف شعری به من آدرس و شماره تلفن دادند ولی من هرگز خودم را در آن سطح ندانستم كه بخواهم به عنوان یك شاعر در كنار بزرگان مطرح شوم. اشتباه بزرگی كه مرتكب شدم و حتی كمك و تشویقهای آقای ابراهیمی را نادیده گرفتم. بعد از آن در چند انجمن شعرخواندم و تصمییم گرفتم كه دیگر ننویسم و اگر هم بنویسم فقط برای دل خودم باشد و من با ركود مواجه شدم.
کی دوباره شروع به نوشتن کردید؟
بعدها با تشویق یكی از دوستانم و دوست او كه من همیشه برای وبلاگش متن مینوشتم و حتی زمانی كه او با نامزدش اختلاف پیدا كرده بود و برای هم نامه نگاری میكردند و با توجه با اینكه نامزدش در تهران نویسندگی میكرد، نامههای دوستم را به نامزد ش من مینوشتم. و البته بعدها آن دو آشتی كردند و الان زندگی خوبی دارند. همینها تشویق كردند و من دوباره با دیدی جدیدتر شروع كردم و برای چاپ مجموعه نمیخواهم عجله كنم. البته جزو اولین نفرهایی كه مرا تشویق كردند زنده یاد ناز محمد پقه بود كه شعرهای مرا در نشریه صحرا چاپ میكرد و من تا به حال ندیده بودمش و فقط او با من تماس گرفت و گفت تو خیلی عالی شعر میگویی و باید ادامه بدهی و من را به آقای ضمیری معرفی كرد ولی چون آقای ضمیری در گرگان بود و من در گمیشان امكان این ارتباط فراهم نشد.
از كار در عرصه مطبوعات راضی هستید ؟
از كاردر مطبوعات استان راضی نیستم. محدودیتها و مشكلات بسیاری وجود دارد. زیرا فكر میكنم در استان از بخش كمی از توانمندیهایم استفاده میكنم.
چه مشكلات اساسی را دركار مطبوعات مشاهده میكنید؟
مهمترین مشكل مطبوعات استان عدم تامین مالی است كه البته با توجه به وضعیت استان نشریات حق دارند كه نتوانند پرسنل خود را تامین كنند. استان گلستان استانی صنعتی نیست كه بتواند با گرفتن آگهیها خودش را تامین كند از آنطرف فروش نشریات هم خیلی اندك است و مطبوعات را نمیتوانند تامین كند وقتی خبرنگار تامین نشود او هم نمیتواند از تمام استعداد و توانایی اش در خدمت نشریهاستفاده كند. و همین باعث ركود خبرنگار میشود. مطبوعات استان در شرایط خیلی سختی كار میكند و بخشی از این شرایط سخت بر خبرنگاران تحمیل میشود.
مهمترین مشكل خانمها در مطبوعات چیست؟
من فكر میكنم در مطبوعات استان نمیتوان مشكل خانمها را از آقایان تفكیك كرد چون همانطور كه گفتم مهمترین مشكل، مشكل مالی است و بعد از آن نوع برخورد ارگانهای مختلف با مطبوعات كه متاسفانه به خودشان اجازه میدهند هر برخوردی كه میخواهند با خبرنگار داشته باشند و به نوعی به خبرنگار از ناحیه بالا نگاه كنند.
یک نمونه از نوع رفتار دستگاههای دولتی گه شمار را ناراحت میکند را بگویید…
در این استان خبرنگار برای دریافت اطلاعات مشكل دارد. ارگانهای مختلف برای دریافت اطلاعات خبرنگار را از هفت خان رد میكنند و در نهایت جواب درستی هم نمیدهند. بعد از اینكه نامه ای مبنی بر تایید خبرنگار به آن ارگان باید ارسال شود میگویند مصاحبه رودرروامكانپذیر نیست سوالات را فاكس كنید. بعد از فاكس سوالات، هر روز زنگ میزنی و در نهایت بعد از چندماه بعضیها كه جواب نمیدهند بعضیها هم به خودشان اجازه میدهند كه در سوالات دستكاری كرده و به نفع خود جواب دهند. و یا خیلی از ارگانها هم كارت خبرنگاری را قبول نمیكنند. اجازه خیلی از فعالیتها را خبرنگاران ندارند و انگار اینگونه برایشان جا افتاده كه خبرنگار هرچه كه تلقین میشود باید بگوید.
الان شرایط کاری خوب است ؟
من فكر میكنم الان جو سنگینی بر مطبوعات استان حاكم شده و این جو را خبرنگارانی كه واقعا علاقمند به این كار هستند و تعدادشان اندك است میتوانند درك كنند. من فكر میكنم مدیران مسئول هم باید یك سازوكاری را اتخاذ كنند و اجازه ندهند تا شأن خبرنگار نادیده گرفته شود. انها شأن خبرنگار را هم از لحاظ مالی هرچند اندك باشد و هم از لحاظ معنوی حفظ كنند. كاری كنند كه خبرنگار آنقدر قوی باشد كه اجازه ندهد ارگانهای مختلف برخوردی از ناحیه بالا داشته باشند.
چه کارباید کنند…
به نظر من اولین نكته كه باید به آن توجه شود حفظ جایگاه خبرنگار است تا از این به بعد مثلا هنگام عكس گرفتن از صحنه ای كه چندان مهم هم نیست هركس بیاید به خودش اجازه دهد و دوربین خبرنگار را توقیف كند و یا برخوردی نامناسب داشته باشد مثل برخوردی كه مامور شهرداری(!) با ما كرد و دو ساعت در كلانتری نگه داشته شدیم. وقتی چنین برخوردهایی میشود و روابط عمومیها از كنار این مسائل به همین راحتی رد میشوند چطور مدیران مسئول ما از كنار اینها باید به همین راحتی رد شوند؟ باید كاری صورت بگیرد كه كارت خبرنگار اعتبار داشته باشد و نیاز به نامه نگاری و معرفی نامه نباشد. چطور روابط عمومیها هنگام خبردادن عملكرد خود معرفی نامه نمیخواهند اما همینكه بحث گزارش چالشی پیش میآید هزارتا بهانه میآورند و به اینو و اون ارجاع میدهند. باید این جا بیفتد كه اگر آنها انتظار دارند خبرهایشان در اسرع وقت منعكس شود ما هم انتظار داریم به اطلاعاتی كه میخواهیم در كمترین زمان دسترسی داشته باشیم. مدیران مسئول به خبرنگار به عنوان تنها خبرنگار نگاه نكنند بلكه به عنوان عضوی از نشریه نگاه كنند كه اگر به وی توهین شود حتی در حد اتلاف شدن وقت خبرنگار توهین به نشریه و خود تلقی كنند و از آن ارگان جواب بخواهند و یا سازو كاری مدیران مسئول داشته باشند كه خبر آن ارگان بایكوت شود و یا برنامههای دیگر كه با همكاری سه نهاد مطبوعاتی كه در استان وجود دلرد امكانپذیر است.
آیا عضو نهاد مطبوعاتی هستید ؟
بله من عضو خانه مطبوعات و انجمن صنفی روزنامه نگاران هستم.
نظرتان در رابطه با انجمنها صنفی و نهادهای مدنی چیست؟ آیا حضور آنها را برای جامعه مطبوعات ضروری میدانید؟
ببینید وجود انجمنهای صنفی و نهادهای مدنی همانطور كه وجود خانواده در جامعه ضرورت دارد، ضروری است. اینها باعث پویایی و بهتر شدن كارها میشوند. خبرنگاری در استان شغلی دولتی نیست كه امنیت داشته باشد باید چنین نهادهایی باشند تا آنها اگر با مشكلی مواجه شدند به آنجا مراجعه كنند و از آن گذشته از حقوق حرفه ای آنها دفاع و خبرنگار را نسبت به حقوق خود مطلع كند. مثلا چندی پیش یكی از ارگانها بعداز اینكه در جلسه حضور پیدا كردم گفت كه امكان حضور برای خبرنگار وجود ندارد كه به انجمن صنفی شكایت كردم و انجمن هم با پیگیریها كاری كرد كه آن ارگان معذرت خواهی كند و قول دهد چنین رفتاری تكرار نشود. ببینید ما در چنین موقعیتهای توهین برانگیزی زیاد قرار گرفتیم در این موقعیتها هركدام از ما به تنهایی نمیتوانیم اقدام كنیم این برخوردی كه با من شد توهین به من تنها نیست توهین به همه خبرنگاران است و متقابلا برخوردی كه با خبرنگار دیگر شود مشكل من هم هست. به همین دلیل اگر انجمن صنفی به شكایات و خواستههای ما رسیدگی كند خیلی از برخوردهای نادرست اصلاح میشود.
خنده دارترین خاطره خود را در دوره خبرنگاری بیان كنید؟
من یه خاطره خنده دارو یه خاطره تلخ وشیرین میخواهم تعریف كنم. من اوایل گزارشهای خیلی زیادی مینوشتم و به خصوص در حوزه اجتماعی و همچنین نقد مینوشتم بر شاعران و نویسندگان بزرگ ادب پارسی و اتفاقا خیلی طرفدار داشت. بعد از هر مطلبی كه در رابطه با بزرگان مینوشتم یه آقایی كه صداش هم مسن بود با من تماس میگرفت و كلی تحسین میكرد و احیانا جایی هم كار من را نقد میكرد. تا اینكه یكبار خواست منو ببینه. وقتی اومد دفتر به من گفت با خانم جاذبی كار دارم. گفتم خودمم و او فكر كرد من اشتباه فهمیدم و دوباره گفت نه من با خانم جاذبی كار دارم من باز گفتم خودم هستم گفت پس با اون خانم جاذبی كار دارم كه مطالب ادبی در رابطه با بزرگان ادب پارسی مینویسه گفتم خودم هستم و وی خیلی تعجب كرد و گفت تو كه بچه هستی. من انتظار داشتم با یه فرد جا افتاده برخورد كنم. و با شك با من برخورد میكرد ولی در نهایت توانستم با بحث و صحبت كردن اعتمادش را جلب كنم كه من این مطالب را نوشتم. همانموقعها یك روز به یكی از اتاقهای استانداری رفتنم. چندتا خانم كه یكی خیلی هیكلی بود تو اتاق نشسته بودند. وقتی خودمو معرفی كردم همون خانم هیكلی با تعجب وخنده گفت: من فكر میكردم این مطالبو یه خانم گنده ای مثل من مینویسه تو كه خیلی بچه ای.
اما تلخ ترین…..
اما خاطره تلخ من برخوردی بود كه باآقای صفرزاده پیش آمد. البته قبل از اینكه این خاطره را تعریف كنم منكر خدمتهایی كه آقای صفرزاده مدیركل سابق ارشاد استان گلستان برای مطبوعات استان كرد نمیشوم و در همین جا از وی تشكر میكنم. اما سر یك خبری كه از زبان صفرزاده تهیه كردم یكی از نشریات از ما شكایت كرد و صفرزاده منكر همه گفتههایش شد درحالیكه شاهدان من هم برای شهادت آمده بودند. من جلو صفرزاه ایستادم و حاضر به معذرت خواهی نشدم. و همین برخورد من آنسال در انتخاب بهترین خبرنگار استان تاثیرگذاشت. از چند جا كه برای معرفی خبرنگار برتر استعلام كرده بودند من را معرفی كرده بودند و به من هم گفتن كه تو را معرفی كردیم ولی در نهایت تصمیم بر این گرفته شد كه یكی دیگر از همكاران كه از دوستان خوب من نیز هست معرفی شود و من از این بابت ناراحت نیستم ولی برخوردهایی كه در همان زمان با من صورت گرفت خیلی زننده بود. اولا در جریان دادگاهی در نهایت آقای صفرزاده منكر همه چیز شد و دادگاه كاری كرد كه صفر زاده به خاطر این كار من راببخشد در حالیكه من هرگز از صفرزاده نخواستم من راببخشد ولی در نهایت آن روز بدون اینكه نظری از من خواسته شود و من اجازه صحبت داشته باشم مصالحه شد و من به عنوان خبرنگاری ناشی بخشیده شدم.
بازهم هست….
بعد از آن جلسه ای بود كه مدیران مسئول با حضور صفرزاده در دفتر آقای فقیه معاون سیاسی امنیتی استانداری وقت داشتند، به خاطر اینكه مدیرمسئول هفته نامه در خارج از استان حضور داشت برای اینكه به جلسه بی احترامی نشود من را فرستاد. وقتی نوبت صحبت من رسید آقای صفرزاده مدیر کل ارشاد وقت چنان برافروخته شد و گفت اینجا مگه بچه بازیه چرا این خانم اینجا حضور پیدا كرده و حرفهای دیگركه یه خبرنگار ناشی میخواهد با آبروی من بازی كنه و…. بعد فقیه شروع به صحبت كرد كه اونروز برای من هم تلخترین به دلیل برخورد صفرزاده و هم شیرینترین به دلیل برخورد فقیه صورت گرفت. فقیه در شروع صحبتهایش تلویحا خطاب به صفرزاده گفت از خاتمی این همه نقد میشود ولی خم به ابرو نمیآورد بالفرض كه وی خطایی گفته شما هم قدرت تحملتان را ببرید بالا و این برخورد با وی (من) درست نبود. بعد از جلسه هم فقیه به خاطر این برخورد از من عذر خواهی كرد. آنروز از این برخورد فقیه خیلی خوشحال شدم. این جلسه آنقدربرای من تلخ و شیرین بود كه هنوز هم وقتی به آن فكر میكنم بغض گلویم را میگیرد. آنقدر كه برخورد صفرزاده باعث بغض من شد از خوشحالی برخورد فقیه اشك از چشمانم جاری شد.
آخرین کلام……
من روز خبرنگار را به تمام اهالی مطبوعات استان تبریك میگویم. همه آنها را دوست دارم. در كنارشان خاطرات شیرین بسیاری داشتم و الان یا برای دو سه سال میروم و یا شاید هم برای همیشه ماندگار شدم. آقای كاظمی برای تجلیل از فعالیتهای من در طی این 7 سال مراسمی برای روز22 مرداد تدارك دیدند. از همه دوستانم میخواهم كه با حضور خود مرا خوشحال كنند زیرا فكر میكنم همانطور كه من آنها را دوست دارم آنها هم مرا دوست دارند.
منبع: هفته نامه ی ستاره گلستان و سایت اولکامیز





















آوریل 22, 2010 در 10:26 ق.ظ.
خانم جادبی . سعی کنید درگزارشهایتان کمتردروغ بنویسید.ودیگراینکه بزورنخواهید مصاحبه کنید و باآبروی اشخاص هم بازی نکنید.متاسفانه همان دوستانتان درهمزیستی نیزازبعضی حرکات متعصبانه و افراطی شمابسیارگلایه نموده اند . خبرنگارباید واقعیتها راگزارش کند و باید امانت دارتاریخ باشد.خبرنگارجنجالی بایدواقعیتها رابه چالش بکشد نه خیالات را.کارت خبرنگاریتان راهم همیشه به همراه داشته باشید.
اوت 1, 2010 در 8:37 ق.ظ.
سلام. ممنون از اینکه این نظر را در مورد من دادیدو من فکر نمی کنم دروغ گفته باشم. لااقل در گزارش هایم سعی کردم بی طرف باشم. این را خیلی ها که در استان هستند همیشه می گفتند و هنوز هم اذعان دارند. من همزیستی نیستم، همزیستی هم جاذبی نیست. این را خطاب به همه می گویم. من در همزیستی کار کردم؛ منتها دلیل نمی شود عقاید همزیستی عقاید من هم باشد. خیلی از خبرنگاران به خصوص در ایران در جاهایی کار می کنند که متناسب با عقایدضشان نیست ولی چاره ای ندارند شغلشان است. عزیز دلم کاش شما خودتان را معرفی می کردید. تا به حال دوستانم در همزیستی از من گله ای نکردند؛ گله هم داشته باشند قبول می کنم؛ منتها پس چرا همان دوستان از من تجلیل کردند؟ من هرگز تعصب نداشتم و احیانا شما از همان دسته افرادی باید باشید که هنگام انتخابات از طرفداران ناصری بودند.در ضمن امانت دار تاریخ؟ شما از کدام تاریخ حرف می زنید؟ لطفا دقیق بگویید کجا امانت داری نکردم؟ عزیز دلم درد زیاد است و من احساس نمی کنم خبرنگار جنجالی هستم. کاش بودم و جرأتش را داشتم تا بهتر واقعیت ها را گزارش می کردم.بدون هیچ سانسوری. راستی اگه نمی دونی الان در یک روزنامه اقتصادی سردبیرم.